رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

2. ویژگی‌های اساسی توحید

حضرت زهرا(علیها السلام) در این فراز به دنبال شهادت به توحید، سه ویژگی اساسی آن را بیان می‌فرمایند:
﴿ صفحه 159 ﴾
نخست اینکه شهادت به توحید تنها بیانی لفظی نیست، بلکه حقیقتی بسیار عمیق دارد، و شایسته است انسان تلاش خویش را به کسب آن حقیقت، یعنی اخلاصْ معطوف کند؛
ویژگی دومی که حضرت برمی‌شمارند این است که خدای سبحان وصول به حقیقت توحید را در دل‌های انسان‌ها قرار داده، و به تعبیر دیگر، دل انسان را بر توحید مفطور کرده است؛
ویژگی سوم توحید در بیان فاطمة زهرا(علیها السلام) توصیفی از شناخت عقلی توحید است که در ذهن و فکر انسان تحقق می‌یابد و حضرت در این باره می‌فرمایند خداوند سبحان شناخت تعقلی توحید را برای ذهن انسان، نورانی و روشن قرار داده است.

الف) رابطة توحید و اخلاص

مسئلة اول، رابطة بین توحید و اخلاص است. اخلاص به معنای خالص کردن است. معمولاً در عرف و محاورات، اخلاص تنها به‌منزلة وصفی برای عمل به کار برده می‌شود و مقصود از عمل خالص نیز داشتن نیت خالص و نداشتن قصد ریاکاری و تظاهر است. با توجه به این معنا، این پرسش به ذهن می‌آید که شهادت به وحدانیت خداوند چه ارتباطی با داشتن نیت خالص در عمل دارد؟ روشن شدن این ارتباط نیازمند دقت در معنا و حقیقت توحید است.

توحید به معنای «یگانه دانستن خداوند» است. این واژه، باب تفعیل از «وحد» است و باب تفعیل چند معنا دارد که یکی از معانی آن تعدیه است و توحید در این معنای باب تفعیل، به معنای «یگانه و یکی کردن» است؛ اما در اعتقادات، مقصود از توحید «یکی
﴿ صفحه 160 ﴾
دانستن و‌ یکی شمردن» است. «وحّده» یعنی «عدّه واحداً وعلمه واحدا»، و این معنا یکی دیگر از معانی باب تفعیل است.(146)
به‌هرحال معنای توحید به عنوان بنیادی‌ترین اصل اعتقادی «یکی کردن» نیست، هرچند گاهی در موارد دیگر به این معنا به کار می‌رود. توحیدی که از اصول
﴿ صفحه 161 ﴾
اعتقادات ماست، به معنای «یگانه دانستن خدا» است. موحد حقیقی کسی است که هم در مقام اعتقاد به توحید و هم در مقام عمل به آن، خویش را خالص کند، و از شرک دوری جوید. ازاین‌رو در ادامه به تبیین ارتباط توحید و اخلاص در هر دو مقام می‌پردازیم.

اول. اخلاص در اعتقاد به توحید

به‌گونة طبیعی اعتقاد به توحید، نیازمند شناخت خداست؛ چراکه معرفت به حضرت حق، مقدم بر معرفت به صفات او، ازجمله یگانه بودن اوست. ازاین‌رو برای داشتن شناختی صحیح از صفات الهی، باید شناختی صحیح از خدای سبحان داشت.
آموزة توحید دارای حقیقت و باطنی است و ما باید بکوشیم تا معنای ژرف آن را درک کنیم. ما باید هم در مقام فکر و اعتقاد، به توحیدی عمیق دست یابیم و تنها به فهمی سطحی بسنده نکنیم و هم در مقام عمل، از نفوذ شرک در قلب خویش مراقبت نماییم؛ اما حقیقت این است که توحیدِ اغلب مؤمنان با گونه‌ای شرک همراه است. تعجب نکنید! قرآن کریم می‌فرماید: وَما یُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَهُمْ مُشْرِكُون؛(147) «و بیشتر آنها كه مدعى ایمان به خدا هستند، مشرك‌اند».
چیزی را خالص گویند که هیچ آمیزه‌ای نداشته باشد. شیء خالص اگر کوچک‌ترین آمیزه‌ای بیابد از خلوص می‌افتد؛ اما این آمیختگی مراتبی دارد که اگر خالص را صد فرض کنیم، آمیختگی می‌تواند از نزدیک به صفر تا نزدیک به صد باشد. توحید خالص آن است که هیچ شائبه شرکی در آن نباشد؛ نه در مقام نظر و اعتقاد و نه در مقام
﴿ صفحه 162 ﴾
عمل. متأسفانه اغلب مرتبه خلوص ما پایین و مرتبه آمیختگی آن بالاست. ازاین‌رو، باید بکوشیم این آمیختگی‌ها را کم، و آن گوهر اصلی را تقویت کنیم.
یک) توحید ذاتی
در برابر توحید، شرک یعنی شریک قرار دادن برای خدا قرار دارد که آن نیز دارای مراتبی است. شرک جلی و آشکار، یکی از مراتب شرک است؛ مانند اعتقادات بت‌پرستان که قایل به وجود چند خدا هستند؛ اما نفی این نوع شرک و قایل به یگانه بودن خداوند، برای رسیدن به توحیدِ خالص کافی نیست. علاوه بر این باید بدانیم که ذات خداوند نیز دارای اجزا، و مرکب از چند عضو یا چند جزء نیست. گمان ابتدایی برخی از یگانه و یکی بودن خداوند این است که تنها یک خدا (نه دو تا یا بیشتر) وجود دارد، اما این خدای یگانه می‌تواند اجزایی همچون چشم و گوش داشته باشد؛ درحالی‌که نداشتن اجزا نیز یکی از معانی وحدانیت خداست.
در جنگ جَمَل شخصی در میدان جنگ اصرار داشت که نزد فرمانده یعنی امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) برود. سرانجام او را نزد حضرت امیر بردند. وی عرض کرد: یا علی! معنای یکی بودن خدا چیست؟ اطرافیان بسیار ناراحت شده، گفتند: در این موقعیت حساس این چه پرسشی است؟ مگر اشتغال قلبی امیرالمؤمنین(علیه السلام) را نمی‌بینی؟! حضرت آنها را امر به آرامش کرده، فرمودند: اساساً ما به خاطر توحید می‌جنگیم. سپس در کمال صبر و حوصله فرمودند: «واحد» چند معنا دارد و یکی از معانی آن این است که خداوند اجزا ندارد.(148)
﴿ صفحه 163 ﴾
دو) توحید صفاتی
برای کامل شدن توحید، اعتقاد به یگانه بودن خدای سبحان و نفی هرگونه ترکیب در ذات او، کافی نیست. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در نهج ‌البلاغه می‌فرمایند:
كَمَالُ تَوْحِیدِهِ الإِخْلاَصُ لَهُ وَكَمَالُ الإِخْلاَصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَیرُ الْمَوْصُوفِ وَشَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیرُ الصِّفَة؛(149) کمال توحید، اخلاص برای اوست و کمال اخلاص، نفی صفات از اوست؛ زیرا هر صفتی شهادت می‌دهد که غیر موصوف خویش است و هر موصوفی شهادت می‌دهد که غیر از صفت خود است.
این نکته را با بیان مثالی توضیح می‌دهیم. هنگامی‌ که می‌گوییم این کاغذ سفید است، کاغذ موصوف است و سفیدی، صفت برای کاغذ. آنچه ما از معنای صفت و موصوف درک می‌کنیم، این است که موصوفْ چیزی است و صفتْ چیزی دیگر که عارض بر موصوف می‌شود. می‌گوییم کاغذ جوهری است جسمانی، و سفیدیِ آن، عرضی است. بنابراین ممکن است کاغذ وجود داشته باشد، اما رنگ آن عوض شود. پس رنگ، غیر از خود کاغذ است. معمولاً از صفت و موصوف چنین برداشتی داریم. آیا هنگامی‌ که می‌گوییم خدا حیات، علم و قدرت دارد، یعنی خدا یک چیز است و حیات او، علم او و قدرت او چیزهای دیگر؟ آیا این صفات، عارض بر ذات خداوند می‌شوند؟ آیا قدرت او مانند قدرت ماست که ممکن است کم شود یا از بین برود؟ بوده‌اند کسانی که دو مرحلة ابتدایی توحید را پیموده‌اند، اما در این مرحلة سوم موفق نبوده‌اند. شاید
﴿ صفحه 164 ﴾
امروز این گرایش، یعنی جدا دانستن صفات الهی از ذات او، گرایش غالب در میان برادران اهل تسنن باشد. حتی وضعیت اعتقادی آنان بدانجا رسیده که می‌گویند هشت قدیم داریم که یکی از آنها ذات خدا، و بقیه صفات او هستند.(150)
شاید امیرالمؤمنین(علیه السلام) نخستین کسی باشد که در عالَم اسلام و چه‌بسا در عالَمِ نظر به‌طور صریح این عبارت را فرموده باشند که کَمَالُ الإِخلاَصُ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْه. البته صفت در این عبارت به معنای چیزی غیر از موصوف و ذات است و مقصود حضرت این است که چنین چیزی را نباید به خداوند نسبت داد، بلکه باید آن را نفی کرد. بنابراین باید بگوییم خداوند صفتی که غیر از ذات باشد ندارد. خدا عالِم است، اما علم او عین خود او و خود او هم عین علم است؛ قادر است، اما قدرت او عین خود او و خود او هم عین قدرت است. درحقیقت خداوند ذاتی بسیط است که ما از او چند مفهوم انتزاع می‌کنیم: مفهوم ذات، مفهوم علم، مفهوم قدرت و... . اینها دام‌هایی‌اند که ذهن ما پهن می‌کند تا این مفاهیم را جذب کند.