فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

ب) بازشناسی نعمت حقیقی

آنچه تاکنون طرح کردیم، معنایی لغوی برای نعمت بود که از مقایسة امری ملایم با امری دیگر انتزاع می‌شود. سپس این معنا را با تحلیلی عقلی به‌گونه‌ای تعمیم دادیم که اصل وجود را نیز دربرگرفت. گاه واژة نعمت به‌گونه‌ای دیگر به كار می‌رود. برای نمونه در یک اطلاق، حوادث عالم که با ما ارتباط می‌یابند، به دو دسته تقسیم می‌شوند: نعمت و بلا. در این كاربرد، آنچه به‌حسب ادراکات ما خوشایندِ ماست و از آن لذت می‌بریم نعمت، و آنچه را این‌گونه نیست مانند بیماری‌ها، سختی‌ها و اهانت‌ها بلا می‌دانیم. البته از بینشی توحیدی که قرآن به ما تعلیم می‌دهد، مطلبی بسیار دقیق‌تر
﴿ صفحه 111 ﴾
به‌دست می‌آید. حقیقت این است که بسیاری حوادثِ به‌ظاهر خوشایند که انسان آنها را نعمت می‌داند، درحقیقت اسباب امتحان اویند و اگر وی در آن امتحان مردود شود، به‌شدت سقوط خواهد کرد. برای نمونه انسان از داشتن ثروتی هنگفت بسیار خوش‌حال می‌شود؛ اما آیا ثروتی که موجب بخل ورزیدن و ترک حقوق واجب شود و زمینة بدبختی انسان را در دنیا و آخرت فراهم کند، گرچه انسان از آن لذت می‌برد، باز نعمت به‌شمار می‌آید؟ از سوی دیگر، برخی مصائب همچون بیماری‌، تهی‌دستی و گرفتاری خوشایند انسان نیستند؛ اما درحقیقت این عوامل می‌توانند موجب پیشرفت انسان و آبدیده شدن وی در دنیا شوند، و در آخرت نیز ثواب‌های کلانی برای وی به ارمغان آورند. در روایات آمده است که اگر مؤمن می‌دانست که در برابر بلاها و مصائب دنیوی چه پاداشی در انتظار اوست، آرزو می‌کرد بدنش با قیچی قطعه‌قطعه شود!(93) آیا چنین سختی‌هایی که به‌ظاهر بلا هستند، واقعاً نباید نعمت به‌شمار آیند؟ برخی گفته‌اند هرآنچه انسان برای رسیدن به قرب خدا از آن بهره ببرد، نعمت حقیقی است و هرآنچه موجب عذاب اخروی شود، حقیقتاً نعمت نخواهد بود؛ گرچه لذت‌بخش باشد و انسان به خاطر داشتن آن خدا را شکر بگوید. با توجه به چنین حقایقی باید نعمت را چگونه تعریف کنیم؟ برای حل این مسئله، می‌توان از دو مبحث تحلیلیِ عقلی کمک گرفت که باز جنبة عرفی و متعارف ندارند:
اول: بحث نخست این است که رسیدن به برخی از پدیده‌ها برای ما انسان‌ها، خود هدف اصلی شمرده می‌شود و دستیابی به آنها برای ما خوشایند است. در مقابل، بسیاری از پدیده‌ها گرچه مطلوب‌اند و چه‌بسا لذت‌بخش هم هستند، هدف اصلی ما
﴿ صفحه 112 ﴾
دستیابی به خود آنها نیست؛ بلکه آنها را وسیله‌ای برای رسیدن به امری بالاتر می‌دانیم. برای نمونه هدف شخص بیمار از خوردن دارو، به‌دست آوردن سلامتی است و خوردن دارو برای وی مطلوبیت ذاتی ندارد؛ بلکه مطلوبیت آن بالغیر است. مطلوب ذاتی برای او سلامتی است. چنین قاعده‌ای در رفتار همة انسان‌ها جاری است و برای هرکسی، برخی امور مطلوبیت ذاتی دارند و اصل شمرده می‌شوند. مثلاً برای کفار همین لذت‌های دنیا مطلوب بالذات‌اند و اساساً زندگی می‌کنند تا از لذت‌های مادی بهره‌مند شوند و چیزی دیگر نمی‌خواهند؛ اما برای مؤمن لذت دنیا مطلوب بالذات نیست؛ زیرا می‌داند سرتاسر این دنیا مقدمه و سفر است و مقصد جایی دیگر است. بنابراین اگر مؤمن به مقتضای ایمانش عمل کند، به هیچ چیزِ دنیا به‌منزلة مطلوب بالذات نمی‌نگرد و همه‌چیز آن را برای حیات ابدی می‌خواهد و مطلوب اصلی وی سعادت ابدی است. مؤمن اصالتاً به دنبال چیزی می‌گردد که او را زودتر، بهتر و بیشتر به آنجا برساند. پس نعمت حقیقی برای او رسیدن به کمال نهایی است و امور زودگذر دنیا همه برای او جنبة وسیله‌ای دارند. بنابراین می‌توان گفت نعمت بر دو گونه است: نعمت بالذات و نعمت بالتبع. برای مؤمن نعمت بالذات و حقیقی، رسیدن به کمال نهایی است و بقیة نعمات بالتبع یا بالعرض‌اند. شاهد قرآنی این تحلیل، در سورة حمد است که همة ما دست‌کم روزی ده مرتبه آن را تلاوت می‌كنیم: اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِیم * صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمْتَ عَلَیهِم؛(94) «خدایا! ما را به راه راست هدایت فرما؛ راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی ».
آیا ما در نماز از خدا راه سرمایه‌داران غربی را طلب می‌کنیم؟ متأسفانه برخی از
﴿ صفحه 113 ﴾
شخصیت‌های شاخص به این آیه استدلال کرده‌ و گفته‌اند جمع‌آوری ثروت خوب است؛ ثروت نعمت خداست و ما در نماز هم از خدا می‌خواهیم راه کسانی را به ما بیاموزد که به آنها نعمت داده است، و درحقیقت ما از خداوند درخواست آموزش راه کسب ثروت را داریم؛ البته ثروت حلال. این سخن در حالی گفته می‌شود که قرآن خود مصداق «أَنعَمْتَ عَلَیهِم» را معرفی می‌فرماید:
وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقینَ وَالشُّهَداءِ وَالصَّالِحینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفیقا؛(95) و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند، هم‌نشین کسانی خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده است؛ [اعم] از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان؛ و آنها رفیق‌های خوبی هستند.
بنا بر این آیة شریفه، چهار دسته‌اند که خدای سبحان به آنها نعمت داده است: انبیا، صدیقان، شهدا و صالحان. ازاین‌رو هنگامی که در نماز می‌گوییم: صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمْتَ عَلَیهِم، درحقیقت از خداوند درخواست می‌کنیم که راه این چهار دسته را به ما نشان دهد، نه راه سرمایه‌داران غربی را و نه راه ستمگران را؛ چراکه پایان راه اینان عذاب و بدبختی است.
نعمتی که ما در نماز در پی دستیابی به آن هستیم، بالاترین نعمت ممکن است که مطلوب بالذات انسان مؤمن است. درحقیقت از خداوند هدایت به سمت مسیر کسانی را درخواست می‌کنیم که آنها را به مقصد نهایی رسانده است و خود قرآن آنها را چهار دسته دانسته، شرط الحاق به ایشان را اطاعت خدا و رسول معرفی می‌كند. آن مقام والا از آن
﴿ صفحه 114 ﴾
چهار دسته است و اگر ما به توفیق الهی كمر همت ببندیم (همت‌های مضاعف) و از خدا و رسول اطاعت كنیم، شایستگی همراهی با ایشان را خواهیم یافت. پس نعمت اصیل و حقیقی آن است که خداوند سبحان به پیامبران خویش عنایت فرموده است و مابقی به‌گونة فرعی و ظاهری نعمت شمرده می‌شوند. اگر از این دیدگاه به مسئله بنگریم نعمت، آن چیزی خواهد بود که انسان را به مقصد نهایی برساند و اگر چیزی در این حرکت تأثیری نداشته باشد، از جهت ارزشی خنثاست و اگر مانع رسیدن به آن کمال شود، هرچند برای انسان لذت‌بخش باشد، درحقیقت نقمت است. آنچه انسان را به مقصد نهایی می‌رساند، ولایت رسول خدا و اهل‌بیت ایشان(علیهم السلام) است. ازاین‌رو در تفسیر آیة هشتم سورة تکاثر که می‌فرماید: ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم؛(96) «سپس در آن روز، همة شما دربارة نعمت‌هایی که داشته اید، بازپرسی خواهید شد»، از پیشوایان معصوم ما نقل شده که مقصود از نعیم، ولایت حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) و اهل‌بیت ایشان(علیهم السلام) است،(97) و این نعمت حقیقی است.
دوم: تحلیلی دیگر این است که برای تعریف هر لفظ، باید فضای استعمال آن لفظ را در نظر گرفت و با توجه به قراین و شواهدی که در کلام آمده است آن لفظ را تعریف کرد. ازاین‌رو برای تعریف نعمت، از قراین قرآنی می‌توان کمک گرفت. قرآن کریم می‌فرماید:
أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یجادِلُ فِی اللَّه
﴿ صفحه 115 ﴾
بِغَیرِ عِلْمٍ وَلا هُدی وَلا کتابٍ مُنیر؛(98) آیا ندیدید خداوند آنچه را در آسمان‌ها و زمین است مسخر شما کرده، و نعمت‌های آشکار و پنهان خود را به‌طور فراوان بر شما ارزانی داشته است؟ ولی بعضی از مردم بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب روشنگری دربارة خدا مجادله می کنند.
همچنین خداوند می‌فرماید: وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحیم؛(99) «و اگر نعمت‌های خدا را بشمارید، هرگز نمی توانید آنها را احصا کنید؛ خداوند بخشنده و مهربان است ». این آیات نشان می‌دهند که خدای سبحان همة آنچه را به ما عطا کرده است از چشم و گوش گرفته تا سلامتی جسم و روح و... نعمت می‌داند و ما را به قدردانی از آنها تشویق می‌كند. بنابراین اگر ما از چشم خویش سوءاستفاده كنیم و گرفتار عذاب شویم، این موجب نمی‌شود که چشم نعمت شمرده نشود. بی‌شك در اطلاقی دیگر همة آنچه خدا به ما عطا فرموده، نعمت است. اکنون باید این تحلیل را با تحلیل پیشین جمع کنیم و توضیح دهیم که چگونه از سویی نعمت حقیقی تنها آن چیزی است که انسان را به مقصد نهایی می‌رساند و از سوی دیگر همة آنچه خداوند به ما عنایت کرده، نعمت شمرده می‌شود.
به‌طورحتم همة آنچه خداوند به ما عطا فرموده، بدون استثنا ابزاری است برای رسیدن به هدف نهایی خلقت انسان و بر ماست که از عطیه‌های الهی در راه تکامل خویش استفاده کنیم. بنابراین باید نام همة عطایای خداوند را نعمت شأنی بگذاریم؛
﴿ صفحه 116 ﴾
بدین‌معنا که همة آنها این استعداد و شأنیت را دارند که انسان در راه رسیدن به کمال نهایی خویش از آنها بهره برد؛ آن کمالی که اکنون حقیقت آن برای ما روشن نیست و تنها همین اندازه می‌دانیم که فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِر؛(100) «در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر [قرار دارد]». این جایگاه همان مقامی است که همسر فرعون تمنای آن را داشت و آرزو کرد: رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیتًا فِی الْجَنَّة؛(101) «پروردگارا! خانه ای برای من نزد خودت در بهشت بساز».
همة آنچه در دنیا در اختیار ما قرار می‌گیرد، بدین خاطر است که با بهره‌گیری از آنها به چنین جایگاهی دست یابیم. اگر از زمینه‌هایی که خداوند برایمان فراهم کرده است به‌درستی استفاده کنیم، آنها برای ما نعمت خواهند بود؛ اما اگر از آنها سوء‌استفاده کنیم، درحقیقت نعمت شأنی خداوند را به نقمت و بلا تبدیل کرده‌ایم و مورد سرزنش قرآن قرار می‌گیریم؛ چراکه می‌فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ کُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَار؛(102) «آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفران تبدیل کردند، و قوم خود را به سرای نیستی و نابودی کشاندند؟!»
بنابراین در جمع‌بندی می‌توان گفت نعمتی بالذات داریم و نعمتی بالعرض. نعمت بالذات همان است که دوستان خدا برای رسیدن به کمال نهایی از آن بهره می‌برند، و نعمت بالعرض عطایای الهی است که می‌تواند مقدمه برای کمال واقع شود. از دیدگاهی دیگر می‌توان گفت ما نعمتی شأنی داریم و نعمتی فعلی. نعمت شأنی عطیه‌ای است که می‌توان از آن برای رسیدن به کمال و نعمت فعلی بهره برد، اما گاه
﴿ صفحه 117 ﴾
ما آن را ضایع می‌سازیم و در مسیر اصلی از آن استفاده نمی‌کنیم. اگر انسان از نعمت شأنی به‌درستی استفاده كند و آن را در راه اطاعت خدا به کار ببرد، مصداق این آیة شریفه خواهد شد:
وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقینَ وَالشُّهَداءِ وَالصَّالِحینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفیقا؛(103) و کسانی که خدا و پیامبر را اطاعت کنند، هم‌نشین کسانی خواهند بود که خدا، نعمت خود را بر آنان ارزانی داشته است؛ [اعم] از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان؛ و آنها رفیقان خوبی هستند.

3. الهام؛ نعمتی الهی

بانوی دو عالم در جملة دوم خطبة شریف خویش سخن از الهام الهی به میان آورده، می‌فرماید: وَلَهُ الشُّکرُ عَلَی مَا أَلْهَم ؛ «تنها شکر برای اوست بر آنچه الهام فرمود».
«الهام» به چه معناست؟ «الهام» همچون «وحی» در لغت، از معنایی عام برخوردار است؛ اما در شرع و به‌ویژه نزد علمای علم کلام و عقاید، اصطلاحی خاص از آن شکل گرفته است. از موارد استعمال وحی و الهام در قرآن کریم چنین استفاده می‌شود که وحی و الهام نوعی ادراک‌اند؛ هرچند ممکن است نیمه‌آگاهانه و گاه ناآگاهانه باشند. از ویژگی‌های این نوع ادراک این است که با اسباب عادی کسب نمی‌شود. برای روشن‌تر شدن مفهوم وحی و الهام، معانی لغوی و اصطلاحی این دو مفهوم را به‌اجمال بر‌رسی می‌كنیم.
﴿ صفحه 118 ﴾

الف) مفهوم وحی