فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

الف) تفسیر مادی از کثرت ادیان

دربارة چگونگی پیدایش ادیان مختلف، دو نظریة اصلی مطرح است كه نخستین آنها، نظریة جامعه‌شناسان است. مؤسسان این علم اغلب گرایش‌های مادی‌گرایانه داشته‌اند و هنوز هم بیشتر جامعه‌شناسان دارای همین گرایش‌ها هستند. آگوست ‌کنت(287) مؤسس علم جامعه‌شناسی نوین معتقد است كه دوران زندگی بشر به سه دوره تقسیم می‌شود:
دورة نخست، دورة اساطیر، سحر، جادو و دین بوده است که كنت آن را دورة ربانی می‌نامد. در این دوره بشر هنوز از علم بهرة چندانی نداشته و نمی‌توانسته پیدایش پدیده‌هایی چون سیل، زلزله، خسوف و کسوف را تفسیر کند. ازاین‌رو پیدایش این پدیده‌ها را به عوامل ماورای مادی، همچون خدایان دریا نسبت می‌داده است. خود این دوره به سه مرحله تقسیم می‌شود: 1. مرحلة روح‌باوری که انسان برای همة اشیا قایل به روحی بوده و رفتارهای آنها را به آن روح نسبت می‌داده است؛ 2. مرحلة قایل شدن به ارباب انواع، که در این مرحله انسان‌ها برای هر دسته از موجودات رب‌النوعی در نظر می‌گرفته‌اند که دارای حیات است؛ 3. مرحلة اعتقاد به خدایی که برخوردار از حیاتی حقیقی و مؤثر در پدیده‌هاست؛
دورة دوم، دورة آشنایی با فلسفه است. فیلسوفان پدیده‌های جهان را به‌جای اینکه به ارادة خدا یا خدایان نسبت دهند، به‌صورت‌های نوعی نسبت می‌دادند. در این دوره به‌تدریج به‌جای مفاهیمی چون خواست یا ناخواست خدا، از مفاهیمی همچون جوهر و عرض، و علت و معلول استفاده می‌شد. گرچه فیلسوفان از مفاهیم نامحسوس استفاده می‌کردند، از مفاهیمی همچون خواستِ خدا فاصله گرفتند؛
﴿ صفحه 284 ﴾
با پیشرفت علوم تجربی، دوره سوم آغاز شد، و فلسفه نیز کنار رفت. در این دوره انسان‌ها به‌جای اینکه برای تحلیل و تبیین پدیده‌ها از مفاهیمی چون خواست خدا یا مفاهیم فلسفی نامحسوس استفاده کنند، سراغ تحلیل و تبیین‌های علمی رفتند. در این دوره هر اندازه علم پیشرفت کند، حقایق بیشتری روشن خواهد شد و آن‌گاه بشر خواهد فهمید که نه ارواحی در کارند، نه خدایانی و نه عوامل فلکی و...!(288)
آگوست کنت دین را هم‌عرض اموری چون سحر، جادو و اساطیر مطرح می‌کرد و این‌ امور را از یک مقوله می‌دانست. سایر جامعه‌شناسان نیز در چنین فضایی پرورش یافتند؛ اما درخور توجه این است که خود آگوست کنت در پایان عمر خود احساس کرد که بشر نیازمند ارزش‌ها و ایده‌های مشترکی است. ازاین‌رو دین انسان‌پرستی را پایه‌گذاری کرد و خود، پیامبر آن دین شد! طولی نکشید که دین او در چند کشور رواج یافت و معبدهایی برای پرستش انسان ساختند.(289)
یکی از مسائلی که در جامعه‌شناسی مطرح شد، منشأ پیدایش دین بود و اینکه آیا نخست دینی واحد در میان بشر وجود داشته و بعد ادیان متعدد به وجود آمده‌اند، یا در آغاز، ادیانْ متعدد بوده‌اند و بعد در هم ادغام شده و به‌صورت یک یا چند دین درآمده‌اند؟
پیش از انقلاب یکی از نواندیشان که گاهی به نام اسلام‌شناس نیز شناخته می‌شد در دانشگاه تهران سخنرانی مفصلی با عنوان «جامعه‌شناسی شرک» داشت. خلاصة آن سخنرانی این بود که انسان‌ها نخست به‌صورت قبایل مختلفی زندگی می‌کردند و
﴿ صفحه 285 ﴾
هر قبیله برای رئیس قبیله خود احترامی ویژه قایل بود و گاهی پس از مرگ رئیس قبیله، نمادی از او می‌ساختند و برای احترام به او، آن را در جایی نگه‌داری می‌کردند. به‌تدریج این نماد به بت تبدیل شد و برای آن، آداب و مناسکی مرسوم گشت. بعدها این آداب و مناسک به‌صورت یک مجموعه و یک دین درآمد. بنابراین نخست ادیان فراوانی رواج داشته‌اند و هر قبیله برای خود دین و آیینی داشته است. بعدها که تمدن بشر پیشرفت کرد، انسان‌ها كوشیدند که در امور دینی باهم متحد و در هم ادغام شوند؛ همان‌گونه که در امور سیاسی و اجتماعی تلاش کردند به هم نزدیک شوند و شهرک‌ها تبدیل به شهری بزرگ شدند و شهرها به‌صورت یک کشور درآمدند. گاه نیز دیده می‌شود حتی چند کشور باهم متحد شده، مجموعه‌ای واحد را تشکیل می‌دهند؛ مانند اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، یا مجموعة ایالات متحد امریکای شمالی که در آن بیش از پنجاه ایالت باهم متحد شده‌اند. شاید بعدها کشورهای بیشتری متحد شوند و اصلاً یک حکومت جهانی واحد تشکیل شود. بنابراین سیر دین از کثرت به وحدت است!
این یک نوع تفسیر از پیدایش دین است که سیر ادیان را از کثرت به وحدت می‌داند.

ب) تفسیر الهی از کثرت ادیان

راه دیگر برای فهم حقیقت سیر تشكیل دین، رجوع به منابع اسلامی، وحی و قرآن است. باید دید قرآن در این زمینه چه می‌فرماید. قرآن تقریباً عکس حرف جامعه‌شناسان را بیان می‌كند. بر اساس آموزه‌های قرآن، نسل انسان از آدم و حوا خلق شده‌اند و حضرت آدم پیامبر و خداپرست بوده است. طبیعی است که وقتی این پیامبر
﴿ صفحه 286 ﴾
خدا برای جمعیت چندنفری خانوادة خویش خداپرستی و توحید را تبلیغ کند، این تعداد محدود که به‌تازگی پا به عالم هستی گذارده‌اند همان روش پدر خویش را دنبال کنند. قرآن نیز به همین مطلب قایل است:
كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَینَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیه فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمْ الْعِلْمُ بَغْیا بَینَهُمْ؛ (290) مردم یك دسته بودند. پس خداوند، پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند، و كتاب آسمانى، كه به‌سوى حق دعوت مى كرد، با آنها نازل فرمود تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند. [افراد باایمان، در آن اختلاف نكردند] تنها [گروهى از] كسانى كه كتاب را دریافت كرده بودند، و نشانه هاى روشن به آنها رسیده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف كردند.
همچنین در روایات آمده است: إِنَّهُ كَانُوا قَبْلَ نُوحٍ أُمَّةً وَاحِدَةً عَلَى فِطْرَةِ اللَّه ؛(291) «همة انسان‌های پیش از حضرت نوح(علیه السلام) امتی واحد بر اساس فطرت خدایی بودند». از این آیة قرآن کریم و این روایت معلوم می‌شود که انسان‌ها در آغاز وحدت دینی داشته‌اند و به‌تدریج در میان آنان اختلافاتی پدید آمده است. خدای سبحان پیامبران را مبعوث کرد تا برنامه‌ای برای زندگی بشر ارائه، و راه سعادت را به بشر نشان دهند؛ اما عده‌ای با ناسپاسی قدر این نعمت الهی را ندانستند و در همین دین
﴿ صفحه 287 ﴾
واحدی که خداوند فرستاده بود، به خاطر خوی زشت برتری‌طلبی و تجاوزگری، اختلاف ایجاد کردند. امروزه نیز این برنامه همچنان ادامه دارد؛ به‌گونه‌ای‌که هر‌یک از ادیان بزرگ از درون به صدها فرقه تقسیم شده‌ است. برخی تنها برای مذهب پروتستان در دین مسیحیت بیش از پانصد فرقة اصلی برشمرده‌اند. این وضعیت در مذاهب دیگر نیز دیده می‌شود.
قرآن می‌فرماید: تنها عاملی که این اختلافات را ایجاد می‌کند، رذیلة ریاست‌طلبی و برتری‌جویی کسانی است که به پیروی از هوای نفس، این فرقه‌ها را ایجاد کردند (فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَینَهُم).(292) نظر قرآن این است که پیروان دین حق در آغاز یک‌پارچه بوده و همة پیامبران هم تنها همان دین را تبلیغ می‌کرده‌اند. البته این امکان بود که هر پیامبری متناسب با زمان خویش احکامی را بیاورد و پیامبر بعدی برخی از آن احکام را نسخ کند؛ اما قرآن همة این ادیان را به اصل، ریشه و مبنای واحدی بازمی‌گرداند و نام همه را اسلام می‌گذارد. همة پیامبران نیز هنگام رحلت خویش به اطرافیان خود سفارش می‌کردند که جز با اسلام از دنیا نروید. قرآن کریم می‌فرماید: وَوَصَّى بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَیَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُون؛(293) «و ابراهیم و یعقوب [در واپسین لحظات عمر] فرزندان خود را به این آیین وصیت كردند: ای فرزندان من! خداوند این آیین پاك را براى شما برگزیده است و شما، جز به آیین اسلام از دنیا نروید».
﴿ صفحه 288 ﴾
انبیای الهی آن‌چنان در راه نشان دادن مسیر حق تلاش کردند که هر طالب حقی به‌آسانی می‌توانست حقیقت را دریابد و در آغوش آن آرام گیرد؛ اما عده‌ای این آب زلال را گل‌آلود، و با شبهات و بدعت‌های ناروا دین حق را تحریف کردند. قرآن کریم این عمل آنان را بسیار سرزنش کرده، می‌فرماید:
فَوَیلٌ لِلَّذینَ یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلا فَوَیلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَیدیهِمْ وَوَیلٌ لَهُمْ مِمَّا یكْسِبُون؛(294) پس واى بر آنها كه کتابی با دست خود مى نویسند، سپس مى گویند این، ازطرف خداست، تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها به سبب آنچه با دست خود نوشتند و واى بر آنان به خاطر آنچه از این راه به دست مى آورند.
پس بر اساس دیدگاه قرآن کریم، سیر اختلافاتی که در دین پدید آمده از وحدت به کثرت بوده است؛ بدین‌معنا که نخست یک دین وجود داشته و سپس در آن اختلاف پدید آمده است. پس آن دین چند فرقه شده و سپس هر‌یک از این فرقه‌ها به‌صورت تصاعد هندسی تکثیر یافته‌اند تا اینکه یک دین گاه هزار فرقه شده است. قرآن این کثرت را عمدی می‌داند و معتقد است کسانی نمی‌خواستند که دین حق به‌درستی شناخته شود؛ زیرا با وجود دین حق، منافع آنها تأمین نمی‌شده است. زهرای مرضیه(علیها السلام) می‌فرمایند هنگامی‌ که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مبعوث شدند، دیدند که فرقه‌ها و ادیان فراوانی وجود دارند که همه دچار تحریف شده‌اند و هیچ‌یک سالم باقی نمانده‌اند.
﴿ صفحه 289 ﴾

3. نحوه پیدایش تحریفات

درخور توجه است بدانیم که تحریفات از آغاز بدین شکلی که ما امروز شاهدشان هستیم نبوده‌اند. برای مثال امروز اعتقاد به تثلیث و سه‌خدایی (پدر، پسر و روح‌القدس) از ارکان دین مسیحیت است؛ اما این مسئله از روز نخست در مسیحیت مطرح نبوده و یک‌باره هم پدید نیامده است، بلکه ابتدا در میان پیروان دین یهود و سپس در میان نصارا عده‌ای تعبیراتی مجازگونه به کار برده، می‌گفتند ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم. قرآن به این سخن ایشان اشاره کرده، می‌فرماید: وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءُ اللّهِ وَأَحِبَّاؤُه؛(295) «و یهود و نصارا گفتند ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم».
این تعبیر، در ابتدا تعبیری تشریفاتی و مجازی بود. یهودیان هنگامی‌ که مشاهده کردند عُزیر پس از گذشت صد سال از مرگش دوباره زنده شد، وی را پسر خدا خواندند (وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیرٌ ابْنُ اللّه)،(296) و مسیحیان که به چنین انحرافی نزدیک‌تر بودند (چراکه حضرت مسیح پدر جسمانی نداشت)، مسیح را پسر خدا معرفی کردند. به‌تدریج این مجازگویی‌ها جنبة حقیقی و جدی به خود گرفت و تبدیل به رکن دین مسیحیت شد؛ به‌گونه‌ای‌که اگر امروز کسی تثلیث را قبول نداشته باشد، اساساً او را مسیحی نمی‌دانند. این در حالی است ‌که پیش از این، فرقه‌هایی در مسیحیت بوده‌اند که به نوعی ثنویت قایل بوده و تثلیث را مطرح نمی‌کرده‌‌اند. برخی حضرت مریم و حضرت مسیح(علیهما السلام) را پرستش می‌کردند (وَقَالَ اللّهُ لاَ تَتَّخِذُواْ إِلـهَینِ اثْنَین؛
﴿ صفحه 290 ﴾
«و خداوند فرمود دو معبود انتخاب نکنید»)؛(297) اما این فرقه‌ها منقرض شده‌اند و اکنون شناخته‌شده نیستند.
به‌هرحال قرآن با طرح مسئلة فرزنددار بودن خدا به‌شدت مبارزه کرده و آن را بدعتی دانسته که نزدیک است آسمان‌ها را متلاشی کند، زمین را بشکافد و کوه‌ها را فروریزد: تَكادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُّ الأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا؛(298) «نزدیك است به خاطر این سخن آسمان‌ها متلاشى شوند، زمین شكافته شود و كوه ها به‌شدت فروریزند».
اینان از سویی مجاز را حقیقت، و از سوی دیگر حقیقت را مجاز خواندند و اصول جدی دین را تأویل و به‌تدریج حذف کردند و اصولی دیگر برای آن تراشیدند. امروزه نیز دل‌های بیماری که چنین گرایش‌هایی را دنبال می‌کنند وجود دارند و باید در برابر توطئه‌های آنان هشیار بود.
همچنین تصور ابتدایی ما از بت‌پرستی این است که بت‌پرستان معتقدند بت‌ها عالم را آفریده‌اند؛ درصورتی‌که مطلب به این سادگی نیست. اغلب کسانی که به شرک دچار شده‌اند، به نوعی به وجود خالق واحد اذعان داشته‌اند. قرآن از قول بت‌پرستان می‌فرماید: مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى؛(299) «ما اینها (بت‌ها) را نمى پرستیم مگر به دلیل اینكه ما را به خداوند نزدیك كنند».
این اعتقاد بدین‌معناست که بت‌پرستان به وجود الله به‌عنوان خالق زمین و آسمان‌ معتقد بوده‌اند. البته از شواهد قرآنی روشن می‌شود که بت‌پرستان چند گروه بوده‌اند.
﴿ صفحه 291 ﴾
برخی برای خدا پسران و دخترانی قایل بوده‌اند: وَخَرَقُوا لَهُ بَنینَ وَبَناتٍ بِغَیرِ عِلْمٍ سُبْحانَهُ وَتَعالى عَمَّا یَصِفُون ؛(300) «و براى خدا، به‌دروغ و از روى جهل، پسران و دخترانى ساختند. منزه است خدا، و برتر است از آنچه توصیف مى كنند».به‌ویژه بت‌پرست‌های حجاز به‌طور کلی معتقد بودند که خدا دخترانی دارد که آنها را بسیار دوست می‌دارد و آنها فرشتگان هستند. آنها به وجود فرشتگان معتقد بوده‌اند، اما آنها را دختران خدا می‌دانسته‌اند: وَیَجْعَلُونَ لِلّهِ مَا یَكْرَهُون؛(301) «آنها براى خدا چیزهایى (فرزندان دختر) قرار مى دهند كه خودشان از آن كراهت دارند». قرآن کریم در مقام جدل با آنان می‌فرماید: أَمْ لَهُ الْبَناتُ وَلَكُمُ الْبَنُون ؛(302) «آیا سهم خدا دختران است و سهم شما پسران ؟!»
به‌هرحال این بت‌پرستان ازآنجاکه خود را قادر به ارتباط با دختران خدا نمی‌دیدند، مجسمه‌هایی برای بزرگداشت آنها می‌ساختند تا فرشتگان خرسند شوند و نزد خدا برای آنان شفاعت ‌کنند. بت‌پرستانی که اکنون بیش از یک‌میلیارد از جمعیت جهان را به خود اختصاص داده‌اند و بیشتر در آسیا، افریقا و امریکای جنوبی هستند، نیز بت را به‌منزلة خالق آسمان‌ها و زمین نمی‌پرستند؛ بلکه معتقدند موجوداتی فرامادی در عالم هستند که هر‌یک به انجام کاری موظف‌اند و ما با احترام به ایشان می‌توانیم به حاجات خویش برسیم. یکی خدای باران است که می‌تواند باران را نازل کند و... . در سفری که به هندوستان داشتیم، فصل تابستان بود و به‌طور اتفاقی در یکی از شهرها باران گرفت. شخص بت‌پرستی را دیدیم که رو به آسمان کرد و با عصبانیت چیزهایی گفت. از یکی از دوستانِ همراه که زبان آنان را می‌فهمید پرسیدیم: چه می‌گفت؟ ایشان گفت: از
﴿ صفحه 292 ﴾
دست خدای باران ناراحت بود و همراه دشنام دادن به او می‌گفت: آن وقتی که احتیاج داشتیم باران نفرستادی و اکنون که وقت برداشت محصول است باران می‌فرستی؟!
مشرکان مکه ازجمله بت‌پرستانی بودند که به وجود الله به‌منزلة خالق آسمان‌ها و زمین اعتقاد داشتند؛ حتی قرآن می‌فرماید مدبر امور را نیز خدا می‌دانستند: وَمَنْ یُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَیقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَفَلا تَتَّقُون ؛(303) «و چه كسى امور را تدبیر مى كند؟ به‌زودى مى گویند: الله. بگو: پس چرا تقوا پیشه نمى كنید؟» بااین‌همه ایشان به وجود خدایانی معتقد بودند که مستقل از خدا در عالم تأثیرگذارند.
دربارة آتش‌پرستان ایران نیز گفته شده آنها به آتش به‌منزلة نمادی مقدس احترام می‌گذاشته‌اند تا خداوند از آنها راضی باشد، و معتقد نبودند که همین آتشی که خود روشن کرده‌اند آسمان و زمین را آفریده است.(304) اینان نیز اعتقاداتی همانند بت‌پرستان حجاز داشته‌اند.
دسته‌ای از بت‌پرستان نیز بوده‌اند که اصلاً به آفریننده‌ای اعتقاد نداشته‌اند و تنها به نوعی طبیعیگری قایل بوده‌اند؛ بدین‌معنا که معتقد بودند طبیعت ازلی است و همیشه موجود بوده و این تحولات را داشته است؛ اما موجوداتی هستند که می‌توانند در این تحولات نقشی بر عهده گیرند. قرآن کریم می‌فرماید: وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا؛(305) «و هنگامى كه به آنان گفته شود: براى خداوند رحمان سجده كنید! مى گویند: رحمان چیست؟! [ما اصلاً رحمان را نمى شناسیم!]؛ آیا براى چیزى سجده كنیم كه تو به ما دستور مى دهى؟!»
﴿ صفحه 293 ﴾
به‌هرحال پرستش معبودی خاص، بدین‌معنا نیست که در نظر پرستشگر، آن معبود همان خالق است. واقعاً انسان تا از نزدیک روحیات این‌گونه انسان‌ها را نبیند، برای او سخت است که باور کند چنین انسان‌هایی با چنین اعتقاداتی وجود دارند. در همان سفری که ما به هندوستان داشتیم، در سرسرای هتلی در بمبئی نشسته بودیم. رئیس هتل که بت‌پرست بود نزد ما آمد و بسیار مؤدبانه اجازه خواست تا چند لحظه‌ای نزد ما بنشیند. وقتی نشست گفت: من مشکلی دارم و از شما خواهش می‌کنم دعا کنید مشکل من حل شود. او می‌دانست من مسلمان هستم و اعتقادشان این است که موجوداتی در عالم مؤثرند که برخی از آنها را بت‌پرستان می‌شناسند و برخی را مسلمانان. اکنون که به‌زعم خودش می‌دید خدای او برایش کاری نکرده، سراغ من آمده بود تا شاید خدای ما کاری برای او انجام دهد. مقصود او این نبود که اسلام دین حق است، بلکه پیش خود گمان می‌کرد ممکن است خدای ما در حل این مشکل کاری بتواند بکند!