فهرست کتاب


رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبه فدکیه)جلد1

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: عباس گرایی

الف) معنای وحدت

معنای حقیقی وحدت و یکی بودن، بدیهی است و ابهامی ندارد؛ اما آنچه بایسته می‌نماید، روشن شدن مراد از مفهوم وحدت در مسئلة «وحدت امت اسلامی» است. ازاین‌رو دربارة احتمالات ممکن در این زمینه بحث می‌کنیم.

اول. وحدت حقیقی(6)

احتمال اول این است که بگوییم مقصود از ایجاد وحدت، یکی شدنِ کامل همة انسان‌هاست؛ به‌گونه‌ای‌که هیچ تعدد و کثرتی در میان آنها باقی نماند. واضح است
﴿ صفحه 34 ﴾
که چنین وحدتی امکان ندارد. محال است که بین همة افراد جامعه، وحدت حقیقی به وجود آید؛ چراکه دو یا چند انسان، دو یا چند موجودند و هیچ‌گاه یک موجود نخواهند شد.

دوم. اصالت جامعه

احتمال دومی که می‌توان به بررسی آن پرداخت، مسئله‌ای است که در میان اندیشمندان علوم اجتماعی مطرح است و آن اینکه آیا مجموعه‌ای انسانی که یک جامعه را تشکیل می‌دهد، می‌تواند وحدتی حقیقی داشته باشد؛ بدین‌معنا که برای اجتماع، هویتی جدید غیر از هویت افراد به وجود آید؟ این مسئله باید در فلسفة علوم اجتماعی طرح شود و ارتباطی هم به مقصود ما ندارد؛ اما ازآنجاکه برخی از بزرگان(7) این نظریه را پذیرفته‌اند و به این جهت که گمان نشود ایشان سخنی سبک گفته‌اند، دیدگاه ایشان را در قالب مثالی توضیح می‌دهیم.
بدن ما از میلیاردها سلول تشکیل شده است که هرکدام از این سلول‌ها برای خود حیات دارند و اغلب به‌گونه‌ای هستند که می‌توان آنها را از بدن جدا و درحالی‌که زنده‌اند، خارج از بدن نگه‌داری کرد. همچنین وقتی از کسی خون می‌گیرند و در محل مناسب از آن نگه‌داری می‌کنند، گلبول‌های خون درحالی‌که خارج از بدن‌اند و هیچ ربطی هم به بدنِ اصلی ندارند، زنده می‌مانند. نمونة دیگر و بالاتر از مثال‌های اخیر، قلب انسان است که عضوی از بدن است و به کمک سایر اعضا نقش مهمی در حفظ حیات انسان دارد؛ اما می‌توان آن را از بدن خارج کرد و در محل مناسب،
﴿ صفحه 35 ﴾
مدت‌ها از آن به‌صورت زنده محافظت کرد. پس در بدن ما میلیون‌ها موجود زنده وجود دارند که هرکدام موجودی مستقل هستند، اما مجموع آنها در اشراف یک روح انسانی است و آن روح به آنها تعلق می‌گیرد و وحدت می‌بخشد. همة این‌ موجودات در زیر سایة یک روح، متحد و دارای وجودی جدید می‌شوند. پس این امکان هست که موجوداتی متعدد و مستقلْ تحت صورتی واحد تحقق یابند و روح واحدی به آنها تعلق گیرد. در اینجا وحدتْ بالاصاله و بالذات صفت آن روحی است که به این کثرات تعلق گرفته است؛ اما بالعرض می‌توان به آن مجموعه‌ هم وصف «واحد» را اطلاق کرد و گفت همة اینها یک موجودند.
برخی از اندیشمندان تصور کرده‌اند که هریک از افراد جامعه مانند سلولی برای جامعه هستند و مانعی ندارد که در شرایطی ویژه، همة افراد، روحی واحد و هویتی جدید بیابند. برخی این امر را به‌منزلة یک احتمالْ ممکن شمرده‌اند و برخی دیگر اصرار می‌ورزند که چنین امری تحقق یافته است. این مسئله، کانون بحث ما نیست و طرح آن تنها برای رفع استبعاد از داشتن چنین اعتقادی است؛ گرچه به نظر می‌رسد پذیرش آن دشوار است.(8)