رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

یک) روح‌الله و کلمات خدا

در روایتی از امیر‌المؤمنین علی(علیه السلام) چنین نقل شده است:
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى أَحَدٌ وَاحِدٌ تَفَرَّدَ فِی وَحْدَانِیَّتِهِ ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُورا ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ مُحَمَّدا(صلى الله علیه وآله) وَخَلَقَنِی وَذُرِّیتِی ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ رُوحاً فَأَسْكَنَهُ اللَّهُ فِی ذَلِكَ النُّورِ وَأَسْكَنَهُ فِی أَبْدَانِنَا فَنَحْنُ رُوحُ اللهِ وَكَلِمَاتُه ؛(265) به‌راستی که خداوند تبارك‌وتعالى یكتا و بى همتاست و در وحدانیت خود بى نظیر است. سپس تكلم به ‌كلمه اى كرد. آن كلمه نوری شد. سپس از آن نور محمد(صلى الله علیه وآله)، من و ذریه ام را آفرید. سپس تكلم به ‌كلمه اى كرد. آن كلمه روح شد. پس خداوند روح را در آن نور ساكن ساخت، و در بدن‌هاى ما قرار داد. پس ما روح‌اللَّه و کلمات او هستیم.
بر این‌ اساس می‌توان گفت خداوند خودش بود و خودش؛ سپس سخنی گفت و آن سخن نوری شد. بنا بر قراین، این سخن، همان «قال له کن» است. پس خداوند
﴿ صفحه 262 ﴾
پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین و ذریة ایشان(علیهم السلام) را از همان نور آفرید. سپس سخنی گفت، و آن سخن روح شد (معلوم می‌شود آن نور غیر از روحی است که در این عالم متعلق به بدن‌هاست و مقامی بالاتر از مقام روح انسانی دارد) و این روح را در آن نور جای داد تا اینکه بدن‌های چهارده نور مقدس آفریده شدند. آن‌گاه خداوند روح را در بدن‌های ایشان دمید.
بنا بر این روایت، معنای سخن صدیقة طاهره(علیها السلام) که فرمودند «خداوند پیامبر را، پیش از اینکه خلایق از عالم غیب به شهود بیایند، برگزید» این است که گزینش مزبور در عالَمی فوق این عالَم صورت گرفته است که از آن به «عالم نور» تعبیر می‌شود. امیدواریم خدای سبحان به برکت نور چهارده‌معصوم(علیهم السلام) سر سوزنی از آن نور را نیز بر دل‌های ما بتاباند.

دو) معلم اول خلایق

در روایتی از امام باقر(علیه السلام) آمده است:
كُنَّا نُوراً بَینَ یدَی اللَّهِ قَبْلَ خَلْقِ خَلْقِهِ فَلَمَّا خَلَقَ الْخَلْقَ سَبَّحْنَا فَسَبَّحُوا وَهَلَّلْنَا فَهَلَّلُوا وَكَبَّرْنَا فَكَبَّرُوا؛(266) ما در پیشگاه خداوند نوری بودیم، پیش از اینکه عالم را بیافریند. هنگامی ‌که خداوند خلایق را آفرید، ما تسبیح گفتیم و آنها آموختند و تسبیح گفتند، و ما تهلیل (لا اله ‌إلاّ الله) گفتیم و آنها آموختند و تهلیل گفتند، و ما تکبیر گفتیم و آنها آموختند و تکبیر گفتند.
﴿ صفحه 263 ﴾
دربارة معنای این روایت و تبعیت خلق از تسبیح نور چهارده نور مقدس، دو احتمال هست: احتمال اول اینکه دیگران در همان عالم انوار، تسبیح، تهلیل و تکبیر را آموختند و همان‌‌جا این اذکار را گفتند؛ و احتمال دوم این است که هرکسی تا روز قیامت تسبیح، تهلیل و تکبیر گوید، به برکت تسبیح و تهلیل آن انوار مقدس، و به یک معنا پژواکی از تسبیح، تهلیل و تکبیر آنهاست. معنای اخیر حقیقتی است که از بسیاری از روایات استفاده می‌شود. در زیارتی از زیارات امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده است: فَمَا شَی ءٌ مِنَّا إِلاَّ وَأَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَإِلَیهِ السَّبِیل؛(267) «هیچ خیری از ما سر نمی‌زند، مگر اینکه شما سبب و راه انجام آن هستید».
این معارف، حقایقی هستند که در برخی روایات به آنها اشاره شده است و اگر استبعادی به ذهن ما می‌آید، به خاطر عدم شناخت ما از امام است. گمان می‌کنیم آنها نیز انسان‌هایی هستند مانند ما که علمشان اندكی بیشتر است؛ اما در زیارت جامعه می‌خوانیم که اصلاً خلقت ایشان با خلقت ما بسیار متفاوت است. به یک معنا با آفرینش آن انوار مقدس کار خلقت تمام بود و پس از آن هرچه خدا آفریده، طفیلی آن ذوات مقدس است که در بحث هدف آفرینش، توضیح آن گذشت.
برای تأیید احتمال دومی که دربارة تبعیت خلق از تسبیح اهل‌بیت(علیهم السلام) مطرح کردیم، از واقعیتی در زندگی خویش که شاهد نقلی نیز دارد می‌توان بهره گرفت. گاهی انسان حس می‌کند نسیمی روحانی قلب او را نوازش می‌دهد. در روایتی نیز چنین آمده است: إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِی أَیّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلا فَتَعَرَّضُوا لَهَا؛(268) «همانا گاه
﴿ صفحه 264 ﴾
از جانب خدای شما نسیم‌هایی برایتان می‌وزند؛ آگاه باشید که خود را در معرض آن نسیم‌ها قرار دهید».
گاه انسان احساس می‌کند که دوست دارد عبادت کند، نماز بخواند و به یاد خدا باشد؛ گاه نیز برعکس، از عبادت اشمئزاز پیدا می‌کند. تفسیر این موضوع در فرهنگ اسلامی و به‌ویژه فرهنگ شیعی ما این است که آن نسیم‌ها، نسیم‌های رحمتی هستند که به‌واسطة ملائکة رحمت می‌وزند، و حالت اشمئزاز از خوبی‌ها، ناشی از وساوس شیطانی است که از انفاس رذیله و پلید شیاطین پخش می‌شوند. با دقت در جمله‌ای که از زیارت حضرت ولی‌عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آوردیم، روشن می‌شود که همة خوبی‌ها از برکت توجهات صاحب‌الامر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند. او این انوار پاک را در عالم پخش می‌کند؛ ولی همه ظرفیت دریافت آن را ندارند. هرگاه دلی پاک داشته باشیم، می‌توانیم آن نور را دریافت کنیم. آن‌گاه انگیزة کار خیر می‌یابیم.

سه) معلم ملائکه

در روایتی دیگر از نبی مکرم اسلام(صلى الله علیه وآله) آمده است:
ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِكَةَ فَسَبَّحْنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ وَهَلَّلْنَا فَهَلَّلَتِ الْمَلَائِكَةُ وَكَبَّرْنَا فَكَبَّرَتِ الْمَلَائِكَةُ فَكَانَ ذَلِكَ مِنْ تَعْلِیمِی وَتَعْلِیمِ عَلِی؛(269) خداوند تعالی [پس از خلق نور من و علی] ملائکه را خلق کرد. پس ما تسبیح گفتیم و ملائکه نیز تسبیح گفتند، و ما تهلیل
﴿ صفحه 265 ﴾
گفتیم، پس ملائکه نیز تهلیل گفتند، و ما تکبیر گفتیم، پس ملائکه هم تکبیر گفتند. پس آن از تعلیم من و علی بود.
در روایتی از امام رضا(علیه السلام)، به علت تسبیح گفتن ملائکه نیز اشاره شده است:
أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ أَرْوَاحُنَا فَأَنْطَقَهَا بِتَوْحِیدِهِ وَتَمْجِیدِهِ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلائِكَةَ فَلَمَّا شَاهَدُوا أَرْوَاحَنَا نُوراً وَاحِداً اسْتَعْظَمَتْ أَمْرَنَا فَسَبَّحْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّا خَلْقٌ مَخْلُوقُونَ وَأَنَّهُ مُنَزَّهٌ عَنْ صِفَاتِنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ بِتَسْبِیحِنَا وَنَزَّهَتْهُ عَنْ صِفَاتِنَا فَلَمَّا شَاهَدُوا عِظَمَ شَأْنِنَا هَلَّلْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّا عَبِیدٌ وَلَسْنَا بِآلِهَة؛(270) نخستین چیزی که خدای عزوجل آفرید، ارواح ما بود. پس به توحید و تمجید خودش آنها را به نطق درآورد. سپس ملائکه را خلق کرد. هنگامی که ملائکه ارواح ما را که نوری واحد بود، مشاهده کردند امر ما را عظیم یافتند. پس ما تسبیح گفتیم تا ملائکه بدانند که ما مخلوقیم و خدای تعالی از صفات ما منزه است. پس تسبیح گفتیم و ملائکه به تسبیح ما تسبیح گفتند و ما خداوند را از صفات خود پاک شمردیم. پس وقتی عظمت شأن و مقام ما را دیدند، ما لا اله ‌إلا الله گفتیم تا ملائکه بدانند که ما بنده‌ایم و خدا نیستیم.
از لحن کلام در این روایت استفاده می‌شود که ملائکه وقتی عظمت نور اهل‌بیت(علیهم السلام) را دیدند، گمان کردند که این نور، نور خداست و اهل‌بیت(علیهم السلام) برای دفع این توهم، تسبیح
﴿ صفحه 266 ﴾
گفتند و آن‌گاه آنها نیز آموختند و تسبیح گفتند. این معانی با آن تصور که آن نور همچون خاک و آتش، صرفاً منشأ پیدایش جسم پیغمبر در این عالم بوده، بسیار متفاوت است. آن نور، نوری است که پس از خلقتش، همة برکات دیگر طفیلی وجود آن هستند. حتی ملائکة مقربین، تسبیح خدا را از آنها یاد می‌گیرند و اگر آن احتمالی که پیش‌تر دربارة تبعیت خلایق از تسبیحِ نور پیامبر و اهل‌بیت(علیهم السلام) مطرح کردیم پذیرفتنی باشد، باید گفت نه‌تنها تسبیح ملائکه، بلکه تسبیح هر مخلوقی پژواکی از تسبیح آنهاست.