فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

سه) معلم ملائکه

در روایتی دیگر از نبی مکرم اسلام(صلى الله علیه وآله) آمده است:
ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِكَةَ فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ وَهَلَّلْنَا فَهَلَّلَتِ الْمَلَائِكَةُ وَكَبَّرْنَا فَكَبَّرَتِ الْمَلَائِكَةُ فَكَانَ ذَلِكَ مِنْ تَعْلِیمِی وَتَعْلِیمِ عَلِی؛(269) خداوند تعالی [پس از خلق نور من و علی] ملائکه را خلق کرد. پس ما تسبیح گفتیم و ملائکه نیز تسبیح گفتند، و ما تهلیل
﴿ صفحه 265 ﴾
گفتیم، پس ملائکه نیز تهلیل گفتند، و ما تکبیر گفتیم، پس ملائکه هم تکبیر گفتند. پس آن از تعلیم من و علی بود.
در روایتی از امام رضا(علیه السلام)، به علت تسبیح گفتن ملائکه نیز اشاره شده است:
أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ أَرْوَاحُنَا فَأَنْطَقَهَا بِتَوْحِیدِهِ وَتَمْجِیدِهِ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلائِكَةَ فَلَمَّا شَاهَدُوا أَرْوَاحَنَا نُوراً وَاحِداً اسْتَعْظَمَتْ أَمْرَنَا فَسَبَّحْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّا خَلْقٌ مَخْلُوقُونَ وَأَنَّهُ مُنَزَّهٌ عَنْ صِفَاتِنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ بِتَسْبِیحِنَا وَنَزَّهَتْهُ عَنْ صِفَاتِنَا فَلَمَّا شَاهَدُوا عِظَمَ شَأْنِنَا هَلَّلْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّا عَبِیدٌ وَلَسْنَا بِآلِهَة؛(270) نخستین چیزی که خدای عزوجل آفرید، ارواح ما بود. پس به توحید و تمجید خودش آنها را به نطق درآورد. سپس ملائکه را خلق کرد. هنگامی که ملائکه ارواح ما را که نوری واحد بود، مشاهده کردند امر ما را عظیم یافتند. پس ما تسبیح گفتیم تا ملائکه بدانند که ما مخلوقیم و خدای تعالی از صفات ما منزه است. پس تسبیح گفتیم و ملائکه به تسبیح ما تسبیح گفتند و ما خداوند را از صفات خود پاک شمردیم. پس وقتی عظمت شأن و مقام ما را دیدند، ما لا اله ‌إلا الله گفتیم تا ملائکه بدانند که ما بنده‌ایم و خدا نیستیم.
از لحن کلام در این روایت استفاده می‌شود که ملائکه وقتی عظمت نور اهل‌بیت(علیهم السلام) را دیدند، گمان کردند که این نور، نور خداست و اهل‌بیت(علیهم السلام) برای دفع این توهم، تسبیح
﴿ صفحه 266 ﴾
گفتند و آن‌گاه آنها نیز آموختند و تسبیح گفتند. این معانی با آن تصور که آن نور همچون خاک و آتش، صرفاً منشأ پیدایش جسم پیغمبر در این عالم بوده، بسیار متفاوت است. آن نور، نوری است که پس از خلقتش، همة برکات دیگر طفیلی وجود آن هستند. حتی ملائکة مقربین، تسبیح خدا را از آنها یاد می‌گیرند و اگر آن احتمالی که پیش‌تر دربارة تبعیت خلایق از تسبیحِ نور پیامبر و اهل‌بیت(علیهم السلام) مطرح کردیم پذیرفتنی باشد، باید گفت نه‌تنها تسبیح ملائکه، بلکه تسبیح هر مخلوقی پژواکی از تسبیح آنهاست.

چهار) نزدیک‌ترین مخلوقات به خدا

در زیارت جامعة کبیره می‌خوانیم: خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِینَ حَتَّى مَنَّ عَلَینَا بِكُم؛(271) «خداوند شما را به‌صورت انواری خلق کرد که به دور عرش خدا حلقه زده بودید، تا زمانی که به سبب شما بر ما منت گذاشت».
«محدقین» در اینجا بدین‌معناست که انوار اهل‌بیت(علیهم السلام) همچون حدقة چشم که دور چشم را گرفته، گرداگرد عرش الهی قرار داشتند. «حدقه» نیز از همین ماده است. به باغ نیز حدیقه ‌گویند؛ زیرا دور آن را حصاری گرفته است. نور اهل‌بیت(علیهم السلام) حول عرش الهی بود تا اینکه خداوند بر ما منت گذاشت و آن قدیسان را به این عالَم آورد. در این فقره از زیارت جامعه به‌صورت ارسال مسلم خطاب به اهل‌بیت(علیهم السلام) آمده است که شما پیش از آفرینش این عالم، به‌صورت نور آفریده شده، و اطراف عرش خدا را احاطه کرده بودید. شاید این تعابیر کنایه از این معنا باشند که نزدیک‌ترین موجودات به خدای تعالی اهل‌بیت(علیهم السلام) هستند که فاصله‌ای با او ندارند.
﴿ صفحه 267 ﴾
البته ما ادعا نمی‌کنیم که همة این روایات متواترند. آنچه متواتر است، خبر از وجود عالَم نور است؛ اما این روایات نیز قابل رد نیستند و تنها به دلیل ضعف یک راوی نمی‌توانیم این احادیث را تکذیب کنیم. آیا اگر گاهی از کسی دروغ شنیده شود، بدین‌معناست که همیشه دروغ می‌گوید؟ علامه طباطبایی(رحمه الله) در جلساتی که مدتی شب‌های پنجشنبه و جمعه برگزار می‌کردند، از کتاب بحار الأنوار روایت می‌خواندند. ایشان حتی روایاتی را می‌خواندند که نه سندی معتبر داشتند و نه دلالتی متقن، و می‌فرمودند: نَرُدُّ عِلْمَهُ إلی أهلِه.(272)

دوم. رابطه وجود نورانی و جسمانی پیامبر(صلى الله علیه وآله)

تاکنون به وجود نورانی و جسمانی پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) اشاره كردیم و روشن شد که آن نور حقیقتی بالاتر از یک مادة ابتدایی و نوری ساده دارد. اینک باید به این پرسش پاسخ داد که آن نور با آن عظمت، با وجود جسمانی چه نسبتی دارد؟ اولاً باید بدانیم که اطاعت، عبادت، رشد و کمال، و به‌گونة متقابل عصیان، سقوط، عذاب و... همه مربوط به عالَمی هستند که ما در آن زندگی می‌کنیم. تحولات، تغیرات، تکاملات و حرکات، همه از آنِ عالم طبیعت‌اند. اگر می‌گوییم پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بر اثر عبادت تکامل یافت و در چهل‌سالگی استعداد رسالت پیدا کرد، اینها مربوط به این عالَم است. در عالم نور ـ به‌حسب فرضیه‌ای که نحوة احاطة عالم ورای طبیعت را بر عالم طبیعت تبیین می‌كند و توضیح آن گذشت ـ اصلاً تقدم و تأخر زمانی مطرح نیست تا این پرسش مطرح شود. آن نور، وجودی است که بر همة این وجود‌ها احاطه دارد. آنچه در این عالم واقع می‌شود شعاع، تجلی و
﴿ صفحه 268 ﴾
نمودی از آن نور در این عالم است که عالم حرکات و تحولات است. همة مراتبی که بر اثر عبادت و غیرعبادت حاصل می‌شوند، برای این وجود مادی و این‌جهانی‌اند؛ اما وجودی که در عالم نور است، تکلیفی مانند تکلیف ما ندارد. آن وجود، آیینة نور خداست. اگر گفتیم آن وجود، نور، علم و احاطه دارد، معنایش این نیست که این بدن مادی و وجود جسمانی این‌‌جهانی او نیز همین‌گونه است. وجود مادی آن نور در ظاهر همانند دیگر وجودات این‌جهانی است و مانند دیگر موجودات مادی، نخست به‌صورت نطفه است؛ سپس جنینی تشکیل و متولد می‌شود؛ رشد می‌کند و سرانجام از دنیا می‌رود. کل این مراحل، پرتوی از آن وجود نورانی‌اند. به همین دلیل است که ما موظفیم بر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) صلوات بفرستیم. صلواتْ دعاست و به‌وسیلة آن، از خدای سبحان می‌خواهیم که رحمت خاص خود را بر پیغمبر نازل كند؛ اما آیا پیغمبر آن رحمت را دارد یا نه؟ پاسخ این است که اگر منظور وجود جسمانی حضرتش باشد، مسلماً هنوز رحمتی که ما طلب می‌کنیم به او نرسیده است و بر اثر دعای ما، آن رحمت به ایشان می‌رسد. این مطلب، لایه‌ای پنهان نیز دارد و آن اینکه دعا کردن ما، توفیقی است که خدای سبحان به ما می‌دهد و خداوند آن توفیق را به برکت آن انوار مقدس به ما عطا می‌فرماید؛ اما به‌حسب عوامل این عالم، دعای ما در حق رسول‌الله مستجاب می‌شود. اینکه صلوات بهترین ذکر است، بدین روست که از طرف هرکسی باشد قطعاً به استجابت می‌رسد. یکی از برکاتش نیز این است که موجب تزکیه و کفارة ذنوب ما می‌شود.
در پایان تشهد مستحب است که بگوییم: وَتَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ؛ «خدایا! شفاعت او را بپذیر و درجات او را بالا ببر». ما از خدا می‌خواهیم که درجة پیغمبر را عالی‌تر کند.
﴿ صفحه 269 ﴾
اگر ایشان به همة خیرات رسیده است، چرا از خدا می‌خواهیم که درجة او بالاتر رود؟ منظورِ این دعا، درجاتی است که در این عالم حاصل می‌شوند. ما حقیقت صلوات را نمی‌دانیم؛ اما همین اندازه می‌دانیم که صلوات هدیه‌ای است که خدا به پیامبر(صلى الله علیه وآله) می‌دهد. به‌علاوه برای ما شرف و افتخار به‌شمار می‌آید و بالاترین توفیقی است که نصیب ما می‌شود. اگر گفته شود نماز ما هم به برکت صلوات در تشهد پذیرفته می‌شود، نباید تعجب کرد؛ چراکه در زیارت جامعه می‌خوانیم: وَجَعَلَ صَلاتَنَا عَلَیكُمْ وَمَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلایتِكُمْ طِیباً لِخَلْقِنَا وَطَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَتَزْكِیةً لَنا وَكَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا؛(273) «و درودهایى را كه ما بر شما می‌فرستیم، و ولایت شما را كه به ما اختصاص داده است، موجب نیکویی آفرینش ما، پاكى نفوس ما، تزكیة ما و كفارة گناهان ما قرار داده است».
بنابراین هنگامی که ما بر رسول خدا و آل او صلوات می‌فرستیم و می‌گوییم: اللّهمّ صَلّ عَلی مُحمدٍ وَآلِ مُحمد، محبت ما به پیامبر و اهل‌بیت(علیهم السلام) افزایش می‌یابد و آفرینش ما به‌وسیلة این ولایت پاک می‌شود. آن کسی که این ولایت را ندارد، این پاکیزگی وجود را نیز نخواهد داشت. گویا نفس ما آلوده و پلید است و با ارتباط با اهل‌بیت(علیهم السلام) آن آلودگی‌ها برطرف می‌شوند (طِهَارَةً لِأَنْفُسِنَا). این موجب رشد و بالندگی ما می‌شود و سرانجام کفارة گناهان ما قرار می‌گیرد (كَفّارَةً لِذُنُوبِنَا). اگر میلیاردها انسان بر اثر محبت به پیامبر و اهل‌بیت او(علیهم السلام) تا روز قیامت از آلودگی‌ها پاک می‌شوند و این محبت، کفارة گناهانشان قرار می‌گیرد، این امر نشان‌دهندة عظمت فوق‌العادة آن بزرگواران است که صلوات بر آنها تا این اندازه در عالم هستی اثر دارد. باز در زیارت جامعه می‌خوانیم:
﴿ صفحه 270 ﴾
فَبَلَغَ اللَّهُ بِكُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكرَّمِینَ وَأَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِینَ وَأَرْفَعَ دَرَجَاتِ الْمُرْسَلِین حَیثُ لَا یلْحَقُهُ لَاحِقٌ وَلَا یفُوقُهُ فَائِقٌ وَلَا یسْبِقُهُ سَابِقٌ وَلَا یطْمَعُ فِی إِدْرَاكِهِ طَامِعً؛(274) خداى عزوجل شما را به شریف‌ترین محل مكرمین و بالاترین منازل مقربین و والاترین درجات مرسلین رسانید؛ به جایى كه هیچ لاحقى به آن نپیوندد، و هیچ فایقى بر آن تفوق نیابد، و هیچ سبقت گیرنده اى بر آن سبقت نگیرد، و هیچ طمع‌كارى در دست یافتن به آن طمع نبندد.
ممکن است پرسیده شود که چگونه این چهارده نور مقدس این‌قدر عظمت دارند؟ پاسخ این است که خداوند می‌تواند موجودی را که ازهرجهت از همة مخلوقات اشرف باشد بیافریند. حال که چنین امکانی هست، چرا چنین نکند؟ مگر خداوند ـ نعوذبالله ـ بخیل است که این کار را انجام ندهد؟ وقتی خداوند چنین قدرتی دارد، چه انگیزه‌ای می‌تواند داشته باشد و چه وجه عقلانی‌ای دارد که این کار را انجام ندهد؟ حال که می‌تواند چنین مخلوقی را به عالم هستی بیاورد، اگر اقدام به آفرینش او کند، کاری درخور رحمانیت و فیاضیت مطلق خود كرده است.
﴿ صفحه 271 ﴾