فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

1. دفع یک توهم دربارة شناخت خدا

بانوی محدَّثه(علیها السلام) در فراز پیش فرمودند خدای سبحان آشنایی و دریافت توحید را در قلب‌ها به ودیعت گذاشته و درک عقلی توحید را در ذهن و فکر انسان روشن و واضح قرار داده است. این دو جمله ممکن است این توهم را در ذهن ایجاد کنند که شناخت خدا شناخت بسیار روشنی است و هرکسی می‌تواند درک روشنی از حقیقت خدا داشته باشد. شاید برای دفع چنین توهمی، حضرت زهرا(علیها السلام) چند جملة بعدی را افزوده‌اند تا این معنا را القا کنند که گرچه خدای سبحان درک عقلی توحید را واضح قرار داده، نباید توهم شود که خداوند قابل درک حسی است یا اینکه وهم انسانی می‌تواند ادراکی از
﴿ صفحه 184 ﴾
خدای تعالی داشته باشد یا انسان بتواند با الفاظی خداوند را آن‌گونه که حق اوست توصیف کند. ادراک حسی خداوند به‌ویژه رؤیت او با چشم محال است و همچنین قوة وهم انسان به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند با ساخت صورت یا معنایی وهمی به درک حقیقت او نایل شود و یقیناً موجود ضعیفی چون انسان نمی‌تواند صفتی کامل برای خداوند بی‌همتا بیان کند. بنابراین چشم انسان از دیدن خداوند عاجز، و وهم انسان از تصور ذهنی خدا ناتوان، و زبان انسان از وصف حقیقی او قاصر است.
به بیان دیگر حضرت زهرا(علیها السلام) با بیانات خویش روشن ساختند که خداوند این لطف را در حق بندگان فرموده و به عقل آنها توانایی درکی واضح و روشن از خویش عنایت کرده است؛ اما نکته‌ای وجود دارد که ممکن است ما را به خطا بیندازد و آن نکته به عادتی در وجود ما برمی‌گردد. عادت ما این است که هرآنچه را می‌شناسیم، به‌گونه‌ای با حواس خود ارتباط دهیم. حتی معمولاً برای داشتن درکی عقلی از چیزی، نخست مصداقی حسی از آن را با یکی از حواس ظاهری یا باطنی درک، سپس آن درک جزئی را تجرید می‌کنیم و مفهومی کلی و معقول از آن به ‌دست می‌آوریم. بنابراین معمولاً ادراکات عقلی ما هم به‌گونه‌ای متکی بر حس‌اند؛ به این معنا که نخست باید درکی حسی داشته باشیم تا بتوانیم با تجرید و تعمیم آن، درکی عقلانی تحصیل کنیم. اینجاست که ممکن است این توهم پیش آید که اگر به فرمودة حضرت زهرا(علیها السلام) ما درکی عقلانی از خداوند داریم، باید پیش‌تر ادراکی حسی یا خیالی از او داشته باشیم تا با تجرید آن، این ادراک عقلی را به دست آوریم. شاید حضرت برای دفع این توهم است که به دنبال بیانات مبارک پیشین خویش می‌فرمایند خدای سبحان نه با حواس که نمونة بارز آن چشم است ـ ادراک‌پذیر است و نه با قوة واهمه یا متخیله. منظور از قوة
﴿ صفحه 185 ﴾
متخیله یا واهمه، قوه‌ای است که پس از ادراک چیزی، صورتی را در ذهن ایجاد می‌کند؛ خواه آن شیء در خارج وجود داشته باشد، خواه موجود نباشد. برای نمونه انسان می‌تواند در ذهن خود اسبی بال‌دار بسازد؛ درحالی‌که اسب بال‌دار در خارج از ذهن وجود ندارد. این قوة خیال ـ و در یک اصطلاح قوة وهم ـ است که می‌تواند چنین تصویری را در ذهن ایجاد کند. خداوند تعالی حتی چنین صورت وهمیه‌ای‌ هم ندارد و ازآنجاکه ما هیچ درک حسی و وهمی‌ای از خداوند نداریم، نمی‌توانیم اوصافی کامل برای او بیان کنیم.
بیشتر ما انسان‌ها هنگامی‌ که می‌شنویم دیدن خداوند با چشم سر امکان ندارد، خداوند مکان و زمان ندارد، خداوند اجزا ندارد و... می‌کوشیم درکی صحیح از خداوند داشته باشیم؛ اما نهایت چیزی که تصور می‌کنیم امری مبهم و فراگیر است که مانند نوری همة عالم را فراگرفته است؛ به‌ویژه هنگامی‌ که می‌شنویم قرآن می‌فرماید: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْض؛(176) «خداوند نور آسمان‌ها و زمین است». این تصور، محصول واپسین تلاش قوة واهمه یا متخیلة ماست. تصور نادرست دیگری که معمولاً ما از خداوند داریم این است که گمان می‌کنیم عرش الهی در بالای آسمان‌ها قرار دارد و خداوند نیز بالای آن قرار دارد. شاید هیچ‌گاه نتوانیم چنین تصوراتی را از خود دور کنیم؛ اما جای نگرانی نیست. هرگاه چنین تصوراتی به ذهن ما آمدند، باید سبحان‌الله بگوییم و خدا را منزه از این امور بدانیم. این تسبیح، آن نقص ادراک ما را جبران می‌کند. در ضمنِ نقلی از امام باقر(علیه السلام) که پیش‌تر هم به بخشی از آن اشاره کردیم، آمده است:
لَعَلَّ النَّمْلَ الصِّغَارَ تَتَوَهَّمُ أَنَّ لِلّهِ تَعالى زبَانِیتَینِ فَإِنَّ ذَلِكَ كَمَالُها
﴿ صفحه 186 ﴾
وَیتَوَهَّمُ أَنَّ عَدَمَها نُقْصَانٌ لِمَنْ لا یتَّصِفُ بِهِمَا؛(177) مورچه کوچک هم گمان می‌کند خداوند تعالی دو شاخک دارد؛ چراکه داشتن دو شاخک برای مورچه کمال است و بسیار اهمیت دارد؛ ازاین‌رو گمان می‌کند هر موجودی آنها را نداشته باشد ناقص است.
بسیاری از انسان‌هایی که قدرت عقلی چندان قدرتمندی ندارند کم‌وبیش چنین تصوراتی در ذهنشان وجود دارد.

2. امتناع رؤیت حسی خداوند

درزمینة شناخت خداوند و چگونگی دست یافتن به شناخت او، از دیرباز در بین متکلمان بحث‌های فراوانی درگرفته است. برخی ظاهرگرایان که قدرت تعمق چندانی ندارند، از برخی‌ آیات و روایات این برداشت را کرده‌اند که خداوند قابل رؤیت است و با چشمِ سر می‌توان او را دید! گروهی دیگر از این جماعت گفته‌اند در عالم دنیا امکان دیدن خداوند وجود ندارد، اما در عالم آخرت می‌توان خدا را با چشمِ سر دید!(178) این گروه به این آیه استناد کرده‌اند: وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَة * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَة؛(179) «در آن روز چهره‌هایی شاداب و مسرورند؛ به‌سوی پروردگار خویش می‌نگرند». این ظاهرگرایان پنداشته‌اند که مقصود از این ادراک، ادراک با چشم سر است. بعضی از علمای بزرگ اهل تسنن به این سخنان تصریح کرده‌اند.
کسانی که از قدرت عقلی و فکری بیشتری برخوردارند، به‌آسانی می‌توانند بفهمند
﴿ صفحه 187 ﴾
که خداوند پذیرای درک حسی نیست و نمی‌توان با چشم سر او را دید. هنگامی می‌توان چیزی را با چشم دید که مقابل چشم ما قرار گیرد. بنابراین باید آن شی‌ء محدود باشد. از سویی دیگر باید سطحی داشته باشد که نور به آن سطح بتابد و در چشم ما بازتاب یابد و اثرش به مغز منتقل شود. بنابراین خداوند در صورتی با چشم دیدنی است که یا کل وجودش در مقابل چشم قرار گیرد که در این صورت وجود خداوند محدود می‌شود، یا دست‌کم بخشی از وجودش در برابر چشم قرار گیرد که در این صورت باید دارای اجزا باشد؛ اما محدودیت و ترکیب در وجود خداوند محال است. پس اگر ما معنای رؤیت با چشم را درست درک کنیم، می‌فهمیم که اصلاً چنین چیزی دربارة خداوند محال است.

3. امتناع درک وهمی خداوند

اگر مقصود از ادراک وهمی، همان درک صورت خیالی باشد، می‌گوییم سرمایة صورت‌های خیالی، ادراکات حسی است. برای نمونه دربارة تصور اسب بال‌دار می‌توان گفت گرچه اسب بال‌دار در عالم خارج موجود نیست، پیش از این، اسب و بال پرندگان را دیده‌ایم و قوة خیال با ترکیب صورت‌های این محسوسات، صورت اسب بال‌دار را می‌سازد. بنابراین اگر هیچ اسبی و هیچ بال پرنده‌ای را ندیده بودیم، نمی‌توانستیم اسب بال‌دار را هم تصور کنیم. مایه‌های این ادراکات جعلی و ساختگی از ادراکات حسی گرفته شده‌اند؛ ازاین‌رو اگر موجودی قابل درک حسی نباشد، ادراکات وهمی و خیالی برای او معنا ندارد. بنابراین چون درک حسی دربارة خداوند امکان ندارد، درک وهمی و خیالی او نیز امکان‌پذیر نیست.
﴿ صفحه 188 ﴾