فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

سوم. دو نوع خداشناسی

با توجه به این دو مقدمه، دو جملة اخیر حضرت زهرا(علیها السلام) را مرور می‌کنیم که به دنبال شهادت بر توحید، فرمودند: وَضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَهَا، وَأَنَارَ فِی الْفِكْرَةِ مَعْقُولَهَا؛ «و راهی برای وصال به توحید، به قلب سپرد و درک آن را در فکر نورانی ساخت».
حضرت برای اعتقاد به توحید، به دو مقوله قایل‌اند: یکی موصول و یکی معقول. موصول به معنای وصول‌شده و دریافت‌شده است. گاهی ما حقیقت توحید را دریافت کرده، به آن می‌رسیم، و گاهی آن را تعقل می‌کنیم. یک مرتبه، یافتن این حقیقت به‌صورت علم حضوری است، و مرتبة دیگر، تعقل آن حقیقت و داشتن علم حصولی به آن است. علم حصولی مربوط به فکر و ذهن، اما علم حضوری مربوط به قلب است. قلب، عرصه‌ای از روح انسانی است که کار آن، شهود و مشاهدة حقایق است. قلب می‌بیند، چنان‌که خدای سبحان در سورة نجم می‌فرماید: ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى ؛(171) «قلب [رسول خدا] در آنچه دید هرگز دروغ نگفت».
خدای سبحان نمی‌فرماید: ما کذب الفؤاد ما علم (قلب [رسول خدا] در آنچه دانست هرگز دروغ نگفت). اگر حقیقتی در قلب تحقق یابد، قلب آن را می‌یابد. در اینجا کاری که به قلب نسبت داده می‌شود، در مقابل فکر است. البته قلب اطلاقاتی پرشمار دارد؛(172) اما اغلب مراد از قلب آن مرتبه‌ای است که ادراکات شهودی و حضوری دارد و احساسات و عواطف را در درون خود می‌یابد؛ نه اینکه تنها بداند چنین حقایقی وجود دارند.
﴿ صفحه 179 ﴾
حضرت زهرا(علیها السلام) می‌‌فرمایند خدای سبحان، یافتن توحید را در قلب‌ها قرار داد. گویا این بیان، تعبیر دیگری از این معناست که خداوند قلب را بر فطرت توحید آفریده است. حال اگر چشم قلب باز باشد و پرده‌ای روی آن نباشد، روشن و واضح حقایق را می‌بیند. خداوند بندگانی با چنین قلب‌هایی دارد که نمونة بارز آنها حضرات معصومان، به‌ویژه چهارده‌معصوم(علیهم السلام) هستند. بی‌شک این بزرگواران در هنگام تولد نیز به خدا علم داشته‌اند؛ بلکه پیش از تولد نیز در رحم مادر، خدا را تسبیح می‌گفته‌اند. چه‌بسا برخی از اولیای خدا باشند که در دوران طفولیت هم معرفت والایی به خداوند سبحان یافته باشند. ما هرچه را نمی‌دانیم حق نداریم بگوییم نیست و امکان ندارد! حقایق فراوانی وجود دارند که ما گمان می‌کنیم امکانِ وجود ندارند، اما گاه خدا گوشه‌ای از آنها را به ما نشان می‌دهد تا بدانیم چنین اموری امکان دارند. گاهی در رسانه‌های مختلف گفته می‌شود که در فلان کشور، کودکی سه‌ساله مشغول به تحصیل ریاضیات عالی است؛ ریاضیاتی که انسان‌های معمولی در سن پانزده یا شانزده‌سالگی هم به‌زحمت می‌توانند یاد بگیرند. نیز گاهی افراد نخبه‌ای یافت می‌شوند که به محض شنیدن عددی پنجاه‌رقمی، جذر آن را حساب می‌کنند. درک چنین توانایی‌هایی برای ما دشوار است؛ اما خداوند گاهی چنین قدرت‌نمایی می‌کند تا ما گمان نکنیم که هرچه ما نداریم، هیچ‌کس دیگر هم ندارد. گاهی همین انسان‌های عادی، حقایقی را می‌فهمند که دیگران نمی‌فهمند؛ گاه به کمالاتی معنوی می‌رسند که دیگران به آن مرتبه نمی‌رسند و گاه مکاشفاتی برای آنها رخ می‌دهد که برای پیران عالِم زاهد پس از سالیان دراز هم معلوم نیست دست دهد. ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَلیم؛(173) «این، فضل خداست كه به هركس بخواهد مى دهد و خدا وسیع و داناست».
﴿ صفحه 180 ﴾
در این نوع از شناخت خدا، انسان آن‌گونه که محبت را در قلب خود می‌یابد، حضور خدا را نیز در قلب خویش می‌یابد. برای چنین انسان‌هایی اصلاً وجود خدا تردیدپذیر نیست. در دعای عرفه می‌خوانیم: أَیكُونُ لِغَیرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَیسَ لَكَ حَتَّى یكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَك؛(174) «آیا در عالم چیزی روشن‌تر از تو یافت می‌شود که در پرتو آن تو روشن گردی؟»
به‌یقین هر ظهور و نوری که در عالم هست، با ارادة خداوند وجود یافته است. بااین‌همه آیا امکان دارد که برای روشنی و ظهور خدای سبحان، نیاز باشد که نوری دیگر بر او بتابد؟! خداوند سبحان مرتبة ضعیفِ چنین ادراکی را به همة ما عنایت فرموده، و آن همان ادراک فطری است که اغلب زیر حجاب و پوشش است و به‌درستی درک نمی‌شود، اما به‌یقین هست و در شرایط خاص ظهور می‌یابد. این آگاهی، ادراکی یافت‌شده و وصول‌شده است.
شکل دیگر خداشناسی، ادراک معقول است. این شناخت از راه استدلال حاصل می‌شود و مقصود از خداشناسی معقول، خداشناسی از راه استدلال است. از راه استدلال در ذهن ما قضیه‌ای شکل می‌گیرد که موضوع و محمولی دارد و ما رابطة بین موضوع و محمول آن را درک می‌کنیم. این شکل شناخت تا درک خود خدا، بسیار فاصله دارد؛ چراکه این مفهوم، ساختة ذهن ماست. از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است: كُلَّمَا مَیَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِكُمْ فِی أَدَقِّ مَعَانِیهِ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُكُمْ مَرْدُودٌ إِلَیكُم؛(175) «آنچه شما با ذهن خود می‌سازید [مانند مفاهیم عقلی، فلسفی و عرفانی] همه ساختة ذهن شمایند و هر
﴿ صفحه 181 ﴾
قدر که آنها را دقیق درک کنید، مخلوق و مصنوعی چون خود را درک کرده‌اید که به خود شما بازمی‌گردد».
بنابراین شکل عقلی شناخت خدا و اثبات وجود او از راه عقل، مربوط به فکر است (وَأَنَارَ فِی الْفِكْرَةِ مَعْقُولَهَا). خدای مهربان با لطف خویش برای این راه نیز ادلة روشنی قرار داده است؛ به‌گونه‌ای‌که هیچ عاقلی نمی‌تواند بهانه بیاورد که من دلیلی بر وجود خدا نداشتم. ازاین‌روست که حضرت زهرا(علیها السلام) می‌فرمایند خداوند در عالم فکر و ذهن نیز معقولیت توحید را واضح و روشن قرار داده است.
﴿ صفحه 182 ﴾
﴿ صفحه 183 ﴾

فصل پنجم: صفات سلبی خدا

المُمْتَنِعُ عَنِِ الأبْصَارِ رُؤْیتُهُ وَعَنِ الأوْهَامِ كیفِیَّتُهُ وَعَنِ الألْسُنِ صِفَتُه؛ محال است بر دیدگان رؤیت او، و بر اوهام [درک] کیفیت او، و بر زبان‌ها توصیف او.

1. دفع یک توهم دربارة شناخت خدا

بانوی محدَّثه(علیها السلام) در فراز پیش فرمودند خدای سبحان آشنایی و دریافت توحید را در قلب‌ها به ودیعت گذاشته و درک عقلی توحید را در ذهن و فکر انسان روشن و واضح قرار داده است. این دو جمله ممکن است این توهم را در ذهن ایجاد کنند که شناخت خدا شناخت بسیار روشنی است و هرکسی می‌تواند درک روشنی از حقیقت خدا داشته باشد. شاید برای دفع چنین توهمی، حضرت زهرا(علیها السلام) چند جملة بعدی را افزوده‌اند تا این معنا را القا کنند که گرچه خدای سبحان درک عقلی توحید را واضح قرار داده، نباید توهم شود که خداوند قابل درک حسی است یا اینکه وهم انسانی می‌تواند ادراکی از
﴿ صفحه 184 ﴾
خدای تعالی داشته باشد یا انسان بتواند با الفاظی خداوند را آن‌گونه که حق اوست توصیف کند. ادراک حسی خداوند به‌ویژه رؤیت او با چشم محال است و همچنین قوة وهم انسان به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند با ساخت صورت یا معنایی وهمی به درک حقیقت او نایل شود و یقیناً موجود ضعیفی چون انسان نمی‌تواند صفتی کامل برای خداوند بی‌همتا بیان کند. بنابراین چشم انسان از دیدن خداوند عاجز، و وهم انسان از تصور ذهنی خدا ناتوان، و زبان انسان از وصف حقیقی او قاصر است.
به بیان دیگر حضرت زهرا(علیها السلام) با بیانات خویش روشن ساختند که خداوند این لطف را در حق بندگان فرموده و به عقل آنها توانایی درکی واضح و روشن از خویش عنایت کرده است؛ اما نکته‌ای وجود دارد که ممکن است ما را به خطا بیندازد و آن نکته به عادتی در وجود ما برمی‌گردد. عادت ما این است که هرآنچه را می‌شناسیم، به‌گونه‌ای با حواس خود ارتباط دهیم. حتی معمولاً برای داشتن درکی عقلی از چیزی، نخست مصداقی حسی از آن را با یکی از حواس ظاهری یا باطنی درک، سپس آن درک جزئی را تجرید می‌کنیم و مفهومی کلی و معقول از آن به ‌دست می‌آوریم. بنابراین معمولاً ادراکات عقلی ما هم به‌گونه‌ای متکی بر حس‌اند؛ به این معنا که نخست باید درکی حسی داشته باشیم تا بتوانیم با تجرید و تعمیم آن، درکی عقلانی تحصیل کنیم. اینجاست که ممکن است این توهم پیش آید که اگر به فرمودة حضرت زهرا(علیها السلام) ما درکی عقلانی از خداوند داریم، باید پیش‌تر ادراکی حسی یا خیالی از او داشته باشیم تا با تجرید آن، این ادراک عقلی را به دست آوریم. شاید حضرت برای دفع این توهم است که به دنبال بیانات مبارک پیشین خویش می‌فرمایند خدای سبحان نه با حواس که نمونة بارز آن چشم است ـ ادراک‌پذیر است و نه با قوة واهمه یا متخیله. منظور از قوة
﴿ صفحه 185 ﴾
متخیله یا واهمه، قوه‌ای است که پس از ادراک چیزی، صورتی را در ذهن ایجاد می‌کند؛ خواه آن شیء در خارج وجود داشته باشد، خواه موجود نباشد. برای نمونه انسان می‌تواند در ذهن خود اسبی بال‌دار بسازد؛ درحالی‌که اسب بال‌دار در خارج از ذهن وجود ندارد. این قوة خیال ـ و در یک اصطلاح قوة وهم ـ است که می‌تواند چنین تصویری را در ذهن ایجاد کند. خداوند تعالی حتی چنین صورت وهمیه‌ای‌ هم ندارد و ازآنجاکه ما هیچ درک حسی و وهمی‌ای از خداوند نداریم، نمی‌توانیم اوصافی کامل برای او بیان کنیم.
بیشتر ما انسان‌ها هنگامی‌ که می‌شنویم دیدن خداوند با چشم سر امکان ندارد، خداوند مکان و زمان ندارد، خداوند اجزا ندارد و... می‌کوشیم درکی صحیح از خداوند داشته باشیم؛ اما نهایت چیزی که تصور می‌کنیم امری مبهم و فراگیر است که مانند نوری همة عالم را فراگرفته است؛ به‌ویژه هنگامی‌ که می‌شنویم قرآن می‌فرماید: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْض؛(176) «خداوند نور آسمان‌ها و زمین است». این تصور، محصول واپسین تلاش قوة واهمه یا متخیلة ماست. تصور نادرست دیگری که معمولاً ما از خداوند داریم این است که گمان می‌کنیم عرش الهی در بالای آسمان‌ها قرار دارد و خداوند نیز بالای آن قرار دارد. شاید هیچ‌گاه نتوانیم چنین تصوراتی را از خود دور کنیم؛ اما جای نگرانی نیست. هرگاه چنین تصوراتی به ذهن ما آمدند، باید سبحان‌الله بگوییم و خدا را منزه از این امور بدانیم. این تسبیح، آن نقص ادراک ما را جبران می‌کند. در ضمنِ نقلی از امام باقر(علیه السلام) که پیش‌تر هم به بخشی از آن اشاره کردیم، آمده است:
لَعَلَّ النَّمْلَ الصِّغَارَ تَتَوَهَّمُ أَنَّ لِلّهِ تَعالى زبَانِیتَینِ فَإِنَّ ذَلِكَ كَمَالُها
﴿ صفحه 186 ﴾
وَیتَوَهَّمُ أَنَّ عَدَمَها نُقْصَانٌ لِمَنْ لا یتَّصِفُ بِهِمَا؛(177) مورچه کوچک هم گمان می‌کند خداوند تعالی دو شاخک دارد؛ چراکه داشتن دو شاخک برای مورچه کمال است و بسیار اهمیت دارد؛ ازاین‌رو گمان می‌کند هر موجودی آنها را نداشته باشد ناقص است.
بسیاری از انسان‌هایی که قدرت عقلی چندان قدرتمندی ندارند کم‌وبیش چنین تصوراتی در ذهنشان وجود دارد.