فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

فصل اول: برگزیده خدا

وَأَشْهَدُ أَنَّ أَبِی مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ إخْتَارَهُ قَبْلَ أَنْ أرْسَلَهُ وَسَمّاهُ قَبْلَ أن اجْتَباهُ وَاصْطَفاهُ قَبْلَ أن ابْتَعَثَه إذ الخَلائِقُ بِالْغَیبِ مَكْنُونَةٌ وَبِسَتْرِ الأهَاوِیلِ مَصونَةٌ وَبِنهایةَ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ؛ و شهادت می‌دهم که پدرم بنده و فرستادة خداست. خدای تعالی او را انتخاب کرد پیش از آنکه او را به‌سوی مردم بفرستد؛ و او را تعیین کرد پیش از آنکه او را برگزیند و او را تصفیه کرد پیش از اینکه او را مبعوث کند؛ آن هنگام که مخلوقات در عالم غیب پنهان بودند و پرده‌هایی بسیار حیرت‌انگیز آنها را پوشانده بود و محافظت می‌کرد و مقرون به نهایت عدم بودند.

1. مفاهیم اختار، اصطفاء و إجتباء

برای شرح این فراز از کلام زهرای مرضیه(علیها السلام) نخست واژگانی را که در این بخش
﴿ صفحه 248 ﴾
به‌منزلة وصف پیامبر(صلى الله علیه وآله) آورده شده‌اند، بررسی می‌کنیم. تعابیر «أَرْسَل»، «إِبْتَعَث» یا «بَعَث» برای ما آشنایند و با آنها غریبه نیستیم. «ارسال» به معنای فرستادن و «بعث» و «ابتعث» هر دو به معنای برانگیختن است؛ اما ازاین‌جهت که بیشتر شدن حروف در کلمه بر فزونی معنا دلالت دارد (زیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی)، می‌توان گفت ابتعث به معنای بعثتی است که با دقت و حساب باشد. اوصاف دیگری چون «اختیار»، «اصطفاء» و «اجتباء» نیز در قرآن کریم برای انبیا بیان شده‌اند که به‌حسب رتبه بر ارسال یا بعث تقدم دارند.
قرآن وصف «اختیار» را برای حضرت موسی(علیه السلام) به کار برده است و پس از نقل داستان نخستین رویارویی او با وحی الهی می‌فرماید: وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا یُوحَى؛(240) «و من تو را برگزیدم. پس به آنچه بر تو وحى مى شود، گوش فراده».
همچنین تعبیر «اصطفاء» برای بسیاری از انبیای الهی به کار رفته است، مانند: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْراهیمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمین ؛(241) «خداوند، آدم و نوح و آل ‌ابراهیم و آل ‌عمران را بر جهانیان برگزید».
واژة «اجتباء» نیز دربارة انبیا استفاده شده است. خداوند در سورة آل ‌عمران می‌فرماید: ما كانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَیبِ وَلكِنَّ اللَّهَ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاء؛(242) «و چنین نبود كه خداوند شما را از اسرار غیب، آگاه كند؛ ولى خداوند از میان رسولان خود، هركس را بخواهد برمی‌گزیند».
معمولاً این سه واژه در زبان فارسی همگی به «برگزیدن» معنا می‌شوند، اما
﴿ صفحه 249 ﴾
دقایقی که در زبان عربی برای هر‌یک از این واژگان لحاظ شده مختلف است: واژة اصطفاء از «صفو» به معنای تصفیه کردن و چیزی را صاف و زلال كردن مشتق شده است؛(243) واژه اجتباء به معنای کشیدن بوده، معنایش به «عصاره چیزی را کشیدن» نزدیک است، و سرانجام واژه اختیار از مادة «خیر» و به معنای «چیزی را به‌عنوان خیر برگزیدن» است.(244) واژه «سمّا» هنگامی به کار می‌رود ‌که کسی را برای کاری نامزد و تعیین می‌کنند.
این اوصاف دربارة پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نیز به كار رفته‌اند و در این خطبة شریف هم به آنها اشاره شده است؛ اما تعبیرات صدیقة کبری(علیها السلام) به معارف بلندی اشاره دارد که باید به آنها توجه کرد. حضرت زهرا(علیها السلام) تأکید می‌ورزند که اختیار و اصطفای رسول گرامی اسلام، پیش از ارسال و بعثت ایشان بوده است. نخست ممکن است گمان شود مقصود حضرت این است که خداوند پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را چند سال پیش از مبعوث شدنشان، یعنی چند سال پیش از سن چهل‌سالگیِ ایشان برگزیده‌ بود؛ اما جمله‌های بعدی بانوی دو عالم(علیها السلام) نشان از حقیقتی دیگر دارد.
معمولاً کسانی که بر این خطبة مبارک شرح نوشته‌اند، در توضیح عبارت «وَبِنهایة العَدمِ مَقْرُونَة» گفته‌اند موجودات از ازل معدوم بودند، و این عدم تا مرز به وجود آمدنشان امتداد داشت و واپسین مرحلة نبودشان، یعنی مرز بین وجود و عدم، نهایت عدم آنهاست؛ اما به نظر می‌رسد مراد از نهایت، تأکید در معدومیت است و این عبارت بدین‌معناست که خداوند هنگامی رسول گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) را برگزید که
﴿ صفحه 250 ﴾
هیچ‌چیز نبود؛ همانند برخی از آیات قرآن کریم که چنین معنایی در آنها مد نظر است: أَوَلا یذْكُرُ الإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ یَكُ شَیئا؛(245) «آیا انسان به خاطر نمى آورد كه ما پیش از این او را آفریدیم درحالى‌كه چیزى نبود؟!»؛ هَلْ أَتَى عَلَى الإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَكُن شَیئًا مَّذْكُورًا؛(246) «آیا زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چیزی قابل ذكر نبود؟»
به‌هرحال حضرت می‌فرمایند آن هنگام که مخلوقات در چنین وضعی بودند، خدای سبحان پیامبر را برگزید و برای رسالت نام‌گذاری کرد و سپس در این عالم در زمان خاصی او را مبعوث به رسالت فرمود.

2. نور رسول‌الله؛ نخستین مخلوق

بر اساس آنچه در روایات آمده، نور رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و ائمة اطهار(علیهم السلام) پیش از این عالم خلق شده است. نقل شده است که جابر از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پرسید نخستین مخلوق خدا چه بود؟ پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند: یا جَابِرُ أوَّلُ مَا خَلَقَ اللهُ نُورُ نَبِیِّک؛(247) «ای جابر! نخستین چیزی که خداوند خلق کرد، نور نبی تو بود».
شاید بتوان گفت این مضمون که پیش از این عالم محسوس، مخلوقی به نام نور وجود داشته و این نور با وجود مقدس پیغمبر اکرم و ائمة اطهار(علیهم السلام) اتحاد داشته، بیش از حد تواتر است و حتی در کتب روایی اهل‌سنت نیز آمده است. در روایتی از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در یکی از کتاب‌های مهم اهل‌سنت می‌خوانیم: «من و علی چهارده‌هزار سال پیش از
﴿ صفحه 251 ﴾
خلقت حضرت آدم، نوری در محضر خدا بودیم. پس از آنکه خداوند آدم را خلق کرد، آن نور را دو قسم کرد: یک جزء من و یک جزء علی».(248)
بااین‌حال درک حقیقتِ این مطلب بسیار دشوار است. ما تعبداً آن را قبول داریم، اما کنه آن را به‌درستی درنمی‌یابیم. افراد سطحی‌نگر گمان می‌کنند این نور چیزی همانند نور چراغ یا نور خورشید بوده است؛ اما با دقت در سخنان پیشوایان معصوم(علیهم السلام) روشن می‌شود که آن نور با نورهای طبیعی بسیار تفاوت دارد. نوری که به وجود نازنین پیامبر گرامی اسلام و ائمة اطهار(علیهم السلام) نسبت داده شده چیزی است که از یک پرتو آن، بهشت آفریده شده است؛(249) بهشتی که قرآن در وصف آن می‌فرماید: جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْض؛(250) «گسترة بهشت به اندازة پهنة همة آسمان‌ها و زمین است».
چنین وجود عظیمی از آن نور آفریده شده است. ملائکه، لوح،‌ قلم و... از آن نور آفریده شده‌اند.(251) دشواری مطلب هنگامی بیشتر می‌شود که می‌شنویم این نور، علمی فوق علوم متصوَّرِ ما داشته، بلکه علوم همة مخلوقات بعدی از آن پدید آمده است و ملائکه، تسبیح خدا را از آن فراگرفته‌اند!(252)
طبعاً آن مقام، زمانی، مکانی یا فضایی نبوده است؛ زیرا این نور نخستین مخلوق بوده و زمان، مکان و فضا از آن پدید آمده‌اند. باید اعتراف کرد که عقل ما از درک حقیقت این نور
﴿ صفحه 252 ﴾
عاجز است. آنچه اندکی انسان را آرام می‌کند، این است که خدای سبحان خودش را نیز نور معرفی کرده است: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْض؛(253) «الله نور آسمان‌ها و زمین است».
قطعاً می‌دانیم که خداوند تبارک‌وتعالی نور حسی نبوده، تجزیه‌پذیر نیست. نور مادی از هفت رنگ ترکیب یافته و به ذرات بسیار ریز تجزیه‌پذیر است. هر چقدر نور حسی را بزرگ فرض کنیم، باز بدین‌معناست که بر تعداد امواج آن افزوده شده است؛ اما خداوند نوری است که در عین وحدت و بساطت، از همة مخلوقات بزرگ‌تر است. البته بزرگی او، بزرگی جسمانی نیست. ما نور خدا را از نقایص تنزیه کرده، می‌گوییم خدا نور است؛ اما نوری که حجم، زمان و مکان ندارد و نیازمند جوهری نیست که به آن قائم باشد. درضمن تجزیه‌پذیر هم نیست و راهی به فهم کنه آن نداریم. ما نه‌تنها از درک کنه نور خدا، که از درک حقیقت نور رسول‌الله‌ نیز ناتوانیم. تنها از طریق سخنان پیشوایان معصوم خویش به‌اجمال می‌فهمیم که خداوند چنین مخلوقی هم دارد و بی‌تردید نوری که نخستین مخلوق خداست و خداوند آن را از نور خود آفریده است، با او سنخیت دارد، نه با انوار مادی و حسی. بنابراین همین اندازه می‌توانیم بگوییم كه آن مخلوق به‌قدری پاک‌ است که اگر در این عالم ماده بخواهیم آن را به ‌چیزی تشبیه کنیم باید بگوییم مانند نور است؛ و همان‌طور که روشن شدن هر جسمی در این عالم نیازمند نور است، همة موجودات این عالم نیز چنین نیازی به آن موجود دارند. اوست که باید بر موجودات بتابد تا روشن شوند. از اوصاف روز قیامت این است که زمین به نور خدا روشن می‌شود: وَأَشْرَقَتِ الأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا؛(254) «و زمین به نور پروردگارش روشن می‌شود».
﴿ صفحه 253 ﴾
بنا بر روایات، نوری که خدای سبحان در این آیة شریفه به خود استناد می‌دهد، نور اهل‌بیت(علیهم السلام) است.(255) البته زمین در آن روز به چیزی دیگر تبدیل می‌شود که باز حقیقت آن برای ما روشن نیست: یَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَیرَ الأَرْضِ وَالسَّماواتُ وَبَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار؛(256) «در آن روز كه این زمین به زمین دیگر، و آسمان‌ها مبدل مى شود، و آنان در پیشگاه خداوند واحد قهار ظاهر مى شوند».
در آن روز زمین به نور خداوند روشن می‌شود. خداوند این نور را به خود نسبت می‌دهد و این نشان از پاکی و قداست آن نور دارد؛ مانند آنجا که روحِ دمیده‌شده در آدم را به خود نسبت می‌دهد: نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی ؛(257) «از روح خودم در آن دمیدم».
این‌ حقایق در روایات برای ما بیان شده‌اند و ما خداوند را هزاران بار شکر می‌کنیم که ما را با این معارف آشنا کرد. این معانی آن‌قدر بلندند که صدها فیلسوف و حکیم از درک حقیقت آن قاصرند، مگر کسانی که خدای سبحان دیدة قلب آنها را با آن حقیقت آشنا ساخته و آن نور را به‌گونة حضوری نشانشان داده است. نمونة بارز چنین قلب پاکی، قلب مطهر مولا امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) است که پرده‌ها از برابر چشم او کنار رفته، می‌فرمودند: لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یقِینا؛(258) «اگر پرده‌ها کنار روند، چیزی بر یقین علی افزوده نخواهد شد».