فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

دو) اختلاف‌های برخاسته از اختیار انسان

نوع دوم اختلاف، اختلاف‌هایی است که اختیار انسان در آنها مؤثر است که برای آن می‌توان دست‌کم سه قسم برشمرد: 1. اختلاف در سلیقه، 2. اختلاف در انتخاب دین، 3. اختلاف در عمل به دین.
1. اختلاف در سلیقه
گاه اختلاف، تنها برخاسته از سلایقِ متفاوت است و هیچ‌کدام از طرف‌های اختلاف،
﴿ صفحه 53 ﴾
ارزش اخلاقی، دینی یا عقلی ثابتی ندارند. چنین اختلافاتی چندان اهمیتی ندارند. برای نمونه مردم شهر الف لباس تیره‌رنگ، و مردم شهر ب، لباس رنگ روشن را می‌پسندند؛ یا در ساختمان‌سازی در گذشته یک شکل ساختمان را می‌پسندیدند، اما اکنون شرایط اقتضا می‌کند که شکل ساختمان عوض شود. در گذشته معمولاً خانه‌ها دو بخش داشت: اندرونی و بیرونی. اندرونی ویژة افراد خانواده بود و بیرونی اختصاص به ملاقات با دیگران داشت و کسانی که نامحرم‌اند. کسی که وارد خانه می‌شد، نخست نه به حیاط و ساختمان، بلکه به دهلیزی وارد می‌شد که بین آن دهلیز و حیاط خانه، دالانی فاصله می‌انداخت. حیاط خانه بخش مجزایی از خانه را تشکیل می‌داد و اندرونی خانه هم بخشی بود که نامحرم اصلاً وارد آن نمی‌شد. بیرونیِ خانه هم قسمت‌های مختلفی داشت و همه بخش‌های مختلف آن از درب خانه فاصله داشتند تا اگر درب خانه باز ماند، امور خصوصی خانه آشکار نشوند. در یزد و در خانه‌ای که ما در آن زندگی می‌کردیم، فاصلة بین اتاق نشیمن با درب خانه تقریباً پنجاه متر بود. درب خانه هم دو گونه کوبه داشت: یکی کوبه‌ای مُشتی که ویژة مردان بود تا اهل خانه بدانند کوبندة درب خانه مرد است و دیگری کوبه‌ای حلقه‌ای که نشانة این بود که کوبنده، خانم است. اینها نمونه‌ای از آداب، رسوم و فرهنگ گذشتة ما بود؛ اما امروزه معمولاً آشپزخانه را نیز داخل ساختمان و به‌صورت باز می‌سازند و بین آشپزخانه، سالن و اتاق‌ها هم فاصله‌ای نیست و این ازنظر بهداشتی هم مطلوب نیست. بااین‌همه بسیاری تنها به سبب پیروی از مُد این طرح را اجرا می‌کنند. البته یکی از علل آن هم این است که زمین و فضای کمتری اشغال شود. تا زمانی که عناوینی ثانوی بر این امور عارض نشود، احکام حلال و حرام بر آنها بار نمی‌شود و چندان اهمیتی هم ندارند و بیشتر به اختلاف سلیقه‌ها بازمی‌گردند.
﴿ صفحه 54 ﴾
2. اختلاف در انتخاب دین
گاهی منشأ اختلاف به ارزش‌هایی واقعی و مورد تأکید دین بازمی‌گردد؛ به‌گونه‌ای‌که انبیای الهی یک راه را منتهی به خوشبختی ابدی، و پایان دیگری را شقاوت جاودان می‌دانند. اینجا صحبت سلیقه نیست؛ بلکه مسئله بسیار جدی است. قرآن کریم می‌فرماید: إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ سَلاسِلَ وَأَغْلالاً وَسَعیرا؛(27) «ما برای کافران، زنجیرها و غل‌ها و شعله های سوزان آتش آماده کرده ایم». هنگامی‌ که خداوند می‌فرماید اگر بیراهه بروید نتیجه‌اش غل، زنجیر و آتشِ برافروخته است، چگونه می‌توان از کنار این سخن به‌سادگی گذر کرد و انتخاب راه را به سلیقة افراد واگذاشت؟! عقل انسان به او اجازه نمی‌دهد که در مقابل چنین انتخابی سهل‌انگار باشد. حتی عقل با وجود احتمال چنین نتایجی ـ اگرچه ضعیف باشد ـ بی‌اعتنایی را برنمی‌تابد؛ چراکه محتمل بسیار قوی است و با قوت گرفتن محتمل، اگرچه انسانْ ایمانی قوی هم نداشته باشد احتمال یک درصد هم منجز است. حاصل‌ضرب احتمال در پایة محتمل، تعیین‌کنندة ارزش احتمال است. اگر اختلاف در این‌گونه امور باشد، دیگر مسئلة اختلاف سلیقه و اینکه هر محله‌ای نوعی غذای خاص طبخ می‌کند نیست، بلکه سعادت انسان مطرح است. هزاران پیامبر یکی پس از دیگری آمده‌اند و همگی یک‌رنگ و هماهنگ انگشت اشاره را به یک سو نشانه رفته و تنها همان یک صراط را مسیر سعادت ابدی انسان دانسته‌اند. ایشان با جوش و خروش و فریاد بلند، انسان را از راه‌های دیگر برحذر داشته‌ و انتهای صراط‌های دیگر را دردناک توصیف کرده‌اند. اگر اختلاف در این‌گونه امور شکل گرفت، حقیقتاً یافتن راه صحیح ضرورت می‌یابد.
﴿ صفحه 55 ﴾
این انتخاب با هدف نهایی آفرینش ارتباط می‌یابد، و به تبع آن مسئلة دین مطرح می‌شود. این‌گونه از اختلاف، تکوینی و جبری نیست؛ یعنی چنین نیست که نوزاد انسان در بدو تولد به‌صورت جبری با دینی خاص پا به عرصة دنیا گذارد؛ بلکه انتخاب دین و روشی خاص برای زندگی در این دنیا به خود فرد واگذار شده است و به اختیار وی بستگی دارد. در این انتخاب، عوامل بسیاری مؤثرند و فرمول‌های بسیار پیچیده‌ای وجود دارند. البته مقصود ما از دین در اینجا سلسله‌ای از باورهاست که به دنبال آن ارزش‌هایی مطرح می‌شوند و آن ارزش‌ها اعمال و رفتاری را ایجاب می‌کنند. به تعبیر دیگر مقصود، باورها و ارزش‌هاست و رفتارهایی که از آنها ناشی می‌شوند؛ مانند درختی که ریشه‌ای دارد و تنة درخت بر آن استوار شده است، و شاخ و برگ درخت بر تنة آن قوام یافته‌اند. در اصطلاح رایج اگر این شاخ و برگ، خداپسندانه باشد آن را دینی و اگر خداپسندانه نباشد آن را ضددین می‌دانیم.
البته دین در اصطلاحی دیگر(28) به‌گونه‌ای تعریف می‌شود که حتی ضددین به ‌معنای رایج را دربرمی‌گیرد. خدای سبحان به رسول خود می‌فرماید: قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُون ... لَکمْ دینُکُمْ وَ لِیَ دین؛(29) «به کافران بگو... دین شما برای خودتان، دین من هم برای خودم».
این نوع اختلاف، پیامدهای ویژه‌ای به دنبال دارد که بجاست به برخی از آنها اشاره کنیم؛ ازجمله آنکه وقتی پای انتخاب عقیده، ارزش، احکام و عمل به احکام به میان می‌آید، اختلافات فراوانی نمود می‌یابند، و هر روز دامنة آنها گسترده‌تر می‌شود. در
﴿ صفحه 56 ﴾
کشورهای غربی شاید روزی نباشد که فرقة مذهبی جدیدی به وجود نیاید! معمولاً هر سال فرقه‌های مذهبی جدیدی در مغرب‌زمین به‌ویژه در امریکا پدید می‌آیند. به تبع عقیده و ارزش، پای مؤاخذه و تکالیف شرعی نیز به میان خواهد آمد. قرآن داستان پیدایش این اختلاف را چنین بیان می‌فرماید:
کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَینَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فیه إِلاَّ الَّذینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً بَینَهُمْ فَهَدَی اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ یهْدی مَنْ یشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقیم ؛(30) مردم [در آغاز] یک دسته بودند. [به‌تدریج اختلافات و تضادهایی در میان آنها پیدا شد. در این حال] خداوند، پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی، که به‌سوی حق دعوت می کرد با آنها فروفرستاد تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند، داوری کنند. تنها [گروهی از] کسانی که کتاب را دریافت داشته بودند و نشانه های روشن به آنها رسیده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگری، در آن اختلاف کردند. خداوند کسانی را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبری کرد و خداوند هرکس را بخواهد، به راه راست هدایت می کند.
ازنظر قرآن مردم امتی واحد بودند و ازلحاظ فطری اقتضائاتی واحد داشتند؛ اما
﴿ صفحه 57 ﴾
بین آنها اختلاف ایجاد شد. رفته‌رفته این اختلافات موجب می‌شوند که صرف‌نظر از مسائل اعتقادی، مسائل ارزشی نیز مطرح شوند؛ زیرا برخی بر اثر انگیزه‌ها و غرایض شخصی می‌خواهند منافع بیشتری کسب، و به دیگران تجاوز کنند. در اینجا مسائلی همچون عدل، ظلم و قانون مطرح می‌شوند. حال کسانی که می‌خواهند قانون وضع کنند، خود از انگیزه‌های اختلاف‌ خالی نیستند و برای حل اختلاف انگیزه‌ای دارند. این انگیزه‌ها در قانون‌هایی که وضع می‌کنند منعکس می‌شود. ازاین‌رو کسی می‌تواند قانون واقعی وضع کند که خود فاقد انگیزه‌های اختلاف‌ باشد و ذی‌نفع نباشد. لذا خدای سبحان پیامبران را مبعوث کرد (فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیین). خداست که پیامبران صاحب شریعت را مبعوث می‌کند تا این اختلافات را رفع کنند؛ اما ازآنجاکه انسان موجودی عجیب و پیچیده است، در همین عوامل رفع‌کنندة اختلاف، اختلاف ایجاد می‌کند. خدا پیغمبرانی را فرستاد و به همراه ایشان کتابی آسمانی نازل کرد تا اختلاف‌های مردم را رفع کنند؛ یعنی خداوند این کار را کرد تا همه تن به قانون دردهند؛ حق را اعمال کنند؛ به همدیگر ستم نکنند و زندگی سعادتمندانه‌ای داشته باشند؛ اما این انسانِ ناسپاس، در خود دین اختلاف ایجاد کرد (وَمَا اخْتَلَفَ فیهِ إِلاَّ الَّذینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیّناتُ بَغْیاً بَینَهُم).
در این آیة شریفه تأکید بر اختلافی است که ازروی بغی، تجاوز و سرکشی و به‌ناحق پدید می‌آید. «بغی» اینجا در مقابل حق است. کسانی به‌ناحق در دین اختلاف ایجاد کرده و می‌کنند. این‌گونه‌ افراد از راه‌های گوناگونی دست به ایجاد اختلاف می‌زنند. حتی کار را به جایی می‌رسانند که از نزد خود مطلبی را ساخته، به خدا نسبت می‌دهند. قرآن آنان را سرزنش کرده، می‌فرماید: فَوَیلٌ لِّلَّذِینَ یَکتُبُونَ الْکتَاب
﴿ صفحه 58 ﴾
بِأَیدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلا؛(31) «پس وای بر کسانی که با دست خود کتابی را می‌نویسند، سپس می‌گویند: این از طرف خداست! تا آن را به بهای کمی بفروشند».
گاه نیز اختلاف در دین بر اثر تحریف معنوی دین است. توضیح آنکه ستمکاران برای ایجاد اختلاف در دین دست به تحریف معنوی و ایجاد تشکیک در مقصود آیات الهی می‌زنند و این امری است که امروزه با عنوان تعدد قرائات، برای خود بازاری به راه انداخته است. این‌گونه از تحریف که شایع‌تر از تحریف لفظی است و از فراوانی بیشتری برخوردار است، موجب اختلاف بر سر معنا و مصداق سخن انبیا می‌شود و به دنبال آن، گروهی روش خود را مصداق سخن انبیا معرفی می‌کنند و در برابر، عده‌ای دیگر آیین خود را مصداق راه و رسم انبیا می‌دانند. این هنر ابلیس است که چنین شاگردانی را پرورش داده است؛ شاگردانی که آنچه را خدا برای وحدت و رسیدن به حق و سعادت قرار داد، به‌منزلة ابزاری برای اختلاف، کینه‌توزی، جنگ و بدبختی دنیا و آخرت به ‌کار می‌گیرند. تحریف معنوی دین درحقیقت به تکذیب آیات الهی می‌انجامد و قرآن کریم اینان را از ستمکارترین افراد معرفی می‌فرماید: فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کذَّبَ بِآیاتِ اللّه؛(32) «پس چه کسی ستمکارتر است از کسی که آیات خدا را تکذیب کرده است».
به‌راستی چه کاری بدتر از این می‌توان انجام داد؟! اگر انسان تا پیش از نزول دین و کتاب می‌توانست بگوید: ما نمی‌توانستیم حق را از باطل تشخیص دهیم و نمی‌دانستیم رضایت خداوند در چیست شاید معذور بود؛ اما هنگامی که خدای سبحان کتاب نازل
﴿ صفحه 59 ﴾
کرد، پیامبر فرستاد و پیامبران مردم را هدایت کردند، چرا در همین وسیلة وحدت اختلاف ایجاد کردند؟! این بدترین اختلافی است که در عالم به وجود آمد.
3. اختلاف در عمل به دین
مرتبة نازل‌تر از بداخلاقی مزبور این است که شخص دین را قبول دارد و واقعاً هم در موقع فتوا دادن حاضر است به حق اعتراف کند، اما در مقام عمل، حق را رعایت نکرده، هوای نفس خویش را مقدم می‌دارد و چه هزینه‌ها می‌دهد تا به‌جای حق به هوای نفس خود برسد. هوای نفس چنین انسانی اجازه نمی‌دهد که به دانسته‌های خود عمل کند.
مواردی که بیان کردیم، همگی گونه‌های متفاوتی از اختلاف‌اند که در جامعه پدید می‌آیند. درضمن روشن شد که دو مورد اخیر، ضدارزش‌اند.

سوم. راهکار اساسی قرآن؛ وحدت حول محور حق

اکنون با توجه به وجود چنین اختلافاتی چه باید کرد؟ قرآن کریم برای حل اختلافاتی که مذموم شمرده شده‌اند، و وجود آنها مانع سعادت بشر است و حل آنها در اختیار انسان قرار داده شده، راهی اساسی در پیش روی ما می‌نهد و آن وحدت براساس «حق» است. قرآن کریم کسانی را که درصدد اصلاح جامعه‌اند و هدفشان سعادتمندی خود و سایر افراد جامعه در دنیا و آخرت است و از ناهنجاری‌ها رنج برده، می‌خواهند با آنها مقابله کنند، به وحدت براساس «حق» دعوت می‌کند. آیات بسیاری در قرآن کریم(33) بر
﴿ صفحه 60 ﴾
این حقیقت تأکید می‌کنند که سرلوحة دین همة انبیای الهی این شعار بود: أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیه؛(34) «دین را به پا دارید و در آن اختلاف به وجود نیاورید».
شعار ایشان این بود که دین را با مضامین واحد، شفاف و قواعد مسلم تشکیک‌ناپذیر عرضه کنید تا معیاری داشته باشید که خود دیگر منشأ اختلاف مردم نشود. اگر دینی واحد و سالم وجود داشته باشد، می‌تواند اختلافات مردم را حل، و مشکلات را برطرف کند؛ اما با وجود اختلاف در خود دین، دیگر چه عاملی برای حفظ وحدت باقی می‌ماند؟
خدای مهربان دین حق را با صدای رسای انبیای خویش به گوش جان انسان رساند تا او در مسیر زندگی خویش نوری در دست داشته باشد؛ در تاریکی‌ها سرگردان نباشد و در پرتو نور حق گام‌به‌گام به سعادت خویش نزدیک شود. او تنها به دعوت انسان به جوار خویش و به بهشت برین بسنده نکرد، بلکه چگونگی دستیابی به «مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیکٍ مُقْتَدِر(35) (جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر)» را قدم‌به‌قدم به او نمایاند. بنابراین باید چشم‌ها را باز کرد؛ مشعلی از نور عقل در دست گرفت و با پیمودن راهی که منطق و استدلال عقلی در پیش روی ما می‌گذارد، مصداق حقیقی سخن انبیای الهی را اثبات کرد. مگر نه این است که مجموعة دُرافشانی آن مردان الهی حجت را بر خلق تمام کرده است؟ رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَکونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل ؛(36) «پیامبرانی که بشارت دهنده و بیم دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر خدا باقی نماند».
﴿ صفحه 61 ﴾
منطق محکم انبیای الهی و نقشة راه ایشان آن‌قدر روشن و مملو از ادلة متقن است که راهِ هر بهانه‌ای را سد می‌کند. حقیقت این است که اختلاف‌ها از آنجا پدید آمد که کسانی رگه‌های ناحقی را در دین پدید آوردند. بی‌شک اگر بر چهرة زیبای حق، آلودگی‌های باطل را درنیامیزند و حق، زلال و ناب بر فطرت الهی بشر عرضه شود، شاهد هیچ اختلافی نخواهیم بود. اگر کسانی بخواهند اختلاف را حل کنند، باید رگه‌های ناحق را قطع کنند تا دین خالص که خداوند آن را ازسر لطف خویش فروفرستاده است، برای همة مردم روشن، و بر همة جهان حاکم شود. ما باید از سویی در راه تبیین حق بکوشیم، و آن را در اختیار مردم قرار دهیم و از سوی دیگر رگه‌های باطل را نیز معرفی کنیم تا کسی به آنها مبتلا نشود. این ایده‌ای کلی و اساسی است که خدای سبحان ابتدا از خود انبیای الهی خواسته و فرموده است:
شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَالَّذی أَوْحَینا إِلَیکَ وَما وَصَّینا بِهِ إِبْراهیمَ وَمُوسی وَعیسی أَنْ أَقیمُوا الدِّینَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فیه؛(37) آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه فرموده بود؛ و آنچه بر تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید.
در مرحلة بعد پیروان انبیای الهی را متوجه این امر دانسته، می‌فرماید: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَلا تَفَرَّقُوا؛(38) «و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید».
﴿ صفحه 62 ﴾

یک) قدرناشناسی نعمت دین حق

سفارش قرآن به جمع شدن حول محور حق، مانند سایر هدایت‌های آن تنها راهکاری است که ضامن سعادت جامعة انسانی است؛ اما آیا این نصیحت و خیرخواهی خداوند عملی شد و انسان‌ها شکرگزار این نعمت خدای مهربان خویش بودند؟ همه می‌دانیم که از همان آغاز حیات بشر، اختلاف‌ها در دین الهی پدید آمد و سرانجام در دین خاتم هم ـ که واپسین موهبت الهی برای انسان‌ها تا روز قیامت است و همان باید درمان همة دردهای اجتماعی انسان‌ها تا روز قیامت باشد ـ از همان روز رحلت پیامبر گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) اختلاف پدید آمد.
بنابراین گرچه راه حق، خود روشن و شفاف است، شیاطین خبیث از تلاش بازننشسته، و هرجا توانسته‌اند دست کثیف خود را به این آب زلال رسانده و آن را آلوده کرده‌اند. آنها به مرور زمان با ایجاد شبهه‌ها و بدعت‌ها موجب مشتبه شدن راه و تحیر انسان‌ها در هنگامة انتخاب شده‌اند. ثمرة تلاش دل‌های بیمار این شد که به‌طور عمد در میان امت اختلاف انگیختند تا برای خود مغازه‌ای باز کنند. این بیماردلان با بیان مصادیقی انحرافی از سخن رسولان الهی، دست به ایجاد فرقه‌های گوناگون زدند تا خود به مقام و ریاستی برسند. عده‌ای از این سیه‌رویان، جاه و مقام را برای استثمار دیگران می‌خواهند و شماری دیگر، از خم و راست شدن دیگران در برابر خود به وجد می‌آیند. چنین پدیدة زشتی در ادیان پیشین فراوان دیده شده و زمانة ما نیز از آن مستثنا نیست. براساس آنچه از آیات نورانی قرآن استفاده می‌شود، انگیزة پیدایش فرقه‌های جدید مذهبی چنین آرزوهای پست و پلشتی بوده است.(39) غبار این
﴿ صفحه 63 ﴾
اختلاف‌افکنی‌ها، آیندگان را در شرایطی قرار داده و می‌دهد که تشخیص حق برایشان بسیار دشوار می‌شود. در این شرایط چه چاره‌ای باید اندیشید؟ اگر کسی بخواهد دین حق را یاری کند، وفاداری خویش را به حق عملی سازد و گامی برای عملی ساختن سفارش قرآن و حل این اختلافات بردارد چه راهی را باید در پیش گیرد؟