رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

فصل ششم: افعال الهی

ابْتَدَعَ الأَشْیاءَ لاَ مِنْ شَی ءٍ كَانَ قَبْلَهَا، وَأَنْشَأَهَا بِلاَ احْتِذَاءِ أَمْثِلَةٍ امْتَثَلَهَا، كَوَّنَهَا بِقُدْرَتِهِ، وَذَرَأَهَا بِمَشِیَّتِه؛ خداوند اشیا را ابداع کرد، بدون اینكه چیزی قبل از آنها وجود داشته باشد؛ و اشیا را انشا کرد، بدون الگوگیری از مثال‌هایی که آنها را سرمشق خویش قرار دهد؛ او عالم را با قدرتش هستی بخشید و آن را با خواست خویش آفرید.

1. مقدمه

حضرت زهرا(علیها السلام) پس از شهادت به وحدانیت الهی و اشاره به منت خداوند بر بندگان خویش که معرفت خودش را از دو راه برای آنها میسر ساخته است، این حقیقت را بیان فرمودند که حقیقت ذات الهی و کنه صفات او برای هیچ‌کس شناختنی نیست. به تعبیر دیگر، احاطة علمی بر ذات الهی و بر صفات او امکان ندارد. حضرت در ادامه به افعال
﴿ صفحه 198 ﴾
الهی پرداخته، ویژگی‌هایی برای آنها برمی‌شمارند. برای توضیح عبارت حضرت، بیان این مقدمه لازم می‌نماید که شناخت حقیقت افعال الهی، همانند ذات و صفات او، به‌طور کامل برای ما امکان ندارد. ما می‌دانیم که خداوند است که در جنین انسان روح دمیده، او را زنده می‌کند یا می‌دانیم اوست که در صحنة قیامت مردگان را زنده می‌کند. ما این مفاهیم را درک می‌کنیم؛ اما به حقیقت آنها دسترس نداریم. هنگامی‌ که قرآن می‌فرماید: وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی ؛(188) «و از روح خود در او دمیدم»، مفاهیم به‌کاررفته در این آیة شریفه را می‌فهمیم، اما این حقیقت بر ما پوشیده است که او چگونه روح را خلق می‌کند و چگونه آن را در بدن می‌دمد. شاید خدای سبحان به برخی از اولیای خود مرتبه‌ای از افعال خود را ارائه فرموده، حقیقت آن را به آنها نشان داده باشد. مرحوم علامه طباطبایی(رحمه الله) دربارة درخواست ابراهیم(علیه السلام) از خداوند مبنی‌بر دیدن احیای مردگان، معتقدند که ابراهیم(علیه السلام) نمی‌خواست زنده شدن مرده‌ای را ببیند، بلکه می‌خواست حقیقت احیا را درک کند.(189) درخواست ابراهیم خلیل‌الرحمن(علیه السلام) این بود: رَبِّ أَرِنی كَیفَ تُحْیِ الْمَوْتى ؛(190) «پروردگار من! به من نشان ده که تو چگونه مردگان را زنده می‌کنی». ابراهیم(علیه السلام) نگفت: رَبِّ أَرِنِی کَیفَ تَحْی المَوْتی (پروردگار من! به من نشان ده
چگونه مردگان زنده می‌شوند)، بلکه او می‌خواست ببیند خدا چگونه حیات می‌بخشد. برای درک این حقیقت خداوند به او دستور داد تا پرندگانی را ذبح کرده، گوشت آنها را باهم بیامیزد؛ مخلوط حاصل را به چهار بخش تقسیم کند و هر بخش را بر سر کوهی گذارد، و سپس هر پرنده‌ای را با نام صدا بزند. ابراهیم(علیه السلام) همة آنچه را خداوند فرموده بود انجام
﴿ صفحه 199 ﴾
داد، و پرندگان را صدا کرد. هر پرنده‌ای که ابراهیم(علیه السلام) فرایش می‌خواند، اجزایش از مخلوط جدا می‌شد و در پیش چشم او به هم می‌پیوست و به‌صورت پرندة اولی درمی‌آمد. درواقع صدا زدن ابراهیم(علیه السلام) و جمع کردن اجزای آن مرغان، احیای الهی به ‌دست او بود و خدای سبحان با زنده ‌کردن پرندگان به ‌دست خود ابراهیم(علیه السلام) آنچه را امکان داشت به او نشان داد.
خداوند سبحان تا این اندازه ممکن است به برخی از اولیای خود حقیقت افعال خویش را نشان دهد. به یك معنا معجزات انبیای الهی درواقع فعل خداوند بوده‌اند که به ‌دست آنها اجرا می‌شده است و ایشان حقیقت فعل خداوند را می‌یافته‌اند؛ اما دیگران در شرایط عادی نمی‌توانند حقیقت فعل خدا را درک کنند، و نمی‌توانند بفهمند خدا چگونه خلق می‌کند، چگونه می‌میراند و... . ما تنها با مفاهیمی به این افعال الهی اشاره می‌کنیم. برای نمونه می‌گوییم: «او زنده می‌کند» و این مفاهیم را می‌فهمیم. این مفاهیم از قبیل معقولات ثانی‌اند که برای حقایق خارجی جنبة نمادین دارند.

2. آفرینش بدون ماده

حضرت زهرا(علیها السلام) دربارة آفرینش الهی می‌فرمایند: ابْتَدَعَ الأَشْیاءَ لاَ مِنْ شَی ءٍ كَانَ قَبْلَهَا؛ «خداوند اشیا را ابداع کرد، نه اینكه آنها را از چیزی که قبل از آنها وجود داشته بیافریند». خدای قادر برای خلق اشیای عالم به چیزی نیاز ندارد که قبلاً باشد و از آن، اشیا را بیافریند؛ زیرا غیرخدا همه مخلوق خدا هستند و هر ماده‌ای که فرض شود، آن نیز مخلوق خداست. اگر این مجموعه برای پیدایش، به ماده‌ای دیگر نیازمند باشد، پرسش را دربارة آن ماده تکرار می‌کنیم که آیا آن ماده نیز به ماده‌ای پیش از خود
﴿ صفحه 200 ﴾
نیازمند است یا خیر؟ اگر کسی بگوید آن‌هم به ماده‌ای پیش از خود نیازمند بوده است، تسلسل لازم می‌آید که در جای خود بطلانش ثابت شده است. بنابراین اگر به‌حسب تصویر ذهنی، خداوند را در طرفی قرار دهیم و مجموعة عالم را نیز در طرفی دیگر، برای پیدایش این عالم به غیر از ارادة خداوند به هیچ‌چیز دیگری نیاز نیست.
ممکن است گفته شود: قرآن کریم خلقت بسیاری از اشیا را از اشیایی دیگر می‌داند. برای نمونه دربارة خلقت حضرت آدم(علیه السلام) می‌فرماید: خَلَقَ الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ كَالْفَخَّار؛(191) «انسان را از گِل خشكیده اى همچون سفال آفرید»؛ و دربارة سایر افراد انسان می‌فرماید: فَإِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَغَیرِ مُخَلَّقَة؛(192) «پس به‌درستی که ما شما را از خاك آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد از خونِ بسته‌شده، سپس از مضغه كه بعضى داراى شكل و خلقت است و بعضى بدون شكل ».
همچنین خداوند به‌طور کلی دربارة همة موجودات زنده می‌فرماید: وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَیءٍ حَی؛(193) «و ما هر موجود زنده‌ای را از آب آفریدیم». بر پایة این آیات، خداوند هر‌یک از این موجودات را از ماده‌ای قبلی آفریده است. پس سخن حضرت زهرا(علیها السلام) به چه معناست که می‌فرمایند: ابْتَدَعَ الأَشْیاءَ لاَ مِنْ شَی ءٍ كَانَ قَبْلَهَا؟
در پاسخ می‌گوییم این آیات با فرمایش حضرت زهرا(علیها السلام) منافات ندارند؛ زیرا حضرت می‌فرمایند خداوند مجموع اشیای عالم را از مادة قبلی نیافرید و این سخن منافات با خلقت برخی اشیا از برخی دیگر ندارد. خداوند برای خلق این مجموعه، به ماده‌ای که روی آن کار کند نیاز ندارد. او بی‌نیاز مطلق است و هرچه هست، مخلوق و نیازمند اوست.
﴿ صفحه 201 ﴾
این شبهه که خداوند اشیای عالم را از ماده‌ای قبلی آفریده است، عمدتاً ناشی از برداشت غلطی است که از مفهوم صنع و حتی از مفهوم خلق و آفریدن در اذهان وجود دارد. معمولاً ما انسان‌ها گمان می‌کنیم که تنها زمانی صنع یا آفریدن معنا دارد که چیزی باشد و تغییراتی بر روی آن ایجاد شود و به چیز دیگری تبدیل شود. مثلاً برای ساخت انگشتر، باید طلایی باشد تا زرگر آن‌ را ذوب کند، در قالب بریزد، و کارهای دیگری روی آن انجام دهد تا انگشتر ساخته شود. در اینجا می‌گوییم: صَنَعَ الخَاتِم (انگشتر را ساخت) و در غیر این ‌صورت اصلاً صنع یا خلق معنا ندارد. چنین اذهانی گمان می‌کنند هنگامی معنا دارد بگوییم خدا صانع عالم است که ماده‌ای باشد تا خدا بر روی آن کار کند و عالم را بیافریند، و اگر هیچ ماده‌ای نباشد، خداوند نمی‌تواند چیزی خلق کند. حتی به برخی از فیلسوفان یونان نسبت داده شده است که گفته‌اند ما خداوند را به‌عنوان محرک اول و نخستین کسی که حرکت را در مادة عالم ایجاد کرد اثبات می‌کنیم؛ چراکه عالم نیازمند محرک است. این سخن بدین‌معناست که در کنار خداوند، ماده‌ای موجود بوده که هیچ احتیاجی به خداوند نداشته، و خداوند کسی است که در این ماده ایجاد حرکت کرد و تغییراتی را در آن پدید آورد.
این افکار نادرست و خام به خاطر اُنسی است که ما با کارهای خود داریم و نمی‌توانیم به‌درستی درک کنیم که آنچه اصلاً نبوده و هیچ مادة قبلی نداشته، به وجود آید. البته این امر عجیبی نیست؛ چراکه ما نمی‌توانیم حقیقت خود خدا را نیز درک کنیم. اگر بنا باشد هرآنچه را که حقیقتش برایمان قابل درک نیست انکار کنیم، باید در همین عالم مادة بسیاری از اشیا را انکار کنیم. امروزه با پیشرفت علوم به‌تدریج وجود اشیایی ثابت می‌شود که قابل درک حسی نیستند. برای مثال در علوم تجربی گفته
﴿ صفحه 202 ﴾
می‌شود عالم از اجزای ریزی به نام اتم تشکیل شده است که خود از ذراتی به نام الکترون و پروتون سامان یافته‌اند؛ اما الکترون و پروتون رؤیت‌پذیر نیستند و تنها با دستگاه‌هایی دقیق، می‌توان مسیر الکترون را نشان داد؛ بااین‌حال ایشان با ادله‌ای علمی وجود آنها را اثبات می‌کنند.
به‌هرحال ما به خاطر انسی که با تغییرات مادی داریم، گمان می‌کنیم که غیر از این امکان ندارد؛ اما برهان می‌گوید صنع و خلق از عدم امکان دارد و خلق خدا از این قبیل است. خدا تنها با ارادة خویش هرچه را بخواهد ایجاد می‌کند و به هیچ‌چیز و هیچ‌کسی نیازمند نیست؛ چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُون؛(194) «فرمان او چنین است كه هرگاه چیزى را اراده كند، تنها به آن مى گوید: موجود باش! آن نیز بى درنگ موجود مى شود».
بنابراین سخن حضرت زهرا(علیها السلام) بدین‌معناست که خداوند مجموع این عالم را تنها با ارادة خویش آفرید و نیاز به چیزی دیگر نداشت. البته معنای این سخن آن نیست که خداوند همة اشیای عالم را، به نحو استغراق افرادی بدون مادة قبلی آفریده است، به‌گونه‌ای‌که هر فردی بدون مادة قبلی خلق شده باشد؛ بلکه هر‌یک از اشیای این عالم، ماده برای پیدایش شیء دیگری است و همان‌گونه که گذشت، قرآن بر این معنا تصریح دارد و حضرت نیز در مقام نفی این معنا نیست. سخن حضرت در مقام نفی این توهم است که ما در عالم سه نوع موجود داریم:
یکی ماده‌ای است که به ایجادکننده نیازی ندارد و واجب‌الوجود است. گرچه به این معنا تصریح نکنند، لازمة سخن این متوهمان، همین است؛
﴿ صفحه 203 ﴾
دوم خداست که با افعال خویش تغییراتی در آن ماده ایجاد می‌کند؛
سوم اشیایی‌اند که از تغییرات ایجادشده توسط خداوند در آن ماده پدید می‌آیند.
سخن حضرت در مقام نفی این توهم و اثبات بی‌نیازی خداوند از ماده است و اینکه خداوند، کل عالم را تنها با ارادة خویش آفریده است.