رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

دوم. اصالت جامعه

احتمال دومی که می‌توان به بررسی آن پرداخت، مسئله‌ای است که در میان اندیشمندان علوم اجتماعی مطرح است و آن اینکه آیا مجموعه‌ای انسانی که یک جامعه را تشکیل می‌دهد، می‌تواند وحدتی حقیقی داشته باشد؛ بدین‌معنا که برای اجتماع، هویتی جدید غیر از هویت افراد به وجود آید؟ این مسئله باید در فلسفة علوم اجتماعی طرح شود و ارتباطی هم به مقصود ما ندارد؛ اما ازآنجاکه برخی از بزرگان(7) این نظریه را پذیرفته‌اند و به این جهت که گمان نشود ایشان سخنی سبک گفته‌اند، دیدگاه ایشان را در قالب مثالی توضیح می‌دهیم.
بدن ما از میلیاردها سلول تشکیل شده است که هرکدام از این سلول‌ها برای خود حیات دارند و اغلب به‌گونه‌ای هستند که می‌توان آنها را از بدن جدا و درحالی‌که زنده‌اند، خارج از بدن نگه‌داری کرد. همچنین وقتی از کسی خون می‌گیرند و در محل مناسب از آن نگه‌داری می‌کنند، گلبول‌های خون درحالی‌که خارج از بدن‌اند و هیچ ربطی هم به بدنِ اصلی ندارند، زنده می‌مانند. نمونة دیگر و بالاتر از مثال‌های اخیر، قلب انسان است که عضوی از بدن است و به کمک سایر اعضا نقش مهمی در حفظ حیات انسان دارد؛ اما می‌توان آن را از بدن خارج کرد و در محل مناسب،
﴿ صفحه 35 ﴾
مدت‌ها از آن به‌صورت زنده محافظت کرد. پس در بدن ما میلیون‌ها موجود زنده وجود دارند که هرکدام موجودی مستقل هستند، اما مجموع آنها در اشراف یک روح انسانی است و آن روح به آنها تعلق می‌گیرد و وحدت می‌بخشد. همة این‌ موجودات در زیر سایة یک روح، متحد و دارای وجودی جدید می‌شوند. پس این امکان هست که موجوداتی متعدد و مستقلْ تحت صورتی واحد تحقق یابند و روح واحدی به آنها تعلق گیرد. در اینجا وحدتْ بالاصاله و بالذات صفت آن روحی است که به این کثرات تعلق گرفته است؛ اما بالعرض می‌توان به آن مجموعه‌ هم وصف «واحد» را اطلاق کرد و گفت همة اینها یک موجودند.
برخی از اندیشمندان تصور کرده‌اند که هریک از افراد جامعه مانند سلولی برای جامعه هستند و مانعی ندارد که در شرایطی ویژه، همة افراد، روحی واحد و هویتی جدید بیابند. برخی این امر را به‌منزلة یک احتمالْ ممکن شمرده‌اند و برخی دیگر اصرار می‌ورزند که چنین امری تحقق یافته است. این مسئله، کانون بحث ما نیست و طرح آن تنها برای رفع استبعاد از داشتن چنین اعتقادی است؛ گرچه به نظر می‌رسد پذیرش آن دشوار است.(8)

سوم. تقویت مشترکات و کم‌رنگ کردن اختلافات

احتمال دیگر در معنای وحدت، شناسایی ملاک‌های مشترک و تلاش برای تقویت آنهاست تا بدین‌طریق عوامل اختلاف کم‌رنگ شوند. مراد از وحدت در بحث وحدت امت اسلامی، چنین معنایی است. مقصود از وحدت فرقه‌های مختلف مسلمانان، و نیز
﴿ صفحه 36 ﴾
مراد از ‌وحدت همة طوایفی که در یک کشور زندگی می‌کنند و نیز مقصود از وحدت جهانی، این است که ملاک‌های مشترکی شناسایی شوند، و این ملاک‌ها بیشتر کانون توجه قرار گیرند؛ تلاش‌ها معطوف به تقویت آنها شود و در برابر، عوامل اختلاف و دشمنی کم‌رنگ شوند. کسانی که در پی تحقق وحدت در اجتماع یا امّتی خاص هستند، باید این معنا را در دستور کار خویش قرار دهند؛ به‌ویژه زمانی که دشمنِ مشترکی، هستی همة آنها را تهدید کرده است، و آنها مجبورند به خاطر حفظ جهات مشترکِ خویش، با آن دشمن مقابله کنند. در چنین موقعیتی اگر بنا باشد هر گروه و فرقه‌ای برای خود سلیقه و فکری مستقل داشته باشد و اصرار ورزد که همه تنها طبق آن سلیقه و فکر عمل کنند، مسلم است که دشمن از این فرصت بهره می‌گیرد و همة آنها را نابود می‌سازد.
این اندازه از معنای وحدت روشن می‌نماید؛ اما آن‌گاه که مسائلی جزئی‌تر طرح می‌شود، ابهامات فراوانی پیش روی قرار می‌گیرد که پاسخی جامع برای آنها در دست نیست. این امر ضرورت پژوهش در این باره و پرداختن به جزئیات این مسئله را دوچندان می‌کند. باید درباره این موضوع بحث کرد که انسان‌های پرشماری که در یک جامعه زندگی می‌کنند و هرکدام از وجودی مستقل برخوردارند ـ بر فرض که روح واحدی هم برای جامعه وجود داشته باشد، که از بحث ما خارج است ـ با وجود زبان‌های مختلف، عقاید گوناگون، نژادهای متفاوت و... تا چه اندازه باید برای گرایش به وحدت و کم شدن کثرت بکوشند؟ بی‌شک وحدت به معنایی که گفته شد امری اعتباری بوده، مقصود از آن این نیست که کثرت‌ها و اختلاف‌ها به‌کلی حذف شوند. در وجود انسان‌های گوناگون، عصبیت‌ها و احساسات مختلف و زمینه‌های فکری و اعتقادی متفاوتی وجود دارد و با اکراه نمی‌توان
﴿ صفحه 37 ﴾
کسی را وادار به پذیرش اعتقاداتی خاص کرد. هر کسی باید با قلب خویش مسائل اعتقادی را باور کند. با این حساب آیا می‌توان انتظار داشت که همة انسان‌ها مسلمان شیعی یا سنی شوند؟ آیا مقصود از تلاش برای ایجاد وحدت، تحقق چنین امری است؟ یکی از دغدغه‌های ذهنی مسلمانان در هنگام طرح مسئلة وحدت این است که آیا برای تحقق وحدت، باید مسائل اختلافی شیعه و سنی به‌کلی حذف شوند و تنها از اصل حقانیت اسلام، نبوت و معاد بحث شود و برای مثال دربارة مسئلة امامت در کشور ما بحثی مطرح نگردد؟ آیا بدین جهت که به‌طور کلی طرح مسائل اختلافی موجب جدایی دل‌ها از همدیگر می‌شود، اصلاً باید این‌گونه مسائل را ترک کرد؟ به‌راستی اندیشمندان مسلمان برای این‌گونه مسائل پاسخی حساب‌شده و دقیق مهیا کرده‌اند؟
این هدف، همانند هدفی است که از وحدت حوزه و دانشگاه دنبال می‌شود. ما هفته‌ای را به «هفتة وحدت حوزه و دانشگاه» نام‌گذاری کرده‌ایم و هرساله به این مناسبت مراسمی بر پا داشته، مقاله‌ها، کتاب‌ها، سخنرانی‌ها و بحث‌هایی ارائه می‌کنیم و همه بر این باوریم که تحقق این وحدت، امری مطلوب و مهم است؛ اما حقیقت این است که برای مسائل جزئیِ آن، طرح روشنی پیش رو نداریم. آیا هنگامی‌ که مسئلة وحدت حوزه و دانشگاه مطرح می‌شود، مقصود این است که همة دانشگاهیان باید حوزوی شوند و نظام تحصیلی آنان نیز مطابق نظام حوزة علمیه تغییر یابد؟ آیا مقصود این است که همة روحانیان باید دانشگاهی شوند و نظام آموزشی حوزة علمیه حذف شود، و همة کسانی که قصد تحصیل علم دارند، بنا بر نظام آموزشی دانشگاه کسب علم کنند؟ آیا مقصود این است که همه همراه با حفظ هویت خویش باهم وحدت داشته باشند، و امر مشترکی که مورد احترام و قبول هر دو طرف است تقویت شود و اختلافات نه‌تنها به آن امر مشترک لطمه نزنند، که هرکدام خود و با استفاده از
﴿ صفحه 38 ﴾
امکانات و ویژگی‌های خود، آن امر مشترک را تقویت کنند؟ این مسائل، سهل و ممتنع می‌نمایند؛ از سویی چنان ساده به نظر می‌رسند که گویا جای بحث ندارند و از سوی دیگر هنگامی که وارد جزئیات آنها می‌شویم، ابهاماتی رخ می‌نمایند که هیچ راه‌حلی برای آنها مهیا نساخته‌ایم. ازاین‌رو ضرورت دارد با طرح چنین مباحثی در صدد یافتن پاسخی برای نقاط مبهم باشیم؛ چراکه یافتن پاسخ‌های درخور برای این‌گونه مسائل، در سرنوشت جامعه بسیار مؤثر است. نباید فراموش کرد که بسیاری از ناملایمات در جوامع و امت اسلامی ریشه در چنین ابهاماتی دارند. اگر پاسخ‌هایی درخور برای این‌گونه ابهامات مهیا، و راهکارهای عملی آنها را ارائه کرده بودیم شاید بسیاری از اختلاف‌ها و ناملایمت‌ها به وجود نمی‌آمد و شاهد تحقق امتی اسلامی، با انسجام و عزت بسیار بیشتر در سطح جهان بودیم.

ب) ارزش وحدت

گاه چنین القا می‌شود که وحدت، ارزشی مطلق است و اتحاد انسان‌ها و تراکم نیروهای آنها بدون هیچ قید و شرطی مطلوب خواهد بود. در ادبیات ما نیز برخی داستان‌ها و اشعار چنین معنایی را منتقل می‌کنند که البته در جای خود بسیار ارزنده‌اند. از کودکی این داستان را برای ما خوانده‌اند که سلطانی در واپسین لحظات زندگی خویش، دوازده پسر خود را احضار کرد و به هرکدام چوبی داد و از آنها خواست که آن چوب‌ها را بشکنند. پسران در پی درخواست پدر، به‌آسانی چوب‌ها را شکستند. پس از آن، سلطان دوازده چوب دیگر را روی هم گذاشت و آن دسته چوب را به پسران داد و باز خواستة خود را تکرار کرد؛ اما این بار هیچ‌یک نتوانستند آن دسته چوب را بشکنند. سپس راز کار خود را این‌گونه شرح داد: با این کار می‌خواستم به شما بفهمانم که اگر متفرق
﴿ صفحه 39 ﴾
شوید، دشمن شما را می‌شکند؛ اما اگر نیروهای خویش را روی هم گذاشته، یک جا متراکم و متمرکز کنید، هیچ‌کس نمی‌تواند شما را شکست دهد.
این ادبیات تمثیلی و خطابی در جای خود بسیار ارزنده است؛ اما باید توجه کرد که هیچ‌گاه این ادبیات ارزش برهان را ندارد و اغلب احکام مذکور در این‌گونه قالب‌ها، قیودی دارند که در کلام بیان نمی‌شوند؛ گرچه درحقیقت آن قیدها در متن واقع وجود دارند. در علم منطق تبیین شده است که گزاره‌های به‌کارگرفته‌شده در مقدمات استدلال و قیاس، انواع و اقسامی دارند. یک قسم از این مقدمات، گزاره‌های بدیهی‌اند که در «برهان»(9) استخدام می‌شوند و نوع دیگر آن، مسلمات(10) و مشهورات(11) هستند که در «جدل»(12) نقش دارند.
﴿ صفحه 40 ﴾
گزاره‌هایی چون «وحدت خوب است» که موضوع آنها بدون قید نیست، از قضایای مسلمه یا آرای محموده‌اند.(13) اگر بخواهیم از این‌گونه قضایا در برهان استفاده کنیم، باید قیدهای موضوع آنها را آشکار سازیم. خوبی راست‌گویی و بدی دروغ نیز این‌گونه‌اند و نمی‌توان به‌صورت مطلق گفت: «هر سخنِ راست، خوب است، اگرچه موجب به شهادت رسیدن مؤمن بی‌گناهی شود»، یا «هر سخنِ دروغ بد است، اگرچه موجب نجات انسان بی‌گناهی شود». از دیدگاه اسلام اگر دروغ موجب نجات جان مؤمن بی‌گناهی شود، بر زبان آوردن آن واجب است؛ اما آنچه مشهور و مورد تمسک همگان است، این است که «دروغ بد است». درواقع، موضوع این قضیه مقید است.
وحدت و اتحاد نیز در صورتی خوب و نیکوست که در راه هدفی ارزنده شکل گیرد. بنابراین اگر عده‌ای متحد شوند تا حقی را احیا کنند و جلو ظلمی را بگیرند، این یک‌پارچگی و اتحاد بسیار مقدس است و در برابر، اگر گروهی برای پای‌مال کردن حقی متحد شوند، این وحدت و اتحاد به اندازة همان گناه، بد و زشت خواهد بود. پس حُسن وحدت و اتحاد، از قضایای مشهوره یا آرای محموده است که قیدی خفی دارد. بنابراین وحدتی خوب است که در راه حق و برای تحقق هدفی عقلانی باشد، نه هر وحدتی. اگر چنین بود که هر وحدتی نیکو باشد، نباید اصلاً انبیای الهی قیام می‌کردند؛
﴿ صفحه 41 ﴾
زیرا معمولاً اکثریت قریب‌ به اتفاق افراد جامعة ایشان، عقایدی انحرافی داشتند و قیام ایشان وحدت جامعه را به هم می‌زد. اتفاقاً فرعونیان در مقام استدلال برای قوم خویش، همین نکته را برای مردم یادآوری می‌کرده‌اند، که قرآن کریم استدلال آنان را چنین نقل می‌فرماید: قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ یُرِیدَانِِ أَنْ یُخْرِجَاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِمَا وَیَذْهَبَا بِطَرِیقَتِكُمُ الْمُثْلَى ؛(14) «گفتند: اینان (موسی و هارون) دو جادوگرند که می ‌خواهند با جادوی خویش شما را از سرزمینتان بیرون کنند و آیین خوب شما را از میان ببرند».
آنان مردم را از شکسته شدن اتحاد و انسجام ملی خویش بیم می‌داده‌اند و موسی و هارون را مفسدانی معرفی می‌کرده‌اند که قصد بر هم زدن نظم عمومی و آیین حاکم بر جامعه را دارند و باید با آنها مبارزه کرد. بنابراین اگر وحدت بدون قید و شرط مطلوب بود، نباید انبیای الهی در مقابل قومی متحد که همه فرعون‌پرست بودند به قیام برمی‌خاستند و بین مردم اختلاف ایجاد می‌کردند. بت‌پرست‌های مکه نیز علیه پیامبر گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) به همین سبک سخن می‌راندند و با ساحر خواندن رسول گرامی اسلام، ایشان را کسی معرفی می‌کردند که قصد دارد افراد خانواده‌های آنان را از یکدیگر جدا، و جامعه را فاسد کند. هنگامی که جوانی در خانواده‌ای کافر، به آیین مسلمانی درمی‌آمد، در بین افراد خانواده اختلاف ایجاد می‌شد. ازاین‌رو آنها به پیامبر این نسبت‌ها را می‌دادند. در پاسخ به این مهملات باید گفت: اتفاقاً چنین اختلافی بسیار مبارک است و باید ایجاد شود تا رفته‌رفته دامنة فساد، کفر و شرک برچیده شود. مگر هر اختلافی فساد است؟ حاصل سخن این است: اخذ قضایای
﴿ صفحه 42 ﴾
مشهوره به‌جای بدیهیات، خطاست و باید توجه کرد که این قضایا خالی از استثنا نیستند، و گزاره‌هایی هم که نیکویی و خوبیِ وحدت و اتحاد را به‌صورت مطلق بیان می‌کنند، ازاین‌دست گزاره‌هایند.
تا اینجا روشن شد که ارزش وحدت، تابع ارزش هدف آن است. بنابراین اگر وحدت برای تحقق هدفی حق باشد، به‌اندازه‌ای که آن حق ارزش دارد، حفظ آن وحدت نیز ارزش خواهد داشت. برعکس، اگر وحدت در راه ابطال حق یا تحقق امری باطل صورت پذیرد، نه‌تنها ارزشی ندارد، که به اندازة ارزش منفی آن باطل، این وحدت نیز ارزش منفی خواهد داشت. پس تصور نکنیم که وحدت، خود ارزشی مطلق است و اتحاد باید به هر قیمتی و در همه‌جا حفظ شود.