رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

1. مقدمه

چنان‌که گذشت، بانوی دو عالم(علیها السلام) با عبارتی کوتاه فرمودند که خدای سبحان نهایت اختیار را داراست و همه‌چیز تابع مشیت اوست. اکنون ممکن است پرسیده شود آیا خداوند که با اختیار خود عالم را آفرید، از این کار هدفی داشته است یا خیر؟ اگر هدفی داشته، آن هدف چه بوده است؟ به این مناسبت، حضرت انتقال پیدا می‌کنند به این معنا که هدف خداوند از آفرینش این عالم چیست؟ پیش از توضیح این فقرات از خطبة شریف حضرت، بیان مقدمه‌ای بایسته می‌نماید.
﴿ صفحه 218 ﴾

الف) علت غایی در افعال انسان

با تحلیل رفتار اختیاری انسان روشن می‌شود که زمانی از انسان رفتاری اختیاری سر می‌زند که انگیزه‌ای برای انجام آن کار داشته باشد. برای نمونه ما در خوردن غذا مختاریم و می‌توانیم غذا بخوریم یا نخوریم؛ اما هنگامی‌ که احساس گرسنگی می‌کنیم، برای غذا خوردن انگیزه پیدا می‌کنیم. فعل اختیاری نیازمند عاملی تعیین‌کننده است. به‌عبارت‌دیگر، فعل اختیاری زمانی انجام می‌شود که برای انسان خیری را به دنبال داشته باشد. نبود آن خیر در وجود ما، و نیاز ما به آن خیر، ما را به انجام آن کار ترغیب می‌کند. اگر انسان به سراغ غذا می‌رود، بدین جهت است که در خود کمبود و نقصی احساس می‌کند و در صدد رفع آن نقص برمی‌آید؛ سیر شدن برای او خیر است و او آن را ندارد؛ ازاین‌رو غذا می‌خورد تا سیر شود. پس انسان با انجام کار اختیاری می‌خواهد چیزی را به ‌دست آورد که ندارد. آنچه انسان در نظر دارد با انجام فعل به آن برسد، هدف او از آن فعل است که در اصطلاح فلسفی به آن «علت غایی» گویند. معمولاً فلاسفه علم به نتیجة مطلوب یا علم به خیریت كار را علت غایى مى شمارند و گاهى چنین تعبیر مى كنند كه تصور غایت یا وجود ذهنى آن، علت غایى است. ایشان همچنین علم را علت پیدایش شوق مى شمارند و مى گویند كه علم شوق را پدید مى آورد؛ ولى به نظر مى رسد كه این تعبیرات خالى از مسامحه نیستند و بهتر این است كه محبت به معناى عام را، كه در مواردى به‌صورت رضایت و شوق ظاهر مى شود، علت غایى بنامیم؛ زیرا محبت به خیر و كمال است كه فاعل مختار را به‌سوى انجام كار سوق مى دهد،
﴿ صفحه 219 ﴾
و علم درواقع شرط تحقق آن است نه علت ایجادكننده. به بیان ساده می‌توان گفت علاقه به آن هدف، علت غایی فعل است.(213)

ب) علت غایی در افعال الهی

حال دربارة افعال خداوند چه باید گفت؟ آیا خداوند نیز از افعال خویش هدفی را دنبال می‌کند؟ آیا خداوند که با اختیار خود عالم را آفرید، قصد دارد با انجام این کار به چیزی برسد؟
برخی در پاسخ به این پرسش گفته‌اند خداوند اصلاً هدفی ندارد و نسبت دادن هدف، غرض و علت غایی به خداوند اساساً کار اشتباهی است. غرض و هدف امری است که برای مخلوقات مطرح می‌شود و نباید آن را به خداوند نسبت داد.(214)
برخی دیگر چنین پاسخ داده‌اند: هدف خداوند از خلقت عالم، این نبود که خود بهره و فایده‌ای ببرد، بلکه خلق کرد تا به دیگران فایده برساند:(215)
من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم(216)
اما این سخن لازمه باطلی دارد. اگر بگوییم هدف او رساندن فایده به دیگران است،
﴿ صفحه 220 ﴾
لازمه‌اش این است که خدا رضایت یا کمال بندگان خویش را ندارد و می‌خواهد به آن برسد، و معنای این سخن، آن است که خدا به تکامل بندگان خویش محتاج است. البته قایلان این سخن قصد ندارند بگویند خداوند محتاج است و گاه به‌صراحت بیان می‌کنند که خداوند هیچ نیازی ندارد؛ اما این اعتقاد، چنین لازمه‌ای را برمی‌تابد. اگر بگوییم خداوند خلق می‌کند تا به دیگران فایده برساند، بدین‌معناست که اگر خلق نمی‌کرد، نمی‌توانست فایده برساند و لذا کمبودی احساس می‌کرد؛ یعنی آنچه را می‌خواست (جود به بندگان) نداشت؛ پس خلق کرد تا آن را به ‌دست آورد!
فیلسوفان اسلامی برای پاسخ به این پرسش بحث پیچیده‌ای را مطرح کرده‌اند که نتیجة آن را در یک جمله می‌توان چنین بیان کرد: «دربارة خدای سبحان، بلکه در همة مجردات، علت غایی و علت فاعلی یکی است»؛ اما این سخن به چه معناست؟ آیا هنگامی‌ که گفته می‌شود خداوند خودش برای خودش علت غایی است، یعنی خود را ندارد و می‌خواهد به خود برسد؟
به نظر می‌رسد علت غایی درواقع علاقه‌ای است که موجود مختار به غایت فعل دارد. به تعبیر جامع‌تر «دوست داشتن» انگیزة انجام کار اختیاری است، اما دوست ‌داشتن در موجودات مختلف فرق می‌کند. برای خداوند سبحان می‌توان نوعی دوستی را ترسیم کرد که مانند سایر صفات ذاتی، عین ذات اوست. خداوند خوبی و خیر را دوست دارد و خیر مطلق، ذات خود اوست. بنابراین آنچه مرتبه‌ای از خیر او را بازمی‌تاباند، بالتبع برای او مطلوب می‌شود.
مقصود از «بالتبع» چیست؟ گاهی ما چیزی را به خاطر خودش دوست داریم (محبت اصیل) و گاهی به خاطر انتساب آن به چیزی دیگر (محبت بالتبع). وقتی شما
﴿ صفحه 221 ﴾
کسی را بسیار دوست داشته باشید، عکس او را نیز دوست خواهید داشت. بااینکه آن عکس، تکه‌کاغذی بیش نیست، باز آن را دوست دارید؛ زیرا این عکس دوست را نمایش می‌دهد. تا مادامی‌که او را دوست دارید، این عکس و هرآنچه را نیز به او منتسب است دوست دارید. ما در و دیوار حرم حضرت معصومه(علیها السلام) را می‌بوسیم، چون این اشیا به محبوب ما انتساب دارند و ازاین‌جهت برای ما مطلوب و دوست‌داشتنی هستند. این خاصیت محبت است:
امُّر علی الدیار دیار لیلی ***** ومـا حب الدیـار شغفن قلبـی
اُقبِّل ذا الجدار وذا الجدارا ***** ولکن حب من سکن الدیارا
این شعر از زبان مجنون نقل شده است. می‌گوید بر دیار لیلی می‌گذرم، و بر دیوارهای آن دیار بوسه می‌زنم؛ اما دوستیِ آن دیار نیست که قلبم را شیفتة خود ساخته، بلکه دوستیِ ساکن آن دیار چنینم کرده است.
هنگامی ‌که چیزی به خاطر انتساب به محبوب، دوست‌داشتنی می‌شود، دوست داشتنِ آن را محبت بالتبع (محبتی که از محبت دیگری سرچشمه گرفته است) گوییم.