فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

6. نقد الهیات سلبی

متأسفانه برخی به جهت تنزیه خداوند و دوری از تشبیه او به مخلوقات، درنهایت گفته‌اند شناخت خدا ممکن نیست و معنای صفاتی که به خداوند نسبت داده می‌شود برای ما معلوم نیست. حتی برخی بر این سخن تصریح کردند که هیچ صفتی، حتی موجود را نباید بر خداوند اطلاق کرد و اگر ما صفتی را هم به خداوند نسبت می‌دهیم،
﴿ صفحه 194 ﴾
درحقیقت به معانی سلبی بازگشت دارد. بنابراین اگر بگوییم خداوند موجود است، معنایش این است که خداوند معدوم نیست، و هنگامی‌ که می‌گوییم‌ خداوند عالم است، بدین‌معناست که خداوند جاهل نیست و... .(184)
باید از کسانی که چنین اعتقادی دارند، پرسید آیا تا ما درکی از معنای عالم نداشته باشیم، می‌توانیم بگوییم خدا جاهل نیست؟ وقتی می‌توانیم بگوییم «خدا جاهل نیست» که بدانیم جهل به معنای نفی علم است. اشکال روشنی که بر چنین گرایشی وارد است، این است که قرآن به‌گونة مکرر اوصاف فراوانی را برای خداوند بیان می‌کند. اگر شناخت خداوند ممکن نیست، پس ذکر این اوصاف برای چیست؟ برای چه قرآن می‌فرماید: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّه؛(185) «پس بدان كه معبودى جز اللَّه نیست؟» و برای کدام مخاطب می‌فرماید: شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَائِماً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیم؛(186) «خداوند گواهى مى دهد كه معبودى جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش گواهى مى دهند؛ درحالى‌كه قیام به عدالت دارد؛ معبودى جز او نیست، كه هم توانا و هم حكیم است».
بهتر است بگوییم این گرایش نوعی کج‌سلیقگی است. حقیقت این است که عقل ما این مفاهیم را درک می‌کند؛ اما مصادیق آنها در خداوند نامحدود و کامل است و در غیرخداوند، محدود و ناقص. علم ما محدود و ناچیز است: وَمَا أُوتِیتُم مِن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلا؛(187) «وجز اندكى از دانش، به شما داده نشده است».
﴿ صفحه 195 ﴾
علم ناچیز ما در برابر اقیانوس بی‌کران علم الهی، چیزی به‌شمار نمی‌آید. بااین‌حال، هم علم ما و هم علم خداوند، علم است و جهل نیست. خداوند این توان را به عقل ما عنایت فرموده تا مفهومی را درک کند که هم می‌تواند مصداق بی‌نهایت داشته باشد و هم مصداق ضعیف و محدود. اگر ما بگوییم این قدرت را نداریم، درواقع کفران نعمت خداوند را کرده‌ایم.
گروه دیگری بر آن‌اند که تنها ذات خداست که شناختنی نیست، اما اوصاف او را می‌توان شناخت. این سخن نسبت به سخن پیشین خالی از وجه نیست، اما در پاسخ ایشان باید گفت کلمة ذات نیز مفهومی دارد که برای ما قابل درک است و هنگامی‌ که آن را به خداوند نسبت می‌دهیم و می‌گوییم «ذات خدا»، عقل ما این مفهوم را درک می‌کند؛ اما این بدان معنا نیست که ما توانسته‌ایم کنه ذات خداوند را درک کنیم؛ بلکه این اندازه معرفت، همان معرفت به وجه است که خداوند توان آن را به همة انسان‌ها داده است.
حاصل سخن آنکه دربارة شناخت عقلی می‌توان گفت خدای سبحان به عقل انسان توانایی درک مفاهیمی را عنایت فرموده که این مفاهیم به‌گونه‌ای بر خداوند اطلاق‌پذیرند و بر این ‌اساس می‌گوییم خدا موجود است؛ عالم است؛ قادر است؛ حی است و... . بااین‌همه، این گونة شناخت تا درک حقیقت خدا، بسیار فاصله دارد؛ چراکه این مفهوم ساختة ذهن ماست.
﴿ صفحه 196 ﴾
﴿ صفحه 197 ﴾

فصل ششم: افعال الهی

ابْتَدَعَ الأَشْیاءَ لاَ مِنْ شَی ءٍ كَانَ قَبْلَهَا، وَأَنْشَأَهَا بِلاَ احْتِذَاءِ أَمْثِلَةٍ امْتَثَلَهَا، كَوَّنَهَا بِقُدْرَتِهِ، وَذَرَأَهَا بِمَشِیَّتِه؛ خداوند اشیا را ابداع کرد، بدون اینكه چیزی قبل از آنها وجود داشته باشد؛ و اشیا را انشا کرد، بدون الگوگیری از مثال‌هایی که آنها را سرمشق خویش قرار دهد؛ او عالم را با قدرتش هستی بخشید و آن را با خواست خویش آفرید.

1. مقدمه

حضرت زهرا(علیها السلام) پس از شهادت به وحدانیت الهی و اشاره به منت خداوند بر بندگان خویش که معرفت خودش را از دو راه برای آنها میسر ساخته است، این حقیقت را بیان فرمودند که حقیقت ذات الهی و کنه صفات او برای هیچ‌کس شناختنی نیست. به تعبیر دیگر، احاطة علمی بر ذات الهی و بر صفات او امکان ندارد. حضرت در ادامه به افعال
﴿ صفحه 198 ﴾
الهی پرداخته، ویژگی‌هایی برای آنها برمی‌شمارند. برای توضیح عبارت حضرت، بیان این مقدمه لازم می‌نماید که شناخت حقیقت افعال الهی، همانند ذات و صفات او، به‌طور کامل برای ما امکان ندارد. ما می‌دانیم که خداوند است که در جنین انسان روح دمیده، او را زنده می‌کند یا می‌دانیم اوست که در صحنة قیامت مردگان را زنده می‌کند. ما این مفاهیم را درک می‌کنیم؛ اما به حقیقت آنها دسترس نداریم. هنگامی‌ که قرآن می‌فرماید: وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی ؛(188) «و از روح خود در او دمیدم»، مفاهیم به‌کاررفته در این آیة شریفه را می‌فهمیم، اما این حقیقت بر ما پوشیده است که او چگونه روح را خلق می‌کند و چگونه آن را در بدن می‌دمد. شاید خدای سبحان به برخی از اولیای خود مرتبه‌ای از افعال خود را ارائه فرموده، حقیقت آن را به آنها نشان داده باشد. مرحوم علامه طباطبایی(رحمه الله) دربارة درخواست ابراهیم(علیه السلام) از خداوند مبنی‌بر دیدن احیای مردگان، معتقدند که ابراهیم(علیه السلام) نمی‌خواست زنده شدن مرده‌ای را ببیند، بلکه می‌خواست حقیقت احیا را درک کند.(189) درخواست ابراهیم خلیل‌الرحمن(علیه السلام) این بود: رَبِّ أَرِنی كَیفَ تُحْیِ الْمَوْتى ؛(190) «پروردگار من! به من نشان ده که تو چگونه مردگان را زنده می‌کنی». ابراهیم(علیه السلام) نگفت: رَبِّ أَرِنِی کَیفَ تَحْی المَوْتی (پروردگار من! به من نشان ده
چگونه مردگان زنده می‌شوند)، بلکه او می‌خواست ببیند خدا چگونه حیات می‌بخشد. برای درک این حقیقت خداوند به او دستور داد تا پرندگانی را ذبح کرده، گوشت آنها را باهم بیامیزد؛ مخلوط حاصل را به چهار بخش تقسیم کند و هر بخش را بر سر کوهی گذارد، و سپس هر پرنده‌ای را با نام صدا بزند. ابراهیم(علیه السلام) همة آنچه را خداوند فرموده بود انجام
﴿ صفحه 199 ﴾
داد، و پرندگان را صدا کرد. هر پرنده‌ای که ابراهیم(علیه السلام) فرایش می‌خواند، اجزایش از مخلوط جدا می‌شد و در پیش چشم او به هم می‌پیوست و به‌صورت پرندة اولی درمی‌آمد. درواقع صدا زدن ابراهیم(علیه السلام) و جمع کردن اجزای آن مرغان، احیای الهی به ‌دست او بود و خدای سبحان با زنده ‌کردن پرندگان به ‌دست خود ابراهیم(علیه السلام) آنچه را امکان داشت به او نشان داد.
خداوند سبحان تا این اندازه ممکن است به برخی از اولیای خود حقیقت افعال خویش را نشان دهد. به یك معنا معجزات انبیای الهی درواقع فعل خداوند بوده‌اند که به ‌دست آنها اجرا می‌شده است و ایشان حقیقت فعل خداوند را می‌یافته‌اند؛ اما دیگران در شرایط عادی نمی‌توانند حقیقت فعل خدا را درک کنند، و نمی‌توانند بفهمند خدا چگونه خلق می‌کند، چگونه می‌میراند و... . ما تنها با مفاهیمی به این افعال الهی اشاره می‌کنیم. برای نمونه می‌گوییم: «او زنده می‌کند» و این مفاهیم را می‌فهمیم. این مفاهیم از قبیل معقولات ثانی‌اند که برای حقایق خارجی جنبة نمادین دارند.