فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

3. آگاهی و انگیزه؛ دو عامل تحقق شکر

شکر، عملی اختیاری است و هرگونه عمل اختیاری، نیازمند زمینه‌ای فکری است. به تعبیر دیگر، انسان برای انجام عمل اختیاری به علم و آگاهی نیازمند است؛ اما بیش از
﴿ صفحه 150 ﴾
آن به زمینة انگیزشی محتاج است؛ بدین‌معنا که غیر از آگاهی و شناخت، باید عملْ برای او خواستنی باشد. بنابراین کار اختیاری هنگامی انجام می‌گیرد که «دانستن» و «خواستن» به هم ضمیمه شوند. اگر می‌بینیم بااینکه خوب بودن بسیاری از کارها برای ما روشن است و ما از نیکویی و حسنِ آنها آگاهیم، برای انجام آنها اقدام نمی‌کنیم، بدین خاطر است که انگیزة انجام آن کارها را نداریم. انسان زمانی کاری را که می‌داند خوب است انجام می‌دهد که انگیزة انجام آن کار را داشته باشد. ازاین‌رو مهم‌ترین نقش مربی در امر تربیت، تقویت انگیزه‌های شاگرد خویش برای انجام اعمال نیکوست، و باید کاری کند که محبت و عاطفه‌ای در شاگرد نسبت به آن اعمال پدید آید.
بنا بر این قاعده، برای تحقق شکر، آگاهی از فراوانی نعمت‌های خداوند کافی نیست و باید انگیزة شکر نیز به آن ضمیمه شود. به تعبیر دیگر باید میل به شکرگزاری نیز در دل ما وجود داشته باشد تا به این کار مهم اقدام کنیم. این عامل را خداوند به‌طور فطری در وجود انسان قرار داده است. انسان به‌گونه‌ای آفریده شده که به‌طور طبیعی وقتی بفهمد کسی به او خدمتی کرده است، در دلش خود را بدهکار او احساس می‌کند؛ وظیفة خود می‌داند که در برابر او خضوع کند و بکوشد به‌گونه‌ای لطف او را جبران، و دست‌کم با زبان از او تشکر کند و تا زمانی که این کار را نکند، چنان است که گویا گم‌شده‌ای دارد و آرام نمی‌گیرد.
چند سال پیش در سفری به امریکا از ما برای سخنرانی در یکی از دانشگاه‌ها دعوت کردند. پس از سخنرانی‌ متوجه شدم که دانشجویی می‌خواهد به‌زحمت از میان جمعیت بگذرد و خود را به ما برساند. از دوستان خواهش کردم راه را باز کنند تا ببینیم چه می‌گوید. ایشان نزدیک آمد و گفت: «فقط می‌خواستم به شما بگویم بسیار
﴿ صفحه 151 ﴾
متشکرم». این را گفت و رفت. او در دل خویش کمبودی احساس می‌کرد و تنها با این اظهار تشکر آرام گرفت. البته من نمی‌دانم کدام بخش سخنم برای او جالب بود؛ اما این امری فطری است و انسان نمی‌تواند نسبت به کسی که به او احسان کرده، بی‌اعتنا باشد. این امر تنها اختصاص به انسان ندارد و در حیوانات نیز به‌خوبی مشاهده می‌شود. به‌جرئت می‌توان گفت برخی حیوانات از بسیاری از انسان‌ها شکرگزارترند. اگر انسان به برخی از حیوانات لقمه نان یا تکة استخوانی بدهد، مدت‌ها در مقابل او کرنش می‌کنند. این امر خدادادی باید در انسان آگاهانه‌تر انجام شود.
مقام معظم رهبری حفظه‌الله‌تعالی در جلسه‌ای، دربارة شکر فرمودند: «برای شکر دو معرفت لازم است: اول اینکه انسان بداند آنچه دارد نعمت است؛ و دیگر اینکه بداند این نعمت از خداست». توضیح اینکه‌ اگر نعمتی را که در اختیار دارد، از خود بداند در او انگیزة شکر ایجاد نمی‌شود. هنگامی انسان در مقام شکر برمی‌آید که متوجه باشد این نعمت از خداست و خدا آگاهانه و با قصد آن را به او عطا کرده، نه اینکه گمان کند در طی سیری جبری آن نعمت به او رسیده است. پس از اینکه دانست آنچه دارد نعمت است و دانست که این نعمت را خدا به او داده، آن‌گاه آن احساس فطری به آن ضمیمه می‌شود و انسان در صدد شکر برمی‌آید. این احساس فطریِ قدرشناسی را خدای حکیم در وجود ما خلق کرده که این خودْ نعمتی است و مقتضی شکری.

4. مراتب شکر

نخستین مرتبة شکر این است که انسان به زبان بگوید: الحَمْدُلله؛ یا بگوید: خدایا! شکر. مرتبة بعد حفظ و نگه‌داری نعمت الهی و جلوگیری از تضییع آن است. آیا اگر
﴿ صفحه 152 ﴾
دوستی به ما هدیه‌ای بدهد، و سپس دریابد که در نگه‌داری آن هدیه اهمال کرده‌ایم و از بینش برده‌ایم، از ما گله‌مند نمی‌شود؟ حفظ نعمت، خود مرتبه‌ای از شکر است. ازاین‌رو انسان نباید نعمت را در راهی که خداوند نمی‌پسندد استفاده کند و به سود دشمن و در مقابل نعمت‌دهنده به ‌کار برد. به بیان ساده‌تر، انسان نباید نعمت را در راه گناه به کار گیرد.
واپسین مرتبة شکر این است که اگر خداوند در آن نعمت، تکلیفی برای ما قرار داده، خواه تکلیفی واجب و خواه تکلیفی مستحب، آن تکلیف را ادا کنیم. اگر خدای مهربان ثروتی به ما داده و از ما خواسته که بخشی از آن را به فقرا ببخشیم، نباید در این امر کوتاهی کنیم. بخشش و صدقه نیز مرتبه‌ای از شکر نعمت است.

5. خودخواهی؛ ویرانگر روحیة شکرگزاری

چنان‌که پیش‌تر گفتیم، برای شکر، علاوه بر آگاهی، به انگیزه، میل و گرایش هم نیازمندیم و خدای حکیم احساس بدهکاری و ادای دِین را به‌طور فطری در نهاد فطرت انسان قرار داده، که بسیار احساس زیبایی است؛ اما این احساس فطری ممکن است با مسامحه و سهل‌انگاری انسان به‌تدریج تضعیف شود و اثر خود را از دست بدهد. کسانی که به استعمال سیگار و دخانیات مبتلا می‌شوند، در آغاز هنگام استعمال دخانیات سرفه می‌کنند و احساس ناراحتی به آنها دست می‌دهد؛ اما به‌تدریج به آن خو می‌گیرند و چنان می‌شوند که اگر دخانیات مصرف نکنند، ناراحت می‌شوند؛ و این به ‌معنای تضییع فطرت خدادادی است. فطرت الهی این است که وقتی دود سیگار وارد ریة انسان می‌شود سرفه کند و ناراحت شود؛ اما انسان با دست خویش این فطرت را خراب
﴿ صفحه 153 ﴾
می‌کند و آن را از اثر می‌اندازد؛ بلکه اثر معکوس در آن ایجاد می‌کند. گاهی انسان بر اثر خودخواهی، خودپرستی و لذت‌گرایی افراطی، به جایی می‌رسد که اصلاً روح شکرگزاری و قدردانی در وجودش از بین می‌رود، و بی‌اعتنا می‌شود. این‌گونه افراد تنها به منافع خود می‌اندیشند و در این فکرند که تا می‌توانند دیگران را استثمار کنند و هنگامی ‌که نیازشان تأمین شود، خدمات و الطاف دیگران را فراموش می‌کنند. با این روش، آن فطرت خدادادی دیگر خاموش می‌شود. خداوند چنین فطرت زیبایی به انسان عنایت فرموده است؛ اما گاه انسان با رفتارهای سوء خویش آن را ضعیف کرده، گاه حتی تبدیل به ضد می‌کند.