فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

سوم. راهکار اساسی قرآن؛ وحدت حول محور حق

اکنون با توجه به وجود چنین اختلافاتی چه باید کرد؟ قرآن کریم برای حل اختلافاتی که مذموم شمرده شده‌اند، و وجود آنها مانع سعادت بشر است و حل آنها در اختیار انسان قرار داده شده، راهی اساسی در پیش روی ما می‌نهد و آن وحدت براساس «حق» است. قرآن کریم کسانی را که درصدد اصلاح جامعه‌اند و هدفشان سعادتمندی خود و سایر افراد جامعه در دنیا و آخرت است و از ناهنجاری‌ها رنج برده، می‌خواهند با آنها مقابله کنند، به وحدت براساس «حق» دعوت می‌کند. آیات بسیاری در قرآن کریم(33) بر
﴿ صفحه 60 ﴾
این حقیقت تأکید می‌کنند که سرلوحة دین همة انبیای الهی این شعار بود: أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیه؛(34) «دین را به پا دارید و در آن اختلاف به وجود نیاورید».
شعار ایشان این بود که دین را با مضامین واحد، شفاف و قواعد مسلم تشکیک‌ناپذیر عرضه کنید تا معیاری داشته باشید که خود دیگر منشأ اختلاف مردم نشود. اگر دینی واحد و سالم وجود داشته باشد، می‌تواند اختلافات مردم را حل، و مشکلات را برطرف کند؛ اما با وجود اختلاف در خود دین، دیگر چه عاملی برای حفظ وحدت باقی می‌ماند؟
خدای مهربان دین حق را با صدای رسای انبیای خویش به گوش جان انسان رساند تا او در مسیر زندگی خویش نوری در دست داشته باشد؛ در تاریکی‌ها سرگردان نباشد و در پرتو نور حق گام‌به‌گام به سعادت خویش نزدیک شود. او تنها به دعوت انسان به جوار خویش و به بهشت برین بسنده نکرد، بلکه چگونگی دستیابی به «مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِر(35) (جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر)» را قدم‌به‌قدم به او نمایاند. بنابراین باید چشم‌ها را باز کرد؛ مشعلی از نور عقل در دست گرفت و با پیمودن راهی که منطق و استدلال عقلی در پیش روی ما می‌گذارد، مصداق حقیقی سخن انبیای الهی را اثبات کرد. مگر نه این است که مجموعة دُرافشانی آن مردان الهی حجت را بر خلق تمام کرده است؟ رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَکونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل ؛(36) «پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند».
﴿ صفحه 61 ﴾
منطق محکم انبیای الهی و نقشة راه ایشان آن‌قدر روشن و مملو از ادلة متقن است که راهِ هر بهانه‌ای را سد می‌کند. حقیقت این است که اختلاف‌ها از آنجا پدید آمد که کسانی رگه‌های ناحقی را در دین پدید آوردند. بی‌شک اگر بر چهرة زیبای حق، آلودگی‌های باطل را درنیامیزند و حق، زلال و ناب بر فطرت الهی بشر عرضه شود، شاهد هیچ اختلافی نخواهیم بود. اگر کسانی بخواهند اختلاف را حل کنند، باید رگه‌های ناحق را قطع کنند تا دین خالص که خداوند آن را ازسر لطف خویش فروفرستاده است، برای همة مردم روشن، و بر همة جهان حاکم شود. ما باید از سویی در راه تبیین حق بکوشیم، و آن را در اختیار مردم قرار دهیم و از سوی دیگر رگه‌های باطل را نیز معرفی کنیم تا کسی به آنها مبتلا نشود. این ایده‌ای کلی و اساسی است که خدای سبحان ابتدا از خود انبیای الهی خواسته و فرموده است:
شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَالَّذی أَوْحَینا إِلَیکَ وَما وَصَّینا بِهِ إِبْراهیمَ وَمُوسی وَعیسی أَنْ أَقیمُوا الدِّینَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فیه؛(37) آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه فرموده بود؛ و آنچه بر تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید.
در مرحلة بعد پیروان انبیای الهی را متوجه این امر دانسته، می‌فرماید: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَلا تَفَرَّقُوا؛(38) «و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید».
﴿ صفحه 62 ﴾

یک) قدرناشناسی نعمت دین حق

سفارش قرآن به جمع شدن حول محور حق، مانند سایر هدایت‌های آن تنها راهکاری است که ضامن سعادت جامعة انسانی است؛ اما آیا این نصیحت و خیرخواهی خداوند عملی شد و انسان‌ها شکرگزار این نعمت خدای مهربان خویش بودند؟ همه می‌دانیم که از همان آغاز حیات بشر، اختلاف‌ها در دین الهی پدید آمد و سرانجام در دین خاتم هم ـ که واپسین موهبت الهی برای انسان‌ها تا روز قیامت است و همان باید درمان همة دردهای اجتماعی انسان‌ها تا روز قیامت باشد ـ از همان روز رحلت پیامبر گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) اختلاف پدید آمد.
بنابراین گرچه راه حق، خود روشن و شفاف است، شیاطین خبیث از تلاش بازننشسته، و هرجا توانسته‌اند دست کثیف خود را به این آب زلال رسانده و آن را آلوده کرده‌اند. آنها به مرور زمان با ایجاد شبهه‌ها و بدعت‌ها موجب مشتبه شدن راه و تحیر انسان‌ها در هنگامة انتخاب شده‌اند. ثمرة تلاش دل‌های بیمار این شد که به‌طور عمد در میان امت اختلاف انگیختند تا برای خود مغازه‌ای باز کنند. این بیماردلان با بیان مصادیقی انحرافی از سخن رسولان الهی، دست به ایجاد فرقه‌های گوناگون زدند تا خود به مقام و ریاستی برسند. عده‌ای از این سیه‌رویان، جاه و مقام را برای استثمار دیگران می‌خواهند و شماری دیگر، از خم و راست شدن دیگران در برابر خود به وجد می‌آیند. چنین پدیدة زشتی در ادیان پیشین فراوان دیده شده و زمانة ما نیز از آن مستثنا نیست. براساس آنچه از آیات نورانی قرآن استفاده می‌شود، انگیزة پیدایش فرقه‌های جدید مذهبی چنین آرزوهای پست و پلشتی بوده است.(39) غبار این
﴿ صفحه 63 ﴾
اختلاف‌افکنی‌ها، آیندگان را در شرایطی قرار داده و می‌دهد که تشخیص حق برایشان بسیار دشوار می‌شود. در این شرایط چه چاره‌ای باید اندیشید؟ اگر کسی بخواهد دین حق را یاری کند، وفاداری خویش را به حق عملی سازد و گامی برای عملی ساختن سفارش قرآن و حل این اختلافات بردارد چه راهی را باید در پیش گیرد؟

دو) بحث منطقی همراه با ادب؛ بهترین راه عملی ‌ساختن توصیة قرآن

آنچه در فضایی که پیش از این ترسیم کردیم مهم می‌نماید، این است که نباید جویندگان راه حق از پای بنشسته، بر طبل ناامیدی بکوبند؛ بلکه براساس حکم عقلِ شریف، بهترین راه گرد هم آمدن و یاری جستن از نور عقل است. باید کسانی که باهم اختلاف دارند بنشینند و عاقلانه باهم بحث کنند تا معلوم شود کدام دلیل صحیح و کدام علیل است.
نکته‌ای که نباید از خاطر دور داشت این است که گروهی به‌عمد در آتش اختلاف می‌دمند و اجازة ورود روشنایی حق را به فضای دلگیر اختلاف نمی‌دهند. بسیاری از بزرگانِ فرقه‌های باطل، بالانشینی و حیات فرعونی خویش را در مبهم بودن فضا می‌بینند و اجازة برداشتن چشم‌بند از چشمان مریدان خویش را نمی‌دهند. به‌طور‌قطع برخی واقعاً عنادی ویژه با اهل‌بیت(علیهم السلام) و شیعه دارند و این عناد با آنان کاری کرده است که اگر داستان یا روایتی به نفع شیعه در کتابی از کتاب‌های خویش ببینند، در چاپ بعد یا آن را حذف می‌کنند یا مضمونش را بر ضد شیعه تغییر می‌دهند و با این کار به تاریخ، اسناد تاریخی، حقیقت و بشریت خیانت می‌کنند. به نص قرآن کریم، انسان‌های معاند هم وجود دارند. قرآن کریم می‌فرماید:
﴿ صفحه 64 ﴾
إِنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُون * خَتَمَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ وَعَلَی أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیم؛(40) کسانی که کافر شدند، برای آنان تفاوت نمی کند که آنان را بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد. خدا بر دل‌ها و گوش‌های آنان مهر نهاده و بر چشم‌هایشان پرده ای افکنده شده؛ و عذاب بزرگی در انتظار آنهاست.
همچنین در سورة یس می‌فرماید:
وَجَعَلْنَا مِن بَینِ أَیدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَینَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُون * وَسَوَاءٌ عَلَیهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُون * إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیب؛(41) و در پیش روی آنان سدی قرار دادیم، و در پشت سرشان سدی؛ و چشمانشان را پوشانده ایم، لذا نمی بینند! برای آنان یک‌سان است، چه انذارشان کنی یا نکنی، ایمان نمی آورند! تو تنها کسی را انذار می کنی که از این یادآوری پیروی کند و از خداوند رحمان در نهان بترسد.
این‌گونه نیست که همه تابع دلیل و برهان باشند. گاه خواسته‌های نفسانی و شیطانی در انسان رشد می‌یابند و منشأ لج‌بازی‌ها و تعصباتی بیجا در رفتار انسان
﴿ صفحه 65 ﴾
می‌شوند و شخص بااینکه حق را می‌فهمد، آن را انکار می‌کند.(42) در هنگامة چنین اختلافاتی آنچه را نباید ازنظر دور داشت، پیروان این معاندان هستند. به‌طورحتم در میان اتباع اینان کسانی هستند که حقیقتْ گم‌شدة آنهاست؛ اما دست نااهلان آنان را به اشتباه انداخته و چهرة نفاق با نقاب‌های رنگارنگ خود، چنان اعتمادشان را جلب کرده که روش باطل آنها را باور کرده‌اند. اگر سخن از گفت‌وگوی علمی و منطقی به میان آوردیم هدف از آن روشن شدن راه برای چنین افرادی است. مباحثات و مذاکرات علمی، چه با سران معاندی که دام بر سر راه انسان‌ها پهن کرده‌اند و چه با به‌دام‌افتادگان، موجب غبارزدایی از فضای علمی جامعه می‌شود و راه را برای تشخیص حقیقت‌جویانِ صادق آسان می‌کند.
من در طول زندگی هفتادوچندساله‌ام چنین اشخاصی را فراوان دیده و صداقت آنها را از نزدیک لمس کرده‌ام. در میان فِرق گوناگون اسلامی، مسیحی و دیگر ادیان، واقعا
﴿ صفحه 66 ﴾
افرادی بودند که اگر انحصار حق در اسلام عزیز و مذهب سعادت‌بخش اهل‌بیت(علیهم السلام) برای آنها ثابت می‌شد، بی‌درنگ آن ‌را می‌پذیرفتند و تشیع در دل سالم آنها آشیانه می‌کرد. این نکته یاد و خاطرة شهیدی عزیز را به صفحات اول ذهنم آورد که آشنایی ما با ایشان سال‌ها پیش در مجلس خبرگان رهبری شکل گرفت. ماموستا شیخ‌الاسلام که به‌تازگی دستان کثیف فرقه‌ای گمراه، سعادتِ شهادت را برای او رقم زد، نمایندة مردم استان کردستان در مجلس خبرگان رهبری بود و مذهب شافعی داشت. عجیب این بود که رفاقت من با ایشان از رفاقتم با بسیاری از دوستان دیگر بسیار بیشتر و ژرف‌‌تر بود. ایشان هم در برابر با تعبیراتی محبت‌آمیز، بسیار به بنده اظهار علاقه می‌کرد. در یکی از اجلاس‌های مجلس خبرگان رهبری، از اتفاق برای استراحت در یک اتاق باهم بودیم و فرصتی شد تا مقداری باهم خصوصی صحبت کنیم. ایشان از علاقه و ارادت خانوادگی خویش، به‌ویژه پدرشان به اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) سخن به میان آورد و گفت:
پدر من قطب طریقت نقش‌بندیه بود و پیش پای هیچ شخصیتی از سیاسی، اداری، علمی و... بلند نمی‌شد؛ اما اگر شخصی از اولاد حضرت زهرا(علیها السلام) وارد بر ایشان می‌شد، تمام‌قد پیش پای او برمی‌خاست. در این اواخر که پیر شده بود و نمی‌توانست به‌راحتی از جای خود برخیزد، اگر سیدی وارد بر ایشان می‌شد، بر ما تکلیف می‌کرد که زیر بغل‌های او را بگیریم و به او کمک کنیم تا پیش پای آن سید برخیزد و خطاب به ما می‌گفت: ایشان از اولاد حضرت زهراست. باید به او احترام گذاشت.
﴿ صفحه 67 ﴾
ماموستا شیخ‌الاسلام ادامه داد که «در خانوادة ما نام چند نفر فاطمه است و مردم برای آنها کرامت قایل‌اند، و مهم‌ترین علت این امر، زینت نام فاطمه بر وجود آنهاست». در پایان سخنانش نیز افزود: «من معتقدم اگر کسی به حضرت زهرا(علیها السلام) جسارت کند، کافر است!» من به‌شوخی گفتم: «پس شما از ما شیعه‌تر هستید». گفت: «نه، من سنی هستم و مذهب من هم شافعی است و همان‌طور که دیده‌اید نماز را هم دست‌بسته می‌خوانم و به احکام فقه شافعی عمل می‌کنم، ولی علاقة ما نسبت به اهل‌بیت(علیهم السلام) همان‌گونه است که توصیف کردم».
شاید اکسیر این محبت بود که پایان حیات او را با رنگ زیبای شهادت سرخگون کرد و به‌دست فرقه‌ای گمراه و گمراه‌کننده به شهادت رسید. بسیاری از اهل تسنن به‌قدری به علمای گذشتة خود اطمینان دارند كه می‌پندارند سخنان شیعه دربارة وقایع صدر اسلام جعلی است و چنین جسارت‌هایی که شیعه بدان اعتقاد دارد، به حضرت زهرا(علیها السلام) نشده و این امور در تاریخ شیعه جعل شده است.
محیط و شرایطی که ایشان در آن قرار گرفته‌اند اجازه نمی‌دهد که به غیر از این فکر کند. بنابراین ما شیعیان نباید گمان کنیم که همة پیروان مذاهبِ دیگر افرادی معاند هستند، بلکه شاید بتوان گفت اکثریت مردم این‌گونه‌اند که اگر حقیقت را بشناسند، به آن ایمان می‌آورند. بخشی از این ماجرا به کوتاهیِ ما در انجام وظیفه بازمی‌گردد؛ چراکه آن‌گونه که باید و شاید حقایق را برای دیگران بیان نکرده‌ایم. رسالتی که بر دوش ما نهاده شده این است که بکوشیم با دلیل و منطق و با شیوه‌ای که تعصبات طرف مقابل را تحریک نکند، حقیقت را به او بشناسانیم. فراموش نکنیم که آنها نیز انسان‌اند و معمولاً انسان‌ها این‌گونه‌اند که اگر کسی با بیانی منطقی و
﴿ صفحه 68 ﴾
ملایم اشتباهاتشان را به آنها گوشزد کند، خطای خویش را می‌پذیرند. همة ما دوست داریم که با ما چنین رفتار شود. اگر کسی از آغاز با تندی، پرخاش و احیاناً با توهین با ما سخن بگوید، ما نیز در برابرش موضع می‌گیریم. پس آنچه را برای خویش می‌پسندیم، برای دیگران نیز بپسندیم. به‌یقین در پیش گرفتن چنین روشی بسیاری از اختلافات را برطرف خواهد کرد.
استاد فرزانه و وارسته، مرحوم حضرت آیت‌الله‌العظمی ‌بهجت(رحمه الله)، به مناسبتی راهکاری زیبا و متین برای بحث با مخالفان ارائه داده، فرمودند:
صحیح نیست که ما در مقام بحث با پیروان مذاهب اهل تسنن، با شدت و حدت از ابتدا دربارة مسائلی سخن برانیم که موجب ناراحتی آنان می‌شود. برای این مقصود بهترین راه این است که ما بحث را با این سخن آغاز کنیم: شما در فقه تابع چهار نفر از علمای بزرگ هستید: ابوحنیفه، شافعی، مالک و احمدبن‌حنبل. ابوحنیفه و مالک مستقیماً شاگرد امام صادق(علیه السلام) بودند و به این شاگردی افتخار می‌کردند. از ابوحنیفه نقل شده است که مَا رَأَیتُ أَفْقَهَ مِنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمد؛(43) «من فردی فقیه‌تر از جعفربن‌محمد(علیهما السلام) ندیدم». همچنین از او نقل کرده‌اند که لَوْ لا السَّنَتَان لَهَلَکَ نُّعْمَان؛(44) «اگر آن دو سال [شاگردی امام صادق(علیه السلام)] نبود، نعمان (ابوحنیفه) هلاک شده بود».
﴿ صفحه 69 ﴾
آیا تقلید کردن از شاگرد مانع تقلید کردن از استاد می‌شود؟ ما از استادِ بزرگان شما تقلید می‌کنیم و شما از شاگرد ایشان. پس چگونه است که شما مذهب شیعه را در کنار سایر مذاهب معتبر نمی‌دانید؟! مسلماً در مقابل این سخن، هیچ راهی جز قبول ندارند. آیا در جایی که شاگرد اعتراف کند که استاد بسیار از من عالم‌تر است و عمدة معلومات دینیِ من از اوست، تقلید از شاگرد جایز است و تقلید از استادِ او نه؟ کدام منطق این روش را می‌پذیرد؟
این راهکار آیت‌الله بهجت، همان راهکاری است که مرحوم شیخ‌ محمود شلتوت آن ‌را دنبال کرد و مذهب شیعه را در مصر معتبر دانست(45) و به دنبال آن برخی از قوانین مصر در زمان ایشان مطابق قوانین شیعه تغییر یافت. تغییر قانون طلاق در مصر نمونه‌ای از آن بود. آنها در مسئلة طلاق، وقوع سه طلاق را در یک مجلس جایز می‌دانستند؛(46) اما قانون رسمی مصر مطابق قانون شیعه تغییر یافت و تصویب شد که سه طلاق باید در سه مجلس واقع شود.(47) البته این توفیق از برکات اقدام مرحوم آیت‌الله بروجردی(رحمه الله) بود که دارالتقریب را تأسیس کردند و نماینده به مصر فرستاده، با علمای مصر تعامل داشتند و بین شیعه و اهل‌ تسنن تقریب ایجاد کردند.(48)
﴿ صفحه 70 ﴾
ما نباید تصور کنیم که اهل تسنن بودن به ‌معنای دشمن اهل‌بیت(علیهم السلام) بودن است. اگر این باب باز شود و آنها حاضر شوند در کنار ابوحنیفه، برای امام صادق(علیه السلام) نیز اعتبار قایل شوند، درحقیقت رسمیت مذهب تشیع را پذیرفته‌اند و این موجب می‌شود که کتاب‌های گران‌سنگ ما در کشورهای آنها از حالت قاچاق بیرون آید. اگر آنها با معارف اهل‌بیت(علیهم السلام) آشنا شوند، افرادی که طالب حقیقت‌اند رفته‌رفته به حقانیت مذهب تشیع پی خواهند برد. ما اگر راه مسالمت‌آمیزی را باز کنیم، جویندگانِ حقیقت راه را خواهند یافت. من در سفرهایم به کشورهای مختلف با اشخاصی برخورد کردم که علاقه‌شان نسبت به اهل‌بیت(علیهم السلام) از آنچه در بین ما شیعیان شایع است کمتر نبود. در اندونزی با شیخی مصری ملاقات کردم و سخنان تحسین‌انگیزی از او دربارة اهل‌بیت(علیهم السلام) شنیدم. به او گفتم گویا شما مصری‌ها علاقه‌مند به اهل‌بیت(علیهم السلام) هستید؟ و او در پاسخ گفت: ‌«بلکه ما شیدا و عاشق اهل‌بیتیم». در سفری که با جناب حجت‌الاسلام آقای مسعودی، تولیت آستانة حضرت معصومه(علیها السلام) به کشور مالزی داشتیم، در جلسه‌ای شرکت کردیم که میزبان آن شیخی از اهل تسنن بود. در خاطرم هست که مداحی از اهل تسنن در آن جلسه چنان در مدح اهل‌بیت(علیهم السلام) مداحی کرد که اشک از چشمان هر دو ما جاری شد.
به نظر می‌رسد در این جبهة حساس اگر ما با پیروان مذاهب دیگر برخورد پرخاشگرانه، تند و متعصبانه داشته باشیم، نتیجه‌ای جز این ندارد که بر عناد آنهایی که معاندند افزوده می‌شود و برای آنهایی که بر اثر جهل، به باطل مبتلا شده‌اند بهانه‌ای پیدا می‌شود که از ما روی‌گردان شوند و بگویند اگر حق نزد آنهاست، چرا باید درشتی کنند و ناسزا بگویند و مطلب حق خود را با دلیل بیان نکنند؟ بنابراین در پیش گرفتن
﴿ صفحه 71 ﴾
چنین روشی موجب آن است که عقیدة ما را باطل بدانند. برخورد متعصبانه، به ‌معنای اظهار مطلبی بدون دلیل و همراه با پرخاش، اگر نتیجة معکوس ندهد، نتیجة مطلوب نیز نخواهد داشت. آنچه سودمند و نتیجه‌بخش است، سخن منطقی است. نباید راه را بر سخن منطقی سد کرد؛ چراکه هیچ پشتوانة عقلی و منطقی‌ای برای برگزیدن چنین رویکردی وجود ندارد. رفتار پرخاشگرانه، متعصبانه، خصومت‌برانگیز و کینه‌توزانه نه دلیلی عقلی دارد و نه دلیلی شرعی.
از کسانی که به استناد برخی زیارت‌ها، لعن بر برخی افراد را فریاد می‌کنند، می‌پرسیم در کدام روایت و زیارت آمده است که هرکه را مستحق لعن تشخیص دادید، بر مناره بروید و تشخیص خویش را فریاد کنید؟ چگونه به این نتیجه رسیدید که چنان دیگران را تحریک کنید که شیعیان و دوستان اهل‌بیت(علیهم السلام) را در سرزمین‌هایی که در اقلیت‌اند به مشکل دچار کنید؛ تا آنجا که خونشان را مباح بدانند و ناموسشان را حلال و هیچ پیشرفتی هم در اهداف بلند اهل‌بیت عصمت و طهارت حاصل نشود؟ کدام دلیل عقلی و شرعی شما را به اینجا رساند؟ قرآن کریم سفارش می‌فرماید:
وَلا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوا بِغَیرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُم ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَینَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یعْمَلُون؛(49) به کسانی که غیرخدا را می خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها ازروی جهل، خدا را دشنام دهند. این‌چنین برای هر امتی عملشان را زینت دادیم. سپس بازگشت همة
﴿ صفحه 72 ﴾
آنان به‌سوی پروردگارشان است، و آنها را از آنچه عمل می کردند، آگاه می سازد.
آری، قرآن کریم در بسیاری از آیات باصراحت افرادی را سزاوار لعن شمرده و لعنت خدا، رسول و ملائکه را نثار آنها کرده است، و بلکه می‌گوید: أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُون؛(50) «خداوند آنها را لعن می‌کند و لعنت همة لعن‌کنندگان بر این افراد باد». این سخن صریح قرآن است؛ اما کدام آیه و کدام منطق ما را بر آن می‌دارد که کسانی را که در صدها مسئله باهم اتفاق‌نظر داریم و مقدسات همدیگر را محترم می‌شماریم و تنها در چند مسئله اختلاف داریم، ‌چنان تحریک کنیم که از هر دشمنی با ما دشمن‌تر شوند؟
بااین‌حال این حق را برای خود قایلیم که در محافل علمی تحقیقی، در محیط سالم و دور از تعصبات گرد هم آییم و حقایق را بررسی کنیم و ببینیم کدام تاریخ، صحیح و کدام خطاست. ما معتقدیم که اگر چنین نکنیم، به زبان امروزی‌ها، به علم، زبان دین، خدا، پیغمبر، امام، شهدا و حقیقت خیانت کرده‌ایم. اگر غبار ابهام از حقیقت برداشته نشود، آیندگان چگونه روح تشنة خویش را سیراب کنند و در دامن حقیقت آرامش یابند؟ من و شما به برکت مجالس مذهبی، مساجد، حسینیه‌ها، روضه‌خوانی‌ها، مجالس عزاداری، مجالس سرور و... توفیق درک حقیقت را یافته‌ایم و پیشانی شکر به سجده می‌ساییم. اگر نبود سخنانی که از قلب‌های عاشق سرچشمه می‌گرفت و بر زبان‌ها جاری می‌شد؛ اگر نبودند دستان گرم‌شده از آتش عشق حسین که بر سینه‌های سوخته کوبیده می‌شوند؛ اگر نبودند اشک‌هایی که انبوه عشق انباشته در
﴿ صفحه 73 ﴾
دل‌ها را رسوا می‌کنند و...، چگونه چشمان سرگردان ما از لابه‌لای غبارهای سنگین فتنه‌ها نور حقیقت را می‌دید و مژدة آرامش را به دل‌هایمان می‌داد؟ اگر گوهری را که گذشتگان با هزاران خون دل به‌دست ما رساندند، پاسبانی نکنیم، امانت‌داری نکرده‌ایم و حق را به اهلش نرسانده‌ایم. تحقیق دربارة مسائل اعتقادی و مسائل تاریخی که دارای نتایجی اعتقادی، دینی و مذهبی‌اند، وظیفه‌ای است که هم عقل و هم شرع بر عهدة ما می‌گذارد. این باب نباید بسته شود.
بنابراین ما دو وظیفه داریم که نباید باهم خلط شوند:
1. کاری نکنیم کسانی که امر بر آنها مشتبه شده یا خدای‌ناکرده اهل عنادند، احساساتشان علیه ما تحریک شود و دشمنی‌ آنها فزونی یابد. ازاین‌روست که مرحوم امام خمینی(رحمه الله)، مقام معظم رهبری و سایر علما و بزرگان ما بر این نکته اصرار می‌ورزند: «کاری نکنید که احساسات دیگران علیه شیعیان تحریک شود و موجب شود آنها ضررهایی به شیعیان بزنند، بدون اینکه سودی برای شیعه داشته باشد».(51) مقصود از حفظ وحدت رعایت چنین رفتاری است؛
2. خودداری نکردن از بیان حقایق و اثبات آنها در محافل علمی.