رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

دو) الهام خاص

خداوند علاوه بر الهامات عام، جان بندگان خاص خویش را با الهاماتی ویژه، تکاملی دیگر می‌بخشد. این الهامات خاص از آنِ انسان‌هایی‌اند که الهامات اولیه را غنیمت شمرده، و از آنها بهترین استفاده را كرده‌اند. خداوند از این سنخ عنایات به بندگان شایستة خویش فراوان دارد. خداوند سبحان در سورة حجرات می‌فرماید: حَبَّبَ إِلَیکُمُ الإیمانَ وَزَیَّنَهُ فی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُون؛(110) «خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل‌هایتان زینت بخشیده، و کفر و پلیدکاری و گناه را منفورتان قرار داده است. کسانی که دارای این صفات‌اند، هدایت‌یافتگان‌اند».
خدای سبحان محبت ایمان و تقوا را در دل‌های مؤمنین قرار می‌دهد. خداست که وقتی مؤمن با قلب خویش ایمان می‌آورد، از نعمت هدایت الهی استفاده می‌كند و شکر آن را به‌جای می‌‌آورد، به او پاداش می‌دهد. پاداش خداوند به مؤمن، این است که ایمان و عمل صالح را برای او دوست‌داشتنی، و در برابر، کفر، فسوق و عصیان را برای او تنفرآور می‌كند. شاید ترتیبِ ‌قرار گرفتن این سه رفتار زشت (کفر، فسوق و عصیان)، اشاره به مراتب این
﴿ صفحه 124 ﴾
کراهت باشد؛ بدین‌معنا که در مرتبة اول، کفر در نزد همة مؤمنان امری ناپسند است؛ اما با تقویت ایمان، مؤمن نسبت به فسوق نیز کراهت می‌یابد، و هرگز دوست ندارد انسانِ بی‌بندوباری باشد؛ و هنگامی‌ که ایمانش قوی‌تر می‌شود و از نعمت هدایت الهی بهرة بیشتری می‌برد، خدای سبحان چنان عنایتی به وی می‌كند که نسبت به گناه هم کراهت می‌یابد. گویا گناه نزد او بوی بدی می‌یابد که از آن متنفر می‌شود. این واقعیت، فعل خداست.
الهامات خاص، چه در حوزة نظر و چه در میدان عمل، به اولیای خدا اختصاص دارد. آنها حقایقی را درک می‌کنند که دیگران یارای درک آن را ندارند و نیز گاه محبت و جذبه‌ای در دل خویش احساس می‌کنند که دیگران بهره‌ای از آن ندارند. گویا منادی در وجودشان ندا می‌دهد و آنان را به کاری نیکو فرامی‌خواند و آنان به‌یک‌باره انگیزه‌ای قوی برای انجام آن کار پیدا می‌کنند. شخص بزرگواری از بازاری‌های تهران می‌گفت: «روزی احساس کردم که باید از تهران به شمیرانات، محلة تجریش بروم. گرچه علت آن را هم نمی‌دانستم، اما به آنجا رفتم». ایشان نقل می‌کرد که به دنبال این سفر، ماجرایی برایش روی می‌دهد که برکات فراوانی در پی داشته است. این ماجرا نمونه‌ای از الهام نسبت به کاری خاص است. گاه علمی خاص به انسان الهام می‌شود و در پرتو آن، انسان مطلبی را می‌فهمد، که در این زمینه کرامات بسیاری از اولیای خدا نقل شده است. مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت(رحمه الله) نمونه‌ای بارز از این اولیای الهی بودند. کرامات فراوانی از ایشان به‌ویژه در اواخر عمر شریفشان دیده شده است. شاید کمتر روزی بود که کرامتی از ایشان دیده نمی‌شد. ایشان از برخی مطالب آگاهی می‌یافتند و گاه اظهار هم می‌کردند که نشان می‌داد الهامی الهی به ایشان شده است. این‌گونه الهامات از آنِ دوستان خاص خداست.
واقعیاتی همچون هدایت و ولایت الهی نیز همانند الهام بر دو گونة خاص و عام‌اند؛
﴿ صفحه 125 ﴾
بدین‌معنا که خداوند هدایتی عام دارد که ویژة همة انسا‌ن‌هاست. حتی اقوامی که دچار عذاب شدند، خداوند پیش از عذاب آنها، راه سعادت را به ایشان نشان داده بود، اما آنها هدایت الهی را نپذیرفته بودند. قرآن کریم دربارة قوم ثمود می‌فرماید: وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمی عَلَی الْهُدی فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما کانُوا یَکسِبُونَ ؛(111) «و اما ثمود را هدایت کردیم، ولی آنها نابینایی را بر هدایت ترجیح دادند؛ به همین جهت صاعقه ـ آن عذاب خوارکننده ـ به خاطر اعمالی که انجام می دادند، آنها را فروگرفت».
این هدایت الهی عام است و همة انسان‌ها از طریق عقل و تعلیمات انبیای الهی می‌توانند از آن بهره گیرند؛ اما هدایت خاص از آنِ کسانی است که هدایت عام را پذیرفته و از آن بهره برده‌اند، و قلب و جان خویش را برای هدایت‌های ویژه آماده ساخته‌اند. قرآن کریم به این حقیقت نیز اشاره می‌فرماید: وَالَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدیً وَآتاهُمْ تَقْواهُم ؛(112) «و کسانی که هدایت یافته اند، خداوند بر هدایتشان می افزاید و روح تقوا به آنان می بخشد».
گونه‌ای دیگر از الهام خاص وجود دارد که در روایات از آن به «تحدیث» تعبیر شده است. یکی از القاب حضرت زهرا(علیها السلام) محدَّثه است که گاه به‌غلط محدِّثه گفته می‌شود؛ به گمان اینکه چون حضرت برای دیگران حدیث می‌گفتند به ایشان محدِّثه گفته می‌شود؛ درحالی‌که محدَّث کسی است که ملائکه با او سخن بگویند و برای وی حدیث بخوانند. این تعبیر در فرهنگ اسلامی، به‌ویژه فرهنگ شیعی شایع است. همة انبیا و ائمة معصومین(علیهم السلام) محدَّث بوده‌اند؛ اما الهامات خاص الهی برای افرادی غیر از انبیای الهی و ائمه(علیهم السلام) نیز وجود دارد؛ به این معنا که فرشته‌ای با انسانی سخن بگوید، ولی او آن فرشته را نبیند یا اثری را در قلب
﴿ صفحه 126 ﴾
خویش احساس کند. این معنا برحسب روایاتی گفته شد که پیش‌تر در مقایسة وحی و الهام بدانها اشاره کردیم. به‌هرحال این مقامی است که خدا به بندگانی خاص عنایت می‌کند.(113)
﴿ صفحه 127 ﴾

ج) مقایسة وحی و الهام

با مقدمة پیش‌گفته روشن شد که مفهوم الهام و وحی بسیار به هم نزدیک‌اند و گرچه حقیقت وحیی که ویژة انبیای الهی است و الهامی که خاص ائمة اطهار(علیهم السلام) است برای ما روشن نیست، ولی به یك معنا ازنظر شدت و ضعف باهم تفاوت دارند، و مرتبة برتر، یعنی وحی، به انبیای الهی اختصاص دارد و الهام برای غیرانبیا نیز ممکن است و ائمة اطهار(علیهم السلام) و حضرت زهرا(علیها السلام) از این موهبت الهی بهر‌ة فراوانی داشته‌اند.
نکتة دیگری که روشن شد، این است که وحی و الهام هر دو ادراکی غیراکتسابی‌اند که معمولاً بدون مقدمات اختیاری محقق می‌شوند؛ اما در برخی روایات برای وحی و الهام این فرق بیان شده است که در وحی، فرشتة حامل وحی مشاهده می‌شود، اما در الهام مَلَک دیده نشده، تنها کلام او شنیده می‌شود.(114) همچنین در باب علم ائمة اطهار(علیهم السلام)، از ایشان نقل شده که قسمی از علوم ما الهام است که اثری در قلب است.(115)

د) زمینه‌چینی برای بیان الهامات الهی

بانوی دو عالم(علیها السلام) پس از حمد نعمت‌های الهی می‌فرمایند: وَلَهُ الشُّکرُ عَلَی مَا أَلْهَم ؛ «تنها شکر برای اوست بر آنچه الهام فرمود».
دربارة معنای این سخنِ حضرت، دو احتمال می‌توان مطرح کرد: یکی اینکه مقصود حضرت از الهام، همان الهام عامی باشد که خداوند سبحان نسبت به همة انسان‌ها و حتی غیرانسان‌ها ارزانی داشته و ازآنجاکه حضرت خود را همچون دیگران مشمول این
﴿ صفحه 128 ﴾
نعمت بی‌کران می‌بینند، زبان به شکر می‌گشایند؛ مانند اینکه کسی خدا را به خاطر برخورداری از نعمت چشم شکر گوید. خداوند بسیاری از انسان‌ها را از نعمت چشم برخوردار کرده است، اما عام بودن رحمت بی‌منتهای الهی مانع از ساییدن پیشانی به سجدة شکر نمی‌شود.
بااین‌حال شاید احتمال قوی‌تر در مقصود از این سخن شریف، الهامات خاص الهی بر اهل‌بیت(علیهم السلام) باشد که خانوادة برگزیدة خدای سبحان هستند؛ چراکه واژة شکر با چنین معنایی تناسب بیشتری دارد. همان‌گونه که گذشت، در معنای شکر، وجود نعمتی ویژه لحاظ شده است و شاکر درحقیقت خدا را به خاطر چنین نعمتی می‌ستاید. البته احتمال اول غلط شمرده نمی‌شود؛ اما به نظر می‌رسد که احتمال دوم قوی‌‌تر است و این جمله می‌تواند نوعی براعت استهلال(116) برای مطالبی باشد که حضرت قصد بیان آن را دارند. بر پایة این احتمال، می‌توان گفت ازآنجاکه حضرت می‌خواهند در این خطبه به مطالبی اشاره کنند که خدای سبحان به ایشان الهام فرموده، نخست این نکته را یادآوری می‌کنند که خداوند به ما اسراری را الهام فرموده است و من پیشاپیش به خاطر این نعمت اختصاصی، خدای سبحان را شکر می‌کنم.