فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

2. نگاهی به فلسفة ایراد خطبة فدکیه

خطبة مبارک حضرت زهرا(علیها السلام) با مضامین بلند و درعین‌حال زیبای خویش که تالی‌تلو وحی قرآنی است، «فدکیه» نامیده می‌شود و یکی از بهترین و افتخارآمیزترین منابع شیعی به‌شمار می‌آید. این خطبه ازنظر فصاحت و بلاغت، اتقان مطالب و شیوة استدلال، جدال و مناظره در اوج است و چکیده‌ای از عقاید مذهب شیعه به‌شمار می‌آید.
این خطبة شریف آن‌قدر زیبا و در اوج فصاحت و بلاغت است که حتی متخصصانِ فن هم از بیان دقایقِ نکات رعایت‌شده در این عبارات ناتوان‌اند. انسان وقتی این خطبة شریف را می‌خواند، زیبایی خاص آن را درک می‌کند. برخی متن‌ها به‌قدری زیبایند که انسانِ بی‌خبر از دنیای ادبیات نیز زیبایی آنها را درمی‌یابد؛ همانند زیبایی قرآن که
﴿ صفحه 84 ﴾
گرچه انسان با شنیدن آن به‌درستی نمی‌فهمد این زیبایی ناشی از چیست، خوب می‌فهمد که زیباست. زیبایی قرآن به‌قدری محسوس است که حتی بسیاری از کسانی که ایمان به اسلام هم ندارند، آن را درک کرده‌اند. چه‌بسا کسانی که بر اثر جاذبة زیبایی قرآن به اسلام گرایش یافته‌اند.(57)
ماجرای ایراد این خطبة شریف به حوادثی بازمی‌گردد که پس از رحلت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) روی داد. در آن برهة زمانی، برخی مسلمانان دربارة سرزمین فدک با اهل‌بیت گرامی پیامبر رفتاری کردند که رنجش محبوبة قلب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را به همراه داشت. همین امر، سبب شد تا حضرتش به میان جمعیت مسلمانان آمده، مسائل بسیار مهمی را بیان فرمایند که این مطالب به‌ویژه در آن عصر، تنها از زبان مبارک حضرت زهرا(علیها السلام) قابل بیان بود. بدین‌ترتیب بسیاری از حقایق، دست‌کم برای آیندگان روشن شد. اگر کسی بگوید این خطبة حضرت زهرا(علیها السلام) ضامن بقای مذهب تشیع شد، سخنی به‌گزاف نگفته است.
﴿ صفحه 85 ﴾

الف) داستان فدک

فدک نام سرزمینی است در شمال مدینه، در نزدیکی قلعه‌های خیبر که حدود یک‌صد کیلومتر با مدینه فاصله دارد.(58) ساکنان این قلعه‌ها و سرزمین‌ها، طوایفی از یهود بودند که آمدن آنها به سرزمین حجاز و سکونتشان در مدینه، به قرن‌ها پیش از ظهور اسلام بازمی‌گردد. علمای یهود از پیامبران(علیهم السلام) شنیده و در کتاب‌ها خوانده بودند که در آخرالزمان پیامبری مبعوث می‌شود که پیامبران پیشین را تصدیق می‌كند، و دینش جهان‌گیر می‌شود. آنان به امید درک محضر پیامبر آخرالزمان و ایمان آوردن به او، به حجاز كوچیدند و در اطراف مدینه ساکن شدند؛ زیرا می‌دانستند که پایتخت پیامبر آخرالزمان، مدینه خواهد بود. یهودیان اطراف مدینه سه طایفة معروفِ بنی‌قریظه، بنی‌قینقاع و بنی‌نضیر بودند که ویژگی‌های خاصی داشتند.(59) نخستین ویژگی ایشان به خصوصیت مشترک یهودیان بازمی‌گردد و آن این بود که بسیار مال‌دوست بودند و فکر اقتصادی ویژه‌ای داشتند.(60) ویژگی دوم آنها دوراندیشی و عاقبت‌اندیشی بود. وقتی وارد حجاز شدند كوشیدند سرزمین‌های حاصلخیز و مکان‌های استراتژیک را شناسایی، و در آن محل‌ها قلعه‌های محکمی برای خود بنا کنند. ویژگی سومشان هم این بود که اهل علم و دانش بودند و تمدن برتری نسبت به اعراب داشتند. یهودیان با این ویژگی‌ها موقعیت خاصی در بین
﴿ صفحه 86 ﴾
اعراب یافته بودند. ایشان در شمال مدینه بخشی از سرزمین‌هایی را که جنبة سوق‌الجیشی داشت، خریده بودند، یا زمین‌های بایری را آباد و تصرف کرده و قلعه‌هایی محکم ساخته بودند که مهم‌ترین آنها قلعه‌های خیبر بود. در نزدیکی‌های قلعه‌های خیبر نیز قلعه‌ای به نام فدک قرار داشت که در اطراف آن مزارع و نخلستان‌های فراوانی احداث کرده بودند و در کنار آن به دام‌پروری هم می‌پرداختند و منبع پردرآمدی برای خود فراهم آورده بودند. در کنار اقتصاد پررونق خویش، با ساخت قلعه‌ها و استحکاماتی فراوان امنیت خویش را نیز تأمین می‌كردند. ساکنان قلعه‌های خیبر و فدک، اغلب از طوایف بنی‌نضیر بودند.(61)
پس از اینکه پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) با مهاجرت تاریخی خویش مدینه را منور فرموده، عملاً در آنجا دولت اسلامی تشکیل دادند، با طوایف مختلف یهود معاهده‌ای امضا کردند که براساس آن، یهود نباید متعرض مسلمان‌ها می‌شدند و با دشمنان مسلمانان نیز نباید همکاری می‌کردند.(62)
﴿ صفحه 87 ﴾
چنان‌که پیش‌تر اشاره کردیم، از ابتدا هدف اصلی یهودیان از مهاجرت به آن سرزمین درک ظهور رسول گرامی اسلام و بیعت با ایشان بود؛ اما این هدف رفته‌رفته فراموش شد. آن زمان که قوم یهود چنین هدف بزرگی را برای خویش برگزید، موقعیت درخوری نداشت، و آنان مردمی آواره بودند که با سکونت در حجاز با زحمت زندگی خویش را اداره می‌کردند. به‌تدریج موقعیت اقتصادی، استراتژیكی و فرهنگی آنها نسبت به اعراب پیشرفت کرد و درواقع نوعی برتری سیاسی نسبت به آنها یافتند؛ به‌گونه‌ای‌که اعراب به آنها احترام گذاشته، آنها را انسان‌هایی عالم می‌دانستند و برای حل اختلافاتشان از آنها قضاوت می‌خواستند. اعراب در صورت نیاز به مال، از آنها وام می‌گرفتند؛ به‌گونه‌ای‌که وام گرفتن از یهود امری شایع بود. حتی پس از ظهور اسلام نیز مسلمانان از برخی یهودیان وام می‌گرفتند. می‌توان گفت یهودیان که مردمی ثروتمند بودند، برای سایرین حکم بانک را داشتند.
آنها خود را اهل کتاب دانسته، به اعراب می‌گفتند: ما منتظر پیامبری هستیم که در میان شما ظهور و ما را تأیید خواهد کرد و آن زمان معلوم خواهد شد که دین ما حق بوده است. قرآن به این سخن اشاره کرده، می‌فرماید: وَکانُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا؛(63) «و پیش از این، نوید پیروزی بر کافران می دادند». «استفتاح» به ‌معنای انتظار فتح و پیروزی بر دیگران است. ایشان به دیگران وعده می‌دادند پیغمبری ظهور خواهد کرد و ما با او خواهیم بود و شما به‌ناچار تسلیم خواهید شد؛ اما رفته‌رفته بالا گرفتن موقعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یهود از‌یک‌سو و علاقة شدید آنها به مادیات و امور دنیوی از سوی دیگر، رؤسا و بزرگان یهود را در این اندیشه فروبرد که
﴿ صفحه 88 ﴾
چه لزومی دارد ما تابع دینی جدید شویم؟ ما باید بكوشیم استقلال خویش را حفظ کنیم. لذا از ایمان آوردن به پیامبر گرامی اسلام خودداری کردند. قرآن این روی‌گردانی یهود از حق را این‌چنین رسوا می‌فرماید: الَّذینَ آتَیناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَإِنَّ فَریقاً مِنْهُمْ لَیَکتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُون؛(64) «کسانی که کتاب آسمانی به آنان دادیم، او (پیامبر) را همچون فرزندان خود می شناسند و جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان می کنند».
شناخت یهود از نبی مکرم اسلام(صلى الله علیه وآله) همانند شناختی بود که از فرزندان خود داشتند. آنان بدون هیچ شکی می‌دانستند ایشان همان پیامبری است که انبیا وعدة آمدنش را داده‌اند؛ بااین‌همه، رؤسا و احبارشان برای حفظ منافع خویش به او ایمان نیاورده، حاضر به تسلیم در برابر او نشدند. پیمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با یهود در ظاهر می‌بایست خیال ایشان را از جانب آنها آسوده می‌كرد؛ اما هیچ‌یک از طوایف یهود بر سر عهد خود نماندند. ایشان به‌گونة پنهانی با مشرکان مکه از‌یک‌سو و با منافقان مدینه از سوی دیگر ارتباط برقرار، و بارها برای جنگ با پیغمبر اسلام توطئه كردند. پس از جنگ اُحد، طایفة بنی‌نضیر برای قتل پیامبر توطئه چیدند که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پس از آگاهی از این عهدشکنی به آنان فرصتی داد تا آن سرزمین را ترک گویند؛ اما منافقان بی‌درنگ به آنها پیام دادند اگر استقامت کنید، ما با دوهزار سرباز شما را یاری می‌كنیم.
پدیدة نفاق امر تازه‌ای نیست و همیشه افراد پست و پلشتی بوده‌اند که در ظاهر دست دوستی دراز می‌کنند، اما از پشت خنجر می‌زنند. این منافقانِ به‌ظاهر مسلمان، که یهود را برضد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تشجیع می‌كردند، همان کسانی بودند که از قبل
﴿ صفحه 89 ﴾
هجرت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در اندیشة سلطنت بر مدینه شب را به صبح می‌رساندند و هیچ‌گاه این آرزو را از دل خبیث خویش بیرون نكردند. آنان آرزوی اخراج رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را در دل می‌پروراندند و گاه به آن تصریح می‌کردند؛ اما هنگامی‌ که خبر آن به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می‌رسید، آن را منكر می‌شدند. اما قرآن کریم در سورة منافقون شاهدان این سخن را تأیید، و آرزوی شوم منافقان را رسوا می‌فرماید: یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَل ؛(65) «آنها می گویند: اگر به مدینه بازگردیم، قطعاً عزیزان ذلیلان را بیرون می کنند».
بنی‌نضیر که با وعدة دروغین منافقان جرئت یافته بودند، تصمیم به جنگ و اصرار بر خطای خویش گرفتند؛ اما سرانجام در برابر محاصرة لشکر اسلام دوام نیاوردند؛ سلاح خویش را تحویل دادند و با برداشتن اموال منقول خود مدینه را ترک گفتند.(66) سایر طوایف یهود نیز بر پیمان خویش پایدار نمانده، از هر فرصتی برای توطئه علیه اسلام استفاده می‌كردند و این امر موجب بروز جنگ‌های فراوانی میان مسلمانان و یهودیان شد که جزئیات آنها در تاریخ ثبت شده است.(67) سرانجام در غزوة خیبر، سپاه اسلام ضربة سهمگینی بر پیکر یهود وارد ساخت که کانون فتنه‌گری آنان را از هم
﴿ صفحه 90 ﴾
گسیخت. در این جنگ، قلعه‌های خیبر که مهم‌ترین قلعه‌های راهبردی یهود به‌شمار می‌آمدند، به‌دست توانای امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فتح شدند که قرآن در سورة حشر به پیروزی مسلمانان و ذلت یهود اشاره می‌كند: وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّه ؛(68) «و گمان کردند که دِژهای محکمشان آنها را از [عذاب] الهی حفظ می‌نماید».
به‌زودی این خبر به اهل فدک رسید. بزرگان فدک برای در امان ماندن از بلایی که بر سر اهل خیبر آمد، بدون درگیری تسلیم شدند، و زمین‌ها و اموالشان را به رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) تقدیم كردند. قرآن در آغاز سورة حشر به این ماجرا اشاره می‌فرماید:
وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیهِ مِنْ خَیلٍ وَلا رِکابٍ وَلَکنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَی مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیر؛(69) و آنچه را خدا از آنان (یهود) به رسولش بازگردانده، چیزی است که شما برای به‌دست آوردن آن نه اسبی تاختید و نه شتری؛ اما خداوند رسولان خود را بر هرکس بخواهد مسلط می سازد و خدا بر هر چیز تواناست.
این آیة شریفه برای مسلمانان روشن می‌سازد که حکم این سرزمین که بدون دخالت قوای نظامی تصرف شد، و صاحبان آنْ خود، آن اموال را به پیامبر بخشیدند، متفاوت است با سایر اموالی که مسلمانان در جنگ‌ها به غنیمت می‌گیرند. بنا بر فرمودة قرآن کریم، هنگامی که لشکریان اسلام در جنگ با کفار غنایمی به‌دست می‌آورند، خمس آن غنایم از آنِ رسول خداست و بقیه در بین مسلمانان تقسیم می‌شود:
﴿ صفحه 91 ﴾
وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی وَالْیَتامی وَالْمَساکین وَابْنِ السَّبیل ؛(70) «و بدانید هرگونه غنیمتی به‌دست آورید، خمس آن برای خدا، و برای پیامبر، و برای ذی‌القربی و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه است ».
بااین‌حال، اموالی که بدون درگیری و دخالت مسلمانان به خود پیامبر(صلى الله علیه وآله) تقدیم می‌شوند، اموال شخصی ایشان بوده، اختیار همة آن اموال با شخص ایشان است. در فقه اسلامی، حکم اقسام اموالِ غنیمت‌گرفته‌شده به بحث گذاشته می‌شود(71) که در بین این اموال، یک قسمْ از مواردی است که آیة 6 سورة حشر به آن اشاره داشت. اختیار این اموال با شخص رسول خداست و هیچ شخص دیگری در آن اموال حقی ندارد. اهل فدک نیز خود، اراضی فدک را به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) تسلیم کردند تا جان خویش را نجات دهند. بنابراین آن اموال، ملک شخصی رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به‌شمار می‌آمد.
بنا بر برخی از روایات، هنگامی که این اراضی در اختیار پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) قرار گرفت، فرشتة وحی با این آیه نزد ایشان فرود آمد: وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّه؛(72) «و حق نزدیکان را بپرداز». این آیة شریفه درواقع حاوی دستوری برای رسول خدا مبنی‌بر واگذاری حق ذا‌القربی (نزدیکان) از اراضی فدک بود. در روایاتی که از طریق راویان شیعه و سنی نقل شده است، رسول گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) در زمان حیات مبارک خویش به امر این آیة شریفه اراضی فدک را به حضرت زهرا(علیها السلام) بخشیدند(73) و سرپرستی بر آن گماردند و از درآمد
﴿ صفحه 92 ﴾
آن، به قدر خرج یک ‌سال خود و حضرت زهرا(علیها السلام) برمی‌داشتند، و باقی‌مانده را به‌منزلة هدیة حضرت زهرا(علیها السلام) بین فقرا تقسیم می‌کردند. این جریان تا پایان حیات پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) ادامه داشت.(74)
اما پس از رحلت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در مدت کوتاهی تحولاتی عظیم در جامعة اسلامی رخ داد که باور آن بسیار دشوار می‌نماید. همة آن داستان‌هایی که هر روز و هر شب در گوش دوستان آن حضرت زمزمه می‌شوند و دل داغ‌دار آنان را جریحه‌دار می‌كنند، در همین فاصلة کوتاه روی داده‌اند. پس از گذشت ده روز از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) خلیفة وقت، مباشر حضرت زهرا(علیها السلام) را از فدک بیرون راند(75) و فرد دیگری را به‌جای او گماشت و با این کار درآمد آن سرزمین را که تا 70 هزار دینار هم گفته شده، مصادره کرد.(76) او به بهانة بیت‌المال بودن فدک، مسئولیت آن را متوجه خود دانست. این در حالی بود که پیش از آن، حضرت زهرا(علیها السلام) از ملک خویش انفاق می‌كردند و این عمل ارتباطی به حکومت نداشت. به‌هرحال، جریان تصرف فدک، بحث‌ها و درگیری‌هایی را به دنبال آورد که سرانجام حدود دو یا سه ماه پس از آن، وجود نازنین حضرت زهرا(علیها السلام) از این دنیا رخت بربست.
حضرت زهرا(علیها السلام) در همین فرصت کوتاه چند سخنرانی و درافشانی داشتند که یکی از آن گوهرهای ناب، همین خطبة معروف است که از مفاخر اسلام، و از اسنادی است که تا روز قیامت، حقانیت اسلام، تشیع و خاندان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را فریاد می‌زند. خوشبختانه این خطبه به همت شیعیان محفوظ ماند و حتی در کتاب‌های مخالفان نیز
﴿ صفحه 93 ﴾
ثبت شد. گفتنی است که در راه مستند کردن این خطبة شریف، زحمات فراوانی کشیده و بیش از بیست سند برای این خطبة شریف نقل شده است.(77) جزاهم الله‌ خیر الجزاء.

ب) شاهکار دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)

ماجرای تصرف فدک به هر دلیل که روی داد ـ بگوییم: به دلیل این شبهه بود که اقدام‌کنندگان گمان می‌کردند خلیفة رسول خدا هستند و اکنون وظیفة آنهاست که این اموال را بین فقرا تقسیم کنند یا...ـ حضرت زهرا(علیها السلام) را به واکنش شدید واداشت. آنچه در این میان عجیب می‌نماید، سطحی‌نگری برخی است که گمان کرده‌اند آنچه حضرت زهرا(علیها السلام) را بسیار رنج می‌داد، از دست رفتن مشتی درهم و دینار بود. این گمانِ کوتاه، گاه در مرثیه‌خوانی‌ها خود را نشان می‌دهد و بر زبان این‌چنین آشکار می‌شود که حضرت فرمودند: «نان بچه‌هایم را گرفتند!» اگر بگوییم این کوتاه‌نظری یکی از بزرگ‌ترین ظلم‌هایی است که ما شیعیان در حق اهل‌بیت(علیهم السلام) روا می‌داریم، سخن گزافی نیست. چگونه کسانی که همة ثروت‌های عالم در دید بلند آنها به اندازة تل خاکستری ارزش ندارد، برای از دست دادن مال دنیا نگران می‌شوند؟! مگر این ساده‌اندیشان سخن امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در نهج ‌البلاغه ندیده‌اند که می‌فرماید: وَمَا أَصْنَعُ بِفَدَک وَغَیرِ فَدَک ؛(78) «من را با فدک و غیرفدک چه کار؟!»
آیا واقعاً آن گریه‌ها، ناله‌ها و دادخواهی‌ها برای متاع اندک دنیا بود؟! چنین تصوری خام، بیجا و نابخردانه است. حقیقت امر این است که این مسئله دست‌مایه‌ای بود تا
﴿ صفحه 94 ﴾
بانوی بزرگ اسلام(علیها السلام) حقایقی را چنان افشا كنند که تا قیامت نور آن آشکار بماند و کسی را یارای فرونشاندن آن نباشد. این حقایق به‌گونه‌ای بود که جز فاطمه(علیها السلام) هیچ‌کسی حتی شخص امیرالمؤمنین(علیه السلام) توان بیان صریح آنها را نداشت‌! امیرالمؤمنین(علیه السلام) خود در طرف دعوا با خلفا قرار داشتند و خلافت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را حق خویش می‌دانستند؛ ازاین‌رو هر سخنی از ایشان صادر می‌شد، ایشان را متهم به دفاع از منافع شخصی می‌کردند؛ اما حضرت زهرا(علیها السلام) حقایق را با لحنی بیان فرمودند که حتی امروز هم کسی جرئت آن صراحت بیان را ندارد. در آن شرایط خاص، این شاهکار تنها از دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) برمی‌آمد و حضرتش در اندک فرصتی که داشت چنان درخت حقیقت را آبیاری كرد که برای همیشه مانع از خشکیدن آن شد.