رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

سه) یادی از علامه سیدمیرحامدحسین و علامه امینی

از بزرگ‌ترین خدماتی که در قرن اخیر برای احیای مذهب شیعه و اثبات حقانیت آن انجام گرفت، خدماتی بود که در هندوستان مرحوم علامه سیدمیرحامدحسین موسوی
﴿ صفحه 74 ﴾
صاحب عبقات ‌الانوار(52) و در نجف مرحوم علامه امینی رضوان‌الله‌علیهما با نوشتن کتاب
﴿ صفحه 75 ﴾
الغدیر انجام دادند. این دو اسطوره چه خون ‌دل‌ها خوردند و چه فداکاری‌ها از خود نشان دادند تا این دو کتاب را نوشتند. قلب سلیم علامه امینی چنان مالامال از عشق به اهل‌بیت و امیرالمؤمنین(علیهم السلام) بود که با شنیدن نام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) اشک از چشمانش جاری می‌شد. بااین‌وجود هیچ‌گاه در کتاب گران‌سنگ خود نسبت به شخصیت‌های مورد احترام اهل تسنن بی‌احترامی نکرده، و بلکه همه‌جا به دنبال نام آنها رضی‌الله‌عنه آورده است. قریب شصت سال پیش بنده در نجف اشرف منزل علامه امینی داستانی را از پسر ایشان شنیدم که مرور آن، ما را با شخصیتی آشنا می‌کند که به‌درستی وظیفة خویش را انجام داد. ایشان فرمودند:
مرحوم علامه امینی هر جلد از کتاب الغدیر را که می‌نوشتند، به شخصیت‌های معروف اهل ‌تسنن از سلاطین، امرا، نخست‌وزیران، علما، رؤسای الأزهر و... اهدا می‌کردند و آنها اغلب تقریظ‌هایی بر الغدیر می‌نوشتند که برخی از آنها چاپ شده است. در جلد پنجم و ششم مطالبی ذکر شده که تا حدی جنبة تحریک‌کنندگی دارد؛ به‌ویژه دربارة خلیفة دوم مطالبی آمده که خیلی حساس است. البته ایشان تمام آن مطالب را از کتاب‌های اهل تسنن نقل کرده‌اند. چند نفری از علمای شام وقتی آن مطالب را می‌خوانند بسیار ناراحت شده، تصمیم می‌گیرند به نجف سفر کنند و علاوه بر بحث، با ایشان برخوردی جدی داشته باشند. این تصمیم پس از آمدنشان به نجف و بحث با علامه امینی از لابه‌لای سخنان و رفتارشان
﴿ صفحه 76 ﴾
آشکار شد. روزی تماس گرفتند و تقاضای فرصتی را برای دیدار با علامه داشتند. موضوع را با علامه در میان گذاشتیم و ایشان با این امر موافقت کردند. وقتی به منزل ما آمدند، کم‌کم صحبت را آغاز کردند و علامه را به بحث کشاندند و از ایشان پرسیدند شما چرا به صحابه جسارت کردید؟ ایشان گفتند: من به صحابه جسارت نکرده‌ام. آنها آدرس کتاب الغدیر را دادند و علامه در پاسخ فرمودند: من همة آن مطالب را از برخی کتاب‌های خودتان نقل کرده‌ام و از من خواستند که کتابی را بیاورم که آن مطالب از آن کتاب نقل شده بود. بنده هم کتاب مورد نظر را آوردم و ایشان متن کتاب را به آنها نشان دادند. چند ساعتی بحث بین آن چند نفر با علامه امینی به طول انجامید و علامه یکی‌یکی پرسش‌های آنها را پاسخ دادند. در پایان یکی از آنها که بسیار ناراحت شده بود، همان‌طور که به ستونی تکیه داده و پاهایش را دراز کرده بود سرش را به ستون می‌زد و به خلیفة دوم بد می‌گفت. علامه امینی به او فرمودند: به صحابة پیغمبر بد نگویید! ما به صحابه جسارت نمی‌کنیم. ما اهل دشنام دادن و بدگویی نیستیم و تنها به دنبال حقیقت هستیم و اینها حقایقی تاریخی است که از کتاب‌های خودتان نقل کرده‌ایم؛ اما آن عالم سنی دست‌بردار نبود.
اگر فداکاری‌های علمای شیعه در طول قرن‌ها نبود، معارف اهل‌بیت(علیهم السلام) به ما
﴿ صفحه 77 ﴾
نمی‌رسید. اگر تاریخِ این فداکاری‌ها نوشته شود، دایرة‌المعارفی عظیم خواهد شد و تحسین هر خواننده‌ای را برخواهد انگیخت. انسان‌هایی وارسته و عالم این معارف را از کتاب‌های خطی در کتابخانه‌های مختلف دنیا جمع‌آوری و حفظ کرده‌اند و به ما رسانده‌اند و بر ماست که این میراث و گنج عظیم را حفظ کنیم و پرورش دهیم و آن را به دیگران در زمان حال و آینده منتقل سازیم. دربارة فداکاری بزرگان شیعه داستان‌های شگفتی نقل شده است که من در سفری که سال‌های گذشته به هندوستان داشتم(53) نمونه‌ای عجیب از آنها را آنجا شنیدم.
داستان ازاین‌قرار بود که عالمی شیعی مشغول نوشتن کتابی می‌شود و برای اثبات حقانیت شیعه و ابطال برخی ازنظرات مخالفان به کتابی نیاز پیدا می‌کند که یک نسخه بیشتر نداشته و در کتابخانة عالمی سنی نگه‌داری می‌شده است. وی طی مکاتبه‌ای دوستانه از او درخواست می‌کند که کتاب را در اختیارش قرار دهد، اما او نمی‌پذیرد. این عالم شیعی از شهر خود مهاجرت کرده، به‌عنوان کارگر به شهر آن عالم سنی می‌رود. عالم سنی در آن شهر برای خود دستگاه وسیعی داشته است. ایشان به آنجا می‌رود و با تواضع درخواست می‌کند من در این شهر غریبم و راه درآمدی ندارم؛ اجازه دهید اینجا جارویی بزنم، ظرفی بشویم و لقمه نانی هم بخورم. آنها ترحم می‌کنند و او را به‌عنوان نوکر می‌پذیرند. مدتی در آن منزل ‌چنان خوش‌خدمتی می‌کند که صاحب‌خانه به او بسیار علاقه‌مند می‌شود. پس از مدتی اجازه می‌خواهد که از کتابخانه استفاده کند و صاحب‌خانه
﴿ صفحه 78 ﴾
که به او علاقه‌مند شده بود به او این اجازه را می‌دهد. ایشان نیمه‌های شب زیر نور یک شمع شروع به استنساخ آن کتاب می‌کند و پس از ماه‌ها موفق می‌شود این‌ کار را به پایان برساند. بعد پیش صاحب‌خانه می‌رود و به بهانة دل‌تنگی برای بستگانش اجازة رفتن می‌گیرد و سرانجام به هر قیمت ممکن از آنها خداحافظی می‌کند و با آن کتابی که استنساخ کرده بود، از آن شهر می‌رود. وقتی به شهر خود می‌رسد نامه‌ای به صاحب آن کتابخانه می‌نویسد و پس از شرح ماجرا از او حلالیت می‌طلبد. عالم سنی بااینکه از پنهان‌کاری او بسیار ناراحت می‌شود، از همت ایشان تعجب کرده، در پاسخ او می‌نویسد تو کار خوبی نکردی که بدون اجازة من این کار را انجام دادی، اما من همت والای شما را تحسین می‌کنم و به همین جهت شما را می‌بخشم.
این داستان نمونه‌ای از فداکاری‌هایی است که در طول تاریخ، عالمان شیعه درزمینة کارهای فرهنگی انجام داده‌اند تا امروز من و شما حضرت زهرا(علیها السلام) را بشناسیم. اگر این تلاش‌ها صورت نگرفته بود، امروز گمان می‌کردیم که در صدر اسلام چند نفری باهم دعوایی داشته‌اند و اکنون پایان یافته است. اگر نبود این فداکاری‌ها، ذهن من و شما حتی با نام امام حسین(علیه السلام) هم آشنا نمی‌شد و حق پای‌مال می‌گشت و اصلاً هدف اصلی به فراموشی سپرده می‌شد. ازاین‌رو ترک و تعطیل کار علمی و پژوهشی همراه با رعایت ادب و احترام، توجیهی ندارد.
با این روش، انسان هم حقیقت را تبیین می‌کند و هم بهانه به‌دست مخالفان نمی‌دهد و هم جویندگان حقیقت را به مقصود می‌رساند. باید این حجاب حاجز که شیطان میان ما مسلمانان ایجاد کرده است، از بین شیعه و سنی برداشته شود. باید کاری کرد که برادران اهل تسنن حاضر شوند کتاب‌های ما را مطالعه کنند و ما را نیز
﴿ صفحه 79 ﴾
مسلمان به‌شمار آورند. اگر ما بر دوش خویش مسئولیت ترویج مذهب تشیع را احساس می‌کنیم و وظیفة خود می‌دانیم که حقیقت آن‌ را برای آیندگان حفظ کنیم، باید از سویی براساس ادلة عقلی و منطقی و شواهد تاریخی آن را اثبات کنیم و از سوی دیگر متعرض کسانی نشویم که حساسیت، آنها را تحریک می‌کند. ادله چنان روشن‌اند که مرحوم ماموستا شیخ‌الاسلامی، نمایندة شهید استان کردستان در مجلس خبرگان رهبری به‌صراحت اعلان می‌کرد: «من عقیده‌ام این است و به‌طور صریح هم می‌گویم که اگر کسی به حضرت زهرا(علیها السلام) جسارت کند، کافر است».
ما معتقدیم که تحقیق در مسائل اعتقادی و تاریخی در جهت اثبات حقانیت مذهب شیعه، و بالعرض در جهت ابطال سایر مذاهبِ مخالف، یکی از وظایف قطعی شرعی ماست که اصلاً جانشین‌پذیر نیست؛ اما انجام این وظیفه باید با رعایت ادب همراه باشد تا مخالفان را تحریک نکنیم و موجب قوی‌تر شدن حجاب حاجزِ میان خود و آنها نشویم. نباید کاری کرد که اختلاف جای اتحاد را بگیرد و نگذارد مسلمانان بیشتر به هم نزدیک، و در برابر دشمنانْ یک‌پارچه شوند.

و) جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

از آنچه گذشت، روشن شد که اولاً اتحادی ارزشمند است که موجب تقویت حق شود؛ ثانیاً اگر در مقام عمل تشخیص داده شد که اتحاد، مصلحت قوی‌تری دارد، در چنین مواردی فقیه حکم می‌دهد که باید انسان در این مورد رفتار خویش را تغییر دهد. اینجاست که باید رفتار اجتماعی ما بسیار حساب‌شده باشد. حتی در صورت لزوم باید در رفتارهای فقهی نیز طبق فتوای دیگران عمل کنیم. حضرت امام خمینی(رحمه الله) به استناد
﴿ صفحه 80 ﴾
روایاتی (مانند این روایت ‌که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: مَنْ صَلَّی مَعَهُمْ فِی الصَّفِّ الأَوَّلِ کانَ کَمَنْ صَلَّی خَلْفَ رَسُولِ اللَّه؛(54) «هرکس با اهل‌سنت در صف اول، نماز جماعت بخواند مانند کسی است که پشت ‌سر رسول‌الله(صلى الله علیه وآله) نماز بخواند») به صحت، بلکه فضیلت نماز جماعت با اهل‌سنت در حال تقیه فتوا داده، اعادة چنین نمازی را نیز لازم نمی‌دانند.(55) این رفتار، همان تقیة مداراتی است که حضرت امام تأکید فراوانی بر آن داشتند، اما متأسفانه برخی از فقها یا این مسئله را اصلاً بیان نکرده‌اند یا اهمیت چندانی به آن نداده‌اند.
مسئلة مهم‌تر این است که بی‌تردید معنای تقیه و جلوگیری از تحریک احساسات دیگران، این نیست که باید بحث علمی و پژوهشی را کنار گذاشت. چنین روشی نزد عقلا پذیرفته نیست. آری، این روشی است که صهیونیست‌های فریب‌کار در پیش گرفته‌اند و در چند کشور اروپایی قانونی وضع کرده‌اند که تشکیک در مسئلة مقدس آنان، یعنی هلوکاست جرم است. براساس این قانون، اگر کسی بگوید در آلمان نازی یهودی‌ها به‌طور دسته‌جمعی کشته نشدند یا در این مطلب تشکیک کند، مجازات می‌‌شود. ازاین‌رو اگر کسی بگوید پژوهش دربارة حقانیت شیعه جرم است، به همان دردی دچار شده که صهیونیست‌ها به آن مبتلایند. تحقیق در هیچ مذهب و ملتی ممنوع نیست، بلکه کاری عقلایی است. عاقل آن است که در پی شناخت حق و باطل باشد تا بتواند در برابر حق خضوع کند، و خط بطلان بر چهرة کریه باطل بکشد.
بنابراین بنده اعلان می‌کنم حاضرم دربارة مذاهب مختلف اهل تسنن پژوهش کنم
﴿ صفحه 81 ﴾
و شخصاً به همة کسانی که سخن من به آنان می‌رسد، قول می‌دهم هر کجا ثابت شد که یکی از مذاهب آنان حق است، مذهبم را تغییر داده، به مذهب آنها درآیم. ما تابع حق هستیم و حقانیت هر مذهبی برایمان روشن شود در برابرش خضوع کرده، آن را بر سر می‌نهیم. همچنین توقع داریم که دیگران نیز چنین رویکردی را در پیش گیرند و با تحقیق در معارف مذهب تشیع، اگر مطالب حقی را در آن یافتند آنها را پذیرا باشند. این راهکاری است که قرآن کریم به ما آموخته است؛ آنجا که می‌فرماید: قُلْ مَنْ یَرْزُقُکمْ مِنَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَإِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلی هُدًی أَوْ فی ضَلالٍ مُبین؛(56) «بگو: چه کسی شما را از آسمان‌ها و زمین روزی می دهد؟ بگو: اللَّه! و ما یا شما بر طریق هدایت یا در ضلالت آشکاری هستیم».
این راهکار، عملی معقول و مورد تحسین عقلاست. ما از برادران اهل تسنن می‌خواهیم همان‌گونه که در کتابخانه‌های ما تعداد فراوانی از کتاب‌های ایشان یافت می‌شود، آنها نیز اجازه دهند استفاده از کتاب‌های شیعه در کشورهای اهل تسنن، به‌ویژه در کشور عربستان آزاد شود، تا حق‌طلبان آنها را مطالعه کنند، و اگر مطلب حقی در آنها یافتند، جان تشنة خویش را با آن سیراب سازند. مادام که یکی از این دو مذهب نزد دیگری اثبات نشده است، می‌کوشیم باهم با رعایت ادب و در محیطی آرام و دوستانه بحث کنیم. این یک تاکتیک منطقی و معقول است. همه می‌دانیم با پرخاش، ناسزا و بدگویی هیچ‌کس به نظر کسی علاقه‌مند نمی‌شود. بنابراین ما دو وظیفه داریم:
یکی وظیفه‌ای علمی که باید در فضای علمی و پژوهشی، مبانی تشیع را اثبات
﴿ صفحه 82 ﴾
کنیم؛ زیرا معتقدیم اسلام حقیقی، همان مذهب تشیع است و آنچه اهل‌بیت(علیهم السلام) پذیرفته و بدان عمل کرده‌اند، همان است که پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به ما فرمان داده‌اند. ما علاقه‌مندیم که دیگران نیز از این خوان کرم الهی بهره‌مند شوند؛
دوم رعایت رفتار شایسته است. پرخاشگری، بی‌ادبی و بی‌احترامی کردن، صحیح نیست. چنین رفتارهایی هدف ما را به تأخیر می‌اندازد یا آن را نقض می‌کند. این راهی است که شیطان به انسان نشان می‌دهد و فریب‌خوردگانِ او گمان می‌کنند که چنین رفتاری مصداق شجاعت است. آیا زمانی که شیعه نسبتاً قدرتی داشت و امام صادق(علیه السلام) جلسات درس گسترده‌ای داشتند، به‌گونه‌ای‌که علمای بسیاری از اهل‌سنت پای درس ایشان می‌آمدند، ایشان با پرخاشگری و بی‌احترامی با آنها برخورد می‌کردند؟ چرا علمای اهل‌سنت حاضر می‌شدند پای درس امام صادق(علیه السلام) بروند؟ ما باید این روش را از پیشوای عزیزمان بیاموزیم و بدان عمل کنیم. اگر در جایی رعایت تقیة خوفی لازم است، تقیة خوفی و آنجا که تقیة مداراتی لازم است، تقیة مداراتی داشته باشیم؛ اما در هیچ حالی راه تحقیق را نبندیم و با احترام به کتاب‌های دیگران، این فرهنگ را به آنها نیز منتقل کنیم.
هنگامی که به دریای تفسیر المیزان سری می‌زنیم سیره و روش اهل‌بیت(علیهم السلام) را در عمل علامه طباطبایی(رحمه الله) به‌خوبی می‌بینیم. ایشان در بحث‌های روایی همان‌گونه که از کافی روایت نقل می‌فرمایند، از الدر المنثور و... نیز روایت می‌آورند و هیچ فرقی در نقل و در احترام به منقول‌‌عنه نمی‌گذارند.
بسیاری از مطالبی که ما برای اثبات مذهب، آموزه‌های فقهی یا آموزه‌های اعتقادی خویش در برابر اهل‌سنت به کار می‌بریم، از منابع خود آنهاست. آن منابع، بیشتر
﴿ صفحه 83 ﴾
برایشان قانع‌کننده است و چندان اعتباری برای مدارک ما قایل نیستند. ازاین‌رو مرحوم صاحب عبقات ‌الانوار و بعد صاحب الغدیر مُصر بودند که از کتاب‌های اهل‌سنت مطالب حق را جمع‌آوری کنند تا حجت بر آنان تمام شود. ما نیز باید این روش را بیاموزیم و آن را تکرار کنیم. ما وظیفه داریم که معارف اهل‌بیت(علیهم السلام) را برای نسل‌های آینده و برای همة دنیا حفظ کنیم و این گوهر ناب را هرچه بیشتر گسترش داده، موانع را از سر راه آن برداریم، تا همة مردم دنیا با این حقایق آشنا ‌شوند. مراقب باشیم خود، مانعی بر سر راه آن پدید نیاوریم و کاری نکنیم که دیگران اصلاً رغبتی به خواندن کتاب‌های ما نداشته باشند. بنابراین همان‌گونه ‌که تعطیلِ بیان حق، کاری عاقلانه نیست، رفتاری هم که مانع دستیابی حقیقت‌جویان به حقیقت ناب شود، نامعقول است.

2. نگاهی به فلسفة ایراد خطبة فدکیه

خطبة مبارک حضرت زهرا(علیها السلام) با مضامین بلند و درعین‌حال زیبای خویش که تالی‌تلو وحی قرآنی است، «فدکیه» نامیده می‌شود و یکی از بهترین و افتخارآمیزترین منابع شیعی به‌شمار می‌آید. این خطبه ازنظر فصاحت و بلاغت، اتقان مطالب و شیوة استدلال، جدال و مناظره در اوج است و چکیده‌ای از عقاید مذهب شیعه به‌شمار می‌آید.
این خطبة شریف آن‌قدر زیبا و در اوج فصاحت و بلاغت است که حتی متخصصانِ فن هم از بیان دقایقِ نکات رعایت‌شده در این عبارات ناتوان‌اند. انسان وقتی این خطبة شریف را می‌خواند، زیبایی خاص آن را درک می‌کند. برخی متن‌ها به‌قدری زیبایند که انسانِ بی‌خبر از دنیای ادبیات نیز زیبایی آنها را درمی‌یابد؛ همانند زیبایی قرآن که
﴿ صفحه 84 ﴾
گرچه انسان با شنیدن آن به‌درستی نمی‌فهمد این زیبایی ناشی از چیست، خوب می‌فهمد که زیباست. زیبایی قرآن به‌قدری محسوس است که حتی بسیاری از کسانی که ایمان به اسلام هم ندارند، آن را درک کرده‌اند. چه‌بسا کسانی که بر اثر جاذبة زیبایی قرآن به اسلام گرایش یافته‌اند.(57)
ماجرای ایراد این خطبة شریف به حوادثی بازمی‌گردد که پس از رحلت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) روی داد. در آن برهة زمانی، برخی مسلمانان دربارة سرزمین فدک با اهل‌بیت گرامی پیامبر رفتاری کردند که رنجش محبوبة قلب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را به همراه داشت. همین امر، سبب شد تا حضرتش به میان جمعیت مسلمانان آمده، مسائل بسیار مهمی را بیان فرمایند که این مطالب به‌ویژه در آن عصر، تنها از زبان مبارک حضرت زهرا(علیها السلام) قابل بیان بود. بدین‌ترتیب بسیاری از حقایق، دست‌کم برای آیندگان روشن شد. اگر کسی بگوید این خطبة حضرت زهرا(علیها السلام) ضامن بقای مذهب تشیع شد، سخنی به‌گزاف نگفته است.
﴿ صفحه 85 ﴾