فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

سوم. اقسام الهام

در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان الهام را بر دو قسم دانست: الهام عام و الهام خاص.

یک) الهام عام

قرآن کریم به نوعی الهام اشاره دارد که همة انسان‌ها از آن بهره‌مندند. خداوند در سورة شمس پس از یازده قسم می‌فرماید: فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛(109) «سپس فجور و تقوا را به او الهام کرد».
﴿ صفحه 122 ﴾
حاصل این الهام این است که همة انسان‌ها کار نیکو و کار زشت را به‌واسطة درک و معرفتی خدادادی می‌شناسند. همچنین همة انسان‌ها گرایش به امور نیکو و خوب را از سویی، و تمایل به لذت‌های مادی را از سوی دیگر در وجود خویش احساس می‌کنند. این درک و این گرایش، حاصل تلاش انسان برای تحصیل آنها نیست. به تعبیر دیگر، انسان خود این درک و میل را کسب نکرده‌ و از کسی نیاموخته است؛ بلکه این واقعیت، حاصل الهامی الهی است.
الهام از سنخ ادراک: الهام ممکن است از سنخ ادراک باشد؛ بدین‌معنا که خداوند مطلبی را به انسان می‌فهماند. کودکی که در پی شنیدن صدایی، روی خویش را به سمت منشأ صدا می‌گرداند، می‌داند که هر پدیده‌ای منشأ پیدایشی دارد و این شناختی است که خدای سبحان به او ارزانی داشته است؛ گرچه کودک به این علم خویش آگاهی ندارد. همچنین خداوند مرتبه‌ای از شناخت خود را در وجود هر انسانی قرار داده است و از‌این‌روست که در هنگام ناامیدی از ماسوی‌الله، در دل خویش احساس می‌کند کسی دیگر را می‌شناسد که می‌تواند به او یاری رساند.
الهام از سنخ گرایش: الهام الهی ممکن است از سنخ میل و گرایش باشد؛ بدین‌معنا که خدای سبحان میل به چیزی را در انسان ایجاد کند. خداوند در همة انسان‌ها دو گرایش قرار داده است. ازاین‌رو همة ما کارهای خوب را دوست داریم و وقتی کسی کاری نیکو انجام دهد، گرچه به ما هم هیچ ربطی نداشته باشد، برای ما خوشایند است. این عنایتی الهی در حق همة انسان‌هاست که خداوند از آن به «الهام تقوا» تعبیر می‌کند. از سوی دیگر، تمایل به لذت‌ها ـ اگرچه گناه باشد ـ نیز در انسان وجود دارد. این گرایش نیز در همة انسان‌ها عمومیت دارد. ازاین‌رو در آغاز همة انسان‌ها به‌طور طبیعی به این لذت‌ها علاقه‌مندند؛ اما هر قدر در راه ایمان به پیش روند، این تمایلات
﴿ صفحه 123 ﴾
محدود می‌شوند و ایشان دیگر به لذت‌هایی که از راه گناه به‌دست می‌آیند، علاقه‌ای نخواهند داشت و با عبادت و اطاعت، تمایل به انس خدا روز‌به‌روز در وجودشان قوی‌تر می‌شود. رفته‌رفته مؤمن با استقامت در راه ایمان، به حدی می‌رسد که دیگر برای عبادت خدا بی‌تاب می‌شود و اگر مانعی در راه انس با خدا برای او پیدا شود، همچون ماهیِ ازآب‌دور‌مانده‌ای می‌شود که می‌خواهد جان دهد.

دو) الهام خاص

خداوند علاوه بر الهامات عام، جان بندگان خاص خویش را با الهاماتی ویژه، تکاملی دیگر می‌بخشد. این الهامات خاص از آنِ انسان‌هایی‌اند که الهامات اولیه را غنیمت شمرده، و از آنها بهترین استفاده را كرده‌اند. خداوند از این سنخ عنایات به بندگان شایستة خویش فراوان دارد. خداوند سبحان در سورة حجرات می‌فرماید: حَبَّبَ إِلَیکُمُ الإیمانَ وَزَیَّنَهُ فی قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُون؛(110) «خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل‌هایتان زینت بخشیده، و کفر و پلیدکاری و گناه را منفورتان قرار داده است. کسانی که دارای این صفات‌اند، هدایت‌یافتگان‌اند».
خدای سبحان محبت ایمان و تقوا را در دل‌های مؤمنین قرار می‌دهد. خداست که وقتی مؤمن با قلب خویش ایمان می‌آورد، از نعمت هدایت الهی استفاده می‌كند و شکر آن را به‌جای می‌‌آورد، به او پاداش می‌دهد. پاداش خداوند به مؤمن، این است که ایمان و عمل صالح را برای او دوست‌داشتنی، و در برابر، کفر، فسوق و عصیان را برای او تنفرآور می‌كند. شاید ترتیبِ ‌قرار گرفتن این سه رفتار زشت (کفر، فسوق و عصیان)، اشاره به مراتب این
﴿ صفحه 124 ﴾
کراهت باشد؛ بدین‌معنا که در مرتبة اول، کفر در نزد همة مؤمنان امری ناپسند است؛ اما با تقویت ایمان، مؤمن نسبت به فسوق نیز کراهت می‌یابد، و هرگز دوست ندارد انسانِ بی‌بندوباری باشد؛ و هنگامی‌ که ایمانش قوی‌تر می‌شود و از نعمت هدایت الهی بهرة بیشتری می‌برد، خدای سبحان چنان عنایتی به وی می‌كند که نسبت به گناه هم کراهت می‌یابد. گویا گناه نزد او بوی بدی می‌یابد که از آن متنفر می‌شود. این واقعیت، فعل خداست.
الهامات خاص، چه در حوزة نظر و چه در میدان عمل، به اولیای خدا اختصاص دارد. آنها حقایقی را درک می‌کنند که دیگران یارای درک آن را ندارند و نیز گاه محبت و جذبه‌ای در دل خویش احساس می‌کنند که دیگران بهره‌ای از آن ندارند. گویا منادی در وجودشان ندا می‌دهد و آنان را به کاری نیکو فرامی‌خواند و آنان به‌یک‌باره انگیزه‌ای قوی برای انجام آن کار پیدا می‌کنند. شخص بزرگواری از بازاری‌های تهران می‌گفت: «روزی احساس کردم که باید از تهران به شمیرانات، محلة تجریش بروم. گرچه علت آن را هم نمی‌دانستم، اما به آنجا رفتم». ایشان نقل می‌کرد که به دنبال این سفر، ماجرایی برایش روی می‌دهد که برکات فراوانی در پی داشته است. این ماجرا نمونه‌ای از الهام نسبت به کاری خاص است. گاه علمی خاص به انسان الهام می‌شود و در پرتو آن، انسان مطلبی را می‌فهمد، که در این زمینه کرامات بسیاری از اولیای خدا نقل شده است. مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت(رحمه الله) نمونه‌ای بارز از این اولیای الهی بودند. کرامات فراوانی از ایشان به‌ویژه در اواخر عمر شریفشان دیده شده است. شاید کمتر روزی بود که کرامتی از ایشان دیده نمی‌شد. ایشان از برخی مطالب آگاهی می‌یافتند و گاه اظهار هم می‌کردند که نشان می‌داد الهامی الهی به ایشان شده است. این‌گونه الهامات از آنِ دوستان خاص خداست.
واقعیاتی همچون هدایت و ولایت الهی نیز همانند الهام بر دو گونة خاص و عام‌اند؛
﴿ صفحه 125 ﴾
بدین‌معنا که خداوند هدایتی عام دارد که ویژة همة انسا‌ن‌هاست. حتی اقوامی که دچار عذاب شدند، خداوند پیش از عذاب آنها، راه سعادت را به ایشان نشان داده بود، اما آنها هدایت الهی را نپذیرفته بودند. قرآن کریم دربارة قوم ثمود می‌فرماید: وَأَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمی عَلَی الْهُدی فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما کانُوا یَکسِبُونَ ؛(111) «و اما ثمود را هدایت کردیم، ولی آنها نابینایی را بر هدایت ترجیح دادند؛ به همین جهت صاعقه ـ آن عذاب خوارکننده ـ به خاطر اعمالی که انجام می دادند، آنها را فروگرفت».
این هدایت الهی عام است و همة انسان‌ها از طریق عقل و تعلیمات انبیای الهی می‌توانند از آن بهره گیرند؛ اما هدایت خاص از آنِ کسانی است که هدایت عام را پذیرفته و از آن بهره برده‌اند، و قلب و جان خویش را برای هدایت‌های ویژه آماده ساخته‌اند. قرآن کریم به این حقیقت نیز اشاره می‌فرماید: وَالَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدیً وَآتاهُمْ تَقْواهُم ؛(112) «و کسانی که هدایت یافته اند، خداوند بر هدایتشان می افزاید و روح تقوا به آنان می بخشد».
گونه‌ای دیگر از الهام خاص وجود دارد که در روایات از آن به «تحدیث» تعبیر شده است. یکی از القاب حضرت زهرا(علیها السلام) محدَّثه است که گاه به‌غلط محدِّثه گفته می‌شود؛ به گمان اینکه چون حضرت برای دیگران حدیث می‌گفتند به ایشان محدِّثه گفته می‌شود؛ درحالی‌که محدَّث کسی است که ملائکه با او سخن بگویند و برای وی حدیث بخوانند. این تعبیر در فرهنگ اسلامی، به‌ویژه فرهنگ شیعی شایع است. همة انبیا و ائمة معصومین(علیهم السلام) محدَّث بوده‌اند؛ اما الهامات خاص الهی برای افرادی غیر از انبیای الهی و ائمه(علیهم السلام) نیز وجود دارد؛ به این معنا که فرشته‌ای با انسانی سخن بگوید، ولی او آن فرشته را نبیند یا اثری را در قلب
﴿ صفحه 126 ﴾
خویش احساس کند. این معنا برحسب روایاتی گفته شد که پیش‌تر در مقایسة وحی و الهام بدانها اشاره کردیم. به‌هرحال این مقامی است که خدا به بندگانی خاص عنایت می‌کند.(113)
﴿ صفحه 127 ﴾