فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

د) ارزش ائتلاف رفتاری (تقیه)

در اسلام سلسله احکامی وجود دارد که تابع عناوین خاصی است و در فقه به «عناوین ثانوی» معروف است، و احکامی هم که به تبع آنها ثابت می‌شوند «احکام ثانوی» خواهند بود. بیشتر این عناوین در متن قرآن یا احادیث آمده‌اند. برای نمونه یکی از این عناوین، اضطرار است که قرآن در این باره می‌فرماید:
إِنَّما حَرَّمَ عَلَیکُمُ الْمَیتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزیرِ وَما أُهِلَّ بِهِ لِغَیرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیرَ باغٍ وَلا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم ؛(17) خداوند، تنها مردار، خون، گوشت خوک و آنچه را نام غیرِ خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود، حرام کرده است. آن کسی که مجبور شود، درصورتی‌که ستمگر و متجاوز نباشد، گناهی بر او نیست . خداوند بخشنده و مهربان است.
بنابراین اگر انسان به خوردن طعامی حرام اضطرار پیدا کند، چنانچه ستمگر و متجاوز نباشد، مرتکب گناهی نشده است. این سخن بدین معناست که حکم اولی خوردنی‌های حرام به‌واسطة اضطرار برداشته می‌شود. این حکم را حکم ثانوی گویند.
﴿ صفحه 45 ﴾
تقیه، نمونه‌ای از احکام ثانوی است که در قرآن بدان اشاره شده است: لا یَتَّخِذِ الْمُؤمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاة؛(18) «افراد با ایمان نباید به‌جای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند و هرکس چنین کند هیچ رابطه ای با خدا ندارد، مگر اینکه از آنها بپرهیزد (تقیه كند)».
«تُقاة» به ‌معنای تقیه است. تقوا، تقیه و تقاه هر سه اسم مصدر از فعل «اتّقی» و دارای یک معنا هستند(19) و تقیه عنوانی ثانوی بوده، بالتبع حکمی ثانوی دارد. در مبانی فقهی ما آمده است که گاه بین خود مسلمانان نیز تقیه ضرورت می‌یابد. داستان عمار تقیه از مشرکان بود، اما در روایات ما آمده است که این نوع تقیه، در بین خود مسلمانان نیز جاری است و آن در جایی است که مسلمانان باهم اختلاف پیدا کنند، و این اختلافات به حدی شدت یابد که اگر مسلمانی از مسلمان دیگر در عمل تبعیت نکند، جانش به خطر ‌افتد. در روایات آمده است: التَّقِیَّةُ دِینِی وَدِینُ آبَائِی ؛(20) «تقیه دین من و دین پدران من است».‌
ما در روایات با این معنا فراوان برخورد می‌کنیم. این مسئله هنگامی موضوعیت می‌یابد که امر دایر شود بین اینکه انسان عملی واجب را مانند فرقة خاصی انجام دهد، مثلاً نماز را دست‌بسته بخواند و جانش سالم بماند، یا اینکه مطابق حکم اولی انجام دهد و جانش را در معرض خطر قرار دهد. در چنین هنگامه‌ای مصلحت عناوین ثانوی با مصلحت حکم اولی تزاحم می‌یابد. اینجاست که شارع مقدس آن مصلحتی را که مانع عمل به حکم اولی است، مهم‌تر می‌داند. ازاین‌رو چشم‌پوشی کردن از
﴿ صفحه 46 ﴾
حکم اولی و اجرای حکم ثانوی را امر می‌فرماید. این رفتار، «تقیة خوفی» نام دارد و همة فقها به آن فتوا داده‌اند.
نوع دیگری از تقیه، «تقیة مداراتی» است که حضرت امام خمینی(رحمه الله) به‌خصوص روی آن تکیه فرموده‌اند و برخی از فقهای دیگر هم بدان فتوا داده‌اند.(21) تقیة مداراتی بدین معناست که اگر انسان بخواهد بنا بر فتوای مذهب خویش عمل کند، جان وی به خطر نمی‌افتد، اما مصلحتی اجتماعی ـ اسلامی در معرض خطر قرار گرفته، کدورت، دشمنی و پراکندگی بین مسلمانان به وجود می‌آید و این موجب می‌شود که دشمنان فرصت سوءاستفاده پیدا کنند، و عزت و مصالح جامعة اسلامی را در معرض تهدید قرار دهند. امام خمینی(رحمه الله) در تبیین این مسئله، استدلال‌های فراوانی اقامه کرده‌اند و جایگاه این نوع تقیه را آن هنگام می‌دانند که بین مصلحت حکم اولی و مصلحتی اجتماعی مانند حفظ عزت اسلامی و قدرت مسلمانان در مقابل دشمنان، تزاحم افتد. ایشان با بیانی مستدل بسیاری از روایاتِ تقیه را ناظر به این موضوع می‌دانند و ما را از اختصاص این روایات به «تقیة خوفی» پرهیز می‌دهند.(22)
از آنچه گفته شد روشن می‌شود که ارزش تقیه، یعنی ارزش عمل به حکم ثانوی، تابع مصلحتی است که در حکم ثانوی است و اگر تقیه، موجب از دست رفتن مصلحتی قوی‌تر باشد، نمی‌توان آن را جایز شمرد. امام خمینی(رحمه الله) می‌فرمایند: در صورتی تقیه ـ چه خوفی و چه مداراتی ـ مشروع است که موجب تفویت مصلحتی قوی‌تر نشود، و با این تعبیر که «تقیه در مهامّ امور نیست»(23) مسئله را به‌خوبی روشن می‌کنند. بنابراین اگر جان رسولی
﴿ صفحه 47 ﴾
الهی یا امامی معصوم در خطر باشد یا خطر حمله به خانة خدا وجود داشته باشد، نمی‌توان صحبتی از تقیه به میان آورد. در این موارد، حفظ جان موجب از بین رفتن مصلحتی قوی‌تر می‌شود. امام خمینی(رحمه الله) در جریان مبارزه با طاغوت زمان خویش فرمودند: «امروز تقیه حرام است... ولو بلغ ما بلغ!»(24) چشم تیزبین پیر ما اسلام را در خطر می‌دید و چنین احکام نابی را صادر می‌کرد تا گوهر گران‌بهای دین را حفظ کند. او تقیه در برابر شاه خبیث را جایز ندانست و به هماهنگی رفتار با آن دستگاه کثیف فتوا نداد؛ چراکه ارزشی برای زندگی به قیمت ذلت و نابودی اسلام قایل نبود. ارزش جان ناقابل ما کجا و ارزش اسلام عزیز کجا! ایشان تشخیص داده بودند که اصلِ اسلام عزیز در معرض خطر قرار گرفته و نوبت، نوبت کربلاست. ازاین‌رو فرمودند: «امروز تقیه حرام است... ولو بلغ ما بلغ!» اگر برای حفظ اسلام لازم باشد صدها و هزارها جان قربانی شوند، باید بشوند تا اسلام محفوظ بماند. همة اینها به خاطر این است که خود تقیه ارزش ذاتی ندارد؛ بلکه ارزش آن به سبب نتیجه‌ای است که بر آن مترتب می‌شود. اگر حاصل تقیه، از دست رفتن واقعیتی باشد که از جان و وحدت ما ارزشمندتر است، این تقیه چه ارزشی دارد؟ البته تشخیص این‌گونه موارد به عهدة فقیه آگاه به زمان است که شرایط اجتماع را درک می‌کند. او می‌تواند حکم دهد که تقیه دیگر جایز نیست.
به‌هرحال در اسلام چنین حقیقتی وجود دارد که گاه حکمی به‌منزلة حکم اولی ثابت می‌شود و گاه مصلحتی قوی‌تر رخ می‌نماید و برای حفظ آن مصلحتِ مهم‌تر، عنوانی ثانوی بر موضوع مترتب می‌شود و حکم آن موضوع تغییر می‌یابد. این مسئله در مسائل اجتماعی نیز مصادیقی دارد و ازجمله مصادیق آن، تقیه است. بنابراین اگر تقیه باعث
﴿ صفحه 48 ﴾
شود که اصل تشیع از بین برود و به خاطر دفاع نکردن ما از معارف عزیز آن، به‌تدریج حقیقت تشیع فراموش شود، در اینجا تقیه معنا ندارد. مگر نه این است که حقیقت تشیع، عزیزتر، گران‌بهاتر و ارزشمندتر از جان ماست؟ اما اگر حفظ همین مذهب تشیعِ عزیز در فراز و نشیب زمانه با حفظ اصل اسلام در تزاحم قرار گیرد، البته حفظ اصل اسلام از ارزش بالاتری برخوردار است. اگر آتش اختلاف مذهبی چنان در بین مسلمانان بالا گیرد که حاصل عمل به مذهب خویش، چیره شدنِ دشمنِ درکمین‌نشسته و نابودی اساس اسلام باشد، شایسته است که انسان از عمل به مذهب تشیع صرف‌نظر کند تا اصل اسلام عزیز پابرجا بماند.
با توجه به آنچه گفتیم، معلوم می‌شود وحدت با کسانی که راهی باطل رفته‌اند و اکنون که در مبارزات سیاسی شکست خورده، در ضعف به سر می‌برند و برای حفظ و تقویت خود دعوت به وحدت می‌کنند، ارزشی ندارد. مقصود آنان از وحدت این است که دیگران را تابع خویش کنند. این وحدت چه ارزشی دارد؟ آنچه مهم است، نتیجه‌ای است که بر وحدت مترتب می‌شود. حاصل وحدت باید تقویت جبهة حق و تضعیف جبهة باطل باشد. پس ارزش اتحادِ در عمل و هماهنگی در رفتار، ارزشی وسیله‌ای است؛ به این معنا که ارزش آن تابع هدفی است که بر این وحدت مترتب می‌شود. اگر اتحاد حاصلی نداشته یا ضرر داشته باشد، این اتحاد نه‌تنها هیچ ارزشی نخواهد داشت، که ارزش آن منفی است. باید ببینیم از اینکه ما در عمل از وظیفة خود صرف‌نظر، و با رفتار دیگران موافقت می‌کنیم، چه نتیجه‌ای به‌دست می‌آید؟ اگر مصلحتِ آن نتیجه، اقوا و به حق نزدیک‌تر باشد و بیشتر موجب عزت جامعة اسلامی شود، آن اتحاد ارزشمند است؛ اما اگر با این اتحاد، حق رفته‌رفته فراموش شده، ارزش‌ها از بین بروند و اعتقادات فاسد شوند، ‌آن اتحاد ضدارزش است.
﴿ صفحه 49 ﴾

هـ) راهکارهای تحقق وحدت مطلوب در برابر انواع اختلاف

آنچه می‌تواند ما را به راهکارهای تحقق وحدت مطلوب رهنمون سازد، بررسی ریشه‌های اختلاف در جامعه است؛ زیرا چنان‌که پیش‌تر اشاره کردیم، وحدت مورد نظر ما در برابر اختلاف قرار می‌گیرد و معنای دعوت به وحدت، دعوت به کنار گذاشتن اختلاف‌هاست. بنابراین باید نخست معنای اختلاف، انواع اختلاف‌ها و ریشه‌های به وجود آمدن آنها را بررسی کرد تا بتوان راه از بین بردن آنها را شناخت.

اول. واکاوی معنای اختلاف

در مباحث عقلی، وحدت در مقابل کثرت قرار می‌گیرد، اما در مسئلة مورد بحث ما، وحدت در مقابل اختلاف مطرح می‌شود؛ یعنی در این بحث وحدت به ‌معنای نبود اختلاف، و دعوت به وحدت به ‌معنای درخواست کنار گذاشتن اختلاف‌هاست. ازاین‌رو برای روشن شدن بیشتر مفهوم وحدت مورد نظر، باید معنای اختلاف را نیز بررسی کنیم.
دو موجود ممکن است کاملاً مثل هم باشند؛ به‌گونه‌ای‌که شناخت یکی از دیگری به‌سادگی امکان نداشته باشد. معمولاً کالاهایی این‌گونه‌اند که با اصول فنی ساخته می‌شوند. در این موارد کثرت هست، اما اختلافی در میان نیست. این وحدت با کثرت و تعدد منافات ندارد، بلکه در مقابلش اختلاف و تفاوت قرار می‌گیرد. پس اختلاف بین دو شیء، زمانی مطرح می‌شود که آن دو مثل هم نباشند. دو چیز وقتی مثل هم نبودند می‌گوییم باهم اختلاف دارند. بنابراین معنای اختلاف جنگ و نزاع نیست، بلکه وجود تفاوت است.
﴿ صفحه 50 ﴾