فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

3. رحمت‌های مضاعف الهی برای رسیدن به اهداف آفرینش

ثُمَّ جَعَلَ الثَّوَابَ عَلَى طَاعَتِهِ، وَوَضَعَ الْعِقَابَ عَلَى مَعْصِیَتِهِ ذِیادَةً لِعِبَادِهِ مِنْ نَقِمَتِهِ وَحِیاشَةً لَهُمْ إِلَى جَنَّتِه؛ سپس ثواب را بر اطاعت خویش قرار داد و عذاب را برای معصیت خود وضع کرد تا بندگانش را از عذاب خویش دور سازد و به‌‌سوی بهشت سوق دهد.
«ذائد» به معنای مانع است و به کسی که مانع دشمنان می‌شود و آنها را دفع می‌کند «ذائد» گویند. «حیاشه» نقطة مقابل ذیاده، و به معنای سوق دادن و راندن است.
صدیقة طاهره(علیها السلام) در این عبارت به این حقیقت اشاره می‌کنند که خداوند تبارک‌وتعالی تنها به این بسنده نکرد که مردم با دیدن عظمت و حکمت عالم با وظیفة خویش آشنا شوند و در برابر خداوند خضوع کنند، بلکه ازروی لطفْ عاملی تقویت‌کننده نیز برای بندگان قرار داد و آن عامل این است که فرمود اگر بندگی کنید، ثواب اخروی هم دارید و اگر عصیان کنید، عقاب می‌شوید. جعل ثواب و عقاب برای اطاعت و عصیان، ناشی از رحمت خدای تبارک‌وتعالی است. او چنان خواهان حرکت بندگانش به‌‌سوی کمال و تحصیل لیاقت رحمت‌های بی‌پایان الهی است که این عوامل را هم قرار داد تا بندگان بیشتر به سمت اطاعت و دوری از معصیت برانگیخته شوند. اگر خداوند واجب و حرامی قرار نداده بود و ثواب و عقابی بر انجام و ترک آنها وضع نمی‌کرد، بیشتر انسان‌ها انگیزه‌ای برای عمل پیدا نمی‌کردند و با نبود انگیزه، از عبادت روی می‌گرداندند و درنتیجه شایستگی رحمت بیشتر خداوند را به دست نمی‌آوردند. آن چیزی که خداوند بیش از هر چیز خواهان آن است، افاضة رحمت بیشتر است. پس اصل جعل ثواب و عقاب هم برای رحمتی است که خداوند تبارک‌وتعالی می‌خواهد مخلوقاتش بیشتر از آن بهره‌مند شوند.
﴿ صفحه 237 ﴾

4. آفرینش همة هستی برای انسان

با مرور این فراز از خطبة شریف فدکیه، ممکن است این پرسش به ذهن برسد که وقتی هنوز خداوند انسان را خلق نکرده است، چگونه می‌توان گفت خداوند عالم را خلق کرد تا حکمت خویش را نشان دهد؟ در آن مرتبه، خداوند حکمت خود را به چه کسی می‌خواهد نشان دهد؟ یا خداوند عالم را خلق کرد تا چه کسی را به سمت بهشت سوق دهد و از عقاب منع کند؟
پاسخ این است که در این فراز، برخی از مصادیقِ اشیا مرادِ حضرت هستند، نه مجموعة عالم. به‌عبارت‌دیگر حضرت، عالم را منهای انسان مختار در نظر گرفته‌اند. سپس می‌فرمایند عالم را آفرید تا حکمت‌های خویش را در آن تثبیت، و قدرت خود را ظاهر کند و... تا شما انگیزة اطاعت پیدا کنید و در سایة عبادت، لیاقت دریافت رحمت بالاتری را بیابید. پس کل این دستگاه، اعم از نظام ارسال انبیا و اولیا و لوازم آن، بدین خاطر است که انسان‌ها بتوانند با اطاعت خداوند شایستگی ثواب، کمال و رحمت بیشتری را پیدا کنند و به خدا نزدیک‌تر شوند. تا وقتی انسان این عبادت‌ها را انجام ندهد، نمی‌تواند آن رحمت را درک کند. خداوند این زمینه را برای انسان فراهم آورده است و حتی ملائکه نیز نمی‌توانند ثواب‌های اخروی را درک کنند. آن ثواب‌ها برای انسان است و ملائکه در بهشت، خادم انسان‌اند. قرآن خوشامدگویی فرشتگان به انسان‌های صالح را این‌گونه نقل می‌‌فرماید: الَّذینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَیِّبینَ یقُولُونَ سَلامٌ عَلَیكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون ؛(233) «آنان كه فرشتگان روحشان را مى گیرند، درحالى‌كه پاك و پاكیزه اند، ملائکه به آنها مى گویند: سلام بر شما! وارد بهشت شوید به خاطر اعمالى كه انجام مى دادید».
﴿ صفحه 238 ﴾
درواقع ثواب‌های بهشتی بر اثر عمل اختیاری انسان قابل تحصیل‌اند. بنابراین هنگامی ‌که خداوند انسان را به عبادت خویش دعوت می‌کند و می‌فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون؛(234) «من جن و انس را خلق نکردم، مگر برای اینکه مرا عبادت کنند»، معنای دعوت او این نیست که شما عبادت کنید تا من از عبادت شما لذت ببرم. لازمة چنین سخنی این است که خداوند به عبادت ما احتیاج داشته باشد؛ درحالی‌که خداوند هیچ احتیاجی ندارد. در آیاتی متعدّد از قرآن کریم آمده است که اگر همة انس و جن از نخستین تا واپسین، کافر شوند سر سوزنی به خدا ضرر نمی‌رسد و از او چیزی کم نمی‌شود. این دعوت بدین خاطر است که خداوند افاضه کردن رحمت را دوست دارد و راه رسیدن به آن رحمت، عبادت است. بنابراین باید بگوییم خداوند عالم را برای انسان آفریده و آثار حکمت خویش را در آن ظاهر کرده است تا انسان خدا را بشناسد و انگیزة عبادت و اطاعت او را پیدا کند و با اطاعت و عبادت خداوند، لیاقت دریافت رحمت و کمالی بیشتر را به دست آورد.
با تفسیری که برای هدف خلقت گفته شد، روشن می‌شود که همة این افعال برای خداوند مطلوب بالتبع‌اند؛ بدین‌معنا که خداوند خیر محض است و ذات خویش را دوست دارد و هر چیز را به قدر بهره‌ای که از خیر داراست دوست دارد و هرآنچه مورد محبت خداست، خداوند خواهان تحقق آن است؛ ازاین‌رو همة آنچه را لازمة تحقق کمال انسان است، محقق کرده تا انسان بتواند به کمال برسد. بنابراین می‌توان گفت خداوند همة این وسایل را فراهم کرده است تا انسان خداپرست شود؛ اما این اهداف هدف بالذات خداوند نیستند. اگر اینها هدف بالذات خداوند باشند، لازمه‌اش نیازمندی خداوند
﴿ صفحه 239 ﴾
است؛ اما خداوند هیچ نیازی ندارد. ما باشیم یا نباشیم، نه سر سوزنی بر ملک خدا افزوده، و نه سر سوزنی از کمالات او کاسته می‌شود. همة هستی، باشند یا نباشند، نه چیزی از ابتهاج ذاتی خدا کم می‌شود و نه چیزی بر آن افزوده می‌گردد. بدون شک ما باید همه افعال خویش را برای رضای خداوند انجام دهیم و همچون موسی(علیه السلام) بگوییم: وَعَجِلْتُ إِلَیكَ رَبِّ لِتَرْضَى؛(235) «پروردگارا! و من به‌سوى تو شتاب كردم، تا از من خشنود شوى». البته اگر می‌گوییم باید کاری کرد که خداوند راضی شود، درحقیقت تعبیری همراه مسامحه به کار می‌بریم. امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه به خداوند تبارک‌وتعالی عرض می‌کنند: إلهی تَقَدَّسَ رِضَاکَ أنْ تَکُونَ لَهُ عِلَةٌ مِنْکَ، فَکَیفَ یکُونُ لَهُ عِلَةٌ مِنِّی؛(236) «خدایا! رضای تو مقدس است از اینکه حتی از ناحیة خودت هم علتی داشته باشد (به تعبیر فلسفی، رضایت تو عین ذات توست و علت ندارد). پس چگونه می‌تواند علتی از ناحیة من داشته باشد؟»
سخن حضرت بدین‌معناست که خداوند تعالی برای رضایت خویش، از خود هم برای ایجاد رضایتش علتی قرار نداده، و برای حصول آن، از علتی کمک نمی‌گیرد تا چه رسد به اینکه ما بخواهیم علتی برای رضایت او باشیم. اگر می‌گوییم باید خدا را راضی کنیم و تنها برای رضای او کار انجام دهیم، بدین‌معناست که خود را به جایی برسانیم که متعلق آن رضا قرار گیریم. تحول و دگرگونی حالت، در خداوند راه ندارد. این‌گونه نیست که ـ العیاذبالله‌ـ خداوند گاه ناراحت باشد و گاهی خوش‌حال: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالا؛(237) «حمد تنها از آنِ خدایی است که حالتی برای او بر حالتی
﴿ صفحه 240 ﴾
دیگر سبقت نمی‌گیرد». تحولات در وجود ما رخ می‌دهند و راهی به خداوند تعالی ندارند. ما باید لیاقت پیدا کنیم که مورد رضایت الهی قرار گیریم.

5. نگاهی به سبک هدف‌شناسی خلقت در اندیشه فاطمه(علیها السلام)

حضرت زهرا(علیها السلام) در این فراز، فلسفه‌ای عظیم را برای خلقت تبیین فرموده‌اند که ما به‌صورت فشرده دربارة آن صحبت کردیم. البته باید به این نکته نیز توجه کرد که گاه با یک فعلِ خداوند، صد هدف تحقق می‌یابد و او با یک تیر صد نشان را می‌زند؛ ولی در مقام بیانِ آن برای ما، یکی از هدف‌ها و حکمت‌های سادة آن را بیان می‌کند. برای روشن شدن این نکته، مقدمه‌ای را بیان می‌کنیم.
ما انسان‌ها معمولاً برای رسیدن به هدفی تصمیم به انجام کاری می‌گیریم، اما ممکن است انجام آن کار آثار و لوازمی داشته باشد که ما اصلاً به آنها توجهی نداریم. برای نمونه هنگامی‌ که غذا می‌خوریم، هدف ما سیر شدن است و اگر کمی عاقل‌تر باشیم، هدف ما این است که تجدید قوا کنیم تا بتوانیم عبادت کنیم. علاوه بر اینها، وقتی غذا می‌خوریم و آن را در دهان می‌جویم، ماهیچه‌های فک نیز بر اثر حرکت فک تقویت می‌شوند. اگر کسی مدتی دهانش را ببندد و دهان خود را اصلاً حرکت ندهد، به‌تدریج ماهیچه‌های اطراف فک او ضعیف می‌شوند. بنابراین غذا خوردن، فک ما را نیز تقویت می‌کند؛ اما بسیاری از انسا‌ن‌ها از چنین آثاری اصلاً خبر ندارند و اگر هم خبر داشته باشند، به آنها توجه ندارند. آیا اگر کسی واقعاً همة آثارِ سودمند غذا خوردن را بداند و حقیقتاً هنگام غذا خوردن، همة آن آثار را در نظر آورد، مشکلی پیش می‌آید؟ مسلماً اگر انسان هر اثر خیری را که
﴿ صفحه 241 ﴾
بر کاری مترتب می‌شود بداند و این آثار در اختیار او باشند و آنها را اراده کند، کار وی کامل‌تر خواهد بود.
هنگامی‌ که خدای سبحان کاری را انجام می‌دهد، گاه با یک تیر صد نشان را می‌زند؛ اما گاهی یکی از هدف‌های آن را برای ما بیان می‌کند و مقتضای صحبت با ما این‌گونه سخن گفتن است؛ زیرا یا امکان بیان آن اهدافِ دیگر نیست، یا اگر هم ممکن باشد، ما توان درک آن را نداریم، یا اگر بگوید، برای ما اهمیتی ندارد. برای نمونه بیاییم چند لحظه‌ به عظمت این آسمان‌ها و کهکشان‌ها بیندیشیم! به‌راستی این دستگاه عظیم بااین‌همه زیبایی برای چه اهدافی خلق شده است؟ گاه بین دو کهکشان هزاران سال نوری فاصله است و در دل هرکدام میلیون‌ها و میلیاردها ستاره شناورند. جهان طبیعت به‌قدری عظیم است که گاه ستاره‌ای هزاران سال پیش خاموش شده است، اما تازه نور آن به ما می‌رسد و ما گمان می‌کنیم اکنون در حال نورافشانی است. چنین جهان عظیمی که عقل بشر را مدهوش کرده، به‌گونه‌ای‌که نمی‌تواند تصوری از آن را داشته باشد، چه اهدافی را دنبال می‌کند؟ اگر بخواهند همة اهداف خلقت این‌ کهکشان‌ها را برای ما بیان کنند، آیا می‌توانیم آنها را تصور کنیم؟ آن زمان که بشر گمان می‌کرد ستارگان گل‌میخ‌هایی هستند که در آسمان کوبیده شده‌اند، اصلاً چنین اهدافی را می‌فهمید؟ اکنون نیز که بشر در علوم تجربی پیشرفت‌هایی داشته، توان درک بسیاری از حکمت‌های عالم طبیعت را ندارد. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: وَهُوَ الَّذی جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَالْبَحْر؛(238) «و او كسى است كه ستارگان را براى شما قرار داد تا در تاریكی‌هاى خشكى و دریا، به‌وسیله آنها راه یابید»؛
﴿ صفحه 242 ﴾
اما آیا واقعاً خلقت این‌ دستگاه عظیم تنها برای این است که ما راه خود را پیدا کنیم؟! یقیناً این‌گونه نیست و این تنها هدفی کوچک از هزاران هدف است که برای ما بیان شده است. اگر خداوند بخواهد همة حکمت‌هایی را که در آسمان‌ها نهفته‌اند بیان کند، عقل ما درک نمی‌کند. البته همین هدف نیز مد نظر خدا هست، اما اهداف و حکمت‌هایی که این چرخ ‌گردون دنبال می‌کنند، بیش از این است. خداوند جاهل نیست و همة آنها را می‌داند؛ اما اهدافی که در قرآن یا روایات بیان شده‌اند به مقتضای حالی است که آن آیه در آن نازل شده و به مقتضای مخاطبی است که آن را می‌شنود؛ وگرنه اگر خداوند بخواهد همة حقایق را بیان کند، هم گفتار بسیار طولانی خواهد شد و هم از توان درک مخاطب خارج می‌شود. اگر مخاطب نتواند کلام خدا را درک کند، استفاده‌ای هم از آن نمی‌برد. پس ما نباید گمان کنیم اهدافی که بیان می‌شوند، اهدافی انحصاری‌اند و خداوند همة این کارها را فقط برای این اهداف محدود انجام داده است. اهدافی که بیان می‌شوند، تنها قسمتی از همة اهداف‌اند و بازگو کردن آنها، برای تربیت ما و بهره‌مندی ما از آن نعمت‌هاست. ازآنجاکه قرآن هدایتگر مردم است (هُدًى لِّلنَّاس)(239) و ما باید با آن هدایت شویم، باید چیزی را بگوید که ما بفهمیم و بر ما اثر بگذارد. ازاین‌رو گاهی در میان اهداف متعدد، هدفی کوچک را بیان می‌کند تا غرض از بیان آن آیه برای آن مخاطبان تحقق یابد.
﴿ صفحه 243 ﴾