رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

ج) تدبیر بی‌نظیر

پیش از ورود به خطبة مبارک بانوی یگانة جهان آفرینش، باید این اندیشة خام را از ذهن شسته، گمان نکنیم نزاع قدیسة عالم وجود(علیها السلام) با مدعیان خلافت بر سر متاع ناچیز دنیا بود؛ بلکه اقدام شجاعانة حضرتش بهانه‌ای بود برای ماندگاری حقایق در دل تاریخ. تدابیر بعدی ایشان نیز در راستای تأمین همین هدف اندیشیده شد. اگر فاطمه(علیها السلام) با وصیتش مانع شرکت برخی در تشییع‌جنازة شریف خویش شد،(79) نعوذبالله ازسر کینه‌توزی به این امر مهم اقدام نکرد؛ بلکه این وصیت سیاستی بی‌نظیر بود تا بر ادعاهای ناحق خط بطلان کشد. برخی چه کودکانه از این وصیت حکیمانه سوءاستفاده کرده، آن را دست‌مایة تسویه حساب‌های شخصی می‌كنند و هنگامی که با شخصی از
﴿ صفحه 95 ﴾
خویشان یا غیر خویشان اختلافی دارند به استناد این سفارش حضرت، وصیت می‌کنند که «من راضی نیستم آن شخص در تشییع‌جنازة من شرکت کند». چه مغالطة عجیبی! هدف حضرت زهرا(علیها السلام) این بود که با اثبات نهایت خشم و غضب خویش نسبت به برخی، آنها را مصداق این سخن رسول خدا(صلى الله علیه وآله) معرفی كنند که فرمودند: إِنَّ اللَّه(عزوجل) یَغْضبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَیرْضَی لِرِضَاهَا؛(80) «حقیقتاً خداوند عزوجل به سبب غضب فاطمه غضب می‌کند و به خاطر رضایت او راضی می‌شود».
دفن مخفیانة جسم شریف دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این هدف را دنبال می‌کرد که همة تاریخ بدانند فاطمه هیچ‌گاه از آن افراد راضی نشد. این هدف کجا و کینه‌توزی کجا! به‌یقین آیینة رحمت و مهربانی الهی اگر کوچک‌ترین امیدی بر هدایت دشمن‌ترین دشمنانش هم داشت، از هدایت آنها مضایقه نمی‌کرد؛ اما کار به جایی رسیده بود که اگر فاطمه(علیها السلام) این تدبیر را نمی‌اندیشید، چراغ حق خاموش می‌شد و ما امروز اسلام و تشیع را نمی‌شناختیم. اگر امروز چشم دل میلیون‌ها انسان با حقیقت آشناست، برکتی از تدبیر بی‌نظیر زهراست. بی‌شك می‌توان گفت اگر آن افراد به‌واسطة شرکت در تشییع‌جنازة حضرت زهرا(علیها السلام) هدایت شده، از خطای خویش توبه می‌کردند، فاطمة مهربان بر شرکت آنها در تشییع پیکر پاکش اصرار می‌ورزید. اما فاطمه(علیها السلام) می‌دانست کسانی که آشکارا به مخالفت با امیرالمؤمنین(علیه السلام) برخاستند، به هیچ قیمتی حاضر به پذیرش حق نخواهند شد. ازاین‌رو تدبیری اندیشید تا آیندگان بفهمند جریانی در امت اسلامی نمایان شد که برخلاف مسیر واقعی اسلام و برخلاف مقاصد و سفارش‌های
﴿ صفحه 96 ﴾
پیامبر(صلى الله علیه وآله) عمل کرد، و در پرتو این فهم، اگر خواستند راه حق را برگزینند توان قدم نهادن در آن مسیر را داشته باشند.

د) قیام فاطمه و سکوت علی(علیهما السلام)

ممکن است گفته شود اگر مبارزه با حکومتی که پس از رحلت رسول گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) بر سر کار آمد لازم بود، چرا امیرالمؤمنین(علیه السلام) خود به این امر اقدام نفرمود؟
حقیقت این است که قیام مسلحانة امیرالمؤمنین(علیه السلام) در برابر عمل انجام‌شده در سقیفه، هم اشکال سیاسی داشت و هم اشکال امنیتی. اشکال سیاسی آن این بود که مردم کوتاه‌نظری که به‌آسانی دست از حمایت علی(علیه السلام) برداشتند، به‌سرعت قضاوت می‌کردند که حضرت علی(علیه السلام) به خاطر رسیدن به ریاست و محکم کردن جایگاه خویش چنین کارهایی را انجام می‌دهد و با وجود چنین قضاوتی در فضای عمومی جامعة اسلامی، اهداف والایی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به دنبال آن بودند، تأمین نمی‌شد. اشکال امنیتی این کار نیز این بود که به راه انداختن جنگ داخلی در جامعة اسلامی، فتنه‌ای عظیم و تفرقه‌ای شدید در جامعه به راه می‌انداخت که موجب طمع دشمنان برای نابودی دین اسلام و جامعة نوپای اسلامی می‌شد و بدین‌ترتیب تمام زحمات رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بر باد می‌رفت. شرایط سیاسی و امنیتی اقتضا می‌کرد که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در برابر دستگاه خلافت به ‌پا نخیزد و از وقوع فتنه‌ای عظیم که اساس اسلام را به خطر می‌انداخت پیشگیری كند.
بااین‌حال دختر رسول گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) وظیفه‌ای دیگر داشت که به‌خوبی بدان اقدام فرمود. اگر قیام زهرای طاهره(علیها السلام) برخلاف موازین و مصالح اسلام بود، امیرالمؤمنین(علیه السلام) از آغاز باید مانع او می‌شد. مگر ممکن است صدیقة کبری(علیها السلام) برخلاف خواست امام
﴿ صفحه 97 ﴾
خویش، امیرالمؤمنین(علیه السلام) رفتار كند؟! بی‌شك حرکت بانوی دو عالم(علیها السلام) صددرصد موافق نظر امیرالمؤمنین(علیه السلام) بوده است و حضرتش با قیام خویش حقانیت شیعه را اثبات فرمود. البته حرکت حضرت زهرا(علیها السلام) در امر یاری دین منحصر به چند روزی نیست که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) رحلت فرمود؛ بلکه فاطمة زکیه(علیها السلام) در طول رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنان یاوری برای پدر بزرگوار خویش بود که «أمّ أبیها» لقب گرفت.
بنابراین ممکن است امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر در شرایطی خاص برای شخصی محذور داشته باشد و مفسده‌ای که بر انجام آن مترتب می‌شود، بیش از مصلحت آن باشد؛ اما سکوت او وظیفه را از عهدة دیگران برنمی‌دارد و آنان باید وظیفة امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر خویش را انجام دهند.
شاهد این حقیقت، این است که گاه در زمان امام معصوم، برخی از بهترین شیعیان ایشان کارهایی می‌کردند که امام معصوم، خود از انجام آن خودداری می‌ورزید؛ اما آنان را از انجام آن کار بازنمی‌داشت. نمونة بارز این معنا، جناب ابوذر(رحمه الله) است. در ایام خلافت خلیفة سوم، اسراف فراوانی در مصرف بیت‌المال صورت می‌گرفت؛(81) اما امیرالمؤمنین(علیه السلام) تنها به تذکراتی دوستانه بسنده می‌فرمود و برخوردی تند با خلیفة وقت نمی‌كرد. حتی هنگامی که مردم برای قتل خلیفة سوم اجتماع کردند، ایشان از این كار جلوگیری فرمود و هنگامی که آب را به روی خلیفه بستند، ایشان به او آب رساند؛(82) اما جناب ابوذر برخوردهای تندی با خلیفه و عوامل حکومتی وقت داشت. بااین‌حال حتی یک مورد هم در تاریخ نیامده است که امیرالمؤمنین(علیه السلام) ابوذر را به رفتاری آرام‌تر دعوت فرموده باشد. یکی از کسانی که با ابوذر
﴿ صفحه 98 ﴾
اختلاف به‌اصطلاح فکری داشت، شخصی به نام کعب‌الأحبار بود که از دین یهود به اسلام گرویده بود و با دستگاه خلافت همکاری فراوانی داشت. در مجلسی نزد خلیفه که ابوذر حضور داشت، کعب‌الاحبار فتوایی برای مباح دانستن ثروت‌اندوزی آنان صادر کرد که ابوذر را به‌شدت به خشم آورد؛ به‌گونه‌ای‌که برخاست و با عصای خویش محکم بر سر کعب‌الأحبار زد و گفت: ای پسر زن یهودی کافر! تو کجا و فتوا دادن در احکام مسلمانان کجا؟! سخن خدا از سخن تو صادق‌تر است که فرمود:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ کثیراً مِنَ الأَحْبارِ وَالرُّهْبانِ لَیَأْکلُونَ أَمْوال النَّاسِ بِالْباطِلِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبیلِ اللَّه وَالَّذینَ یَکنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا یُنْفِقُونَها فی سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ؛(83) ای کسانی که ایمان آورده اید! بسیاری از دانشمندان اهل کتاب و راهبان، اموال مردم را به باطل می خورند، و آنان را از راه خدا بازمی دارند؛ و کسانی را که طلا و نقره را گنجینه می سازند، و در راه خدا انفاق نمی کنند، به مجازاتی دردناک بشارت ده.
هنگامی که از امیرالمؤمنین(علیه السلام) برای قضاوت در این باره دعوت کردند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) به ابوذر نفرمود چرا متعرض مسلمانی شدی و این روش امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر نیست؛ بلکه در تأیید او حدیثی از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل فرمود که «از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم که می فرمود: آسمان بر مردی سایه نیفکنده و زمین مردی بر روی خود حمل نکرده که راست گوتر از ابوذر باشد».(84)
﴿ صفحه 99 ﴾
درنهایت خلیفة وقت ابوذر را به ربذه ـ سرزمینی که ابوذر از آن نفرت داشت؛ چراکه پیش از اسلام آوردن در آنجا بود(85) تبعید کرد. در هنگام تبعید ابوذر نیز، امیرالمؤمنین به همراه فرزندان خود امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) برای مشایعت او آمدند. این در حالی بود که خلیفة وقت، ابوذر را به‌منزلة شخصی خاطی از مدینه بیرون می‌کرد. امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به او فرمود:
ای اباذر! به‌راستی تو تنها برای خداوند سبحان خشم گرفتی. پس به همان کسی امید داشته باش که برای او خشم گرفته ای. این مردم از تو برای دنیای خویش هراسیدند؛ اما تو از کارهای ایشان بر دین خود هراسناک شدی و از‌این‌رو آنها تو را از پیرامون خویش راندند و به بلایت گرفتار آوردند. به ‌خدا سوگند اگر همة آسمان‌ها و زمین به روی بنده اش بسته باشد و آن بنده تقوای خدا را پیشه کند، خداوند برای او گشایشی مقرر فرماید. پس مباد چیزی جز حق و راستی تو را به انس و همدمی گیرد و جز باطل و نادرستی به هراست افکند.(86)
بنابراین گاهی ممکن است شخصیتی بزرگ به سبب شرایطی خاص وظیفه نداشته باشد سخنی را مطرح کند؛ اما سکوت او به معنای جواز سکوت دیگران نیست و آنها باید وظیفة خویش را انجام دهند و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر کنند. ما باید این حقیقت را درک کنیم که چرا امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) مانند حضرت زهرا(علیها السلام) اقدام نکرد. آری، اگر
﴿ صفحه 100 ﴾
امیرالمؤمنین(علیه السلام) کاری را حرام شمارد و دیگران را از انجام آن منع کند، البته در این صورت همه باید مطیع باشیم. همچنین اگر رهبر جامعة اسلامی حکمی حکومتی می‌دهد و همه را از انجام کاری نهی می‌فرماید، همه باید با جان و دل فرمان او را پذیرا بوده، بدان عمل كنیم و معنای ولایت هم چیزی جز این نیست؛ اما گاه ایشان حکم حکومتی نداده و دیگران را از امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر بازنداشته‌اند. در این صورت دیگران باید وظیفة خویش را انجام دهند و از نادانی است که بگویند اگر این کار خوب بود، رهبر خود بدان اقدام می‌فرمود. باید با دقت و بصیرت بفهمیم که چرا رهبر به آن کار اقدام نمی‌كند. بنابراین برای ترک امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر که حکم قطعی اسلام است، حجتی شرعی لازم است و حجتی که می‌تواند موجب ترک واجب شود، حکم حاکم مبنی‌بر این است ‌که در این موقعیت، امربه‌معروف خلاف مصلحت اسلام است و من از آن نهی می‌کنم. حال اگر چنین حکمی نبود، تنها به استناد رفتار شخصی حاكم نمی‌توان تکلیف را از روی دوش خود برداشت.
﴿ صفحه 101 ﴾

بخش اول: خداشناسی فاطمه(علیها السلام)

﴿ صفحه 102 ﴾
﴿ صفحه 103 ﴾