فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

5. آفرینش عالم؛ فعل اختیاری خداوند

دربارة خلقت عالم، باز پنداری نادرست مطرح شده و به برخی فیلسوفان قدیمی نسبت داده شده است. بر اساس این پندار، آفرینش عالم ناشی از نوعی جبر در وجود خداست؛ بدین‌معنا که خدا نمی‌توانست عالم را خلق نکند. ذات خدا اقتضای خلق
﴿ صفحه 210 ﴾
داشته است و اراده و مشیت، نقشی در آن ندارند.(203) حاصل چنین نظری این خواهد بود که پیدایش عالم از ذات الهی تبارک‌وتعالی ـ العیاذ‌بالله ـ جبری است.
در برابر این پندار غلط، آیات و روایات به‌شدت تأکید دارند که همه‌چیز به مشیت الهی وابسته است. خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر(صلى الله علیه وآله) می‌فرماید: وَلاَ تَقُولَنَّ لِشَیءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا * إِلاَّ أَن یَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسیت؛(204) «و هرگز در مورد كارى نگو: من فردا آن را انجام مى دهم، مگر اینكه خدا بخواهد! و هرگاه فراموش كردى [جبران كن]؛ و پروردگارت را به خاطر بیاور».
خداوند به رسول خویش تعلیم می‌دهد که وقتی می‌خواهی کاری را انجام دهی، بگو: «إن‌‌شاءالله». این آموزه از آداب دینی ماست که در هر کاری ان‌شاءالله بگوییم و باید اعتقاد قلبی ما این باشد که هیچ کاری بدون مشیت خدا انجام نمی‌گیرد. حتی در قرآن معنای لطیفی آمده است: وَمَا تَشَاؤُونَ إِلاَّ أَن یَشَاء اللَّه؛(205) «و شما نمی‌خواهید مگر اینکه خداوند بخواهد».
از آیات قرآن روشن می‌شود که خداوند تأکید فراوان دارد ما او را این‌گونه بشناسیم که هیچ کاری و هیچ‌چیزی در عالم بی‌مشیت و اراده‌اش تحقق نمی‌یابد. بر اساس آیات شریف قرآن، اعتقاد ما این است که هرکس ازروی عناد کفر ورزد و درحالی‌که حجت بر او تمام شده و حقیقت را فهمیده‌ است، ازروی عناد حقیقت را انکار کند، تا ابد در آتش جهنم خواهد بود و به شقاوت ابدی دچار خواهد شد؛ اما قرآن پس از بیان این
﴿ صفحه 211 ﴾
حقیقت، قیدی را به دنبال آن می‌آورد تا بر مشیت الهی تأکید کند: خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما یُرید؛(206) «جاودانه در آن خواهند ماند، تا آسمان‌ها و زمین برپاست؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. پروردگارت هرچه را بخواهد انجام مى دهد».
قرآن با آوردن قید «إلاّ ما شاء ربُّك» بر این حقیقت تکیه دارد که گرچه اینان برای همیشه در آتش دوزخ گرفتارند، گمان نکنید که دیگر خواست خدا هم در این میان نقشی ندارد و خداوند به این کار مجبور شده و کاری از او ساخته نیست؛ بلکه خواست خداست که اینان همیشه گرفتار باشند و این واقعیت، خارج از مشیت الهی نیست. خلود بهشتیان نیز به خواست خداست و هیچ‌چیز نمی‌تواند مانع خواست الهی شود؛ چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: وَأَمَّا الَّذینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَیرَ مَجْذُوذ؛(207) «اما آنها كه خوشبخت و سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمان‌ها و زمین برپاست؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد؛ بخششى است قطع‌نشدنى».
قرآن تأکید می‌کند که ما به‌هیچ‌وجه خدا را دست‌بسته ندانیم. حتی آنجا که ما گمان می‌کنیم قضای حتمی است، و علت تامه موجود است و هیچ گریزی از آن نیست، نباید از این حقیقت غافل باشیم که اگر خدا بخواهد، همة عوامل دیگر را بر هم می‌زند. بنابراین ما در هیچ حالی نباید گمان کنیم که خدا دست‌بسته است و دیگر نمی‌تواند تغییری ایجاد کند. خدای دست‌بسته که دیگر خدا نیست! این وابستگی به
﴿ صفحه 212 ﴾
مشیت خدا، در همة مخلوقات هست؛ خواه قدیم باشند، خواه حادث و خواه مجرد باشند و خواه مادی. وجود هر مخلوقی وابسته به ارادة خدا و به یک معنا تجسم ارادة خداست.
بنا بر آنچه گفته شد، مقصود از سخن حضرت زهرا(علیها السلام) در فراز ابْتَدَعَ الأَشْیاءَ لاَ مِنْ شَی ءٍ كَانَ قَبْلَهَا،... وَذَرَأَهَا بِمَشِیَّتِه می‌تواند اشاره به این دو نکته باشد:
اول اینکه آفرینش مجموع عالم از مادة قبلی نیست و وجود آن ابداعی است، و ابْتَدَعَ الأَشْیاء بدین‌معناست که خلقها علی نحو الابداع؛ «اشیا را به‌صورت ابداعی خلق کرد»؛
دوم اینکه خدا به‌هیچ‌وجه دست‌بسته نیست و همیشه با مشیت خود خلق می‌کند، و هرچه را خلق کند وابسته به مشیت اوست؛ خواه عمر آن مخلوق کوتاه باشد و خواه بی‌نهایت، مانند عمر مؤمنان در بهشت. به‌فرض اگر مخلوقی هم باشد که ازلی بوده، ابتدای وجودش بی‌نهایت باشد، باز وجودش به معنای دست‌بسته بودن خداوند نیست، بلکه نشان از آن دارد که خداوند خواسته است که او بی آغاز زمانی باشد. البته وجود چنین مخلوقی باید با دلیل عقلی یا شرعی اثبات شود. اگر دلیلی از عقل یا شرع بر وجود چنین مخلوقی یافتیم، آن را می‌پذیریم؛ وگرنه می‌گوییم: نردّ علمَه الی اهله.

6. وابستگی امور تشریعی به مشیت الهی

اصرار عجیب قرآن مجید بر توصیف وابستگی همه‌چیز به مشیت الهی، تنها به امور تکوینی از قبیل وسعت و تنگی روزی و طول عمر محدود نمی‌شود؛ بلکه دامنة آن امور تشریعی را نیز دربرمی‌گیرد. قرآن به ما می‌آموزد که هم اصل تشریعات و هم عمل به تشریعات، باید به اذن و مشیت الهی باشند. هنگامی‌ که کسانی از پیش خود چیزی را
﴿ صفحه 213 ﴾
حرام یا حلال اعلام کردند، خداوند به رسول خود می‌فرمود: قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللّهِ تَفْتَرُون؛(208) «بگو آیا خداوند به شما اجازه داده، یا بر خدا افترا مى‌بندید؟» و نیز به ما یادآور می‌شود که اگر بخواهید به تشریعات عمل کنید باز بدون اذن و مشیت الهی این کار برای شما امکان ندارد: وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّه؛(209) «و هیچ‌كس نمى تواند ایمان بیاورد، جز به اذن خدا».
درواقع ایمان آوردن ما نیز از دایرة مشیت خداوند خارج نیست و علاوه بر مرگ و حیات، همة افعال اختیاری ما نیز وابسته به اذن و مشیت خدا هستند. حضرت زهرا(علیها السلام) با عبارت کوتاه و پرمعنای خویش بر این نکتة مهم تأکید می‌کنند که آفرینش این عالم به مشیت خداست (ذَرَأهَا بِمَشِیَّتِه).
واژة «ذَرَأ» معمولاً دربارة تکثیر یک موجود به کار می‌رود؛ مانند تکثیر از راه توالد و تناسل. قرآن می‌فرماید: ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالأَنْعَام؛(210) «آنچه خداوند از زراعت و چهارپایان آفرید».
قرآن مجید در صدد القای این معنا به ماست که گمان نکنید بعد از خلق پدر و مادر، تکثیر موجودات از دست خدا خارج می‌شود و دیگر ربطی به اراده و مشیت خداوند ندارد؛ بلکه همة پدیده‌های عالم طبق سنت‌هایی به وجود می‌آیند که خداوند در عالم هستی قرار داده است و اگر پدیده‌هایی هم از راه‌های اختصاصی و استثنایی رخ می‌دهند، مانند معجزات و کرامات، باز از مسیرهایی به عالم هستی قدم می‌گذارند که مجعول خداوندند.
اکنون که روشن شد همه‌چیز در عالم هستی با مشیت خداوند تحقق می‌یابد و خداوند
﴿ صفحه 214 ﴾
هیچ کار جبری و قهری‌ای ندارد، باید اذعان کرد که نهایت اختیار از آنِ خداست و او در اختیار خویش نیز نیازمند هیچ‌چیز نیست؛ اما در کار سایر موجودات مختار ازجمله انسان، عواملی جبری وجود دارد. ازاین‌رو همه‌چیز در اختیار ما نیست. اختیار ما در میان مجموع اسباب و عللی که در کار ما نقش دارند، شاید یک‌صدم هم سهم نداشته باشد. برای مثال هنگامی‌ که ما با اختیار خویش لب به سخن می‌گشاییم، اگر دقت کنیم عوامل فراوانی باید دست‌به‌دست هم دهند تا ما بتوانیم کلامی را ادا کنیم که اختیار ما گوشة ناچیزی از این مجموعه است. برای ادای یک کلمه باید هوا وارد ریة انسان شود و ریه آن هوا را خارج کند. هوا در حین خروج از ریه باید به کمک زبان، دندان و دهان با مخارج حروف اتصال یابد تا صوتی ایجاد شود. این‌همه تنها گوشه‌ای از عوامل ادای یک واژه است. عوامل فراوان دیگری وجود دارند که اگر یکی از آنها با مشکل روبه‌رو شود، امکان حرف زدن از انسان سلب می‌گردد. اگر یکی از تارهای صوتی از کار بیفتد، یا اعصابی که باید زمینة جذب هوا را فراهم كنند، وظیفة خود را به‌درستی انجام ندهند، انسان قادر به سخن گفتن نخواهد بود. همة این عوامل زمینة اعمال اختیار را برای ما فراهم می‌کنند، اما خودشان از اختیار ما خارج‌اند و ما خالق آنها نیستیم. ما بسیاری از این عوامل را اصلاً نمی‌شناسیم تا چه رسد به اینکه خالق آنها باشیم و در اختیار ما باشند. وقتی همة این مقدمات فراهم باشند، ما می‌توانیم یک واژه را ادا کنیم. با فراهم شدن زمینه برای اعمال اختیار در کاری، انسان می‌تواند آن کار را انجام دهد یا ترک کند؛ مثلاً سخن بگوید یا سکوت کند. در این حد انسان اختیار دارد. این عوامل را خدا قرار داده است و در اختیار ما نیستند و هر وقت هم بخواهد آنها را می‌گیرد؛ اما اختیار در کار خدای سبحان به تمام معنا وجود دارد و کار او با هیچ شرط، قید یا مانعی روبه‌رو نیست. ازاین‌رو اختیار حقیقی از آنِ خداست.
﴿ صفحه 215 ﴾

7. مشیت و اراده؛ صفات ذاتی یا فعلی؟

پرسش دیگر این بود که آیا مشیت و اراده عین ذات خدا هستند یا خارج از ذات؟ پاسخ اجمالی این است که واژة اراده در محاورات عرفی، دست‌کم به دو معنا به کار می‌رود: یکی دوست داشتن و دیگری تصمیم گرفتن برای انجام کار. اگر اراده و مشیت را به معنای محبت و دوست داشتن بدانیم، این دو صفت عین ذات می‌شوند. صفات ذاتی منحصر به آن صفاتی نیستند که در کتاب‌های کلامی بیان شده‌اند. شاهد این ادعا این است که برخی از اندیشمندان صفات سمیع و بصیر را نیز از صفات ذاتی دانسته‌اند؛(211) درحالی‌که با تحلیل معنای سمیع و بصیر مشخص می‌شود که سمیع به معنای علم به مسموعات و بصیر به معنای علم به مبصرات است. لذا شمار این صفات، امری توقیفی نیست. بنابراین اگر مقصود از اراده و مشیت، حب الهی نسبت به ذات و آثار ذات خویش باشد، می‌توان آن را از صفات ذاتیه شمرد. اراده به معنای حب در قرآن کریم نیز آمده است؛ آنجا که می‌فرماید: تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَاللّهُ یرِیدُ الآخِرَة؛(212) «شما متاع ناپایدار دنیا را دوست می‌دارید و خداوند سرای دیگر را می‌خواهد».
اراده در این آیه، ارادة دنیا داشتن به معنای ارادة الفعل نیست، بلکه به معنای دوست داشتن زندگی دنیاست؛ اما اراده و مشیت به معنای تصمیم گرفتن برای انجام کار، بدون شک از صفات فعلیه‌اند و حکم سایر صفات فعلی و اضافی مانند خالقیت و رازقیت را دارند.
﴿ صفحه 216 ﴾
﴿ صفحه 217 ﴾