رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

اول. اخلاص در اعتقاد به توحید

به‌گونة طبیعی اعتقاد به توحید، نیازمند شناخت خداست؛ چراکه معرفت به حضرت حق، مقدم بر معرفت به صفات او، ازجمله یگانه بودن اوست. ازاین‌رو برای داشتن شناختی صحیح از صفات الهی، باید شناختی صحیح از خدای سبحان داشت.
آموزة توحید دارای حقیقت و باطنی است و ما باید بکوشیم تا معنای ژرف آن را درک کنیم. ما باید هم در مقام فکر و اعتقاد، به توحیدی عمیق دست یابیم و تنها به فهمی سطحی بسنده نکنیم و هم در مقام عمل، از نفوذ شرک در قلب خویش مراقبت نماییم؛ اما حقیقت این است که توحیدِ اغلب مؤمنان با گونه‌ای شرک همراه است. تعجب نکنید! قرآن کریم می‌فرماید: وَما یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَهُمْ مُشْرِكُون؛(147) «و بیشتر آنها كه مدعى ایمان به خدا هستند، مشرك‌اند».
چیزی را خالص گویند که هیچ آمیزه‌ای نداشته باشد. شیء خالص اگر کوچک‌ترین آمیزه‌ای بیابد از خلوص می‌افتد؛ اما این آمیختگی مراتبی دارد که اگر خالص را صد فرض کنیم، آمیختگی می‌تواند از نزدیک به صفر تا نزدیک به صد باشد. توحید خالص آن است که هیچ شائبه شرکی در آن نباشد؛ نه در مقام نظر و اعتقاد و نه در مقام
﴿ صفحه 162 ﴾
عمل. متأسفانه اغلب مرتبه خلوص ما پایین و مرتبه آمیختگی آن بالاست. ازاین‌رو، باید بکوشیم این آمیختگی‌ها را کم، و آن گوهر اصلی را تقویت کنیم.
یک) توحید ذاتی
در برابر توحید، شرک یعنی شریک قرار دادن برای خدا قرار دارد که آن نیز دارای مراتبی است. شرک جلی و آشکار، یکی از مراتب شرک است؛ مانند اعتقادات بت‌پرستان که قایل به وجود چند خدا هستند؛ اما نفی این نوع شرک و قایل به یگانه بودن خداوند، برای رسیدن به توحیدِ خالص کافی نیست. علاوه بر این باید بدانیم که ذات خداوند نیز دارای اجزا، و مرکب از چند عضو یا چند جزء نیست. گمان ابتدایی برخی از یگانه و یکی بودن خداوند این است که تنها یک خدا (نه دو تا یا بیشتر) وجود دارد، اما این خدای یگانه می‌تواند اجزایی همچون چشم و گوش داشته باشد؛ درحالی‌که نداشتن اجزا نیز یکی از معانی وحدانیت خداست.
در جنگ جَمَل شخصی در میدان جنگ اصرار داشت که نزد فرمانده یعنی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) برود. سرانجام او را نزد حضرت امیر بردند. وی عرض کرد: یا علی! معنای یکی بودن خدا چیست؟ اطرافیان بسیار ناراحت شده، گفتند: در این موقعیت حساس این چه پرسشی است؟ مگر اشتغال قلبی امیرالمؤمنین(علیه السلام) را نمی‌بینی؟! حضرت آنها را امر به آرامش کرده، فرمودند: اساساً ما به خاطر توحید می‌جنگیم. سپس در کمال صبر و حوصله فرمودند: «واحد» چند معنا دارد و یکی از معانی آن این است که خداوند اجزا ندارد.(148)
﴿ صفحه 163 ﴾
دو) توحید صفاتی
برای کامل شدن توحید، اعتقاد به یگانه بودن خدای سبحان و نفی هرگونه ترکیب در ذات او، کافی نیست. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در نهج ‌البلاغه می‌فرمایند:
كَمَالُ تَوْحِیدِهِ الإِخْلاَصُ لَهُ وَكَمَالُ الإِخْلاَصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَیرُ الْمَوْصُوفِ وَشَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیرُ الصِّفَة؛(149) کمال توحید، اخلاص برای اوست و کمال اخلاص، نفی صفات از اوست؛ زیرا هر صفتی شهادت می‌دهد که غیر موصوف خویش است و هر موصوفی شهادت می‌دهد که غیر از صفت خود است.
این نکته را با بیان مثالی توضیح می‌دهیم. هنگامی‌ که می‌گوییم این کاغذ سفید است، کاغذ موصوف است و سفیدی، صفت برای کاغذ. آنچه ما از معنای صفت و موصوف درک می‌کنیم، این است که موصوفْ چیزی است و صفتْ چیزی دیگر که عارض بر موصوف می‌شود. می‌گوییم کاغذ جوهری است جسمانی، و سفیدیِ آن، عرضی است. بنابراین ممکن است کاغذ وجود داشته باشد، اما رنگ آن عوض شود. پس رنگ، غیر از خود کاغذ است. معمولاً از صفت و موصوف چنین برداشتی داریم. آیا هنگامی‌ که می‌گوییم خدا حیات، علم و قدرت دارد، یعنی خدا یک چیز است و حیات او، علم او و قدرت او چیزهای دیگر؟ آیا این صفات، عارض بر ذات خداوند می‌شوند؟ آیا قدرت او مانند قدرت ماست که ممکن است کم شود یا از بین برود؟ بوده‌اند کسانی که دو مرحلة ابتدایی توحید را پیموده‌اند، اما در این مرحلة سوم موفق نبوده‌اند. شاید
﴿ صفحه 164 ﴾
امروز این گرایش، یعنی جدا دانستن صفات الهی از ذات او، گرایش غالب در میان برادران اهل تسنن باشد. حتی وضعیت اعتقادی آنان بدانجا رسیده که می‌گویند هشت قدیم داریم که یکی از آنها ذات خدا، و بقیه صفات او هستند.(150)
شاید امیرالمؤمنین(علیه السلام) نخستین کسی باشد که در عالَم اسلام و چه‌بسا در عالَمِ نظر به‌طور صریح این عبارت را فرموده باشند که کَمَالُ الإِخلاَصُ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْه. البته صفت در این عبارت به معنای چیزی غیر از موصوف و ذات است و مقصود حضرت این است که چنین چیزی را نباید به خداوند نسبت داد، بلکه باید آن را نفی کرد. بنابراین باید بگوییم خداوند صفتی که غیر از ذات باشد ندارد. خدا عالِم است، اما علم او عین خود او و خود او هم عین علم است؛ قادر است، اما قدرت او عین خود او و خود او هم عین قدرت است. درحقیقت خداوند ذاتی بسیط است که ما از او چند مفهوم انتزاع می‌کنیم: مفهوم ذات، مفهوم علم، مفهوم قدرت و... . اینها دام‌هایی‌اند که ذهن ما پهن می‌کند تا این مفاهیم را جذب کند.

دوم. اخلاص عملی در توحید

علاوه بر اخلاص در مقام اعتقاد به توحید، در مقام عمل نیز توحیدْ دارای مراتبی طولی است. اخلاص عملی توحید، بدین معناست که ما وقتی خدای سبحان را با صفات او شناختیم، رفتارمان مطابق مقتضای این صفات الهی باشد. یکی از اعتقادات ما در باب توحید، این است که منشأ همة هستی‌ها خداست و هیچ موجودی نمی‌تواند جز از ناحیة اراده خدا تحقق یابد. تنها خداست که به ذات خود قائم است و بقیه، مخلوق و آفریده
﴿ صفحه 165 ﴾
اویند. قرآن کریم می‌فرماید: وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُون ؛(151) «و خداوند، هم شما را آفریده است و هم آنچه را عمل می‌کنید».
این اعتقاد در قالب‌های مختلفی بیان می‌شود که یکی از آنها، توحید افعالی است. لازمة توحید افعالی این است که انسان منشأ همة خیرات را خدا بداند. کسی که خدای سبحان را سرچشمه همه خیرات بداند، دیگر امیدی به غیر او ندارد و این مقتضای توحید افعالی است. اگر کسی بخواهد زیانی به دیگری برساند، با چه عاملی می‌تواند این کار را انجام دهد؟ او برای زیان رساندن نیاز به نیرو دارد. آن نیرو را از کجا می‌تواند تأمین کند؟ درحقیقت این نیرو هم از خداست. پس هر سود و زیانی وابسته به ارادة خداست. قرآن کریم می‌فرماید: وَإِنْ یمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِنْ یُرِدْكَ بِخَیرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِه؛(152) «و اگر خداوند زیانى به تو رساند، هیچ‌كس جز او آن را برطرف نمى سازد و اگر ارادة خیرى براى تو كند، هیچ‌كس مانع فضل او نخواهد شد».
این بینشی است که فهم آن کمی دشوار و التزام عملی به آن بسیار سخت‌تر است. هنگامی‌ که کاری را انجام می‌دهیم عادتمان این است که بگوییم این کار را من انجام دادم. همچنین در رویارویی با عمل دیگران، چندان نقشی برای خدای سبحان قایل نیستیم؛ اما قرآن کریم فرهنگ دیگری را به ما آموزش می‌دهد:
وَهُوَ الَّذی یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَینَ یَدَی رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناه لِبَلَدٍ مَیتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ كُل
﴿ صفحه 166 ﴾
الثَّمَراتِ كَذلِكَ نُخْرِجُ الْمَوْتى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُون؛(153) و او كسى است كه بادها را بشارت‌دهنده در پیشاپیش رحمت خویش مى فرستد تا ابرهاى سنگین بار را بر دوش كشند. ما آنها را به‌سوى زمین‌هاى مرده مى فرستیم و به‌وسیلة آنها، آب را نازل مى كنیم و با آن، هرگونه میوه اى را از خاك بیرون مى آوریم. این‌‌‌چنین مردگان را زنده مى كنیم، شاید متذكر شوید.
خداست که باد را به جریان می‌اندازد و به‌وسیلة ابر، باران را می‌باراند. همة اینها کار خداست. اوست که گیاه را از زمین می‌رویاند. این فرهنگی ویژه است و با آنچه ما با آن آشنا هستیم و بر اساس آن گفت‌وگو می‌کنیم، می‌نویسیم و می‌خوانیم تفاوت دارد. راز این نحوة بیان قرآن این است که خداوند می‌خواهد ما همیشه وابستگی همه‌چیز به خدا را در یاد داشته باشیم. گرچه فاعل‌های واسطه‌ای در کارند، باید آن کسی را شناخت که اصل هستی به ‌دست اوست و برقراری این نظام از اوست و هرگاه اراده کند می‌تواند آن را به پایان رساند. آیا هنگامی‌ که مسئولی قلم برداشته، حکمی برای انسان می‌نویسد، امید انسان به قلم اوست و از قلم تشکر می‌کند؟ این قلم ابزاری بیش در دست نویسنده نیست. همة عالم، ابزار و اسباب‌اند و گرچه برخی از این اسباب شعور و اختیار دارند، مسبب‌الاسباب کسی دیگر است. دیگران واسطه‌هایی جزئی‌اند. اگر انسان این حقیقت را به‌درستی درک کند، نخستین رذیله‌ای که از وجود او پاک می‌شود، ترس است، و چنان حالی پیدا می‌کند که از هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌ترسد. قلب امام خمینی(رحمه الله) سرشار از چنین معرفتی بود که می‌گفت: «به خدا قسم، در تمام
﴿ صفحه 167 ﴾
عمرم از هیچ‌چیز نترسیده‌ام».(154) وقتی مأموران شاه امام را دستگیر کرده، از قم می‌برند، در بین راه امام می‌بینند که فرمانده آن گروه بااینکه سرلشکر است، بسیار ترسیده و بدنش می‌لرزد. امام در بین راه مرتب او را دل‌داری می‌دهند و می‌فرمایند: «نترس! هرچه خدا بخواهد همان می‌شود». ایشان دریافته بودند که هیچ‌چیز در عالم بی‌اذن و اراده خداوند انجام نمی‌گیرد. قرآن کریم می‌فرماید:
وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَیَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُها وَلا حَبَّةٍ فی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا یابِسٍ إِلاَّ فی كِتابٍ مُبین؛(155) و كلیدهاى غیب، تنها نزد اوست؛ جز او، كسى آنها را نمى داند و او آنچه را در خشكى و دریاست مى داند و هیچ برگى از درختى نمى افتد، مگر اینكه از آن آگاه است و نه هیچ دانه اى در تاریكی‌هاى زمین، و نه هیچ تر و خشكى وجود دارد، جز اینكه در كتابى آشكار ثبت است.
کسی که این‌چنین ارادة خداوند را در عالم حاضر ببیند، دیگر از چه کسی و چه چیزی بترسد؟ همچنین هرآنچه را که انسان دوست بدارد، بدین خاطر است که خوبی آن را باور دارد. حال اگر باور کرد که همه خوبی‌ها از خداست و هرکس هرآنچه دارد از لطف و عنایت اوست، همة زیبایی‌‌ها را از او می‌بیند و دیگر دل به غیر او نمی‌بندد. این همان مقام توحید در عمل است. چنین انسانی به خاطر خوشایند دیگران نماز خویش را
﴿ صفحه 168 ﴾
طولانی نمی‌کند و حتی علاقه‌ای ندارد که دیگران از میزان معرفت، عبادت و اعمال نیکوی او آگاه شوند؛ بلکه تا آنجا که می‌تواند می‌کوشد دیگران از کارهای خیر او خبردار نشوند؛ چراکه می‌داند خداوند دوست دارد بنده‌اش مخصوص خودش باشد. توحید خالص در مقام عمل، یعنی بندة مخصوص خدا شدن. موحد مظهر این سخن قرآن کریم است: قُلْ إِنَّ صَلاتی وَنُسُكی وَمَحْیایَ وَمَماتی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین؛(156) «بگو به‌درستی که نماز و تمام عبادات من و زندگى و مرگ من، همه براى خداوند پروردگار جهانیان است».
اسلام آمده تا نخست این معارف را به بشر بیاموزد و سپس او را بر همین اساس تربیت کرده، این‌ آموزه‌های متعالی را در وجود او تحقق بخشد و بشر بر این اساس رشد کند؛ همه‌جا دست توانای الهی را ببیند؛ محبت اصیل به کسی جز او نداشته باشد و کارهای خویش را برای وصال او انجام دهد؛ تنها او را مؤثر بداند و از کسی جز او نهراسد. انسانی که این‌چنین تربیت شود، برخوردار از توحید خالص است.
حضرت زهرا(علیها السلام) می‌فرمایند: وَأَشْهَدُ أَنَّ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیكَ لَهُ، كَلِمَةٌ جَعَلَ الإِخْلاَصَ تَأْوِیلَهَا؛ «و شهادت می‌دهم که معبودی جز الله نیست، درحالی‌که یگانه است و هیچ شریکی برای او نیست؛ [لا إله ‌إلا الله] کلمه‌ای است که خدای سبحان باطن آن را اخلاص قرار داد».
بنابراین شهادت به لا اله ‌إلا الله دارای حقیقتی است فراتر از آنچه در آغاز به ذهن می‌رسد. آن حقیقت این است که انسان برای خدا خالص شود؛ به‌گونه‌ای‌که نه‌تنها در ذهن و اعتقاد او شائبه‌ای از شرک نباشد، بلکه در عمل، رفتار و احساس او نیز شائبة غیرخدا نباشد.
﴿ صفحه 169 ﴾
گویا مقصود حضرت، اشاره به مقام توحیدی خویش و اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است و از ما می‌خواهند که خود را آزموده، ببینیم تا چه اندازه از توحید بهره‌مندیم. ازآنجاکه توحید ما اغلب با شرک آمیخته است، ایشان تأکید می‌کنند که من شهادت می‌دهم به وحدانیت خدا؛ اما وحدانیت خداوند باطن و تأویلی دارد و آن خالص شدن از شائبه‌ها و آلودگی‌های شرک در اعتقاد و عمل است.

ب) معرفت قلبی و عقلی توحید

ویژگی دومی که صدیقة کبری(علیها السلام) برای توحید برمی‌شمارند، این است که خداوند سبحان وصول به حقیقت توحید را به دل‌های انسان‌ها نسبت داده است. همچنین ویژگی سوم توحید در بیان فاطمة زهرا(علیها السلام) توصیفی از شناخت عقلی توحید است که در ذهن و فکر انسان تحقق می‌یابد و حضرت در این باره می‌فرمایند خدای سبحان شناخت تعقلی توحید را برای ذهن انسان، نورانی و روشن قرار داده است. برای تبیین این دو جملة اخیر و تفاوت آنها دو مقدمه را بیان می‌کنیم.