منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

«نُصْحٌ وَتَحْذیرٌ»

چقدر شایسته و لازم است سلسله جلیله اهل منبر و ذاكرین مصیبت سیّد مظلومان را كه دامن همّت بر كمر زدند و عَلَم تعظیم شعائر اللَّه را بر دوش كشیدند و براى تنظیم این مشعر عظیم نفوس خویس را مبذول داشتند ملتفت باشند كه این عبادت مانند سایر عبادات است و این عمل آنگاه عبادت شود كه در هنگام به جاى آوردن جز رضاى خداوند و خشنودى رسول خدا و ائمّه هدى(علیهم السلام) غرض و مقصدى در نظر نباشد واز مفاسدى كه بر این كار بزرگ طارى و سارى شده در حذر باشند كه مبادا العیاذ باللَّه اقدام كند در این عبادت عظیم براى تحصیل مال یا جاه یا مبتلا شود به دروغ گفتن وافترا بستن بر خداى تعالى و بر حُجَج طاهره و علماى اَعلام و غنا خواندن و اطفال اَمارِدْ را با الحان فسوق پیش از خود به خوانندگى واداشتن و بى اذن بلكه با نهى صریح به خانه مردم درآمدن و بر منبر بالا رفتن و آزردن حاضرین در نكردن گریه به كلمات بلیغه ترویج باطل در وقت دعا و قبل از آمدن و مدح كسانى كه مستحقّ مدح نیستند و اهانت به بزرگان دین و افشاء اسرار آل محمّد(علیهم السلام) و برانگیختن فتنه و اعانت ظَلَمَه و مغرور كردن مجرمین و متجرّى نمودن فاسقین و كوچك نمودن معاصى را در نظر و خلط كردن حدیثى به حدیث دیگر به طور تدلیس و تفسیر آیات شریفه را به آراء كاسده و نقل اخبار به معانى باطله فاسده و فتوى دادن با نداشتن اهلیّت آن، چه به حق یا به خلاف آن و تنقیص انبیاى عظام و اولیاء كِرام(علیهم السلام) به جهت بزرگ كردن و بلند نمودن مقامات ائمّه(علیهم السلام) و متوسّل شدن براى زینت دادن كلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان كَفَره و حكایات مُضْحِكه و اَشعار فَجَره و فَسَقه در مطالب منكره و تصحیح كردن اشعار دروغ مراثى را به عنوان زبان حال و ذكر كردن شبهات در مسائل اصول دین بى بیان رفع آن یا نداشتن قوّه آن و خراب كردن پایه اصول دین ضعفاء مسلمین و ذكر آنچه منافى عصمت و طهارت اهل بیت نبّوت(علیهم السلام) است و طول دادن سخن به جهت اغراض كثیره فاسده و محروم نمودن حاضرین از اوقات فضیلت نماز و امثال این مفاسد كه لاتُعَدُّ وَلا تُحصى است.
و نیز در حذر باشد كه مبادا العیاذ باللَّه داخل شود در زمره آنان كه مقدّمات وعظ را پیش گرفته و گاهى خُطب بلیغه امیرالمؤمنین(علیه السلام) و مواعظ شافیه و رفتار و كردار آن حضرت را ذكر كنند و مردم را از محنت دنیا و آفات و مهلكات آن بترسانند و بر بغض دنیا و زهد در آن ترغیب و تحریص نمایند و به حالت پیشوایان دین و خواصّ اصحاب و علماء راشدین استشهاد كنند. و گاهى از احوال نفس و صفات آن از خوف و رجاء و توكّل و رضاو از رذائل خبیثه و صفات قبیحه و غیرها سخن گویند و محفوظات خود را از كتاب غزالى وغیره در نهایت فصاحت و بلاغت بى توقّف و لكنت بیان كنند و آیات و اخبار مناسب با این مقام را مرتّب و منظم با سخنان پرداخته و كلماتى كه در آن سجع و قافیه به هم انداخته ذكر نمایند وبیچاره چنان پندارد كه به گفتن آنها نیز خود متّصف است و حال آنكه در آن صفات از پایه اَدنْى عامى ترقّى ننموده است، و چنان شیفته جیفه دنیا و آلوده به خباثت رذائل است كه اگر صاحب مجلس در وقت دخول یا خروج او غفلت كند و به لوازم تكریم و توقیر او كه متوقّع است عمل نكند یا او را خاتم آن مجلس قرار ندهد درهم و برهم شود و گله و ایراد نماید و فضّاحى كند و با این حالت خود را از اهل اللَّه واهل آخرت و داخل در زمره چاكرین حضرت سیّدالشّهداء علیه السلام و روحى الفِداهُ، پندارد و گمان كند كه به جهت مقدارى از محفوظات منبریّه از همه رذائل و خباثات عارى وبرى است و اخلاق رذیله در عوام النّاس و مستمعین مجلس است.
و بر داناى بصیر و متجسّس عیوب نفس مكشوف است كه چنین كس حالش حال چراغ است كه خویشتن را مى سوزد و دیگران را مى فروزد و داخل در زمره غاوین در كریمه:
«فَكُبْكِبُوا فیها هُمْ وَالْغاوُونَ»(1580) و مشمول آیه شریفه: «اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنبِ اللَّه»(1581) و آیه مباركه: «اَتَأمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ اَنْفُسَكُمْ»(1582) و كریمه: «لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ»(1583)و غیرها مى باشد. وَلَقَدْ اَجادَ الحافظُ الشّیرازى:
واعظان كاین جلوه در محراب و منبر مى كنند ----- چون به خلوت مى روند آن كار دیگر مى كنند
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس ----- توبه فرمایان چرا خود توبه كمتر مى كنند
گوئیا باور نمى دارند روز داورى ----- كاین همه قلب و دغل در كار داور مى كنند(1584)
قال اللَّه تعالى: «قُلْ هَلْ نُنَبّئُكُمْ بِالاْخْسَرینَ اَعْمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعیُهُمْ فى الْحَیوةِ الدُّنْیا وَهُم یَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً»(1585).
این مطالب كه مذكور شد تكلیف اهل منبر و نحو ایشان بود.
امّا تكلیف دیگران كه از او بهره مند شوند و به فیوضات بى حّد و احصا رسند چه صاحب مجلس و چه غیر او از حاضرین ومستمعین اعانت و رعایت و توقیر و اكرام و احسان و انعام است به او به مال و زبان و سایر جوارح به قدر آنچه از قوّه بر آید و از عهده تواند درآید و آنچه با او كنند هرگز وفا به حقّى كه در این عمل بر ایشان پیدا كرده نخواهد كرد؛ چه آنچه با او كنند و به او دهند از متاع دنیا تمام به یك تار جامه بهشتى كه هزاران از آن به توسط آن روضه خوان به آنها رسیده مقابلى نخواهد كرد، پس هر چه دهند كم دادند و هر چه كنند كم كردند، چنانچه سیرت مرضیّه ائمّه طاهربن (علیهم السلام) چنین بوده با این طایفه و امثال ایشان. لختى رجوع به احادیث و آثار كُن ببین حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) چگونه عطاها فرمود به فرزدق شاعر پس از آنكه آن قصیده معروفه را خواند(1586) و ملاحظه كن عطاى حضرت صادق(علیه السلام) را به اشجع سلمى پس از آنكه به عیادت آن حضرت آمد و دو بیت خواند: اَلْبَسَكَ اللَّه مِنْهُ عافِیَةً الخ. نزد حضرت چهار صد درهم بود به وى عطا فرمود، اشجع شكر كنان گرفت و برفت حضرت او را طلبید و انگشترى به او عطا كرد كه ده هزار درهم قیمت داشت.(1587) و قضیّه عطاى حضرت امام رضا(علیه السلام) نسبت به دعبل خزاعى از پول زیاد و جبّه، وبه روایتى انگشتر عقیقى و پیراهن خز سبزى كه هزار شب در هر شبى هزار ركعت نماز در آن خوانده بود و هزار ختم قرآن در آن نموده، معروف است (1588).
و از «غرر و دُرر سیّد» نقل شده كه دِعبِل بن علىّ و ابراهیم بن العبّاس كه با یكدیگر صدیق و دوست بودند خدمت حضرت ثامن الائمّه(علیه السلام) رسیدند بعد از آنكه ولیعهد شده بود پس دعبل خواند:
مَدارِسُ آیاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلاوَةٍ ----- وَ مَنْزِلُ وَحىٍ مُقْفِرُ الْعَرَصاتِ
و ابراهیم خوانده قصیده اى كه اوّل آن این است:
اَزالَتْ عَزآءَ الْقَلْبِ بَعْدَ التَّجَلُّدِ ----- مَصارِعُ اَوْلادِ النَّبىِّ مُحَمَّدٍ
پس حضرت به آن دو نفر بیست هزار درهم بخشید از آن دراهم كه اسم مباركش را مأمون بر آنها سكّه زده بود، پس دعبل نصف خود را به قم آورد و اهل قم هر درهمى از آنها را به ده درهم خریدند پس حصّه دراهم دعبل صد هزار درهم شد. و امّا ابراهیم آنها را نگاه داشت تا وفات یافت. (1589)
و حضرت سیّد الشّهداء(علیه السلام) به آنكه سوره حمد تعلیم یكى از پسرانش نمود هزار اشرفى و هزار جامه عطا كرد و دهانش را پر از مروارید كرد و مى فرمود كجا وفا كند این عطاى من به عطاى او.(1590)
و در فصل مكارم اخلاق آن حضرت گذشت كه چهار هزار درهم عطا فرمود به آن عربى كه خواند از براى او:
لَنْ یَخِبِ الاْنَ مَنْ رَجاكَ وَمَنْ ----- حَرَّكَ مِنْ دُونِ بابِكَ الْحَلَقَه
و با این همه عطا از او شرم كرد و عذر خواست و فرمود: خُْذها فَاِنّى اِلَیْكَ مُعْتَذِرٌ.(1591)
و در حال حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) بیاید ان شاءاللَّه كه در روز عید نوروز آن حضرت به امر منصور در جاى او نشست و مردم دیدن آن جناب آمدند و به اندازه وُسعْ خود هر یك هدیّه و تحفه آوردند و آخر همه پیرمردى فقیر آمد و عرض كرد: من هدیّه اى ندارم جز سه شعر كه جدّم در مرثیه جدّت حضرت حسین(علیه السلام) گفته پس آن سه شعر را خواند، حضرت فرمود: قبول كردم هدیّه ترا بنشین؛ آن مرد نشست حضرت فرستاد نزد منصور كه این مالهائى كه به عنوان هدیّه و تحفه آوردند چه باید كرد؟ منصور تمام آنها را به آن حضرت بخشید، حضرت هم تمام را به آن پیر مرد كه مرثیه خواند بخشید!(1592).
و مورّخ امین مسعودى(رضى الله عنه) در «مروج الذّهب» در بیان سبب عصبیّت بین نزاریّه و یمانیّه كه مقدّمه سلطنت عبّاسیّین و هلاكت مروانیّین شده نقل كرده كه چون كُمیت قصیده هاشمیّات را گفت به بصره آمد و نزد فرزدق رفت و آن اشعار را كه اوّل آن این بیت است:
طَرِبْتُ وَما شَوْقاً اِلَى الْبِیضِ اَطْرَبُ ----- وَلا لَعِباً مِنّى وَذُوالشَّیْبِ یَلْعَبُ
بر فرزدق خواند فرزدق او را تصدیق و تحسین كرد و امر كرد كه او را به اشاعه آن، پس كُمیت، به مدینه رفت و شبى خدمت حضرت باقر(علیه السلام) شرفیاب شد و اشعار خود را براى آن جناب خواند، و چون قصیده میمیّه را شروع كرد و به این شعر رسید:
وَقَتیلٌ بِالطَّفِ غُودِرُ مِنْهُم ----- بَیْنَ غَوْغاءِ اُمَّةٍ وَطَغامٍ
آن حضرت گریست و فرمود: اى كُمَیت! اگر نزد من مالى بود ترا صله مى دادیم، لكن از براى تُست آن عبارتى كه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) به حسّان بن ثابت فرموده: لازِلْتَ مُؤَیَّداً بِرُوِح الْقُدُسَ ما ذَبَّیْتَ عَنّا اَهلَ الْبَیْتِ، پس كمیت از نزد آن حضرت بیرون شد و نزد عبداللَّه بن الحسن رفت و اشعار خود را نیز برا او بخواند عبداللَّه گفت: همانا من ضیعه اى راكه زمین و آب باشد به چهار هزار درهم خریده ام و این نوشته آن است پس قباله آن ملك را به او داد و آن ملك را به او بخشید.
كُمیت گفت: پدرو مادرم فداى تو باد! اگر من شعر براى غیر بگویم براى دنیا و مال مى گویم ولكن به خدا سوگند براى شما اهل بیت جز خدا نظر ندارم و من در ازاى چیزى كه براى خدا گفته ام، مال و ثَمَن نمى گیرم، عبداللَّه اصرار بلیغ كرد كه قبول كند، لاجرم كمیت قباله آن ملك را گرفت و برفت. و پس از چند روز نزد عبداللَّه آمد و گفت: پدر و مادرم فداى تو باشد! من به تو حاجتى دارم، فرمود: هر حاجت كه داشته باشى بر آورده است بگو حاجتت را، گفت: مى خواهم كه این قباله را بگیرى و ملك خود را پس گیرى، آن نوشته را نزد عبداللَّه نهاد عبداللَّه نیز قبول كرد، این وقت عبداللَّه بن معاویة بن عبداللَّه بن جعفر جامه اى از پوست برداشت و چهار گوشه آن را به دست چهار نفر كودكان خود داد و در خانه هاى بنى هاشم گردش كرد و گفت: اى بنى هاشم! این كُمَیْت است كه در حق شما شعر گفته هنگامى كه مردم از ذكر فضائل شما سكوت كرده اند وخون خود را نزد بنى امیّه در معرض ریختن در آورده پس هرچه شما را ممكن شود او را صله دهید! پس هركه هر چه ممكنش مى شد از درهم و دینار در آن جامه پوستى مى ریخت. پس زنهاى هاشمیّات را نیز اعلام كرد تا آنها هم هر چه بتوانند عطا كنند.
پس زنها نیز هرچه ممكن بود او را عطا كردند حتى آنكه حُلى و زیورهاى خود را از بدن بیرون مى كردند و براى كمیت مى دادند تا آنكه جمع شد براى كُمیت مقدار صد هزار درهم، پس عبداللَّه آنها را به نزد كمیت آورد و گفت: یا اَبا المُستَهِلِّ اَتَیْناكَ بِجَهْدِ الْمُقِلِّ، همانا از تو عذر مى خواهیم؛ چه آنكه ما در زمان دولت دشمنان خود هستیم و این مقدار را جمع كردیم و در اوست زیور زنان چنانكه مى بینى پس به اینها استعانت بجو به روزگار خویش، كمیت گفت: پدر ومادرم فداى شماها! همانا زیاد عطا فرمودید و من غرضى در مدح شماها نداشتم جز خدا و رسولش(صلى الله علیه و آله) و نمى گیرم از شما چیزى، اینها را به صاحبانش ردّكن، پس عبداللَّه هر چه سعى كرد كه كمیت قبول كند او قبول نكرد. الخ (1593)
و در روایات اهل سنّت است كه صاعد مولاى كمیت، گفت: با كمیت خدمت حضرت باقر(علیه السلام) رفتیم و كمیت انشاء كرد براى آن جناب قصیده اى كه اوّل آن این مصرع است:
مَنْ لِقَلْبِ مُتَیَّمٍ مُسْتَهامٌ.
حضرت فرمود: اللّهُمَّ اغْفِر لِلْكُمَیْتِ اللّهُمَّ اغْفِر لِلْكُمَیْتِ.(1594)
و گفته روزى كمیت خدمت آن جناب رفت و آن حضرت هزار دینار و كسوه به او بخشید، كمیت پولها را قبول نكرد و جامه ها را به جهت تبرك و تیمّن قبول نمود(1595) و گفته كه یك وقت نیز خدمت حضرت فاطمه بنت الحسین(علیها السلام) شرفیاب شدیم فاطمه فرمود: این شاعر ما اهل بیت است و قدحى سویق براى او آورد و كمیت از آن آشامید آنگاه امر فرمود سى دینار و مركبى به كمیت دادند، كمیت بگریست وگفت: به خدا سوگند! قبول نخواهم كرد، من با شما به جهت دنیا دوستى نكردم الخ. از این قبیل قضایا بسیار است واین مقدار تطویل به جهت تنبیه نفوس ناقصه بعضى از صاحبان مجلس تعزیه حضرت سیّدالشّهداء(علیه السلام) است كه در ایّامى كه اقامه مجلس تعزیه مى كنند چه اندازه توهین و تخفیف مى كنند سلسله جلیله اهل ذكر و مرثیه را و گمان مى كنند به جهت آن وجه جزئى كه بعد از مدّت مدیدى به جان كندن مى دهند جان روضه خوان را خریده و طوق عبودیت بر گردن او افكنده اند و چه بسیار اوامر و نواهى مى كنند و توقّعات بى جا از او دارند بعلاوه خرابى ها و مفاسد دیگر كه از براى ایشان است كه بسیار است و به این جزئیها اصلاح نخواهد شد. وَهَلْ یُصْلِحُ الْعَطّارُ ما اَفَسَدَ الدَّهرُ لكِنّ لِلْعالِمِ اَنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ نَبَّهَنَا اللَّه وَایّاكُمْ مِنْ رَقدَةِ الْغَفْلَةِ وَالسّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى.
تمام شد مجلّد اوّل كتاب منتهى الآمال فى ذكر تواریخ النبى و الآل به دست مؤلف آن: عبّاس بن محمّد رضا القمّى و بعد، شروع مى شود به احوال حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) در مجلّد دوّم ان شاءاللّه تعالى و اللّه الموفّق.

پاورقی

1 - «مفاخر اسلام» 11/822
2 - «در خاطره شط» ص 197
3 - «مفاتیح الجنان» شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) ، باب سوّم، فصل هفتم، ذیل دعاى جعلى حُبّى
4 - «مفاخراسلام» 11/826.
5 - «قُرْب الإسناد حِمْیَرى» ص 36، حدیث 117.
6 - «كامل الزیارات ابن قولویه» ص 106 107، باب 32 .
7 - بحارالانوار 15/105.
8 - بحارالانوار 15/117.
9 - به كسر نون. (محدّث قمى (رضى الله عنه) )
10 - هر كه طالب است رجوع كند به «اذكیاء» ابن جوزى یا به «حیاةالحیوان» در «افعى» یا به مجلّد اوّل «ناسخ التواریخ» (محدّث قمى رَحَمَهُ اللّهُ)
11 - «مُضَر» و «ربیعه» را دشنام ندهید، زیرا كه آن دو مسلمان بوده اند. ر.ك: «ترجمه تاریخ یعقوبى» 1/285، «كنز العمّال» حدیث 34119 .
12 - «مُضَر» به ضم میم و فتح ضاد معجمه است.
13 - «أنساب الاشراف» 1/37، تحقیق: دكتر زكّار و دكتر زركلى.
14 - «عَیْلان» به فتح عین مهمله و سكون یاء.
15 - به كسر خاء و دال مهمله مكسوره بر وزن زِبْرج واز این جهت یزیدلعین هنگامى كه سر مبارك حسین(علیه السلام) را نزد او نهاده بودند و اشعارى مى خواند خود را به خنْدِف نسبت داد و گفت: «لَسْتُ من خِندف اِنْ لَمْ انتَقم» الخ و حضرت زینب عَلیها السلام در مقام جواب او در خطبه فرمود: «وَ كَیْفَ یُرْتَجى مَنْ لَفَظَ فُوهُ اكْبادُ الْأزكیا» الخ كنایه از آنكه چرا خودت را نسبت به «خندف» مى دهى بلكه یاد كن جدّه ات هند جگرخواره را و كارهاى او را. و لَنِعْمَ ما قالَ الحكیم السنائى:
داستان پسر هند مگر نشیندى ----- كه از او و سه كس او به پیمبر چه رسید
پدر او لب و دندان پیمبر بشكست ----- مادر او جگر عم پیمبر بمكید
او بناحق حق داماد پیمبر بستد ----- پسر او سر فرزند پیمبر ببرید
بر چنین قوم، تو لعنت نكنى شرمت باد ----- لَعَنَ اللّهُ یزیدَ وَ عَلى آل یزید
(محدّث قمى(رضى الله عنه)).
16 - «أنساب الاشراف» 1/39 40
17 - «مُدْرِكه» به ضم میم و كسر راء. (محدث قمى (رضى الله عنه)).
18 - «خُزَیمه» به ضمّ خاء و فتح زاء معجمتین .(محدّث قمى(رضى الله عنه)).
19 - «كِنانه» به كسركاف .(محدّث قمى (رضى الله عنه) ) .
20 - «نَضْر» به فتح نون و سكون ضاء معجمه. (محدّث قمى (رضى الله عنه) ) .
21 - «فِهْر» به كسر فاء و سكون هاء (محدّث قمى (رضى الله عنه) ) .
22 - «لُوَىّ» به ضم لام و فتح واو و تشدید یاء (محدث قمى (رضى الله عنه) )
23 - «مرّه» به ضمّ میم و تشدید راء. (محدث قمى (رضى الله عنه) ) .
24 - به ضمّ جیم و فتح میم «محدث قمى (رضى الله عنه) »
25 - «قُصَى» به ضمّ قاف و فتح صاد مهمله و یاء مشدّده. (محدث قمى (رضى الله عنه) ) .
26 - زِراح (نسخه بدل).
27 - به حاء و سین مهملتین بر وزن «وَحشیّه» (محدث قمى (رضى الله عنه) ) .
28 - به ضمّ حاء مهمله تشدید باء موحّده (محدث قمى (رضى الله عنه) ) .
29 - جارى شدن خون از بینى، خون دماغ (فرهنگ معین 2/1661)
30 - «أنساب الأشراف» 1/74 .
31 - «حَجُون» به فتح حاء مهمله و ضمّ جیم و سكون واو ؛ نام قبرستانى است در بالاى مكّه. (محدّث قمى (رضى الله عنه) ) .
32 - دوقلو
33 - دو ماه درخشان
34 - به فتح معجمتین .
35 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید، 15/228 229 .
36 - «امالى شیخ طوسى» ص 457، حدیث 1020 .
37 - «بحارالانوار» 15/125.
38 - «بحارالانوار» 15/109 .
39 - جلاء العیون» ص 64.
40 - «الكافى» 1/439.
41 - «امالى شیخ صدوق» مجلس 48، ص 361 ، حدیث اول
42 - سوره اسراء، آیه 81 .
43 - «مناقب ابن شهر آشوب» ، 1/58 ؛ تحقیق دكتر بقاعى ، بیروت .
44 - «احتجاج طبرسى» 1/529 ، چاپ اسوه.
45 - بحار الانوار» 15/340 ، حدیث 10 و 11 .
46 - «ثُویبه» به ضمّ ثاء مثلثه و فتح واو (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) ) .
47 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/223، تحقیق: دكتر بقاعى، بیروت.
48 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى، ص 222، خطبه 192 .
49 - «مناقب» ابن شهر آشوب، 1/59
50 - «مناقب» ابن شهر آشوب، 1/60 .
51 - «مناقب» ابن شهر آشوب، 1/60 61
52 - سبب سر نتراشیدن آن حضرت آن بود كه سر تراشیدن در آن زمان بدنما بود و نبىّ و امام كارى نمى نمایند كه در نظرها قبیح نماید و چون اسلام شایع شد و قُبحش برطرف گردید ائمه سلام اللَّه علیهم مى تراشیدند. (شیخ عباس قمى (رضى الله عنه) ) .
53 - بالجمله؛ شمایل پیغمبر(صلى الله علیه و آله) به حُسن و صباحت و غایت اعتدال و تناسب سمره آفاق و شهره روى زمین است؛ چنانچه از ابن عبّاس منقول است كه هیچ وقت با آفتاب برابر نشد مگر آنكه نور آفتاب مغلوب شد و هر وقت نزدیك چراغ مى نشست نور چراغ رخت مى بست و حدیث امّ معبد معروف است و اشعار جناب خدیجه در مدح آن حضرت مشهور. از آن جمله گفته:
جاءَ الْحَبیبُ الّذی اَهْواهُ مِنْ سَفَرٍ ----- والشَّمْسُ قَدْ اَثَرَتْ فی وَجْهِهِ اَثَراً
عَجِبْتُ لِلشَمْس مِنْ تَقلیل وَجَنَتِهِ ----- وَالشَّمْسُ لایَنْبَغی اَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرا
و هم به آن مكرّمه نسبت داده شده و برخى از عایشه دانند:
لَواحى زلَیْخا لَوْرَاَیْنَ جَبینَهُ ----- لَآثَرْنَ بِالقَطْعِ القُلُوبِ عَلَى الْاَیدی
وَلَوْ سَمِعُوا فی مِصْرَ اَوْصافَ وَجْهِهِ ----- لَما بَذَلَوا فی سَوْمِ یُوسُفَ مِن نَقَدٍ
(شیخ عباس قمى (رضى الله عنه) )
54 - ر. ك: «بحار الانوار» 16/152 153
55 - «ناسخ التواریخ» جزء پنجم، جلد دوم، ص 109، معجزه 71، چاپ مطبوعات دینى، قم.
56 - «السیرة النبویّة» ابن هشام 4/579، چاپ المكتبة العلمیّه، بیروت .
57 - «الكافى» 5/27 31، باب «وصیة الرسول (صلى الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) فى السّرایا» .
58 - «معانى الاخبار» شیخ صدوق ص 160 .
59 - «تفسیر نورالثقلین» 2/334 .
60 - «قرب الاسناد» حمیرى ص 91، حدیث 304.
61 - «بحار الانوار» 16/220، حدیث 12 .
62 - «بحار الانوار» 16/225، حدیث 28 .
63 - «بحار الانوار» 16/222، حدیث 19.
64 - «المحجة البیضاء» فیض كاشانى 2/276 .
65 - «الكافى» 2/504، باب «الاستغفار»، حدیث 4 .
66 - همان مأخذ، حدیث 5 .
67 - «الكافى» 2/122، باب «التواضع»، حدیث 3 .
68 - «قرب الاسناد» حمیرى ص 90، حدیث 299 .
69 - «اقبال الأعمال» ابن طاووس، ص 194، چاپ اعلمى، بیروت.
70 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/190 192، تحقیق: دكتر بقاعى، بیروت.
71 - «مكارم الاخلاق» طبرسى ص 15 16، چاپ اعلمى، بیروت.
72 - «الشّفاء بتعریف حقوق المصطفى» قاضى عیاض 1/117، چاپ دارالأرقم، بیروت.
73 - «الشمائل المحمدیّة» ترمذى، ملحق به «سُنَن ترمذى» 5/567، تحقیق: صدقى محمد جمیل العطّار.
74 - «بحار الانوار» 16/247 .
75 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/192 .
76 - «بحار الانوار» 76/273 .
77 - «مكارم الاخلاق» طبرسى ص 25، چاپ اعلمى، بیروت.
78 - «الكافى» 2/670، باب «حسن الصحابة و حق الصاحب فى السفر».
79 - «الشمائل المحمدیّة» ترمذى، ملحق به «سُنَن ترمذى» 5/567 .
80 - «الشفاء»قاضى عیاض 1/96.
81 - سوره قلم (68)، آیه 4 .
82 - «بحارالانوار» 16/231
83 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى، ص 407، كلام (غریب) 9 .
84 - «بحار الانوار» 16/234 .
85 - ر.ك: «بحار الانوار» 16/241 246
86 - ر.ك «بحار الانوار» 16/246 254؛ «مكارم الاخلاق» طبرسى؛ «سنن النبى» علامه طباطبایى .
87 - «الخصال» شیخ صدوق 1/271، باب الخمسة .
88 - 4-5-6 «مناقب» ابن شهر آشوب 1/192
89 - سوره انفال (8)، آیه 35؛ «نمازشان نزد خانه (خدا)، چیزى جز «سوت كشیدن» و «كف زدن» نبود.»
90 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/189، تحقیق: دكتر بقاعى، بیروت.
91 - سوره قمر (54)، آیه 1 2 .
92 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/163. تحقیق: بقاعى، بیروت .
93 - «تفسیر قمى» 2/341، چاپ دارالكتاب، قم.
94 - «مناقب» خوارزمى ص 306، حدیث 301، چاپ انتشارات اسلامى. «كشف الیقین». علاّمه حلّى ،ص 112، چاپ انتشارات وزارت ارشاد.
95 - «خرائج» راوندى 1/58؛ «بحار الانوار» 17/230 .
96 - «خرائج» راوندى 1/48؛ «بحار الانوار» 17/359 .
97 - «امالى» شیخ طوسى ص 341، حدیث 692، مجلس 12 .
98 - «خرائج» 1/155
99 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/126 .
100 - همان مأخذ .
101 - همان مأخذ 1/160 .
102 - همان مأخذ 1/161
103 - همان مأخذ 1/161
104 - «خرائج» راوندى 1/23 .
105 - «خرائج» 1/165 166؛ «بحار الانوار» 17/365 .
106 - «قصص الانبیاء» راوندى ص 311، حدیث 417، چاپ الهادى، قم.
107 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ص 223، خطبه 192 .
108 - «ناسخ التواریخ» جزء پنجم، جلد دوم، ص 115، چاپ مطبوعات دینى، قم.
109 - «خرائج» راوندى 1/98 .
110 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/159 160 .
111 - «بحار الانوار» 17/398 .
112 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/138 .
113 - ر.ك: «بحار الانوار» 17/390 421، باب پنجم .
114 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/132 .
115 - «بحار الانوار» 17/397 .
116 - «قصص الانبیاء» راوندى ص 286، حدیث 383 .
117 - «خرائج» راوندى 1/136 .
118 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/179 180؛ «قصص الانبیاء» راوندى ص 312، حدیث 421 .
119 - «الأغانى» ابوالفرج اصفهانى ،7/7-27، «اخبارالسیّد» ،مرزبانى، ص 171
120 - ر.ك: «بحار الانوار» 18/1 45، باب 6 7 .
121 - «خرائج» راوندى 1/29، «اعلام الورى» طبرسى 1/82 .
122 - در متن «باژگونه» آمده بود.
123 - «امالى» سید مرتضى 1/192، «مناقب» ابن شهر آشوب 1/117 ؛ اشعار جعدى در ص 214 «مناقب آمده است.
124 - «مناقب» ابن شهرآشوب ، 1/118 .
125 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/161 162. با مقدارى تفاوت.
126 - «خرائج» راوندى 2/926.
127 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/174
128 - «إعلام الورى» طبرسى 1/84 85؛ «خرائج» راوندى 1/33 .
129 - «إعلام الورى» طبرسى 1/76 77 .
130 - «بحارالانوار» 18/32 34 .
131 - «خرائج» راوندى 1/42 .
132 - ر.ك: «بحار الانوار» 18/45 - 75 .
133 - «تفسیر قمى» على بن ابراهیم 2/212 .
134 - سوره حجر (15)، آیه 95.
135 - «بحار الانوار» 18/53 55 .
136 - «خرائج» راوندى 1/51
137 - «خرائج» راوندى 2/775 .
138 - «بحار الانوار» 18/64 .
139 - «حیاة القلوب» علامه مجلسى 3/621 .
140 - «بحارلانوار» 18/ 89 90.
141 - «ارشاد» شیخ مفید 1/339 341، چاپ آل البیت(علیهم السلام) ، قم.
142 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/121 .
143 - سوره انفال (8)، آیه 70 .
144 - «قرب الاسناد» حمیرى ص 19، حدیث 66، چاپ آل البیت(علیهم السلام) قم .
145 - سوره شرح (94)، آیه 4 .
146 - «قصص الانبیاء» راوندى ص 293، حدیث 394 .
147 - «خرائج» راوندى 1/61 .
148 - «خرائج» راوندى 1/89 .
149 - «بحار الانوار» 21/53 54 .
150 - «إعلام الورى» طبرسى 1/214 .
151 - «بحار الانوار» 21/57 .
152 - «حیاة القلوب» 3/666، انتشارات سرور، قم .
153 - دایى هاى من .
154 - «كمال الدین» شیخ صدوق ص 171 .
155 - «الكافى» 1/447، حدیث 23 .
156 - سوره انسان (76)، آیه 22 .
157 - سوره انفال (8)، آیه 41 .
158 - سوره توبه (9)، آیه 19 .
159 - «خصال» شیخ صدوق، 1/312، حدیث 90
160 - «بحیرا» نامش جرجیس بن ابى ربیعه و بر شریعت حضرت عیسى(علیه السلام) و روش رهبانان بوده و مردى به غایت بزرگ بود؛ چنانكه انوشیروان بدو نامه مى كرد و او را بزرگوار مى داشت. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
161 - «كمال الدین» شیخ صدوق ص 187 .
162 - «الكافى» 5/374 375، حدیث 9 . حاصل مضمون اشعار این است: گوارا باد ترا اى خدیجه كه هماى سعادت نشان تو به سوى كنگره عرش عزّت و شرف پرواز نمود و جفت بهترین اوّلین و آخرین گردیدى و در جهان مثل محمد(صلى الله علیه و آله) كجانشان توان یافت. اوست كه بشارت داده اند به پیغمبرى او موسى و عیسى(علیهما السلام) و به زودى اثر بشارت ایشان ظاهر خواهد گردید و سالها است كه خوانندگان و نویسندگان كتابهاى آسمانى اقرار كرده اند كه اوست رسول بطحاء و هدایت كنندگان اهل ارض و سماء. (شیخ عباس قمى (رضى الله عنه) )
163 - سوره علق (96)، آیه 1 2 .
164 - «بحار الانوار» 17/309 .
165 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/72 .
166 - سوره مدّثّر (74)، آیه 1 3 .
167 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/73 74 ؛ «بحار الانوار» 18/196 .
168 - سوره حجر (15)، آیه 94 .
169 - الرجم: التكلّم بالظن
170 - «قصص الانبیاء» راوندى ص 321، شماره 432. یك بیت كم دارد.
171 - «حجون» به تقدیم حاء مفتوحه بر جیم، موضعى است در مكّه كه مقبره است. (شیخ عباس قمى (رضى الله عنه) )
172 - «حیاة القلوب» علامه مجلسى(رضى الله عنه) ) 3/699، «بحار الانوار» 18/289 .
173 - «تحَیّة الزائر» محدّث نورى ص 260-261 ، چاپ سنگى ، سال 1327 قمرى.
174 - سوره اسراء (17)، آیه 1 .
175 - «بحار الانوار» 18/387 .
176 - سوره انفال(8)، آیه 30 .
177 - سوره یس (36) ،آیه 9.
178 - سوره بقره (2)، آیه 207 .
179 - به فتح همزه و سكون موّحده و الف ممدود مانند «حَمْراء». (شیخ عباس قمى (رضى الله عنه))
180 - به فتح واو و تشدید راء (شیخ عباس قمى (رضى الله عنه) )
181 - به فتح سین مهمله و كسر راء و تشدید یاء تحتانیّه (شیخ عباس قمى (رضى الله عنه) )
182 - به تقدیم حاء بر جیم بر وزن «جَعْفَر» است. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
183 - به ضمّ موحّده و جمعى به فتح روایت كرده اند و در آخرش طاء مهمله است (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
184 - به فتح راء و سكون ضاد معجمه بر وزن سكرى.(شیخ عباس قمى (رضى الله عنه) )
185 - به ضمّ عین مهمله و فتح شین معجمه است. (قمى(رضى الله عنه) )
186 - سفوان به فَتْحَتَیْن است. (قمى(رضى الله عنه)).
187 - سوره انفال، آیه 44 .
188 - «بحار الانوار» 19/224 .
189 - «فُلانٌ مُصَفِّرُ إسْتُهُ» به فتح صاد و كسر فاء مشدّده، بسیار تیز دهنده. (قمى(رضى الله عنه) )
190 - سوره انفال (8)، آیه 61 .
191 - ترسو و بزدل.
192 - «اعضاض: گزانیدن و شمشیر زدن (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) ) .
193 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى، ص 349، نامه 64 .
194 - سوره حج (22)، آیه 19 .
195 - سوره آل عمران (3) ، آیه 123 125 .
196 - سوره انفال (8)، آیه 48 .
197 - «ارشاد شیخ مفید» 1/75 .
198 - آب دهان.
199 - أَمُحَمَّدٌ یا خَیْر ضِنْ ءِ كریمةٍ (نسخه بدل) .
200 - نجیب و اصیل.
201 - «سیرة النبوّیه» ابن هشام، 3/43.
202 - «قینقاع» به فتح قاف و سكون یاء تحتانى و ضمّ نون و به فتح و كسر نیز درست است (قمى(رضى الله عنه) )
203 - سوره انفال (8)، آیه 58 .
204 - به فتح همزه و كسر راء و به فتح، شهریست در شام. (قمى(رضى الله عنه) )
205 - هر دو قاف مفتوح و راء مهمله ساكنه و ضمّ كاف و سكون دال مهمله (قمى(رضى الله عنه) )
206 - به فتح میم و سكون عین .(قمى (رضى الله عنه) )
207 - به فتح غین معجمه و سكون طاء مهمله.
208 - به فتح همزه و میم
209 - سوره مائده (5)، آیه 11 .
210 - به یاء موحّده و حاء مهمله بر وزن سكران
211 - قوچ معركه.
212 - «السیرة النبویّه» ابن هشام 3/100 .
213 - «تاریخ طبرى» 3/68، ذیل حوادث سال سوم هجرى.
214 - «حدیقة الشیعه» 1/473 ، چاپ انصاریان ، قم.
215 - در بعضى روایات است كه حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) از آب سپر اظهار كراهت نمود و فرمود كه آب را در دست خود كن و بیاور؛ پس حضرت امیر (علیه السلام) آب در كف خود گردآورد تا حضرت روى انور خود را شست. (شیخ عباس قمى (رضى الله عنه) )
216 - به كسر صاد و تشدید میم
217 - سوره نحل (16)، آیه 126
218 - «تفسیر قمى» 1/123، حیاة القلوب 4/961
219 - به تقدیم جیم مفتوحه بر حاء مهمله ساكنه. (شیخ عباس قمى (رضى الله عنه) )
220 - «السیرة النبویّه» ابن هشام 3/98 با مختصر تفاوت.
221 - «الكافى» 3/210، حدیث اول، باب القتلى.
222 - «السیرة النبویّه» ابن هشام 3/99، «إعلام الورى» طبرسى 1/183.
223 - ر.ك: فصل نهم «منتهى الآمال».
224 - «السیرة النبویّه» ابن هشام، 3/104 .
225 - مانند «كِتاب».
226 - به فتح ضاد معجمه و سكون میم.
227 - به فتح میم و ضمّ عین مهمله (شیخ عبّاس قمى (رضى الله عنه) )
228 - دفاع از تشیّع (ترجمه الفصول المختارة شیخ مفید) ص 415
229 - سوره حشر (59) ، آیه 11 .
230 - سوره حشر (59)، آیه 16 .
231 - سوره حشر (59)، آیه 2 .
232 - سوره حشر(59) ، آیه 9.
233 - ر.ك: «تفسیر قمى» 2/360 .
234 - به ضمّ میم و فتح راء مهمله و سكون یاء تحتانى و كسر سین مهمله و آخرش عین مهمله.
235 - به ضمّ میم و سكون صاد مهمله و فتح طاء مهمله و كسر لام.
236 - سوره منافقون (63) ، آیه 8.
237 - سوره احزاب (33)، آیه 10 .
238 - سوره احزاب (33)، آیه 13 .
239 - «ارشاد» شیخ مفید 1/100 .
240 - مضمون اشعار امیرالمؤمنین(علیه السلام) این است كه: اى عمرو تعجیل مكن كه آمد به سوى تو اجابت كننده آواز تو كه عاجز نیست از مقاومت تو، صاحب نیت درست و بینا است در راه حق و راستگوئى نجات دهنده هر رستگار است و به درستى كه من امیدوارم كه به زودى برپا كنم براى تو نوحه اى را كه بر جنازه ها مى كنند از ضربت شكافنده كه آوازه اش بماند بعد از جنگها(شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) ). «بحار الانوار» 20/226.
241 - «بحارالانوار» 20/226.
242 - «مستدرك الحاكم» 3/34 حدیث 4327 .
243 - «سَوام» = چرنده.
244 - اى لمبارزة عمرو (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
245 - «دفاع از تشیع» شیخ مفید(رضى الله عنه) ص 534، «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 1/20
246 - «بَیْضَةُ الْبَلَد»، مهتر شهر كه مردم بر وى جمع شوند و سخن وى را قبول نمایند (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه)).
247 - سوره احزاب (33)، آیه 25 .
248 - «سیرة النبویّه» ابن هشام 3/240 .
249 - سوره احزاب (33)، آیه 25 26.
250 - به ضم دال مهمله.
251 - سوره بقره (2)، آیه 196 .
252 - سوره نساء (4)، آیه 102 .
253 - «الامان» ابن طاووس ص 133 .
254 - به فتح قاف و راء مهمله.
255 - «مُسْنَد احمد حنبل» 4235، حدیث 18431 .
256 - به ضمّ حاء و فتح دال مهملتین و سكون یاء و كسر موحده و تخفیف یا تشدید یاء مفتوحه نام قریه اى است و اصلش نام چاهى است كه در آنجا مى باشد و از آنجا تا مكّه یك مرحله است (شیخ عباس قمى (رضى الله عنه) )
257 - بدان كه روایات در تعظیم صحابه از حضرت رسول صلى الله علیه وآله بسیار است و روایت شده كه وقتى آن حضرت در خیمه اى بود از پوست و صحابه در بیرون آن بودند بلال از خیمه بیرون آمد و با او بود آب دستشوى آن حضرت پس صحابه مبادرت كردند به سوى آن آب هر كه را دست به آن رسید براى تبرك به روى خود كشید و هر كه را دست به آن ظرف نرسید به دست دیگران دست مالید و به روى خود كشید. و از اَنَس روایت است كه گفت دیدم «سر تراش» سر آن حضرت مى تراشید و اصحاب برگرد آن حضرت جمع شده بودند و چنان آن موها را مى ربودند كه هر موئى به دست كسى مى افتاد و اسامة بن شریك گفته است كه به خدمت آن حضرت رفتم صحابه را بر دور آن حضرت چنان ساكن و ساكت یافتم كه گویا مرغ بر سر ایشان نشسته بود. و مغیره گفت كه اصحاب آن حضرت چون مى خواستند در خانه آن حضرت را بكوبند ناخن بر آن مى زدند و به سنگ نمى كوبیدند و حركت نمى دادند. و بَراء بن عازب گفته كه بسیار بود مى خواستم سؤالى از آن حضرت بكنم از مهابت آن حضرت به تأخیر مى افكندم تا دو سال. علاّمه مجلسى فرمود كه تعظیم و تكریم آن حضرت و اهل بیت طاهرین آن حضرت علیهم السلام چنانچه در حیات ایشان واجب بود بعد از وفات ایشان نیز لازم است؛ زیرا كه دلایل تعظیم عامّ است و احادیث بسیار وارد شده است كه حرمت ایشان بعد از موت مثل حرمت ایشان است در حال حیات وحىّ و میّت ایشان مساویند و ایشان را بعد از وفات اطّلاع بر احوال مردم است پس باید كه در روضات مقدّسه و ضرایح منوّره ایشان با ادب داخل شوند و با رعایت ادب بیرون آیند و پشت به ضریح نكنند و پا دراز نكنند و در هنگام زیارت با ادب بایستند و آهسته بخوانند و آنچه به حسب شرع و عرف متضمّن تعظیم و تفخیم است به عمل آورند مگر آنچه را كه بخصوص نهى از آن وارد شده باشد مانند سجده كردن و پیشانى بر قبر گذاشتن؛ و نام شریف ایشان را در گفتن و نوشتن تعظیم بكنند و هرگاه گویند یا شنوند صلوات بفرستند و احادیث ایشان را احترام بكنند و ذُریّه طیّبه ایشان را و راویان احادیث ایشان و حافظان شریعت ایشان را براى تعظیم ایشان تعظیم كنند. مُجملاً هر چه به ایشان منسوب است تعظیم او متضمّن تعظیم ایشان است و تعظیم ایشان تعظیم خداوند عالمیان است انتهى.(شیخ عباس قمى رحمه الله).
258 - سوره فتح (48)، آیه 18 .
259 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید، 12/59 .
260 - براى اطلاع بیشتر ر.ك، «النصّ و الاجتهاد» علامه شرف الدین ص 139 160 .
261 - سوره فتح (48)، آیه 27 .
262 - سوره فتح (48)، آیه 18.
263 - الروضة المختاره(القسم الثانى «شرح القصائد العلویات السبح») ص 91 92 .
264 - «ارشاد شیخ مفید» 1/128 .
265 - «مناقب» خوارزمى ص 37 .
266 - پل
267 - «از جمله نمازها، نماز جناب جعفر طیّار(علیه السلام) است كه اكسیر اعظم و كبریت احمر است و به سندهاى بسیار معتبر با فضیلت بسیار كه عمده آمرزش گناهان عظیمه است وارد شده و افضل اوقات آن صدر نهار جمعه است و آن چهار ركعت است به دو تشهد و دو سلام؛ در ركعت اول بعد از سوره حمد، «إذا زُلْزِلَتْ»» مى خواند و در ركعت دوم، سوره والعادیات و در ركعت سوم، «إذا جاءَ نصراللَّه» و در ركعت چهارم «قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَد» و در هر ركعت بعد از فراغ از قرائت، پانزده مرتبه مى گوید: «سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِ وَلا إلهَ إلاّ اللَّهُ وَاللَّهُ اكبرُ» و در ركوع همین تسبیحات را ده مرتبه مى گوید و چون سر از ركوع برمى دارد، ده مرتبه و در سجده اول ده مرتبه و بعد از سربرداشتن ده مرتبه و در سجده دوم ده مرتبه و بعد از سر برداشتن پیش از آنكه برخیزد ده مرتبه، در هر چهار ركعت چنین مى كند كه مجموع سیصد مرتبه شود...» مفاتیح الجنان شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) باب اول، فصل چهارم.
268 - اضطباع: ردا از زیر بغل راست بر كتف چپ انداختن است در این صورت دوش راست برهنه ماند و دوش چپ پوشیده گردد.
269 - «انساب الأشراف» 2/298، تحقیق دكتر سهیل زكّار
270 - «امالى» شیخ صدوق، ص 133، مجلس 17، حدیث 127 .
271 - «بحارالانوار» 22/274 .
272 - در بعضى روایت است كه حضرت(صلى الله علیه و آله) ، عمرو عاص را نیز سركرده، كرده و فرستاده و او نیز خائب برگشت. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
273 - تفسیر على بن ابراهیم قمى 2/439 .
274 - «ارشاد شیخ مفید» 1/116 117 .
275 - سوره ممتحنه (60)، آیه 1. ر.ك: «ارشاد شیخ مفید» 1/56 .
276 - «سَلَحَ» به مهملتین از باب «فَتَحَ» یعنى سرگین و غایط كرد. (قمى (رضى الله عنه) )
277 - به فتح حاء و ضمّ جیم، موضعى است در مكّه و در آنجا قبر حضرت خدیجه رضى اللَّه عنها است. (قمى(رضى الله عنه)).
278 - سوره إسراء (17)، آیه 81 .
279 - سوره سبأ (34)، آیه 49 .
280 - ناودان.
281 - «عِضادَتْین» به كسر، دوبازوى در است(قمى(رضى الله عنه)).
282 - سوره یوسف(12)، آیه 92 .
283 - سوره ممتحنه(60)، آیه 12 .
284 - بعضى گفته اند «اُمّ حكیم دختر حارث بن عبدالمطّلب» این سؤال را كرد (قمى(رضى الله عنه) ) .
285 - «شرح تجرید» قوشچى ص 487، «كشف الیقین» علامه حلّى ص 143 .
286 - سوره توبه (9)، آیه 25
287 - «ارشاد شیخ مفید» 1/140 .
288 - «ارشاد شیغ مفید» 1/143 .
289 - در بعضى نسخه ها «نَصاح» یا «نِصاح» ضبط شده ولى ظاهراً «نضاح» صحیح است.
290 - اشاره است به قوله تعالى: «فلمّا كتب علیهم القتال تَوَلَّوا»
291 - لا خلاف فى كسر اوّله و اصحاب الحدیث یكسرون عینه و یشدّدون رائه و اهل الادب یخطّئونهم و یسكنون العین و یخففون الرّاء و هو موضع مكّه و الطائف و هى الى جار مكّه اقرب (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
292 - بر وزن حَمْراء. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
293 - سوره حجرات(49)، آیه 54 .
294 - «زِبرقان» به كسر زاء به معنى ماه است و لَقب حصین بن بدر است به جهت جمال او یا به جهت زردى عمامه اش. (قمى(رضى الله عنه)).
295 - «تبوك» به فتح تاء مثناة و ضم باء موحّده.
296 - به كسر حاء و سكون جیم، دیار ثمود و بلاد آنهاست در ناحیه شام؛ قال اللَّه تعالى: «كَذَّبَ اَصْحابُ الحِجْرِ المُرْسَلینَ» (شیخ عبّاس قمّى (رضى الله عنه) ) .
297 - سوره توبه (9)، آیه 38 .
298 - سوره توبه (9) ، آیه 79.
299 - سوره توبه (9)، آیه 90.
300 - سوره توبه (9)، آیه 81 .
301 - سوره توبه(9)، آیه 43 .
302 - «مُسْنَد احمد حنبل» 1/282، حدیث 1493 .
303 - یعنى سوس به آن افتاده بود و سُوس كرمى است كه در پشم و طعام مى افتد.
304 - زهید یعنى كم و غیر مرغوب و كم طالب.
305 - االْاِهالَة بالكسر، پیه یا پیه گداخته.
306 - السَّخَنَه به فَتْحَتَیْن یعنى فاسد شده و تغییر كرده. (قمى (رضى الله عنه) )
307 - سوره توبه (9)، آیه 117.
308 - ر.ك: «تفسیر كشّاف» 2/291، ذیل آیه 74، سوره توبه.
309 - سوره توبه(9)، آیه 107 .
310 - «مُسْند احمد حنبل» 1/7، حدیث چهارم.
311 - ر.ك: «حدیقة الشیعه» 1/132 134، چاپ انصاریان.
312 - و نیز از ایشان بود اَسْهَمِ بْن النُعمان كه او را اُسْقُف نجْران مى گفتند و مانند عاقِب علو منزلت داشت. (قمى (رضى الله عنه) )
313 - ابوحارثه نامش حُصَین بن علقمه بود نَسَبْ به بكر بن وائل مى رساند و یك صد و بیست سال عمر داشت و در نهانى معتقد به حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) بود (قمى(رضى الله عنه)).
314 - سوره آل عمران (3)، آیه 59 .
315 - سوره آل عمران(3)، آیه 61 .
316 - زمخشرى و فخر رازى و بیضاوى و بسیارى از علماى اهل سنت گواهى دادند به همین آیه مباهله كه على(علیه السلام) و فاطمه و فرزندان او بعد از پیغمبر(صلى الله علیه و آله) از تمام روى زمین بهترند و اینكه حسنَیْن(علیهماالسلام) فرزندان پیغمبرند به حكم «اَبْنائنا» و اینكه على اَشْرَف است از سایر انبیاء و از تمام صحابه به حكم «اَنْفسَنا» (قمى(رضى الله عنه)).
317 - در بعض روایات دارد مصالحه فرمود كه هر سال دو هزار جامه نفیس و هزار مثقال طلا بدهند نصف آن را در محرّم و نصف دیگر را در ماه رجب (قمى(رضى الله عنه) ) .
318 - «تفسیر كشّاف» 1/368 .
319 - سوره احزاب (33)، آیه 33.
320 - «تفسیر كشّاف» 1/370 .
321 - سوره حجّ (22)، آیه 27 .
322 - شتر و گوسفند قربانى (قمى (رضى الله عنه)).
323 - سوره بقره(2)، آیه 158 .
324 - «مجمع البیان» 2/289، ذیل آیه 196 سوره بقره. «ارشاد شیخ مفید» 1/174، «إعلام الورى طبرسى» 1/261 .
325 - «صحیح مسلم» 2/724، باب حجة النبى(صلى الله علیه و آله) ، حدیث 1218. «الكافى» 4/246245 باب حج النبى(صلى الله علیه و آله) حدیث دوم.
326 - سوره آل عمران (3)، آیه 95 .
327 - «الكافى» 4/246، باب حج النبى(صلى الله علیه و آله) ، حدیث دوم.
328 - سوره بقره (2)، آیه 199.
329 - «الكافى» 4/245 248، باب حجّ النبى(صلى الله علیه و آله) ، حدیث 2 4 .
330 - «ارشاد شیخ مفید» 1/174، «إعلام الورى طبرسى» 1/261 .
331 - سوره مائده(5)، آیه 67.
332 - سوره مائده(5)، آیه 67 .
333 - ر.ك: «حدیقة الشیعه» 1/15، «فضائل الخمسه من الصحاح الستة» 1/432 .
334 - «دفاع از تشیع» شیخ مفید(رضى الله عنه) ص 530، «اسرار آل محمد(صلى الله علیه و آله) » ص 512، «مناقب» خوارزمى ص 136.
335 - ابن بابویه در باب حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) ازابن عباس روایتى نقل كرده كه ملخص آن چنین است كه چون حضرت رسالت پناه(صلى الله علیه و آله) به بستر بیمارى خوابید اصحاب آن حضرت بر گرد او جمع گردیدند عماربن یاسر برخاست و سؤالى از آن حضرت كرد پس حضرت دستورالعملى در باب تجهیز خود به امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود پس به بلال فرمود كه: اى بلال مردم رابه نزد من بطلب كه در مسجد جمع شوند چون جمع شدند حضرت بیرون آمد عمامه مبارك را بر سر بسته بود و بر كمان خود تكیه كرده بود تا آنكه وارد مسجد شد و بر منبر بالا رفت و حمد و ثناى الهى را ادا كرد و فرمود: اى گروه اصحاب! چگونه پیغمبرى بودم براى شما آیا خود به نفس نفیس جهاد نكردم در میان شما؟ آیا دندان پیش مرا نشكستید؟ آیا جبین مرا خاك آلود نكردید ؟آیاخون بر روى من جارى نكردید تا آنكه ریش من رنگین شد؟ آیا متحمل تَعَبهاو شدتها نشدم از نادانان قوم خود؟ آیا سنگ از گرسنگى نبستم براى ایثار امت بر خود؟ صحابه گفتنند:بلى،یا رسول الله به تحقیق كه صبر كننده بودى از براى خدا و نهى كننده بودى از بدیها، پس جزا دهد ترا خدا از ما بهترین جزاها. حضرت فرمود: كه شما را خدا نیز جزاى خیر دهد پس فرمود: كه حق تعالى حكم كرده و سوگند یاد نموده است كه نگذرد از ظلم ستمكارى؛ پس سوگند مى دهم شما را به خدا كه هر كه او را مظلمه بوده باشد نزد محمد البته برخیزد و قصاص كند كه قصاص نزد من محبوبتر است از قصاص عقبى در حضور ملائكه و انبیاء. پس مردى از آخر مردم برخاست كه او را سوادة بن قیس مى گفتند گفت: پدر و ماردم فداى تو یا رسول الله! در هنگامى كه از طایف مى آمدى من به استقبال تو آمدم تو بر ناقه غضباى خود سوار بودى و عصاى ممشوق در دست داشتى چون بلند كردى او را كه بر راحله خود بزنى بر شكم من آمد ندانستم كه به عمد كردى یا به خطا؟ حضرت فرمود كه معاذالله كه به عمد كرده باشم پس فرمود كه اى بلال، برو به خانه فاطمه همان عصا را بیاور! چون بلال از مسجد بیرون آمد در بازارهاى مدینه ندا مى كرد كه اى گروه مردم كیست كه قصاص فرماید نفس خود را پیش از روز قیامت اینك محمد(صلى الله علیه و آله) خود را در معرض قصاص در آورده است پیش از روز جزا چون به در خانه فاطمه(علیها السلام) رسید در راكوبید و گفت: اى فاطمه! بر خیز كه پدرت عصاى ممشوق خود را مى طلبد. فاطمه(علیها السلام) گفت: امروز روز كار فرمودن عصا نیست براى چه آن را مى خواهد؟ بلال گفت: كه اى فاطمه! مگر نمى دانى كه پدرت بر منبر بر آمده و اهل دین و دنیارا وداع مى كند؟ چون فاطمه(علیها السلام) سخن وداع شنید فریاد برآورد و گفت: زهى غم و اندوه و حسرت دل فكار من براى اندوه تو اى پدر بزرگوار بعد از تو فقیران و بیچارگان و درماندگان بگو پناه به كه برند اى حبیب خدا و محبوب قلوب فقرا. پس بلال عصا را گرفت و به خدمت حضرت رسالت (صلى الله علیه و آله) شتافت و چون عصارا به حضرت داد فرمود كه به كجا رفت آن مرد پیر؟ او گفت : من حاضرم ،یا رسول الله! پدرو مادرم فداى تو باد! و حضرت فرمود كه بیا و از من قصاص كن تا راضى شوى از من! آن مرد گفت: شكم خود را بگشا یا رسول اللَّه! چون حضرت شكم محترم خود را گشود گفت: پدر و مادرم فداى تو باد! یا رسول اللَّه دستور مى دهى كه دهان خود را بر شكم تو گذارم چون رخصت یافت شكم مكرم آن حضرت را بوسید و گفت: پناه مى برم به موضع قصاص شكم رسول خدا (صلى الله علیه و آله) از آتش جهنم در روز جزا. حضرت فرمود كه اى سواده! آیا قصاص مى كنى یا عفو مى نمایى؟ گفت: عفو مى نمایم یا رسول اللَّه! حضرت فرمود: خداوندا تو عفو كن از سوادة بن قیس چنانكه او عفو كرد از پیغمبر تو، پس حضرت از منبر به زیر آمد و داخل خانه ام سلمه شد ومى گفت: پروردگارا! تو سلامت دار امّت محمد را از آتش جهنم و بر ایشان حساب روز جزا را آسان گردان، پس ام سلمه گفت: یا رسول للَّه! چرا تو را غمگین مى یابم و رنگ مبارك تو را متغیّر مى بینم؟ حضرت فرمود كه جبرئیل در این ساعت خبر مرگ مرا رسانید پس سلام بر تو باد كه بعد از این روز هرگز صداى محمد را نخواهى شنید، ام سلمه چون این خبر وحشت اثر را از آن سید بشر شنید خروش بر آورد و گفت: وا حُزْناهُ! بر تو اندوهى مرا روى داد یا محمد كه ندامت و حسرت تدارك او نمى كند. پس حضرت فرمود كه اى ام سلمه حبیب دل من و نور دیده من فاطمه را طلب نما. این را گفت و مد هوش شد. چون فاطمه زهرا(علیها السلام) به خانه آمد پدر خود را به آن حال مشاهده نمود خروش بر آورد و گفت: جانم فداى تو باد و رویم فداى روى تو باد اى پدر بزرگوار! ترا چنان مى بینم كه عزم سفر آخرت دارى و لشكرهاى مرگ ترا از هر سو فروگرفته اند آیا كلمه اى با فرزند مستمند خود سخن نمى گوئى و آتش حسرت او را به زلال بیان خود تسكین نمى دهى؟ چون حضرت صداى غم زداى فرزند دلبند خود را شنید دیده مبارك خود را گشود و گفت: اى دختر گرامى! به این زودى از تو مفارقت مى كنم و ترا وداع مى نمایم پس سلام بر تو باد. حضرت فاطمه چون این خبر وحشت اثر از آن سرور شنیده آه حسرت از دل برآورد و سؤالاتى چند از آن حضرت نمود تا آنكه آن جناب مدهوش شد و چون بلال نداى نماز در داد و گفت: الصَّلوةُ رَحِمَكَ اللَّهُ حضرت به هوش باز آمد برخاست و به مسجد درآمد و نماز را سبك ادا كرد چون فارغ شد علىّ بن ابى طالب(علیه السلام) واُسامة بن زید را طلبید و فرمود مرا به خانه فاطمه برید؛ چون به خانه نور دیده خود درآمد سر خود را در دامن آن بهترین زنان عالمیان گذاشت و تكیه فرمود؛ چون حَسَنَیْن جدّ بزرگوار خود را بر آن حالت مشاهده كردند بى تاب گردیدند و آب حسرت از دیده باریدند و خروش برآوردند و مى گفتند كه جانهاى ما فداى جان تو باد و روهاى ما فداى روى تو باد. حضرت پرسیدند كه ایشان كیستند؟ امیرالمومنین(علیه السلام) گفت: یا رسول اللَّه! فرزندان گرامى تو حسن و حسین مى باشند؛ پس حضرت ایشان را به نزد خود طلبید و دست در گردن ایشان درآورد و آن دو جگر گوشه خود را به سینه خود چسبانید و چون حضرت امام حسن(علیه السلام) بیشتر مى گریست حضرت فرمود: یا حسن! گریه را كم كن كه گریه تو بر من دشوار است و موجب آزار دل فكار است؛ پس در آن حال ملك موت نازل شد و گفت: السلام علیك یا رسول اللَّه! حضرت فرمود: و علیك السّلام یا ملك الموت مرا به سوى تو حاجتى است. ملك موت گفت كه حاجت شما چیست اى پیغمبرخدا؟ فرمود كه حاجت من آن است كه روح مرا قبض نكنى تا جبرئیل نزد من آید و بر من سلام كند و من بر او سلام كنم و او را وداع نمایم؛ پس ملك موت بیرون آمد و مى گفت: وامحمّداه! پس جبرئیل از هوا به ملك موت رسید و پرسید كه قبض روح محمّد(صلى الله علیه و آله) كردى اى ملك موت؟ گفت كه اى جبرئیل آن حضرت از من سؤال كرد كه قبض روح ننمایم تا ترا ملاقات نماید و با تو وداع كند. جبرئیل گفت: اى ملك موت! مگر نمى بینى كه درهاى آسمان را گشوده اند براى روح محمّد(صلى الله علیه و آله) ؟ پس جبرئیل نازل شد و به نزد آن حضرت آمد و گفت: السّلام علیك یا اباالقاسم! حضرت فرمود: و علیك السّلام یا جبرئیل، آیا در چنین حال مرا تنها مى گذارى؟ جبرئیل گفت: یا محمّد(صلى الله علیه و آله) ! ترا مى باید مرد و همه كس را مرگ در پیش است و هر نفسى چشنده مرگ است. حضرت فرمود: نزدیك شو به من اى حبیب من! پس جبرئیل نزدیك آن حضرت رفت و ملك موت نازل شد و جبرئیل به او گفت: اى ملك موت به خاطر دار وصیّت حق تعالى را در قبض روح محمّد(صلى الله علیه و آله) ؛ پس جبرئیل در جانب راست آن حضرت ایستاد و میكائیل در جانب چپ و ملك الموت در پیش رو مشغول قبض روح اطهر آن حضرت گردید؛ پس ابن عبّاس گفت كه آن حضرت در آن روز مكرّر مى گفت كه بطلبید از براى من حبیب دل مرا و هركه را كه مى طلبیدند روى مبارك خود را از او مى گردانید پس به حضرت فاطمه(علیها السلام) گفتند كه گمان ببریم كه او على(علیه السلام) را مى طلبد. حضرت فاطمه(علیها السلام) رفت و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را حاضر گردانید؛ چون نظر مبارك سید انبیاء(صلى الله علیه و آله) به روى سید اوصیاء افتاد شاد و خندان گردید و مكرّر گفت: اى على! نزدیك من بیا تا آنكه دست او را گرفت و نزدیك بالین خود نشاند و باز مدهوش شد؛ پس در این حال حسن مجتبى و حسین سیّد الشّهداء(علیهما السلام) از در برآمدند چون نظر ایشان بر جمال بى مثال آن برگزیده ذوالجلال افتاد آن حضرت را بدان حال مشاهده كردند فریاد واجدّاه، وامحمّداه بر آوردند و فغان كنان خود را به سینه آن حضرت افكندند؛ حضرت امیر(علیه السلام) خواست كه ایشانرا دور كند در آن حالت حضرت رسالت (صلى الله علیه و آله) به هوش آمد و گفت: یاعلى بگذار كه من دو گل بوستان خود را ببویم و ایشان گل رخسار مرا ببویند و من ایشان را وداع كنم و ایشان مرا وداع كنند به درستى كه ایشان بعد از من مظلوم خواهند شد و به تیغ و زهر ستم كشته خواهند شد! پس سه مرتبه فرمود كه لعنت خدا بر كسى باد كه بر ایشان ستم كند. پس دست به سوى امیرالمؤمنین(علیه السلام) دراز كرد و آن حضرت را كشید تا به زیر لحاف خود برد و دهان خود را بر دهان او و به روایتى دیگر بر گوش او نهاد و با او راز بسیار گفت و اسرار الهى و علوم غیر منتهایى بر گوش او مى خواند تا آنكه مرغ روح مقدسش به سوى آشیان عرش رحمت پرواز كرد. پس امیر مؤمنان(علیه السلام) از زیر لحاف سید پیغمبران بیرون آمد و گفت: حق تعالى مزد شما را عظیم گرداند در مصیبت پیغمبر شما به درستیكه خداوند عالمیان روح آن حضرت را به سوى خود برد. پس صداى خروش و شیون از اهل بیت رسالت بلند شد و جمعى از مؤمنان كه در مقام تهیه خلافت مشغول نگردیده بودند در تعزیه و مصیبت با ایشان موافقت نمودند. ابن عباس گفت: كه از حضرت امیر(علیه السلام) پرسیدند كه چه راز بود كه پیغمبر (صلى الله علیه و آله) در زیر لحاف با تو مى گفت؟حضرت فرمود كه هزار باب از علم تعلیم من نمود كه از هر باب هزار باب دیگر گشوده مى شود!(شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه))
336 - «ارشاد شیخ مفید» 1/179. «اعلام الورى» طبرسى 1/266، 267.
337 - به ضمّ جیم و سكون راء، موضعى است در یك فرسخى مدینه.
338 - «ارشاد شیخ مفید» 1/180 184 .
339 - «ارشاد شیخ مفید» 1/184 .
340 - «مسند احمد حنبل» 1/585 ، حدیث 3326 (مسند عبداللَّه بن عباس). «حدیقة الشیعه اردبیلى» 1/364 .
341 - «ارشاد شیخ مفید» 1/186
342 - سوره آل عمران (3)، آیه 144.
343 - «ارشاد شیخ مفید» 1/179 189، «اعلام الورى طبرسى» 1/263 270 .
344 - «بصائر الدرجات صفّار» ص 503 ، باب «الائمه انّهُ كلّمهم غیر الحیوانات» ، حدیث پنجم.
345 - مأخذ پیشین، حدیث ششم.
346 - «الدّروس الشرعیّه» شهید اول، 2/16.
347 - «قُرْب الإسناد حِمْیَرى» ص 9، حدیث 29 .
348 - تزویج زینب به ابى العاص پیش از بعثت و حرام شدن دختر به كافران بود و از زینب امامه دختر ابى العاص به وجود آمد و حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بعد از فاطمه(علیها السلام) به مقتضاى وصیّت آن مخدره او را تزویج فرمود و نقل شده كه ابوالعاص در جنگ بدر اسیر شد و زینب قلاده اى كه حضرت خدیجه به او داده بود به نزد حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرستاد براى «فداى» شوهر خود چون حضرت نظرش بر قلاده افتاد خدیجه را یاد نمود و رقّت كرد و از صحابه طلب نمود كه «فداى» او را ببخشند وابوالعاص را بى فدا رها كنند؛ صحابه چنین كردند. حضرت از ابى العاص شرط گرفت كه چون به مكّه برگردد زینب را به خدمت آن حضرت فرستد او به شرط خود وفا نمود زینب را فرستاد بعد از آن خود به مدینه آمد و مسلمان شد. و زینب در مدینه سال هفتم و به قولى در سال هشتم هجرت به رحمت ایزدى واصل شد. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) ) .
349 - «بحار الانوار» 6/266 .
350 - «إعلام الورى طبرسى» 1/276 .
351 - ابونصر فراهى در عدد اولاد امجاد آن حضرت گفته:
فرزند نبى قاسم و ابراهیم است ----- پس طیّب و طاهر زرَهِ تعظیم است
با فاطمه و رقیه امّ كلثوم ----- زینب شمرار ترا سر تعظیم است
[ر.ك: «نصاب الصّبیان ]
352 - «مناقب آل ابى طالب» ابن شهر آشوب 4/89، تحقیق: دكتر بقاعى
353 - به فتح غین معجمه و دال مهمله.
354 - به كسر ضاد معجمه.
355 - به ضمّ میم و فتح قاف و تشدید واو. (قمى (رضى الله عنه) )
356 - «إعلام الورى » طبرسى 1/281 .
357 - به ضمّ جیم.
358 - به ضم قاف و فتح مثلّثه.
359 - به فتح میم موحّده.
360 - «شرح درایه» شهید ثانى ص 137 ، چاپ مكتبةالمفید، قم.
361 - «تمام» مانند سَحاب (قمى(رضى الله عنه) ) (سفینة البحار 1/318 چاپ آستان قدس).
362 - «الاستیعاب» ابن عبدالبرّ 1/196 ، تحقیق: على محمد البجاوى.
363 - «إعلام الورى طبرسى» 1/283 .
364 - به فتح حاء و سكون میم و فتح نون.
365 - مانند زُبیر.
366 - «مناقب آل ابى طالب» ابن شهر آشوب 1/62، تحقیق دكتر بقاعى.
367 - «بحار الانوار» 35/134 .
368 - «دفاع از تشیع» (ترجمه الفصول المختارة شیخ مفید) ص 522.
369 - «بحارالانوار» 35/115 .
370 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 14/84 .
371 - بیاید این شعر و معنى آن در ذكر سیّد فخّار در اولاد حضرت امام موسى كاظم(علیه السلام) (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه)).
372 - «قُرْب الإسناد حمیرى» ص 25 ، حدیث 84 .
373 - «تفسیر قمى» على بن ابراهیم قمى 2/347 .
374 - سوره احزاب (33) ، آیه 23.
375 - «تفسیر قمى» 2/188 .
376 - «بصائر الدرجات صفّار» ص 121 ، حدیث اول
377 - «امالى شیخ طوسى» ص 497 ، حدیث 1092 .
378 - «امالى شیخ طوسى» ص 362، حدیث 754 .
379 - بعضى گفته اند مراد آن است كه آلت مردى بریدن تو فایده نمى كند؛ زیرا كه عبداللَّه از تو به هم رسیده است و آن فرزندان از او به هم خواهند رسید و محتمل است كه مراد معنى دیگر باشد. (قمى(رضى الله عنه)).
380 - «مَنْ لایحضره الفقیه» ابن بابویه 1/252 .
381 - «امالى شیخ صدوق» ص 191 ، مجلس 27 ، حدیث سوم.
382 - امام صادق علیه السلام فرمود: به او سلمان فارسى نگوئید بلكه بگوئید سلمان محمدى... ر.ك: «امالى شیخ طوسى» ص 133، مجلس پنجم، حدیث 214 .
383 - «اختصاص» ص 12
384 - «بحارالانوار» 22/348 .
385 - متوسمین یعنى به فراست احوال مردم را مى دانست (علامه مجلسى(رضى الله عنه)).
386 - «رجال كشّى» 1/56.
387 - «رجال كشّى» 1/56.
388 - محدَّث یعنى كسى كه فرشتگان با او سخن مى گویند (ویراستار).
389 - ر.ك: به كتاب ارزنده «نَفَس الرحمان فى فضائل سلمان» تألیف علامه محدّث نورى(رضى الله عنه) .
390 - «بحارالانوار» 22/373 .
391 - «مجالس المؤمنین» 1/205 .
392 - «امالى شیخ طوسى» ص 133، مجلس پنجم، حدیث 214 .
393 - «نفس الرحمان فى فضائل سلمان» محدّث نورى، ص 520، چاپ آفاق.
394 - «رجال كَشّى» ص 14، حدیث 33. «بحارالانوار» 22/373 .
395 - «نفس الرحمان..». محدّث نورى (رضى الله عنه) ص 352، باب نهم.
396 - «بحارالانوار» 22/373 .
397 - «هدیة الزّائرین و بهجة الناظرین» ص 57 59، چاپ تبریز، سال 1343 ق. «مفاتیح الجنان» باب سوم، فصل هشتم.
398 - به جیمین مضمومتین و دالین مهملتین.
399 - «الاستیعاب» ابن عبدالبرّ 1/252، تحقیق: البجاوى.
400 - «بحارالانوار» 22/405 .
401 - «عین الحیاة» علامه مجلسى 1/13، چاپ دارالاعتصام.
402 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 8/259، «سُنن ترمذى» حدیث 3827 .
403 - «عین الحیاة» علامه مجلسى 1/12 .
404 - «بحارالانوار» 22/342 .
405 - «بحارالانوار» 22/321 .
406 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 8/259 .
407 - «الاستیعاب» 1/255، تحقیق: على محمد البجاوى.
408 - مأخذ پیشین.
409 - «امالى شیخ صدوق» ص 426 ، مجلس 55، حدیث 562 .
410 - «بحار الانوار» 22/431، حدیث 40.
411 - «معانى الاخبار» شیخ صدوق ص 205 .
412 - سوره توبه (9) ، آیه 35 .
413 - تاریخ پیامبران (حیاة القلوب مجلسى) 4/1698، با مختصر تفاوت.
414 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 8/252 .
415 - تاریخ پیامبران (حیاة القلوب مجلسى) 4/1724 .
416 - مأخذ پیشین.
417 - «الاستیعاب» ابن عبدالبرّ 1/253 ، تحقیق: البجاوى.
418 - «الخصال شیخ صدوق» 1/253، حدیث 126 .
419 - «بحارالانوار» 22/324 .
420 - «رجال كَشّى» 1/46 .
421 - «اختصاص» ص 10
422 - «اَلْجَمَل» شیخ مفید ص 392 393 .
423 - «نفس الرحمان..». محدّث نورى(رضى الله عنه) ص 378 .
424 - «نفس الرحمان..». ص 379 .
425 - «نفس الرحمان...» محدّث نورى (استادِ محدّث قمى) ، ص 378 .
426 - «اختصاص» ص 62 .
427 - «فردوس الاخبار» 3/62 ، «حدیقة الشیعه» 1/316، چاپ انصاریان.
428 - «كاشف الحق» اردستانى ص 266 (نسخه خطى كتابخانه مدرسه حجتیّه قم).
429 - ر.ك: «تفسیر كشّاف» زمخشرى، 2/291، ذیل آیه 74 ، سوره توبه.
430 - «امالى شیخ صدوق» ص 401، مجلس 52، حدیث 518.
431 - «رجال ابن داود» ص 71 .
432 - «تنقیح المقال» مامقانى 1/259، چاپ سه جلدى.
433 - «بحار الانوار» 19/121.
434 - «بحارالانوار» 21/32. با مختصر تفاوت.
435 - «مجالس المؤمنین» 1/231 .
436 - «ترجمه الفتوح» ابن اعثم، ص 539.
437 - «الاستیعاب» 4/1606، تحقیق: على محمد البجاوى.
438 - «مجالس المؤمنین» شهید قاضى شوشترى 1/231 232 .
439 - «بحارالانوار» 22/113 .
440 - «مجالس المؤمنین» 1/223 .
441 - «الاحتجاج» 1/97، «الخصال» 2/462، الاثنى عشر، حدیث 4 .
442 - مأخذ پیشین
443 - به معجمتین مصغّراً (قمى (رضى الله عنه) )
444 - این مطلب را در كتاب «كامل بهائى» چاپ انتشارات مرتضوى تهران، با مقدمه محدّث قمى(رضى الله عنه) ، نیافتم.
445 - «الاستیعاب» 2/448 ، تحقیق: البجاوى.
446 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ص 192، خطبه 182 .
447 - سوره احزاب (33) ، آیه 4 6 .
448 - «بحارالانوار» 22/172 و 215 .
449 - سوره احزاب، آیه 40 .
450 - سوره آل عمران (3)، آیه 61 .
451 - «بحارالانوار» 21/50 .
452 - «بحارالانوار»22/46 .
453 - «بحارالانوار» 28، 175 و 337.
454 - «انساب الاشراف» 2/272، تحقیق: دكتر سهیل زكّار.
455 - به ضمّ دال مهمله و تخفیف جیم (قمى(رضى الله عنه) )
456 - «بحارالانوار» 20/133 .
457 - «ارشاد شیخ مفید» 2/386. نام «ابوذر» در «ارشاد» ذكر نشده است.
458 - «الاستیعاب» 3/989 و 990، تحقیق: البجاوى.
459 - «بحارالانوار» 19/257.
460 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 3/44 .
461 - «بحارالانوار» 28/208 .
462 - «بحارالانوار» 18/210 .
463 - «بحارالانوار» 31/195 .
464 - «الدرجات الرفیعة فى طبقات الشیعة» ص 256 .
465 - «رجال كشّى» 1/127 .
466 - «صحیح بخارى» 1/93، باب «التعاون فى بناء المسجد» .
467 - «رجال كشّى» 1/127 .
468 - «بحارالانوار» 19/35 .
469 - «مجالس المؤمنین» 1/213 .
470 - «مجالس المؤمنین» شهید قاضى نوراللَّه شوشترى، 1/213 215 .
471 - «الاستیعاب» 3/1295 .
472 - مأخذ پیشین.
473 - «املى شیخ صدوق» ص 51 ، مجلس اول، حدیث چهارم.
474 - «مجالس المؤمنین» شهید قاضى نوراللَّه، 1/266 268 .
475 - «حدیقة الشیعه» مقدّس اردبیلى 1/350، «النصّ والاجتهاد» ص 97، «كامل ابن اثیر» 2/504، «بحارالانوار» 30/494 .
476 - «مصباح المتهجّد» شیخ طوسى ص 551، بیروت، اعلمى.
477 - تاریخ پیامبران (حیاة القلوب) 3/255 256 ، چاپ سرور.
478 - دورى.
479 - «امالى شیخ صدوق» ص 690، مجلس 87، حدیث 947 .
480 - «الخصال شیخ صدوق» 2/414، باب التسعة، حدیث سوم.
481 - جلاء العیون ص 162، چاپ سرور، قم.
482 - جلاء العیون ص 165؛ «فضائل پنج تن» آیت اللَّه فیروز آبادى 4/9.
483 - «معانى الاخبار» شیخ صدوق ص 64، «روضة الواعظین» 1/149 .
484 - «امالى شیخ مفید» ص 305 ، مجلس 41، حدیث 348 .
485 - «امالى شیخ مفید» ص 159، «امالى شیخ طوسى» ص 24، مجلس اول، حدیث 30.
486 - «امالى شیخ طوسى» ص 400، مجلس 14، حدیث 892.
487 - «الخرائج راوندى» 2/530.
488 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/387 تحقیق: دكتر بقاعى؛ «الخرائج راوندى» 2/537 .
489 - «قرب الاسناد حمیرى» ص 52، حدیث 170 .
490 - «علل الشرایع» شیخ صدوق ص 181 .
491 - سوره ضحى (93)، آیه 5 .
492 - «مناقب آل ابى طالب» ابن شهر آشوب 3/390، تحقیق: دكتر بقاعى؛ «كنز العمّال» 6/295 چاپ حیدر آباد.
493 - «بحارالانوار» 43/76 .
494 - سوره آل عمران (3)، آیه 34 .).
495 - «بحارالانوار» 43/84 .
496 - «حلیة الاولیاء» 2/41 .
497 - «الكافى» 6/367 .
498 - «نوادر راوندى» ص 119، حدیث 126و127 .
499 - «نوادر راوندى» ص 119، حدیث 126و127 .
500 - «بحار الانوار» 85/332.
501 - «بحار الانوار» 43/67 .
502 - «ناسخ التواریخ» 4/149، رحلى، چاپ امیركبیر.
503 - «خلاصة الاذكار» ص 45 46، نسخه خطى كتابخانه مسجد اعظم به شماره 3009.
504 - علامه مجلسى؛ در «جلاء العیون» این قول را اصح و اَشْهَر میان علماى امامیه دانسته است. ر.ك: «جلاء العیون» ص 279.
505 - «الكافى» 1/459، باب «مولد الزهرا(علیها السلام) »، حدیث سوم؛ «روضة الواعظین» 1/152.
506 - (1 2)- سوره یوسف (12) ، آیه 85و86.
507 - «الخصال» شیخ صدوق 1/272، باب الخمسة، حدیث 15.
508 - «روضة الواعظین» فتال نیشابورى 1/151.
509 - در این حال حضرت امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) الخ. در روایت دیگر است كه اسماء گریبان خود را چاك زد و از نزد فاطمه(علیها السلام) بیرون شد، حسنین(علیهما السلام) او را ملاقات كردند فرمودند: اى اسماء!مادر ما كجا است؟ اسماء سكوت كرد! آن دو بزرگوار داخل بیت شدند و دیدند كه مادرشان خوابیده است، جناب امام حسین(علیه السلام) نزدیك شد و حركت داد آن حضرت را دید كه از دنیا رفته است فَقالَ یا اَخا آجَرَ اللَّه فی الْوالِدَة گفت: اى برادر! خدا اَجر دهد ترا در مصیبت والده؛ پس امام حسن(علیه السلام) خود را روى مادر افكند الخ. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه)).
510 - الممات قلیلٌ (نسخه بدل).
511 - فاطماً بعد احمد (نسخه بدل).
512 - ترجمه «كشف الغمه» 2/164.
513 - «روضة الواعظین» 1/151 152 .
514 - «الكافى» 1/461، باب «مولد الزهرا(علیها السلام) »، حدیث نهم.
515 - «مناقب آل ابى طالب» ابن شهر آشوب 3/414. این اشعار از قاضى ابوبكر محمّد بن ابى قریعة البغدادى است:
یا مَنْ یُسائل دائباً ----- عن كلّ مُعضلةٍ سخیفةٍ
لا تكشفنَّ معغطّأً ----- فلربّما كشفت جیفة
انّ الجواب لحافر ----- لكنّنی أخفیه خیفة
لولا اعتداء رعیّة ----- ألقى سیاستها الخلیفة
و سیوف أعداء بها ----- هاماتنا أبدا نقیفة
لنشرت من أسرار آل ----- محمّد جملاً طریفة
یغنیكم عمّا رواه ----- مالك و ابوحنیفة
و أریتكم أنّ الحسین ----- أصیب فی یوم السقیفة
وَ لِاَیّ حال لُحّدتْ ----- باللّیل فاطمة الشریفة
و لما حَمَتْ شیخیكم ----- عن وطی حجرتها المنیقة
أُوّه لِبِنْتِ محمّد ----- ماتت بغُصّتها أسیفة
[«بحارالانوار» 43/190]. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه)).
516 - «امالى شیخ طوسى» ص 109، مجلس چهارم، حدیث 166.
517 - سوره طه (20)، آیه 55.
518 - «مصباح الانوار» ص 260، نسخه خطى كتابخانه آیت اللَّه مرعشى.
519 - «الدروس الشرعیه» شهید اول 2/6 .
520 - «بحار الانوار» 100/ 198.
521 - «مفاتیح الجنان» باب سوم، فصل سوم.
522 - در تاریخ ولادت آن حضرت گفته شده:
گشته پیدا مثال معنى لفظ ----- خاته زاد خدا ز بیت اللَّه
؛یعنى چنانچه معنى از لفظ پیدا مى شود امیرالمؤمنین(علیه السلام) از خانه خدا پیدا و ظاهر شد
شده تاریخ سال عام الفیل ----- مبدأ لا اِلهِ الاَّ اللَّهُ
مبدأ كلمه طیّبه لا اِلهِ اِلاَّ اللَّهُ «لام» است كه به حساب «جُمَل» سى باشد و ولادت شریف آن حضرت نیز بعد از سى سال از عام الفیل است چنانچه در متن گفته شده.(شیخ عباس قمى(رضى الله عنه)).
523 - «بشارة المصطفى لشیعة المرتضى» ص 8 ؛ «حدیقة الشیعه» 1/18.
524 - «جلاء العیون» علامه مجلسى ص 306، «بحار الانوار» 35/18 .
525 - «روضة الواعظین» فتال نیشابورى 1/81.
526 - «حدیقة الشیعه» مقدس اردبیلى 1/93 - 94، چاپ انصاریان.
527 - ر.ك: «نهج الحق» علامه حلى ص 248 251.
528 - ر.ك: «كشف الیقین» علامه حلى ص 42 74.
529 - «شاهنامه فردوسى» ص 4، به كوشش: فرشادمهر ، نشر محمد، تهران.
530 - «تاریخ الخلفاء» سیوطى ص 66، «كفایة الطّالب» ص 226.
531 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 1/16 30.
532 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ، ص 206، خطبه 189.
533 - «تلخیص الشافى» شیخ طوسى 3/22.
534 - حكایت ابن جوزى در این مقام به مرتبه اى رسیده كه محتاج به ذكر نیست. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) ). [«بحارالانوار» 29/647 ]
535 - امّا حكایت مقاتل بن سلیمان كه از جمله اجلّه اعیان اهل سنت است از «تاریخ ابن خّلَّكان» چنین نقل شده كه ابراهیم حربى حدیث كرده كه روزى مقاتل گفت: سَلُونی عَمّادوُنَ الْعَرْش؛ شخصى به او گفت كه چون آدم(علیه السلام) حج گذاشت سر او را كه تراشید؟ (جواب این مسأله بیاید در مجلد دوم در ذكر فضائل حضرت امام على النقى(علیه السلام) ) مقاتل گفت: این سؤال از شما نیست لكن خدا خواست كه مرا مبتلا سازد به عجز و ذلّت به سبب عُجْبى كه در نفس من به هم رسید.
536 - و امّا حكایت واعظ چنین است: كه در زمان الناصر لدین اللَّه العباسى واعظى مشهور به علم رجال و حدیث بود و در پاى منبر او از عارف و عامى مردم بغداد خلقى كثیر جمع مى گشت و او حكماى متألّهین و طلبه علوم عقلیه و اهل كلام را دشمن مى داشت و از همه افزون، مردم شیعى را بد مى گفت؛ بزرگان شیعه با هم قرار دادند كه مردى را بگمارند هنگامى كه واعظ خویشتن را بر سر مَنْبر مى ستاید و شیعیان را بدگوئى مى نماید از معضلات مسائل و مشكلات و مطالب از وى پرسش كنند و او را شرمنده و در میان مردم رسوا نمایند، از میانه مردى به نام احمد بْن عبدالعزیز را اختیار نمودند كه مردى شیعى بود و از علم كلام و معلومات معتزله ومسائل ادبیّه بهره وافى داشت، یك روز كه واعظ بر سر منبر قرار داشت و مردم بسیار نیز جمع بودند واعظ آغاز سخن به ذكر صفات قادر ذوالمنن نمود در اثناى وعظ او، احمد بن عبدالعزیز برخاست و از مسائل عقلیّه چیزى چند به قانون متكلّمین از معتزله، پرسش نمود و جواب هیچ یك را واعظ نتوانست كه بگوید لاجرم به طریق محاجّه و جدل كلمات خطابه و الفاظ مُسَجَّع و مُقَفّى سخنى چند بر هم مى بافت و مى پرداخت و در پایان كار این كلمات بگفت: اَعْیُنُ الْمُعتَزَلَةِ حُولٌ وَاَصْواتى فى مَسامِعِهم طُبُولٌ وَكَلامى فی أَفْئِدَتِهِمْ نُصُولٌ یا مَنْ بِالاعتِزالِ وَیْحَكَ كَمْ تَحُومُ وَتَجُولُ حَوْل مَنْ لا یُدْرِكُهُ الْعُقُولُ كَمْ اَقْولُ كَمْ اَقْولُ خَلّوُا هذا الْفُضُولَ؛ یعنى چشمهاى معتزله دو بین و اَحْول است و بانگ من در گوش ایشان مانند طبل بى اثر است و سخنان من در دلهاى ایشان مانند پیكان تیر كار مى كند، اى كسى كه بر قانون اعتزال مى روى واى بر تو چه قدر دَوْر مى زنى و جولان مى كنى حول كسى را كه عُقلا از درك او عاجزند و چند در تفهیم آن همى گوئى من مى گویم من مى گویم (آنگاه گفت) دست از این فضولى ها بردارید. مردمان چون این عبارات مسجع و چرب زبانى را از واعظ دیدند اغلوطه خوردند و احمد را بانگ زدند كه خاموش باش واعظ شاد شد و طربناك و آغاز شطاحى نهاد كَرَّةً بَعْدَ كَرَّةٍ همى گفت: سَلُونى قَبْلَ أنْ تَفْقِدونى؛ احمد دیگر باره برخاست و گفت:
اى شیخ! این چه سخن است كه مى گوئى هیچ كس به این كلمه تَنَطُّق نكرده است مگر على بن ابى طالب(علیه السلام) و تمام خبر معلوم است و از ذكر تمام خبر این سخن را اراده كرد كه آن حضرت فرمود: لا یَقُولُها بَعْدی اِلاّ مُدَّع كَذّابٌ؛ واعظ هنوز شاد خاطر و طربناك بود و در پاسخ احمد همى خواست كه بنماید كه من علم رجال را نیز به كمال دانم گفت: كدام على بن ابى طالب؟ آیا على بن ابى طالب بن المبارك النیشابورى را گوئى یا على بن ابى طالب بن اسحاق المروزى یا ابن عثمان القیروانى یا ابن سلیمان الرازى، هفت یا هشت علىّ بن ابى طالب از رُواة احادیث شمار كرد.
این وقت احمد بن العزیز برخاست و دو تن دیگر نیز از یمین و یسار به حمایت احمد برخاستند و دل به مرگ نهادند، پس احمد گفت: اى شیخ! آهسته باش گوینده این سخن علىّ بن ابى طالب(علیه السلام) شوهر حضرت فاطمه(علیها السلام) سیّده نساء عالمیان است اگر هنوز نمى شناسى روشنتر بگویم صاحب این قول آن كس است كه وقتى محمد بن عبداللَّه(صلى الله علیه و آله) در میان اصحاب عقد برادرى ببست او را برادر خویش خواند مُسَجَّل فرمود كه على نظیر من است آیا مكانت و منزلت او را هیچ نشنیدى و مقام رفیع و محلّ منیع او را هیچ ندانستى؟! واعظ خواست احمد را جواب گوید، آن دیگرى از جانب یمین بانگ زد كه اى شیخ! ساكت باش در اسامى مردم محمد بن عبداللَّه بسیار است لكن آن كس دیگر است كه خداوند در شأن او فرماید:
ماضَلَّ صاحِبُكُمْ وَما غَوى وَما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى اِنْ هُوَ اِلا وَحْىٌ یُوحى .
و همچنان على بن ابى طالب در میان اسامى بسیار است لكن آن كس دیگر است كه صاحب شریعت در حق او فرمود: اَنْتَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هاروُن مِنْ موسى اِلاّ اَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدی؛
یعنى تو وصىّ من هستى و خلیفه من هستى و از براى من چنانى كه هارون از براى موسى بود مگر آنكه پیغمبرى نیست بعد من. هان اى شیخ! دانسته باش كه اسامى بسیار است و كُنْیَت فراوان لكن هر كس را باید به جاى خود شناخت. واعظ روى به جانب او آورد تا او را پاسخى گوید كه آن دیگرى از جانب یسار بانگ زد كه اى شیخ! چندان بیهوده مگوى تو مرد جاهلى باشى و اگر على بن ابى طالب(علیه السلام) را نشناسى معذور باشى و این شعر بگفت:
وَاِذا خَفیتُ عَلَى الْغَبِىّ فَعاذِرٌ ----- اَنْ لا تَرانی مُقْلَةٌ عَمْیآءٌ
حاصل مضمون آنكه
شب پره گر وصل آفتاب نخواهد ----- رونق بازار آفتاب نكاهد
این وقت مجلس مضطرب گشت، عامّه درهم افتادند و سر و مغز یكدیگر با مشت بكوفتند، سرها برهنه گشت و جامه ها بر تن چاك شد، واعظ هول زده از منبر فرود آمد و او را به خانه بردند در به روى او ببستند. این خبر به دربار خلیفه رسید ملازمان سلطان درآمدند و مردم را از جنگ و جوش بازداشتند نماز دیگر الناصرلدین اللَّه فرمان كرد تا احمد و آن دو نفر دیگر را مأخوذ داشته محبوس نمودند پس از تسكین فتنه ها رها دادند. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) ). [«شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 13/107 109 ]
537 - «بحارالانوار» 57/336.
538 - «كشف الیقین» علامه حلّى ص 56.
539 - سوره آل عمران(3)، آیه 61.
540 - «تفسیر فخر رازى» 8/81، مسأله پنجم.
541 - «مناقب آل ابى طالب» ابن شهر آشوب 2/247.
542 - «مناقب آل ابى طالب» ابن شهر آشوب 2/247.
543 - سوره بقره(2) ، آیه 274.
544 - «كشف الیقین» علامه حلى ص 87.
545 - «ارشاد شیخ مفید» 2/141 142.
546 - «كشف الیقین» علامه حلى ص 85 88.
547 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ص 318 ، نامه 45.
548 - «ارشاد شیخ مفید» 1/247.
549 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ص 284، نامه 22.
550 - ر.ك: «كشف الیقین» علاّمه حلّى ص 118 112.
551 - ر.ك: «الجمل» شیخ مفید؛ «وقعة صفّین» نصر بن مزاحم مِنقرى؛ «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 1/23.
552 - «روضات الجنّات» 4/33، چاپ بیروت.
553 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 1/25.
554 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 1/25.
555 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 1/30 .
556 - «الاستیعاب» 3/1091 تحقیق: البجاوى .
557 - «بحارالانوار» 43/133.
558 - «الاستیعاب» 3/1095.
559 - «دفاع از تشیّع» ترجمه الفصول المختارة شیخ مفید ص 489؛ این اشعاربه افراد مختلفى منسوب شده، جهت اطلاع بیشتر رجوع كنید به «دفاع از تشیّع».
560 - «ارشاد شیخ مفید» 1/29 30 .
561 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 1/24 25 .
562 - مأخذ پیشین
563 - «ارشاد شیخ مفید» 1/284 .
564 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 1/205 .
565 - یكى از شبهاى مشهور جنگ صِفّین است.
566 - حكایت دریدن آن حضرت قماط را: چنان است كه جماعتى حدیث كرده اند از فاطمه مادر آن جناب كه فرمود: چون على(علیه السلام) متولّد شد او را در قماط پیچیده و سخت ببستم، على(علیه السلام) قوت كرد و او را پاره ساخت! من قماط را دو لایه و سه لایه نمودم او را پاره همى نمود تا گاهى كه شش لایه كردم پارچه بعضى از حریر و بعضى از چرم بود چون آن حضرت را در لاى آن قماط ببستم باز قوّت نموده آن قماط را پاره كرد آنگاه گفت: اى مادر! دستهاى مرا مبند كه مى خواهم با انگشتان خود از براى حق تعالى تبصبص و تضرّع و ابتهال كنم. ( شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) ) [«مناقب» ابن شهر آشوب 2/323 ]
567 - در باب قُطْب رَحى : و مجمل آن حدیث چنین است كه وقتى خالد با لشكر خویش امیرالمؤمنین(علیه السلام) را در اراضى خود دیدار كرد و اراده جسارتى نمود،آن جناب او را از اسب پیاده كرد و او را كشانید به جانب آسیاى حارث بن كلده و میله آهنین آن سنگ را بیرون كرد و مثل طوقى بر گردن او كرد و اصحاب خالد تمام از او بترسیدند و خالد نیز آن جناب را قسم داد كه مرا رها كن، پس حضرت او را رها كرد در حالتى كه آن میله آهنین به گردن او بود مثل قلاّده و نزد ابوبكر رفت آهنگران را فرمان كرد تا او را از گردن خالد بیرون كنند، گفتند ممكن نیست مگر آنكه به آتش برده شود و خالد را تاب حدید محماة نیست و هلاك خواهد شد و پیوسته آن قلاّده آهنین در گردن خالد بود و مردم از او مى خندیدند تا حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) از سفر خویش مراجعت فرمود پس به نزد آن حضرت رفتند و شفاعت خالد نمودند آن حضرت قبول فرمود و آن طوق آهن را مثل خمیر قطعه كرد و بر زمین ریخت! [«مناقب» ابن شهر آشوب 2/325] اما قصّه فشار دادن آن حضرت خالد را به دو انگشت سَبّابه و وُسْطى، معروف است در قضیّه مأمور شدن خالد به كشتن آن حضرت، پس خالد تصمیم عزم نمود و با شمشیر به مسجد آمد و در نزد آن حضرت مشغول نماز شد تا پس از سلام ابى بكر آن حضرت را بكشد، ابوبكر در تشهّد نماز فكر بسیارى در این امر نموده پیوسته تشهّد را مكرّر مى كرد تا نزدیك شد كه آفتاب طالع شود آنگاه پیش از سلام گفت: اى خالد! مكن آنچه را كه مأمورى و سلام نماز را داد؛ حضرت پس از نماز از خالد پرسید به چه مأمور بودى؟ گفت: آنكه گردنت بزنم، فرمود: مى كردى؟ گفت: بلى به خدا سوگند اگر مرا نهى نمى كرد. پس حضرت او را گرفته بر زمین زد و موافق روایات دیگر او را با دو انگشت وُسْطى و سَبّابه فشارى داد كه خالد در جامه خود پلیدى كرد و نزدیك به هلاكت رسید، پس آن حضرت به شفاعت عباس عموى خویش دست از او برداشت. الخ. ( شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) ). [«مناقب» ابن شهر آشوب 2/326، تحقیق: دكتر بقاعى ]
568 - فقیر گوید: كه تفصیل این معجزه در مجلّد دوّم در احوال حضرت امام رضا(علیه السلام) بیاید. و مرحوم ملا محمّد طاهر به این مطلب اشاره فرموده در شعر خود:
بُوَد امام امیرى كه كند سنگ گران ----- از روى چشمه به تأیید حضرت جبّار
به گوش راهب دیر این قضیّه چون برسید ----- برون دوید شتابان زمعبد كفّار
فتاد چون نظرش بر رخ على بنمود ----- به دین احمد مختار در زمان اقرار
برفت از پى آن شاه از سر اخلاص ----- نمود در قدمش نقد جان خود ایثار
569 - «مناقب آل ابى طالب» ابن شهر آشوب 2/333 334 .
570 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ص «لب».
571 - حدیث شیر و جویریه چنان است: كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به او فرمود هنگامى كه عازم خروج به سفر شده بود كه اى جویریه در عرض راه شیرى با تو دچار خواهد شد عرض كرد: تدبیر چیست كه از او سلامت جویم؟ فرمود: او را سلام برسان و بگو كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) مرا از آسیب تو امان داده است؛ پس جویریه بیرون شد و چون در اثناى راه شیر را ملاقات كرد سلام رسانید و امان خویش را از حضرت امیر(علیه السلام) بگفت چون شیر این بشنید روى برتافت و همهمه كرد و برفت، چون جویریه از سفر مراجعت كرد حكایت شیر را براى آن حضرت نقل نمود آن جناب فرمود كه شیر ترا گفت كه وصى محمد(صلى الله علیه و آله) را از من سلام برسان و از دست مبارك پنج عقد شمرده یعنى پنج مرتبه سلام رسانید و به طریق دیگر نیز این قضیّه نقل شده لكن این نقل موافق روایت حضرت باقر(علیه السلام) بود. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) ) [«مناقب» ابن شهر آشوب 2/340 ]
572 - قضیّه ثعبان: چنان است كه روزى حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر منبركوفه خطبه مى خواند كه ثعبانى از نزد منبر ظاهر شد و به آهنگ امیرالمؤمنین(علیه السلام) برفراز شد مردمان ترسیدند و مهیّاى دفع آن شدند، حضرت اشاره كرد كه به حال خود باشید؛ پس آن ثعبان به نزدیك آن حضرت شد حضرت سر را به جانب او برد و او دهان خود را بر گوش آن حضرت نهاد وصیحه زد و از مكان خود نازل شد و مردم ساكت و متحیّر بودند و امیرالمؤمنین(علیه السلام) لبهاى مبارك خود را حركت داد و آن ثعبان اصغاء مى كرد و پائین شده و از دیده ها غایب گشت چنانچه گوئى زمین او را بلع كرد، پس امیرالمؤمنین(علیه السلام) رجوع به خطبه خویش نمود و بعد از فراغ از خطبه و نزول از منبر، مردم نزد آن جاب جمع شدند و از حال ثعبان پرسش كردند؛ فرمود كه حاكمى بود از حُكّام جنّیان قضیّه بر او مشتبه شده بود نزد من آمد و از من استفهام كرد من حكم را یاد او دادم دعا كرد و رفت. و بدین مطلب اشاره كرده مرحوم ملاّ محمّد طاهر در شعر خود:
بود خلیفه حقّ آنكه بر سر منبر ----- جواب مشكل ثعبان دهد سلیمان وار
نه جاهلى كه چو مشكل شد بر او وارد ----- زننگ جهل بر او پیچها زدى چون مار
573 - تكلم خبرى كه مارماهى باشد چنان است كه امیرالمؤمنین (علیه السلام) روزى در كنار فرات آمد و ایستاد و فرمود: یا هناش! مارماهى سر از آب بیرون كرد حضرت فرمود: كیستى؟ عرض كرد: من از اُمّت بنى اسرائیل ام كه ولایت شما را قبول نكردم مسخ شدم و بدین صورت درآمدم. (شیخ عباس قمى).
574 - قضیه برداشتن كلاغ كفش آن حضرت را: چنان است كه صاحب «اَغانى» از مداینى نقل كرده كه یك روز سیّد حمیرى سوار بر اسب در كناسه كوفه بایستاد و گفت: اگر كسى در فضیلت على(علیه السلام) حدیثى گوید كه من آن را نشنیده باشم و به شعر درنیاورده باشم، اسب خویش را با آنچه با من است عطا كنم. جماعتى كه حاضر بودند حدیث از فضائل على(علیه السلام) كردند و سیّد شعرهاى خویش را كه موافق آن حدیث بوده انشاد مى كرد تا آنكه مردى روایت كرد از ابوالرّعل مرادى كه گفت: حاضر خدمت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) شدم و آن حضرت خُفّ خویش را از براى نماز بیرون كرد در زمان مارى میان آن رفت پس چون فارغ شد و كفش خویش را طلبید غرابى از هوا به زیر آمد و آن خُفّ را به منقار گرفت و به هوا برد و از فراز به زمین افكند آن مار از خُفّ بیرون آمد. سیّد حمیرى گفت كه تاكنون این حدیث را نشنیده بودم پس اسب خود را و آنچه به او وعده كرده عطا كرد و اشعار متضمّن این فضیلت انشاد كرد كه صدر آنها این شعر است:
اَلا یاقَوم للعَجَب الْعُجاب ----- لِخفِّ اَبى الحُسَیْن وَللجِبابِ
[«مناقب» ابن شهر آشوب 2/343 ]
575 - حكایت مرد آذربایجانى چنان است: كه آن مرد روزى به خدمت امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمد و عرض كرد كه مرا شترى سركش و شموش است كه به هیچ نوع منقاد نمى شود. فرمود: چون بازشوى برو در آن موضعى كه شتر صعب تو در آنجا است و این دعا بخوان: اَللّهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَیْكَ الخ آن مرد مراجعت كرد و به این دعا شتر خود را رام ساخت و سال دیگر بر آن نشست و به خدمت امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمد از آن پیش سخن كه گوید امیرالمؤمنین(علیه السلام) حكایت رام شدن شتر را به همان نحوكه واقع شده بود تقریر فرمود عرض كرد چنان مى نماید كه نزد من حاضر بودى و معاینه مى فرمودى.[«مناقب» ابن شهر آشوب 2/347]
576 - حكایت مرد یهودى چنان است: كه ابواسحاق سبیعى و حارث اعور روایت كرده اند كه پیرمدى را در كوفه دیدیم كه مى گریست و مى گفت: صد سال روزگار به سر بردم وجز ساعتى عدل ندیدم گفت: چگونه بود؟ گفت: من حجر حِمْیَریم و بر دین یهودان بودم از بهر ابتیاع اطعام به كوفه آمدم چون به قبّه كه نام موضعى است در كوفه رسیدم مالهاى من مفقود شد به نزدیك اشتر نَخَعى رفتم قصّه خویش بگفتم، اشتر مرا به نزد امیرالمؤمنین علیه السلام برد آن حضرت چون مرا دید فرمود: یا اخا الیهود علم بلایا و منایا و ما كان و مایكون به نزد ما است من بگویم تو از بهر چه آمدى یا تو مرا خبر مى دهى؟ گفتم بلكه تو بگوى. فرمود: مردم جن مال تو را در قبه ربودند الحال چه مى خواهى؟ گفتم: اگر تفضّل كنى بر من و مالم را به من برسانى مسلمان شوم؛ پس مرا خواست و مرا با خود برد به قبّه كوفه و دو ركعت نماز گزارد و دعائى نمود پس قرائت فرمود: یُرْسَلُ عَلَیْكُما شُواظُ مِنْ نارٍ وَنْحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ... [سوره الرحمان، آیه 35] آنگاه فرمود: اى معشر جنّ! شما با من بیعت كردید و پیمان نهادید این چه نكوهیده كارى است كه مرتكب شدید. ناگاه دیدم مالم از قبّه برون شد، در زمان شهادت گفتم و ایمان آوردم و اكنون كه وارد كوفه شدم آن حضرت مقتول شده گریه ام از آن است. ابن عقده گفته كه آن مرد از قلاع مدینه بود.[«مناقب» ابن شهر آشوب 2/342 ]
577 - ر.ك: «مناقب آل ابى طالب» ابن شهر آشوب 2/323 352 .
578 - ر.ك: «مناقب آل ابى طالب» 2/353 .
579 - ر.ك: «مناقب آل ابى طالب»2/360 .
580 - طلا كردن آن جناب كلوخ را: و قضیّه آن چنان است كه مردى منافق از مؤمنى مالى طلب داشت و از او طلبكارى مى كرد، امیرالمؤمنین(علیه السلام) براى او دعائى كرد آنگاه او را امر كرد تا سنگى و كلوخى از زمین برگیرد و به حضرت دهد، چون آن حضرت آن حَجَر و مدر را گرفت در دست او طلاى احمر شد و به آن مرد عطا كرد، پس آن مرد دین خویش را از آن ادا كرد و زیاده از صد هزار درهم براى او به جاى ماند. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) ). [«مناقب» ابن شهر آشوب 2/362 ]
581 - ر.ك: «مناقب آل ابى طالب» 2/353 372 .
582 - ر.ك: مأخذ پیشین 2/372 375 .
583 - مسجد ردّ شمس چون در جنب حلّه واقع شده و اهل حلّه نیز همیشه چون غالباً از امامیّه و مخلصین اهل بیت بوده اند، آن مسجد را همیشه معمور و آباد داشته اند بخلاف مسجد جمجمه كه در كنار افتاده و از عبور و مرور شیعه دور است لهذا متروك و مهجور شده اندك اندك اسمش هم از میان رفت با آنكه جمعى از بزرگان علماء مانند ابن شهر آشوب و قطب راوندى و ابن حمزه طوسى و غیر هم، این مسجد شریف را در باب معجزات و فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام) ذكر كرده اند و شیخ ما علاّمه نورى طاب ثراه در اواخر عمر خویش وقتى به جهت استكشاف امر این مسجد شریف به جانب حلّه سفر كرد و به زحمت شدیدى در قریه جمجمه كه نزدیك حلّه واقع است و در آنجا قبر امامزاده معروف به عمران فرزند امیرالمؤمنین(علیه السلام) واقع است موضع مسجد جمجمه را در باغ آخر قریه از طرف شرق پیدا نمود، و پیرمردان قریه از پیرمردان سابق نقل كرده اند كه قبّه آن مسجد را درك كرده بودند و از مسلّمات اهل آنجا بوده كه اگر كسى از آجر اساس آن قبّه كه فعلاً معلوم است برداشته و جزء خانه یا چاه آب خود نموده هر دو خراب شده لهذا كسى را جرئت برداشتن آجر آن نیست و اساس بناء مسجد آن معلوم گشت بعد از آنكه خاكهاى آنجا را برداشته اند لكن تا به حال كسى در صدد تعمیر آن برنیامده امید مى رود كه بعضى از اهل ثروت كه پیوسته در ترویج دین و تشیید مبانى شرع همراهى دارند عِرق غیرت دینى و عصبیت مذهبى او را محرّك شود تنها یا به اعانت و شراكت راغبین در خیر اقدام نموده این خانه خراب خداوند را آباد و مُصَلاى امیرالمؤمنین(علیه السلام) را معمور و كلمات محو شده آن كلّه پوسیده را زنده و معجزه امیرالمؤمنین(علیه السلام) را پاینده و جماعت شیعیان را مفتخر و سرافراز نمایند و از زراعت بانضارت اِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ توشه براى آخرت خویش بردارند. و سالهاى سال اسم خود را باقى و خود را زنده بدارند:
نمرد آنكه ماند پس از وى به جاى ----- پل و بركه و خان و مهمان سراى
584 - «تحیّة الزّائر» محدّث نورى ص 209، چاپ سال 1327 ه ق، تهران، «هدیة الزّائرین» محدّث قمى ص 50، چاپ سال 1343ه ق، تبریز.
585 - «مناقب» ابن شهر آشوب 2/372 373 .
586 - «مناقب» ابن شهر آشوب 2/373 .
587 - حدیث تعذیب حارث چنان است: كه ثَعْلَبى روایت كرده است كه از سفیان بن عیینه پرسیدند از تفسیر قوله تعالى سَاَلَ سآئِلٌ كه در حق كدام كس وارد شده؟ گفت كه سؤال كردى مرا از چیزى كه پیش از تو كسى سؤال نكرده، پدرم مرا خبر داد كه جناب جعفر صادق(علیه السلام) از پدرش روایت كرده كه چون حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) به غدیر خم وارد شدند ندا كرد مردم را و چون مردم جمع شدند دست على بن ابى طالب(علیه السلام) را گرفت و گفت: مَنْ كُنْتُ مَوْلاه فَعَلِىٌ مَوْلاهُ این امر شایع شد و خبر به شهرها رسید، حارث بن نعمان فِهْرى سوار بر ناقه شد آمد به سوى حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) در ابطح به آن حضرت رسید، پس از شتر خویش فرود آمد و او را عقال بست و به خدمت آن حضرت رسید در وقتى كه آن جناب در میان صحابه جاى داشت پس گفت: یا محمد(صلى الله علیه و آله) ! امر كردى ما را از جانب خدا كه شهادت به وحدانیّت خدا و رسالت تو دهیم پس قبول كردیم آن را از تو، و امر كردى ما را كه پنج نماز بگزاریم قبول كردیم و امر كردى كه زكات بدهیم قبول كردیم و امر كردى كه حج بكنیم قبول كردیم، پس به اینها اكتفا نكردى و راضى نشدى تا آنكه گرفتى دو بازوى پسر عَمَّت را و بلند كردى او را و بر ما زیادتى دادى او را و گفتى هر كه من مولاى اویم پس على مولاى او است پس آیا این امر از جانب تو است یا از جانب خداوند عزوجلّ؟ حضرت فرمود كه سوگند یاد مى كنم به حقّ آن خدائى كه بجز او خداى به حقّى نیست كه این یعنى تفضیل على(علیه السلام) بر شما از جانب حق تعالى است. پس حارث به سوى راحله خویش روانه شد در حالتى كه مى گفت: بار الها! اگر آنچه محمّد مى گوید حق است پس بباران ما را سنگ از آسمان یا بیاور ما را عذاب دردناك؛ هنوز به راحله خود نرسیده بود كه حق تعالى او را هدف سنگى نمود آن سنگ بر فَرقْش فرود آمد و از دُبُرش بیرون شد و او را بكشت. پس حق تعالى نازل فرمود: سَاَلَ سآئِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ. و جماعتى بسیار از اساطین ائمّه سُنیّه در كتب خود این حدیث را ایراد كرده اند و جیكانى نیز این حدیث را از حذیفة الیمان ایراد كرده است و «اَبْطَح» در این روایت ابطح مكّه مراد نیست؛ چه آنكه ابطح منحصر در ابطح مكّه نیست بلكه به معنى وادى پهنى است كه جاى سیل و محلّ سنگریزه هاى باریك باشد، و به همین ملاحظه ابطح مكّه را بطحا و ابطح گویند نه آنكه از اَعلام شخصیّه باشد، و ائمّه علم لغت به این معنى تصریح نموده اند بعلاوه اطلاقات علماء و اشعار عرب عربآء استعمال ابطح را در این معنى و در وجه هفتم شعر ابن الصّیفى كه شاهد بر این مدّعى است مذكور شد؛ پس اعتراض ابن تیمیّه را وقعى نباشد و همچنین سایر خرافات او در قدح این روایت به اینكه سوره سائِلٌ مكیّة است و جوابش آنكه در اینجا حمل بر تعدّد نزول است چنانكه این احتمال را علماء اهل سنّت در بسیارى از مواضع ذكر مى كنند، سیوطى در «كتاب اتقان» گفته:
«النّوع الحادى عشر ما تكرّر نزولهُ صَرَحَ جَماعةُ من المتقدّمین والْمُتاخِرین بانّ مِنَ القرآن ما تَكَرّر نُزُولهُ»
سپس سیوطى از ابن الحصان مواضع بسیار نقل كرده كه سوره و آیات قرآنى در آن تكرار یافته و امّا استدلال ابن تیمیّه بر نفى تعذیب حارث به آیه مباركه « ما كانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَاَنْتَ فیهِم» [سوره انفال، آیه 33] جوابش آنكه نفى تعذیب على الاطلاق مراد نیست و حق تعالى از پس این آیه فرمود. «وَمآلَهُم اَلاّ یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ...» فخر رازى در تفسیر گفته: «وَكانَ الْمَعْنى انّه یُعَذَبُهُم اِذا خَرَجَ الرَّسُولُ مِنْ بَیْنِهِمْ ثُمَ اخْتَلَفوا فى هذا الْعَذاب فَقالَ بَعْضُهُمْ لَحِقَهُمْ هذا الْعَذابُ الْمُتَوعّد بِه یَوْمَ بَدْر وَقیلَ بَلْ یَوْمَ فَتح مكّة الخ. [«تفسیر فخر رازى» 15/159]
و تمثیل تعذیب حارث به تعذیب اصحاب فیل محض تخدیع و تسویل است چه یك كس را بر جماعتى قیاس نتوان كرد و همچنین امرى را كه دواعى یا خفاء و كتمان است در آن به امرى كه توفّر دواعى است بر نقل آن و این جواب مجملى است از خرافات «منهاج السّنیة» و تفصیل در «فیض قدیر» است. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
588 - «مناقب» ابن شهر آشوب 2/391 .
589 - سوره صف(61)، آیه 8.
590 - قالَ السیّدُ محمّد اشرف مؤلّف «فضائل السّادات» و فى كتاب «سیادة الاشراف لبعض الاعلام من الاشراف» و ممّا یرغم انف الحسود ما اشتهر انّه لمّا قتل الحسین علیه السلام كان فى بنى امیّه اثنى عشر الف ولد مهورهم من الذَّهَب والفِضَّة و لم یكن للحسین علیه السلام الاّ ابنه على علیه السلام و الان قَلَّ ان یوجد بلدٌ او قریةٌ ولا یوجد فیها جَمّ غفیر و جمع كثیر من الحُسینیّن و لم یبق من بنى امیّة من ینستفخ النّار بل فنواعن بكرة اَبیهم و بذاك ردّ اللَّه تعالى على عمرو بن العاص بقوله جلّ شأنه «اِنَّ شانِئَكَ هُوَ الاَبْتَر» حیث عابه صلى الله علیه وآله عمرو بن العاص بأنّه ابتر منقطع النّسل انتهى. سبط ابن جوزى در «تذكره» نقل نموده كه واقدى گفته: منصُور عبّاسى بیست تن از فرزندان امام حسین علیه السلام را در سردابى حبس كرد در زیر زمین كه پیوسته تاریك بود و شب روز معلوم نبود و در آن سرداب چاهى و مبالى نبود كه بتوان قضاء حاجت نمود لاجرم سادات حَسَنى در همان محبس بول و غایط مى نمودند پس رایحه آنها منتشر شد و بر ایشان سخت مى گذشت و پیوسته قدمهاى ایشان وَرَم مى كرد و بر ایشان به نهایت سختى امر مى گذشت و اگر كسى از ایشان مى مرد مدفون نمى گشت و آنها كه زنده بودند او را مى نگریستند و مى گریستند تا تمام هلاك شدند و به روایت طبرى از تشنگى مردند؛ ألا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظّالِمینَ. (شیخ عباس قمى رحمه الله).
591 - ر.ك: «بحارالانوار» 42/20 .
592 - این شماره ها ترتیب خلفاى بنى عباس است (مصحّح).
593 - «مناقب» ابن شهر آشوب 2/310 311.
594 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ص 42، خطبه 47.
595 - ر.ك؛ «مناقب» ابن شهر آشوب 2/306 308.
596 - مأخذ پیشین
597 - «نهج البلاغه) ترجمه شهیدى ص 16، خطبه 13.
598 - «بحارالانوار» 33/157 .
599 - «الجمل» شیخ مفید ص 390.
600 - «الجمل» شیخ مفید ص 384.
601 - «شواهد النبوّة» جامى ص 167 168، «حلیة الاولیاء» ابونُعیم 5/26، «اُسد الغابه» 2/307، «مناقب ابن مغازلى» ص 20 26، «أنساب الاشراف» 2/357، «تاریخ ابن كثیر» 7/384، ذیل حوادث سال چهل ه ق. همچنین مراجعه شود به «فیض القدیر» كه در چهارصد و شصت صفحه توسط دفتر تبلیغات اسلامى قم چاپ شده است.
602 - سوره تحریم (66)، آیه 4.
603 - ر.ك: «مناقب» ابن شهر آشوب 2/94 108.
604 - ر.ك: «مناقب» ابن شهر آشوب 2/192 216 .
605 - قائل این اشعار «ابن شهر آشوب» است. «مناقب» ابن شهر آشوب 2/175، تحقیق: دكتر بقاعى.
606 - اشاره است به حدیث نبوى(صلى الله علیه و آله) : علىٌّ خَیْرُ الْبَشَر مَنْ اَبى فَقَدْ كَفَرَ. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
607 - اشاره است به غزوه بدر و این جنگى بود كه دین اسلام به آن قوّت گرفت و لشكر اسلام سیصد و سیزده تن بودند موافق عدد جیش. (محدّث قمى(رضى الله عنه) )
608 - رد قول بعضى حكماء است كه گویند خرق آسمان یعنى پاره شدن مُحال است.
609 - اشاره است به آنكه امیرالمؤمنین(علیه السلام) پا بر دوش پیغمبر(صلى الله علیه و آله) گذاشت و بر بام كعبه رفته بتها را بر زمین افكند و شكست. (محدث قمى(رضى الله عنه)).
610 - اشاره است به آنكه امیر(علیه السلام) در ركوع نماز انگشتر خود را به سائل داد حق تعالى در شأنش فرستاد «اِنَّما وَلیُّكُمُ اللَّهُ وَرَسولُهُ...» (محدث قمى(رضى الله عنه)).
611 - اشاره است به آنكه چون آیه «وَانْذِرْ عَشیرَتَكَ الاَقْرَبینَ» نازل شد حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) خویشان خود را كه چهل نفر بودند از آل عبدالمطّلب جمع فرمود و ایشان را به اندك طعامى و شیرى سیر و سیراب فرمود و فرمود به ایشان كه كیست با من برادرى كند و اعانت من نماید تا بعد از من خلیفه و وصى من باشد سه دفعه این را فرمود و جز على(علیه السلام) هیچ كس جواب نداد و قبول نكرد. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه)).
612 - اشاره است به حدیث اَنْتَ مِنّى بِمَنْزلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلا اَنَّهُ لانَبِىَّ بَعْدی (قمى(رضى الله عنه)).
613 - اشاره به آیه «اَنْفُسَنا» است در مباهله (محدث قمى(رضى الله عنه)).
614 - اشاره است به آیه «اَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» كه علماء نقل كرده اند كه مراد از هادى، على(علیه السلام) است. (قمى(رضى الله عنه) )
615 - اشاره است به حدیث ثقلین كه شیعه و سنى نقل كرده اند كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرمود كه اى مردمان من مى گذارم در میان شما دو چیز نفیس و سنگین را كه قرآن و عترت آن حضرت است كه از هم جدا نشوند اگر چنانچه پیروى ثقلین كنید هرگز گمراه نخواهید شد. (قمى(رضى الله عنه) )
616 - اشاره است به حدیث شریف: مَثَلُ اَهْلَ بَیْتی كَسَفینَةِ نُوح مَنْ رَكبَها نَجى وَمَنْ تَخَلَفَها غَرَقَ. (قمى(رضى الله عنه) )
617 - آیه تطهیر «اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُم الرِجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ و یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً» است كه در شأن امیرالمؤمنین و فاطمه و حسنین(علیهم السلام) نازل شده (قمى(رضى الله عنه)).
618 - اشاره است به فرمایش رسول خدا(صلى الله علیه و آله) كه فرمودفردا عَلَم را مى دهم به كسى كه دوست دارد خدا و رسول را و دوست دارند خدا و رسول او را اوست كرّار غیر فرّار چون روز شد على(علیه السلام) را طلبید، گفتند: درد چشم دارد و امر فرمود او را آوردند آب دهان به چشمش افكند فى الفور خوب گشت آنگاه عَلَم را به آن حضرت داد. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه)).
619 - اشاره است به حدیث شریف «الْحَقّ مَعَ عَلىّ وَعَلِىّ مَعَ الْحَقِّ» (قمى(رضى الله عنه)).
620 - اشاره است به حدیث نبوى(صلى الله علیه و آله) : اگر درختان قلم شود و دریا مداد گردد و جنّیان حساب كننده و اِنس نویسنده باشند فضائل على بن ابى طالب(علیه السلام) را احصا نمى توانند كنند. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
621 - ر.ك: «مناقب» ابن شهر آشوب 3/354 356 .
622 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/355 356.
623 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/356 .
624 - «مروج الذهب» مسعودى 2/418 .
625 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/356؛ با مختصر تفاوت.
626 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/356 .
627 - و موافق روایت شیخ مفید و مسعودى: ابن ملجم و شبیب و مجاشع بن وردان، شمشیرهاى خود را حمایل كردند و مقابل باب سُدّه در كمین امیرالمؤمنین(علیه السلام)نشستند همین كه آن حضرت داخل مسجد شد و صداى نازنینش بلند شد یا اَیُّهَا النّاسُ الصَّلوةُ،كه شمشیرها را بلند كردند و بر آن جناب حمله كردند و گفتند: الْحُكُم للَّهِ لالَكَ،پس شمشیر شَبیب ملعون به در گرفت و به آن حضرت نخورد ولكن شمشیر ابن ملجم بر فرق مبارك آن جناب رسید و بشكافت و وَرْدان فرار كرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: لایَفُوتَنَّكُمْ الرَّجُل، پس مردم بر ابن ملجم حمله كردند و بر او سنگ ریزه مى زدند و فریاد مى كشیدند كه او را بگیرید. پس مردى از هَمْدان ساق پاى او را مضروب و مغیرة بن نوفل حارث بن عبدالمطّلب ضربتى بر صورت او زد كه به روى افتاد، پس او را گرفتند و به نزد امام حسن(علیه السلام) بردند و شبیب خود را در میان مردم افكند كه كسى او را نشناسد و نجات یافت و فرار كرد تا به منزل خویش رسید؛ عبداللَّه بن بَجْرَه كه یكى از فرزندان پدرش بود بر او داخل شد دید كه شبیب وحشتناك است سینه باز مى كند، مگر چه واقع شده؟ حكایت را براى او نقل كرد، عبداللَّه به منزل خویش رفت و شمشیر خود را آورد و بر شبیب ضربتى زد و او را بكشت. معلوم باشد كه آنچه از روایات مستفاد مى شود آن است كه آن نمازى كه حضرت امیر(علیه السلام) در آن ضربت زده شده نافله فجر بود. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) ) [ر.ك: «ارشاد شیخ مفید» 1/20؛ «مروج المذهب» 2/412 ]
628 - سوره طه (20)، آیه 55 .
629 - «جلاء العیون» علامه مجلسى ص 336 346، «بحارالانوار» 42/276 288 .
630 - و از «فضایل» شاذان بن جبرئیل قمى نقل است كه اصبغ بن نباته گفت كه چون حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را ضربت زدند به همان ضربتى كه از دنیا رحلت فرمود، مردمان جمع شدند بر دَرِ دارالإماره و قصد داشتند كشتن ابن ملجم را، پس امام حسن(علیه السلام) بیرون آمد و فرمود: معاشر الناس! پدرم وصیّت فرمود به من كه امر ابن ملجم را تأخیر بیندازم تا وفات او، پس هرگاه فوت فرمود او را بكشم و الا پدرم خودش مى داند با او، شما بروید خدا رحمت كند شما را؛ پس مردم رفتند و من نرفتم. پس دیگر باره حضرت امام حسن(علیه السلام) بیرون آمد و فرمود: اى اصبغ! آیا نشنیدى قول مرا از قول امیرالمؤمنین(علیه السلام)؟ گفتم: بلى ولیكن چون دیدم حال او را دوست داشتم نظرى بر آن حضرت كنم پس از او حدیثى بشنوم پس اجازه دخول براى من بگیر رَحِمَكَ اللَّهُ. پس حضرت داخل خانه شد و طولى نكشید كه بیرون آمد و فرمود كه داخل شو؛ پس داخل خانه شدم دیدم كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) را دستمالى بر سرش بسته اند كه زردى صورتش بر زردى آن دستمال غلبه كرده و از شدّت آن ضربت و زیادتى زهر یك ران خود را بر مى دارد و یكى دیگر را مى گذارد، پس فرمود به من: اى اصبغ! آیا نشنیدى قول حسن(علیه السلام) را از قول من؟ گفتم: بلى، یا امیرالمؤمنین ولیكن دیدم ترا به آن حالت دوست داشتم كه نظرى به شما افكنم و حدیثى از شما بشنوم. فرمود به من: بنشین! پس نمى بینم ترا كه دیگر حدیثى از من بشنوى بعد از امروز: بدان اى اصبغ كه من رفتم به عیادت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) همچنان كه تو الآن به عیادت من آمدى پس فرمود به من اى ابوالحسن! بیرون برو و در میان مردم ندا كن الصّلوة جامعة پس برو بالاى منبر و از مقام من یك پله پائین تر بنشین و بگو به مردم: اَلا مَنْ عَقَّ والِدَیْهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ، اَلا مَنْ اَبِقَ مَوالیه فلعنة اللَّه عَلَیه، اَلا مَنْ ظَلَمَ اَجیراً اُجْرَتَهُ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ؛ یعنى هركه جفا كند با والدین خود، پس لعنت خدا بر او باد و هر كه بگریزد از مولاى خود، پس لعنت خدا بر او باد، پس هركه ظلم كند اجیرى را مزد او را، پس لعنت خدا بر او باد. پس من به جا آوردم آنچه امر فرموده بود به من حبیب من رسول خدا(صلى الله علیه و آله) پس برخاست كسى از پائین مسجد و گفت: یا ابا الحسن! تكلّم كردى به سه كلمه موجز پس شرح كن آنها را پس من جواب نگفتم او را تا خدمت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) برسیدم و گفتم به او آنچه آن مرد گفت؛ اصبغ گفت: پس حضرت گرفت دست مرا و فرمود: بگشا دست خود را! پس من گشودم دست خویش را پس آن حضرت گرفت یكى از انگشتان دست مرا و فرمود: اى اصبغ! همچنان كه من انگشت دست ترا گرفتم حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) نیز یكى از انگشتان مرا گرفت پس فرمود: اى ابوالحسن! من و تو دو پدران این امّت هستیم هر كه ما را جفا كند، پس لعنت خدا بر او؛ من و تو مولاى این امّت هستیم هر كه از ما بگریزد، بر او باد لعنت خدا؛ من و تو دو اجیر این امت هستیم هركه ظلم كند اجرت ما را، پس لعنت خدا بر او پس فرمود: آمین، من گفتم: آمین! اصبغ گفت: پس بى هوش شد آن حضرت پس به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ! هنوز نشسته اى؟ گفتم: بلى اى مولاى من. فرمود: آیا زیاد كنم براى تو حدیثى دیگر؟ گفتم: بلى زادَكَ اللَّهُ مِنْ مَزیداتِ الْخَیْر. فرمود: اى اصبغ! ملاقات كرد مرا رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در بعض راههاى مدینه و من غم دار بودم به نحوى كه غم در صورت من ظاهر بود، فرمود به من اى ابوالحسن! مى بینم ترا كه در غم مى باشى، آیا مى خواهى كه حدیث كنم ترا به حدیثى كه دیگر غم دار نشوى بعد از آن هرگز؟ گفتم: بلى. فرمود: هرگاه روز قیامت شود حق تعالى نصب فرماید منبرى را كه بلندى داشته باشد بر منبرهاى پیغمبران و شهیدان پس امر فرماید حق تعالى ترا كه بالاى آن منبر بر آئى بیك پله پایین تر از من پس امر فرماید دو ملكى را كه بنشینند پائین تر از تو به یك پلّه، پس چون بالاى آن منبر قرار گرفتیم باقى نمانند خلق اوّلین و آخرین مگر آنكه حاضر شوند، پس ندا كند آن مَلَكى كه پائین تر از تو نشسته به یك پله: معاشر الناس! هركه مرا مى شناسد كه مى شناسد و هر كه مرا نمى شناسد پس من بشناسانم خود را به او، منم رضوان خازن بهشت، همانا خداوند به مَنّ و كرم و فضل و جلال خود امر فرمود مرا كه بدهم كلیدهاى بهشت را به محمد(صلى الله علیه و آله) و محمد(صلى الله علیه و آله) امر فرمود مرا كه بدهم آنها را به على بن ابى طالب(علیه السلام) پس شماها را شاهد مى گیرم در این باب پس برمى خیزد آن ملكى كه پائین تر از آن ملك است به یك مرتبه و ندا مى كند به نحوى كه مى شنوند اهل موقف: معاشر الناس! هركه مرا مى شناسد مى شناسد و هركه نمى شناسد پس بشناسانم خودم را به او ، منم مالك خازن جهنّم، همانا حق تعالى به منّ و فضل و كرم و جلال خود امر فرمود مرا كه بدهم كلیدهاى جهنّم را به محمد(صلى الله علیه و آله) و محمد(صلى الله علیه و آله) امر فرمود كه بدهم آنها را به على بن ابى طالب(علیه السلام)، پس شما را شاهد مى گیرم در این باب، امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: پس مى گیرم من كلیدهاى بهشت و دوزخ را، پس پیغمبر(صلى الله علیه و آله) فرمود: یا على! مى گیرى بالاى دامن مرا و اهل بیت تو مى گیرند بالاى دامن ترا و شیعیان تو مى گیرند بالاى دامن اهل بیت تو را؛ امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: پس من دستهاى خود را بر هم زدم و گفتم به سوى بهشت مى رویم یا رسول اللَّه؟ فرمود: بلى به پروردگار كعبه قَسَم! اصبغ گفت: پس شنیدم از مولاى خود این دو حدیث را، پس وفات فرمود آن حضرت(علیه السلام). (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
631 - «امالى شیخ مفید» ص 351 ، مجلس 42، حدیث سوم.
632 - «ارشاد شیخ مفید» 1/21 .
633 - «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج اصفهانى ص 23 .
634 - «بحارالانوار» 42/290، «جلاء العیون» مجلسى ص 347 .
635 - ر. ك: «ارشاد شیخ مفید» 1/21.
636 - «بحارالانوار» 42/290 .
637 - وَقالَ الْمسعودى فى «مُرُوجِ الذّهب»: «ثُمَّ دَعَىَ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ(علیهماالسلام) فَقالَ لَهُما: أوصیكُما بتَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ وَلا تَبْغِیَا الدُّنْیا وَ اِنْ بَغَتكُما وَلا تَاْسَفا عَلى شَى ء مِنْها قُولا الْحَقَّ وَارْحَمَا الْیَتیمَ وَاَعینَا الضَعیفَ وكُونا لِلظّالِم خَصْماً وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً وَلا تَاْخُذْ كُما فِى اللَّهِ لَوْمَةُ لآئِمٍ، ثُمّ نَظَرَ اِلى ابْنِ الْحَنَفِیَّة فَقالَ: هَلْ سَمِعْتَ ما قَلْتُ بهِ اَخَوَیْكَ؟ قالَ: نَعَمْ. قالَ اوصیكُمْ بِمِثْلِهِ..». (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) ) [«مروج الذهب» 2/ ]
638 - «امالى شیخ مفید» ص 220، مجلس 26، حدیث اول، «امالى شیخ طوسى» ص 7، مجلس اول، حدیث 8.
639 - «بحارالانوار» 42/291.
640 - «فرحة الغرى» ص 100، حدیث 51، تحقیق: ال شبیب الموسوى.
641 - سوره صافات(37)، آیه 61 .
642 - سوره نحل (16)، آیه 128.
643 - «بحارالانوار» 42/292 .
644 - «جلاء العیون» علامه مجلسى ص 363 364 .
645 - «وقایع الایّام» (حوادث و اعمال ماه رمضان) علامه حاج على خیابانى ص 592؛ «ناسخ التواریخ» 5/641، چاپ امیر كبیر.
646 - «ناسخ التواریخ» 5/642، رحلى، چاپ امیر كبیر.
647 - «الكافى» كلینى 1/454، باب «مولد امیرالمؤمنین(علیه السلام)»، حدیث چهارم ، «كمال الدین» ابن بابویه 2/387 .
648 - «هدیّة الزائرین» ص 194، فصل چهارم، چاپ تبریز، سال 1343 ه ق
649 - بعد از این در احوال حضرت امام حسن(علیه السلام) ذكر مى شود خطبه آن حضرت به طور اَطْوَل و در آن خطبه شریفه است كه هفتصد درهم از آن حضرت باقیماند كه مى خواست خادمى براى اهل خود بخرد. الخ (محدّث قمى (رضى الله عنه)).
650 - «فرحة الغرىّ» ص 46، تحقیق: آل شبیب الموسوى. 1
651 - «ارشاد شیخ مفید» 1/22 .
652 - ر.ك: «جلاء العیون» علّامه مجلسى ص 373 .
653 - «مناقب» ابن شهر آشوب 2/387 .
654 - «نور الابصار» شَبْلَنْجى 217 218، چاپ منشورات الرضى.
655 - «مروج الذَهَب» مسعودى 2/414 .
656 - و عمران بن حطّان رقاشى در مدح ابن ملجم علیهما لعائِنُ اللَّهِ، گفته:
یا ضَرِْبَةً مِنْ تَقىّ ما اَرادَبِها ----- اِلاّ لِیَبْلُغَ مِنْ ذى الْعَرْشِ رِضْواناً
اِنّى لَاَذْكُرُهُ یَوْماً فَاَحْسِبُهُ ----- اَوْ فَی الْبَریَّةِ عِنْد اللَّهِ میزاناً
قاضى ابو طیّب طاهر بن عبداللَّه شافعى در جواب او گفته:
اِنّی لاََبْرَءُ مِمّا اَنْتَ قائِلُهُ ----- عَنِ ابْنِ مُلْجَم الْمَلْعُونِ بُهْتاناً
یا ضَرِبَةً مِنْ شَقّی ما ارادَبِها ----- اِلاّ لِیَهْدِمَ لِلاِسْلامِ اَركاناً
اِنّی لاََذْكُرُه یَوْماً فَاَلْعَنَهُ ----- دُنْیا وَ اَلْعَنُ عِمْراناً وَحطّاناً
عَلَیْهِ ثُمَّ عَلَیْه الدَّهْرُ مُتَّصِلا ----- لَعائِنُ اللَّهِ اِسراراً و اِعْلاناً
فَاَنْتُما مِنْ كِلاب النّارِ جاءَ بِهِ ----- نصُّ الشَریعَةِ بُرهاناً وَتِبْیاناً
[«الاستیعاب» ابن عبدالبرّ 3/1128، تحقیق: البجاوى. ]
657 - «ارشاد شیخ مفید» 1/354 .
658 - «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج اصفهانى ص 60 .
659 - شیخ مفید (رضى الله عنه) مى فرماید: «خبرى كه درباره تزویج امیرالمؤمنین(علیه السلام) دخترش را به عمر مطرح شده ثابت نیست و آن از طریق زبیر بن بكّار(وفات: 256 ه ق) است و او توثیقى ندارد و زبیر به خاطر كنیه اش به على(علیه السلام) ، متهم است و آنچه درباره بنى هاشم نقل كرده مورد اطمینان نیست..». رساله «تزویج على(علیه السلام) بِنْتَهُ مِنْ عُمَر» تألیف شیخ مفید، ص 13 و همچنین جهت اطلاع بیشتر مراجعه شود به كتاب ارزنده «إفحامُ الأعداء والخصوم...». عّلامه ناصر حسین هندى. (ویراستار).
660 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/349 .
661 - ر.ك: «تنقیح المقال» عّلامه مامقانى، 3/112، چاپ سه جلدى.
662 - «ارشاد شیخ مفید» 1/354 355، «مناقب» ابن شهر آشوب 3/350 .
663 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/350 .
664 - «المجدی» ص 12.
665 - «اَلْمَجْدى» ص 223 230، «سرّ السلسلة العلویه» ص 86 87 .
666 - «اَلْمَجْدى» ص 232 .
667 - شیخ رضى الدین على برادر عّلامه(رضى الله عنه) از زبیر بن بَكّار نقل كرده كه عُبید اللَّه بن على مذكور عالم و فاضل و جواد بود و طواف كرد دنیا را و جمع كرد جعفریّه را كه در آن است فقه اهل بیت(علیهم السلام) و وارد بغداد شد چندى در آن بلد بود و حدیث مى كرد آنگاه مسافرت به مصر فرمود و در آنجا در سنه 312 وفات نمود.
668 - «تاریخ بغداد» 3/63، شماره 1016 .
669 - «نجم الثاقب» محدّث نورى ص 644، حكایت 94. «رجال النجاشى» ص 140، شماره 364 .
670 - «سرّ السلسلة العلویّة» ص 90 .
671 - «تاریخ بغداد» 12/126، شماره 6581.
672 - «سرّ السلسلة العلویّة» ص 91 .
673 - «عمدة الطالب» ص 362.
674 - «سرّ السلسلة العلویّة» ص 99 .
675 - «عمدة الطالب» ص 364.
676 - «تاریخ بغداد» 1/123 125 در كتاب خطیب بغدادى به جاى «لُبَىّ»، «اَلْبَىُّ» آمده است. (ویراستار).
677 - «المَجْدی» ص 131.
678 - «مجالس المؤمنین» 1/303، «رجال كشّى» 1/320 .
679 - «مجالس المؤمنین» 1/303 .
680 - «مجالس المؤمنین» 1/303 .
681 - «میزان الاعتدلال» 1/436 ، تحقیق: على محمّد معوّض و عادل احمد عبدالموجود.
682 - زُهّاد ثَمانیة: ربیع بن حشیم و هرم بن حیان و اویس قرنى و عابدبن عبد قیس و ابو مسلم خولانى و مسروق بن الاجذع و حسن بن ابى الحسن و اسود بن یزید مى باشند. چهار نفر اول از اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) و از زهّاد و اتقیا بودند و چهار دیگر باطل بودند.(شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه) )
683 - «میزان الاعتدال» 1/449 .
684 - «بحارالانوار» 42/155 .
685 - «مجالس المؤمنین» 1/280، «تذكرة الأولیاء» ص 17 .
686 - «مجالس المؤمنین» 1/283.
687 - «تذكرة الاولیاء» ص 21 22 .
688 - «تذكرة الاولیاء» ص 24، انتشارات بهزاد.
689 - بدان كه هر گاه در میان اصحاب حضرت امیرالمؤمنین(ع) تا اصحاب حضرت صادق(ع) «همدانى» پیدا شد تمامش به سكون میم است و منسوب به هَمْدان كه قبیله بزرگى است از یمن كه شیعه و دوست امیرالمؤمنین(ع) مى باشند. و حضرت در شأن ایشان فرموده:
وَلَوْ كُنْتُ بَواباً عَلى باب جنَّةٍ ----- لَقُلْتُ لِهَمْدانَ ادَخُلوا بِسَلامٍ
و امّا بعد از حضرت امام صادق(ع) هر گاه همدانى دیده شده محتمل است كه به فتح میم باشد منسوب به هَمَدان و آن شهرى است كه بنا كرده آن را همدان بن فلوح به سام بن نوح(ع). دور آن شهر است كوه الوند كه از حضرت امام صادق(ع) مروى است كه در آن كوه چشمه اى است از چشمه هاى بهشت. صاحب «عجائب المخلوقات» نقل كرده آن حدیث را از حضرت امام صادق(ع) آن وقت گفته كه اهل همدان مى گویند این چشمه همان آبى است كه در قلّه كوه است و آن آبى است كه بسیار سرد و سبك و گوارا به خوى كه شارب آن احساس ثقل آن نمى كند و آن شفاى مریضان است و پیوسته مى آیند به سوى او از اطراف.
(شیخ عباس قمى (رضى الله عنه)).
690 - «میزان الاعتدال ذَهَبى» 2/171 .
691 - «مجالس المؤمنین» قاضى نوراللَّه 1/308، «مراة الجنان یافعى» 1/114 ذیل حوادث سال 65 ه ق.
692 - «مجالس المؤمنین» 1/308، «میزان الاعتدال» 2/172 .
693 - «رجال كَشّى» 1/299، «مجالس المؤمنین» 1/309 .
694 - این اشعار از سید حِمیَرى است كه فرمایش على(علیه السلام) را به شعر كشیده است: «دیوان حمیرى» ص 327، «امالى شیخ مفید» ص 7، مجلس اول.
695 - «اربعین شیخ بهایى» ترجمه: خاتون آبادى، ص 25، حدیث اول.
696 - «قصص الانبیاء» راوندى ص 160، حدیث 172، چاپ الهادى.
697 - «بحارالانوار» 42/160.
698 - به تقدم حاء مهمله مضمومه بر جیم.
699 - «كامل بهائى» 2/192 - 193.
700 - «مجالس المؤمنین» 1/242، «الاستیعاب» 1/329.
701 - «مجالس المؤمنین» 1/242، «رجال ابن داود» ص 70 .
702 - «تنقیح المقال» علامه مامقانى 1/256
703 - همان مأخذ.
704 - «جلاء العیون» علامه مجلسى ص 581 .
705 - «رجال كشّى» 1/292 .
706 - «امالى شیخ طوسى» ص 165، مجلس ششم، حدیث 276 .
707 - «بحارالانوار» 42/140 ، «اختصاص» ص 78 .
708 - «مجالس المؤمنین» 1/289 .
709 - «رجال كشّى» 1/284؛ «مجالس المؤمنین» 1/290 .
710 - «مفاتیح الجنان» باب سوم، فصل هشتم.
711 - «الخرائج» راوندى 1/66.
712 - «بحارالانوار» 45/361 .
713 - «بحارالانوار» 42/159 .
714 - «مجالس المؤمنین» 1/228، «الاستیعاب» 2/662 663 .
715 - «مجالس المؤمنین» 1/290 ، «رجال ابن داود» ص 111 .
716 - «مجالس المؤمنین» 1/291، «الاستیعاب» 2/717 .
717 - «مجالس المؤمنین» 1/291 ، «رجال كَشّى» 1/285 .
718 - «ربیع الأبرار» علّامه زمخشرى 5/322، تحقیق: عبدالامیر مهنا؛ «روضات الجنات» علّامه خوانسارى 4/168 .
719 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/361 .
720 - «مجالس المؤمنین» 1/325 از «ربیع الأبرار» زمخشرى، نقل كرده است.
721 - مأخذ پیشین. علامه شوشترى مى گوید: «مفند، ملامت كننده است، یعنى اى ملامت كننده من در دوستى آل محمّد(علیهم السلام) ، سنگ در دهن تُست؛ خواه ترك ملامت خود كنى و خواه آن را زیاده كنى و مضمون بیت ثانى آن است كه شاعر فارسى گفته:
هر كه را هست با على كینه ----- در سخن حاجت درازى نیست
نیست در دستش آستین پدر ----- دامن مادرش نمازى نیست
«مجالس المؤمنین» 1/326 .[ویراستار ]
722 - «رجال علّامه حلّى» ص 104، شماره 6
723 - «مجالس المؤمنین» 1/255، «الاستیعاب» 3/872 .
724 - «مجالس المؤمنین» 1/193 195 .
725 - «مناقب» ابن شهر آشوب 1/118 .
726 - «المجدی» ص 297 298 .
727 - «عمدة الطالب» ص 38 .
728 - ر.ك: «المَجْدی» ص 298 306 .
729 - «مستدرك الوسائل» 3/820.
730 - «خلاصه» علّامه حلّى ص 103، «رجال كشّى» 1/271.
731 - «مجالس المؤمنین» 1 / 190.
732 - «الاستیعاب» 3 / 935، تحقیق: البجاوى.
733 - «رجال كَشّى» 1 / 277، «بحار الانوار» 32 / 269.
734 - «الاستیعاب» 3 / 938.
735 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ص 313، نامه 41.
736 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 16 / 169 172.
737 - «شرح نهج البلاغه» ابن میثم 5 / 90.
738 - «الاستیعاب» 3 / 934.
739 - همان مأخذ 3 / 939.
740 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ص 317، نامه 45.
741 - «سیرة النبویّة» ابن هشام 4/578 581.
742 - «مروج الذّهب» مسعودى 3/5، تحقیق: دكتر مفید محمّد قیمحة.
743 - «بحار الانوار» 44/287 و 288.
744 - «بحار الانوار» 33/200.
745 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 4/93.
746 - «مجالس المؤمنین» 1/258.
747 - «بحار الانوار» 34/300.
748 - «بحار الانوار» 44/213.
749 - «الخرائج» راوندى 1/52، «مناقب» ابن شهر آشوب 1/118.
750 - سوره انعام(6)، آیه 44 45.
751 - - «رجال كشّى» 1/290، «مجالس المؤمنین» 1/314.
752 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ص 378، كلمه قصار 147.
753 - «اربعین شیخ بهائى» حدیث 36.
754 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ص 403، كلمات قصار 257.
755 - «بحار الانوار» 42/148.
756 - «حدیقة الشیعة» 1/160، چاپ انصاریان.
757 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ص 312، نامه 38.
758 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 6/77، «الغارات» 1/264 چاپ اُرْمَوى.
759 - همان مأخذ.
760 - «مجالس المؤمنین» 1/283، «الاختصاص» ص 81.
761 - «الاختصاص» ص 81.
762 - «مجالس المؤمنین» 1/288 و 289، «معجم البلدان» 1/454.
763 - «مجموعه ورّام» 1/2، «مجالس المؤمنین» 1/288.
764 - «وفر» یعنى توانگرى.
765 - جمع «نهب» غارت و هر چه به غارت آورده شود.
766 - یعنى غولها.
767 - شُزَّباً یعنى لاغر و باریك و پژمرده.
768 - اى الطّوال.
769 - «بحار الانوار» 70/76.
770 - «الغارات» 1/283 و 284، چاپ اُرْموى.
771 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ص 310، نامه 35؛ «الغارات»1/299.
772 - «الغارات» 1/295.
773 - «الغارات» 1/301.
774 - «رجال كشّى» 1/286، «مجالس المؤمنین» 1/295.
775 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید 6/100.
776 - «جلاء العیون» علّامه مجلسى ص 400، چاپ سرور.
777 - - فقیر گوید: كه نظیر آن است آنچه راوندى روایت كرده از حضرت صادق(علیه السلام) كه در غزوه بنى المُصْطَلق باد عظیمى وزید حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرمود سبب این باد آن است كه منافقى در مدینه مرده است چون به مدینه آمدند رفاعة بن زید كه از عظماء منافقان بود مرده بود.
778 - یعنى در سینه من حاجاتى است در وقتى كه تنگى مى كند از جهت آنها سینه من زمین را مى كَنَم با كف دست خود و ظاهر مى كنم در آن راز خود را پس هر وقتى كه برویاند آن زمین پس آن گیاه از آن تخمى است كه من كشته ام.(شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
779 - «جلاء العیون» ص 584.
780 - - همان مأخذ
781 - «جلاء العیون» ص 585 588، «بحار الانوار» 42/124.
782 - - «ارشاد» شیخ مفید ،1/325.
783 - «رجال كشّى» 1/295.
784 - «مجالس المؤمنین» 1/269، «الاصابة» ابن حجر 6/404.
785 - «الاصابة» ابن حجر 6/405، تحقیق: عادل احمد عبدالموجود و شیخ معوّض.
786 - همان مأخذ.
787 - «مجالس المؤمنین»1/296.
788 - «جلاء العیون» علّامه مجلسى ص 379.
789 - «امالى شیخ طوسى» ص 197، مجلس 28، حدیث 207.
790 - «علل الشرایع» شیخ صدوق 1/166، باب 116، حدیث 7.
791 - ترجمه «كشف الغمه» 2/94.
792 - «بحار الانوار» 43/257.
793 - ترجمه «كشف الغمه» 2/140، «حلیة الاولیاء» 2/37.
794 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/434.
795 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/436.
796 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/435.
797 - «بحار الانوار» 43/275.
798 - «بحار الانوار» 43/284.
799 - «حلیة الاولیاء» 2/35.
800 - «امالى شیخ صدوق» ص 244، مجلس 33، حدیث 262.
801 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/17.
802 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/18.
803 - «الكامل مُبَرّد» 1/325.
804 - «بحار الانوار» 43/350.
805 - «بحار الانوار» 43/352.
806 - «بحار الانوار» 43/352.
807 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/10.
808 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/19.
809 - «جلاء العیون» ص 405، «امالى شیخ طوسى»ص 202، مجلس 7، حدیث 345.
810 - «جلاء العیون» علّامه مجلسى ص 428.
811 - سوره نساء(4)، آیه 59.
812 - سوره شورى (42)، آیه 23.
813 - «جلاء العیون» ص 429 و 430، «ارشاد شیخ مفید» 2/7 9.
814 - «جلاء العیون» علامه مجلسى ص 430 432.
815 - «مِسْكَن» به كسر میم، موضعى است بر «نهر دُجیل» نزدیك «بادانا» چنانچه خطیب در «تاریخ» ذكر كرده ودر آن مكان قتال واقع شد مابین لشكر عبدالملك بن مروان و مصعب بن زبیر و در آنجا واقع شده قبر مصعب و ابراهیم بن اشتر نَخَعى چنانچه سبط ابن الجوزى در «تذكره» گفته و «دُجیل» قریه اى است قریب به بلد كه در یك منزلى سامرة است و آن قریه در زمان ما به همین نام معروف است و قبر ابراهیم بن اشتر در سر راه سامره است در اراضى دجیل واقع است. (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) )
816 - «جلاء العیون» ص 433 و 434 با مختصر تفاوت.
817 - هو عبداللَّه بن الحرث بن نوفل بن الحرث عبدالمطّلب، (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه)).
818 - «جلاء العیون» علّامه مجلسى ص 435.
819 - هو عبدالرحمن بن سمرة بن حبیب بن عبدالشمس بن عبد مناف بن قصى یُكَنّى ابا سعید، أسلَم یوم الفتح وَسَكَن البصرة واستعمله عبداللَّه بن عامر لَمّا كانَ امیراً على البصرة وتوفى بالبصرة سنة خمسین و قیل سنة احدى وخمسین و كان متواضعاً، (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه)).
820 - یقول مؤلف الكتاب: وَاَنَا أقُولُ آمینَ ثُمَ آمینَ ثمّ آمین وَیَرْحمُ اللَّهُ عَبْداً قالَ آمینا، (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه)).
821 - «جلاء العیون» ص 436، «بحار الانوار» 44/49.
822 - «جلاء العیون» ص 437.
823 - «احتجاج» 2/67، «بحار الانوار» 44/19.
824 - ترجمه «كشف الغمّه» 2/81 82.
825 - «الخرائج» راوندى 1/241.
826 - «ارشاد» شیخ مفید 2/15.
827 - «احتجاج» طبرسى 2/71.
828 - شاید مراد آن باشد كه در امور دنیاى خود مسامحه كن و مُساهله نما و بگو كه وقت آن بسیار است اگر امروز نشد فردا، این ماه نشد ماه دیگر و هكذا پس حرص و عجله لازم نیست. (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه)).
829 - «كفایة الاثر» خزّاز ص 226 229.
830 - سوره احزاب (33)، آیه 53.
831 - «امالى شیخ طوسى» ص 158 160، مجلس ششم، حدیث 267.
832 - «الكافى» 1/302.
833 - «امالى شیخ طوسى» ص 160، مجلس ششم، حدیث 267.
834 - وَلَنِعمَ ما قالَ الصقر البصرى:
وَ یومَ الحَسَن الهادى عَلى بَغْلِك اَسْرَعْتِ ----- وَ بایَعْتِ وَ ما نَعْتِ وَ خاصَمْتِ وَ قاتَلْتِ
وَفی بَیْتِ رَسُولِ اللَّهِ بِالظُّلمِ تَحَكَّمْتِ ----- هَلِ الزَّوْجَةُ اَوْلى بالْمَواریثِ مِنَ الْبِنْتِ
لَكَ التُّسْعُ مِنَ الثُّمْنِ وَ بِالْكُلِّ تَحَكَّمْتِ تَصَرَّفْتِ ----- تَجَمَّلْتِ تَبَغَّلْتِ وَ اِنْ عِشْتِ تَفَیَّلْتِ
(شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
835 - همان مأخذ.
836 - «ارشاد» شیخ مفید 2/19.
837 - «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج اصفهانى ص 82.
838 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/51.
839 - مخفى نماند در این كتاب مبارك بسیارى از «ناسخ» نقل شده، از جمله این فصل است، (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه)).
840 - سوره رعد(13)، آیه 43.
841 - سوره هود (11)، آیه 17.
842 - «اسرار آل محمّد(صلى الله علیه و آله) » ص 450.
843 - سوره توبه(9)، آیه 32.
844 - «اسرار آل محمّد(صلى الله علیه و آله) » سلیم بن قیس ص 455 457.
845 - همان مأخذ، ص 454.
846 - همان مأخذ ص 460
847 - ر.ك: «اسرار آل محمّد(صلى الله علیه و آله) » سلیم بن قیس ص 460.
848 - «اسرار آل محمّد(صلى الله علیه و آله) » سلیم بن قیس ص 462.
849 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4 / 34.
850 - «ارشاد» شیخ مفید 2 / 20.
851 - - همان مأخذ 2 / 21.
852 - - «ارشاد» شیخ مفید 2 / 22.
853 - «مقاتل الطالبیین» ص 119.
854 - «عمدة الطالب» ص 69.
855 - «ارشاد» شیخ مفید 2 / 23 و 24.
856 - «ارشاد» شیخ مفید 2 / 25.
857 - - «ارشاد» شیخ مفید 2 / 25 و 26.
858 - «ارشاد» شیخ مفید 2 / 26.
859 - «مقاتل الطالبیین» ص 119.
860 - «ناسخ التواریخ» زندگانى امام حسن (علیه السلام) 2/276، چاپ اسلامیّه.
861 - بدان كه طَلَحاتى كه به جود معروف بودند شش تن مى باشند: اوّل طلحة بن عبیداللَّه تیمى و او را «طلحة الفیّاض» مى نامند.
دوّم طلحة بن عمر بن عبداللَّه بن معمّر تیمى و او را «طلحة النَّدى » مى گفتند.
سوّم طلحة بن عبداللَّه بن خلف و اورا «طلحة الطلحات» مى گفتند.
چهارم طلحة بن عوف و او «طلحة الخیر» لقب داشت.
پنجم طلحة بن عبدالرحمن بن ابى بكر و او معروف به «طلحة الدارهم» بود.
ششم طلحة بن الحسن و او ملقب به «طلحة الجواد» بود.(شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه) )[«ناسخ» 2/276 ]
862 - «ناسخ التواریخ» زندگانى امام حسن (علیه السلام) 2/278، چاپ اسلامیّه.
863 - «ناسخ التواریخ» (علیه السلام) 2/279، چاپ اسلامیّه.
864 - همان مأخذ.
865 - «تاریخ بغداد» 7 / 309.
866 - «تاریخ بغداد» 7 / 310.
867 - و بدان كه حسن بن زید را دخترى است مُسَمّاة به «نفسیه» زوجه اسحاق بن جعفر صادق(علیه السلام) و به جلالت شأن معروف بود. و ما در مجلّد دوّم در باب احوال اولاد امام جعفر صادق(علیه السلام) به ذكر او ان شاء اللَّه مى پردازیم. (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه) )
868 - «عمدة الطالب» ص 72.
869 - «الرواشح السماویّة» ص 51.
870 - «ثواب الاعمال» ص 209، «كامل الزیارات» ص 338، باب 107.
871 - «تحیّة الزّائر» ص 331، «هدیة الزّائرین» ص 347، «مفاتیح الجنان» باب سوم، خاتمه.
872 - «معجم البلدان» 1/481، ذیل كلمه «بَلَد».
873 - «سرّ السلسلة العلویّة» ص 25.
874 - «المَجْدی» ص 33.
875 - سیّد اجل سیّد علیخان «رضوان اللَّه علیه» در اوّل شرح صحیفه این مطلب را از محمّد بن زید الشهید نقل كرده، آنگاه فرمود كه این محمّد جدّ من است و نسبت من بدو منتهى مى شود. آنگاه ذكر نسبت خود فرموده و فرمود:
اُولئك آبائى فجئنى بمثلِهِم ----- اذا جَمَعتنا یا جریر المجامِعُ
[«ریاض السالكین» سیّد علیخان 1/138 139] (شیخ عبّاس قمى (رضى الله عنه) )
876 - «ناسخ التواریخ» زندگانى امام حسن (علیه السلام) 2/315 316، چاپ اسلامیّه.
877 - «المجدی» ص 36.
878 - «تذكرة الخواصّ» سبط بن جوزى ص 203.
879 - «مروج الذهب» 3/340.
880 - «مروج الذهب» 4/95.
881 - مخفى نماند كه ابوالفرج اصبهانى حكایت دختر ابراهیم بن مدبّر را نسبت به حمدویه دختر عیسى بن موسى خالدى داده ولیكن ما از «عمدة الطالب» این مطالب را اخذ كرده و رقم كردیم موافق آنچه در آنجا مذكور است. (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه) ) .«عمدة الطالب» ص 116.
882 - «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج اصفهانى ص 403.
883 - «عمدة الطالب» ص 156.
884 - «فاس» مدینةٌ كبیرةٌ مشهورةٌ على برّ المغرب فى بلاد البربر (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه)).
885 - و «طنجه» به نون و جیم، مدینةٌ على ساحل بحر المغرب مقابل الجزیرة الخَضْراء احد حدود الأفریقیّة من جهت المغرب (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه)).
886 - «عمدة الطالب» ص 158.
887 - «مجالس المؤمنین» 2/286. در «مجالس» به جاى «شماح»، «شماخ» ذكر شده است.
888 - «عمدة الطالب» ص 169.
889 - «بحارالانوار» 107/188.
890 - «مستدرك الوسائل» 3/439.
891 - به ضم میم و فتح عین مُهملة بر وزن سُمیّه.
892 - «المَجْدى» عُمرى ص 72.
893 - «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج اصفهانى ص 428.
894 - «مقاتل الطالبیین» ص 179.
895 - «مقاتل الطالبیین» ص 175.
896 - «مقاتل الطالبیین» ص 178.
897 - «سرّ سلسلة العلویّة» ص 14.
898 - «مقاتل الطالبیین» ص 367.
899 - «مقاتل الطالبیین» ص 367.
900 - همان مأخذ ص 368.
901 - همان مأخذ ص 370.
902 - «خالد بربرى» یا «حمّاد بریدى» خ ل.
903 - «مقاتل الطالبین» ابوالفرج اصفهانى ص 383.
904 - همان مأخذ ص 382.
905 - «مروج الذهب» مسعودى 3 / 327.
906 - «سرّالسلسله العلویّه» ص 20.
907 - بدان كه از احفاد عبداللَّه امیر است، السیّد ابوالسعادات هبة اللَّه بن على بن محمّد بن على بن عبداللَّه بن حمزة بن محمّد بن عبداللَّه بن ابى الحسن عبداللَّه الامیر بن عبداللَّه بن الحسن بن الحسن بن على بن ابى طالب(علیهماالسلام) معروف به ابن الشجرى النحوى صاحب تصنیفاتى در نحو و غیره مانند شرح لمع و امالى و حماسه، وفات كرد سنه (542) پانصد و چهل و دو، مدفون شد در خانه خودش در كرخ در بغداد رضوان اللَّه علیه. (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه) )
908 - «ناسخ التواریخ» 2/461 463، زندگانى امام حسن(علیه السلام)، اسلامیّه.
909 - و كان الأمیر ورّام ینتهى نسبه الشّریف الى مالك الأشتر النخعى صاحب امیر المؤمنین(علیه السلام) و له كتاب «تنبیه الخاطر و تنزیه النّاظر» قرء على سدید الدّین محمّد الحمّصى بحلة. (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه) )
910 - «ناسخ التواریخ» زندگانى حضرت امام حسن(علیه السلام) 2/463، اسلامیّه.
911 - در «ناسخ التواریخ» به جاى «حسینى»، «حسنى» ذكر شده.
912 - «ناسخ التواریخ» زندگانى امام حسن (علیه السلام) 2/463 465.
913 - عبداللَّه محض فرزند حسن بن حسن بن على بن ابى طالب(علیه السلام) است و مادرش فاطمه دختر حضرت سیّدالشهداء(علیه السلام) بود چنانچه گذشت. (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه) )
914 - «ارشاد» شیخ مفید 2/193.
915 - «اقبال الاعمال» ابن طاوس ص 56 و 57، چاپ أعلمى، بیروت.
916 - «تذكرة الخواص» ابن جوزى ص 196.
917 - «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج اصفهانى ص 149.
918 - «مقاتل الطالبیین» ص 197.
919 - «تذكرة الخواص» ابن جوزى ص 199 209.
920 - «مقاتل الطالبیین» ص 198، «تذكرة الخواص» ص 199.
921 - «مروج الذهب»3/299.
922 - «تذكرة الخواص» ابن جوزى ص 199.
923 - «مقاتل الطالبیین» ص 201.
924 - «تذكرة الخواص» ص 207.
925 - «مقاتل الطالبیین» ص 217 و 218.
926 - «مقاتل الطالبیین» ص 199.
927 - «نكت» (به فتح) به سر در افكندن و «نكب» خون آلود كردن سنگ پارا و رنج و سختى رسانیدن، (شیخ عبّاس قمى؛)
928 - «مقاتل الطالبیین» ص 205.
929 - «تذكرة الخواص» ابن جوزى ص 202.
930 - «تذكرة الخواص» ص 203.
931 - «مقاتل الطالبیین» ص 244.
932 - «مروج الذهب» 3/296.
933 - «تذكرة الخواص» ص 204.
934 - «تذكرة الخواص» ص 204.
935 - «مقاتل الطالبیین» ص 298.
936 - «تذكرة الخواص» ص 204.
937 - «بحار الانوار» 47 / 295.
938 - «مقاتل الطالبیین» ص 302 و 303.
939 - سوره رعد (13)، آیه 20.
940 - «تذكرة الخواص» ص 206. در «تذكره» به جاى «القربات»، «الغربات» آمده.
941 - اللّوى و اللْمَرْتعُ خ ل.
942 - بلندى و فزونى.
943 - ستم كردند.
944 - مجتمع شده بود.
945 - مذعذع: یعنى متفرق و پراكنده.
946 - فغودرت: اى تركت.
947 - توزع: اى تقسم.
948 - ساموه: اى كلّفوه قَهْراً اَنْ یؤخذ منه حقه و یظلم.
949 - وما لوى الخ: یعنى اگر نبود حكم قضا سستى و كاهلى نمى كرد عنان و مهار ناقه سلطنت و خلافت كه فرمانبردار حضرت امام حسن(علیه السلام) بود.
950 - اى یسمع الحسن(علیه السلام) سبّ ابیه.
951 - سمٌ منقع: در مقام سمّ ناقع است كه به معنى زهر كشنده بالغ در سمیّت است.
952 - شَكُوّه: اى خرّقوه و به اشار الشاعر الى ما فى الزّیارة المعروفة و شهید فوق الجنازة قد شُكَّتْ بالسّهام اكفانه و شبّه على بعض من له اَدَبٌ فَقَرء شبكت وهو تصحیف.
953 - تُصْمی: یعنى تیر زدند و براى آنكه برسد به جان فاطمه(علیها السلام) تصمی: رسانیدن تیر صید را و كشتن معاینه.
954 - تَتْلَعُ: یعنى گردنهایشان را دراز كرده و تكبّر و ترفّع مى نمودند.
955 - هَمَعَتْ عَیْنُهُ سالَتِ الدَمْعُ وسِحابٌ هَمِعٌ ككَتِفٌ ماطرٌ ودُعُوعٌ هَوامِعٌ وَلَمْ اجد فى «منتهى الأرب لغة هُمَّعٌ ولعّلة سقط من النّسّاخ. والله العالم. (شیخ عبّاس قمى (رضى الله عنه)).
956 - «مصباح المتهّجد» ص 572.
957 - «المناقب» ابن شهر آشوب 4/84.
958 - «سوگنامه كربلا» ترجمه لهوف ابن طاوس، ص 34، «مثیر الأحزان» ابن نما، ص 16 ، «ارشاد» شیخ مفید 2/27.
959 - «تهذیب الاحكام»6/39،«دروس» شهید اوّل 2/8.
960 - «الكافى» ،1/464،حدیث دوم.
961 - «امالى شیخ طوسى»ص 367،مجلس 13،حدیث 781.
962 - «امالى شیخ صدوق» ص 200، مجلس 28، حدیث 215، «كامل الزیارات» ابن قولویه ص 64، باب بیستم، حدیث اول.
963 - - «بحار الانوار» 43/245.
964 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/57.
965 - «علل الشرایع» ص 243، باب 156، حدیث سوم.
966 - «الكافى» 1/464،حدیث چهارم.
967 - سوره آل عمران (3)، آیه 61.
968 - سوره احزاب (33)، آیه 40.
969 - «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید11/26 و 27.
970 - «مستدرك الصحیحین»3/166.
971 - «منافب» ابن شهر آشوب 3/433.
972 - «ذخائر العقبى» ص 130.
973 - سوره نساء(4)،آیه 64.
974 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/451.
975 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/78.
976 - «تهذیب الاحكام»2/67، «مناقب»ابن شهر آشوب 4/81.
977 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/442.
978 - «مناقب» ابن شهر آشوب 3/442 از «امالى» مفید نیشابورى نقل كرده.
979 - «منتخب طریحى»ص 121.
980 - «تفسیر عیّاشى»2/257.
981 - (اشعار اعرابى)
لَمْ یَخِبِ الانَ مَنْ رَجاكَ وَمَنْ ----- حَرَّكَ مِنْ دؤنِ بابِكَ الحَلقَة
اَنْتَ جَوادٌ وَ اَنْتَ معْتَمَدٌ ----- اَبوكَ قَدْكان قاتِلَ الْفَسَقَة
لَوْلاَ الَّذی كانّ مِنْ اَوئِلِكُمْ ----- كانَتْ عَلَیْنَا الْجَحیمُ مُنْطَبَقة
982 - اشعار حضرت امام حسین علیه آلاف التحیة و الثناء:
خُذْهافَاِنّی اِلَیْكَ مُعْتَذِرٌ ----- وَاعْلَمْ باَنّی عَلَیْكَ ذوُ شَفَقَة
لَوْكانَ فی سَیْرنَا الْغَداةُ عَصاً ----- اَمْسَتْ سمانا عَلَیْكَ مُنْدَفِقَةُ
لكِنَّ رَیْبَ الزَّمانِ ذوُغِیر ----- وَالْكَفُّ مِنّى قَلیلَة النّفَقَةِ
(شیخ عبّاس(رضى الله عنه) )
983 - سوره اعراف (7)، آیه 199-202.
984 - سوره یوسف (12) آیه 92.
985 - سوره انعام(6)آیه 124.).
986 - «مقتل خوارزمى»ص 225-227،چاپ دار انوار الهدى.
987 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/73.
988 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/76.
989 - «عقد الفرید» 4/171.
990 - «مناقب»ابن شهر آشوب 4/83
991 - «مناقب»ابن شهر آشوب 3/447
992 - «مناقب»ابن شهر آشوب 4/92
993 - «بحارالانوار» 44/188
994 - «كامل الزیارات» ابن قولویه ص 117، چاپ صدوق.
995 - «همان مأخذ» ص 116،باب 36
996 - «امالى شیخ طوسى» ص 115،حدیث 178،«امالى شیخ مفید» ص 338، مجلس 40.
997 - «بحار الأنوار» 44/282.
998 - «رجال كشّى»2/574.
999 - «معاهد التنصیص»3/96؛ «الأَغانى» 17/26.
1000 - «امالى شیخ صدوق»ص 190،مجلس 27،حدیث 199.
1001 - «امالى شیخ صدوق» ص 191-193، مجلس 27 ،حدیث 1و2.
1002 - «كامل الزیارات»ص 111،باب 33.
1003 - «كامل الزیارات» ص 110،باب 32.
1004 - «همان مأخذ» ص 108، حدیث 6.
1005 - «كامل الزیارات»ص 83 باب 26.
1006 - «كامل الزیارات» ص 114، باب 34.
1007 - «امالى شیخ طوسى» ص 6، حدیث 268.
1008 - «كامل الزیارات» ص 59، باب 17.
1009 - «كامل الزیارات» ص 68-69،باب 22.
1010 - «كامل الزیارات» ص 67،باب 22.
1011 - و ظاهر این است كه این مكالمه در كوفه واقع شده در زمان خلافت ظاهرى حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)و بنابراین، عمر بن سعد در كربلا تقریبا بیست و پنج سال داشت شش سال از عمر نحسش گذشته بود پس آنچه از كتب غیره معتبره وارد شده كه ابن سعد در زمان رسول خدا(صلى الله علیه و آله) بوده بى اصل است و اگر بعضى از علماى عامّه ولادت او را در روز كشته شدن عمر نوشته اند شاید اشتباه بر ناقل شده و مراد روز كشته شدن عثمان باشد و مناسب لفظ «یحبو»و«یدرج» در این روایت معتبر هم همین است. و بر فرض اگر درست باشد، عمر سعد در كربلا سى و هفت ساله تقریباً بوده، به هر حال، آنچه در اَلْسِنَه عوام مشهور است كه از عمر سعد به ریش سفید صحراى كربلا تعبیر مى كنند بى مأخذ است. و اللَّه العالم(شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه))
1012 - به مطالب مقصد سوم مراجعه شود در وقایع روز عاشورا.
1013 - ((ارشاد)) شیخ مفید 1/330 ((اعلام الورى)) 1/344
1014 - ((قرب الإسناد))صفحه 26، حدیث 87، چاپ مؤسسه آل البیت (علیه السلام)
1015 - ((ارشاد)) شیخ مفید 2/131-132
1016 - ((امالى شیخ صدوق)) صفحه 177، مجلس 24، حدیث 179.
1017 - «بحار الانوار» 45/143.
1018 - ذكر این سه نفر تا آخر كلام ایشان بعد از آمدن ولید موافق روایت ابن شهر آشوب و غیره است ولكن مخفى نماند كه آنچه در تاریخ ضبط شده فوت عبد الرحمن بن ابى بكر است در زمان سلطنت معاویه. (شیخ عبّاس قمى (رضى الله عنه) )
1019 - «بحار الانوار» 44/329.
1020 - سوره قصص (28)،آیه 21.
1021 - «ارشاد» شیخ مفید 2/35.
1022 - «بحار الانوار»45/88.
1023 - «جلاء العیون» علامه مجلسى ص 602.
1024 - سوره قصص (28)،آیه 22.
1025 - بنون و جیم و باء مفتوحات قاله ابن الاثیر.
1026 - بجیله كحنیفة قبیلة والنسبة بجَلى كحنفّى.
1027 - سوگنامه كربلا «ترجمه لهوف ابن طاوس» ص 68-70
1028 - به تقدیم یاء مثناة بر ثاء مثلثه .
1029 - سوره روم(30)، آیه 60.
1030 - «لؤلؤ و مرجان» ص 102.
1031 - «سوگنامه كربلاء»، ترجمه لهوف ص 80-82.
1032 - «تاریخ طبرى» 6/184، تحقیق: صدقى جمیل العطار
1033 - «ارشاد» شیخ مفید 2/41.
1034 - «تاریخ طبرى» 6/189، «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج اصفهانى ص 100.
1035 - «تاریخ طبرى» 6/193 از «ابومِخْنَف» نقل كرده است.
1036 - «كامل بهائى»، عماد الدین طبرى 2/275، چاپ مرتضوى.
1037 - یقال مارَت نَفْسه شُعاعاً اى تفرّقت من الخوف.
1038 - «مروج الذهب» مسعودى 3/59، «مقاتل الطالبیین» ص 106.
1039 - «جلاء العیون» ص 618 و 619، «سوگنامه كربلا» ترجمه لهوف ابن طاوس ص 103.
1040 - قَدْ اَمَّنَتْهُ وَ لااَمانَ لِغَدْرِها ----- فَبَدَتْ لَهُ مِمّا یَجِنُّ عَلائِمُ
وَ اَسَرَتْهُ مُلْتَهِبَ الْفؤادِ مِنَ الظّماءِ ----- وَ لَهُ عَلَى الْوَجَناتِ دَمْعُ ساجِمٌ
لَم یَبْكِ مِنْ خَوفٍ عَلى نَفْس لَهُ ----- لكِنَّهُ اَبْكاهُ رَكبٌ قادِمٌ
یَبْكى حُسَیْناً اَنْ یُلاقى مالَقى ----- مِنْ غَدْرِهِمْ فَتُباحُ مِنْهُ مَحارِمٌ
1041 - طلبیدن بكر بن حمران موافق روایت ابن شهر آشوب درست نیاید؛ چه او نقل كرده كه مسلم بكر را درمعركه قتال به درك فرستاد.(شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه) )
1042 - «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج ص 108 و 109.
1043 - در رؤیاى صادقه میرزا یحیى ابهرى است كه حضرت امام حسین (علیه السلام) را دید در حرم مطّهر بین ضریح و در وسطى ایستاده بود و نور جلالش مانع از مشاهده جمالش است و پیرمرد محاسن سفیدى پشت به دیوار مقابل آن حضرت ایستاده در كمال ادب چون خواست داخل حرم شود آن پیرمرد مانع شد به ملاحظه حضرت فاطمه و خدیجه كبرى و حضرت رسول و امیرالمؤمنین (علیهم السلام) كه در حرم بودند و گفت دانستم كه پیغمبرانى كه از اجداد آن حضرت بودند با امامان داخل حرم بودند، مى گوید پس من قهقرى بیرون آمدم از حرم تا دَرِ رواق آنجا ایستادم. پس نقل كرده شفا گرفتن خود را از حضرت تا آنكه گفته دیدم در پهلوى خود ایستاده شیخ جلیلى كه محاسنش سفید است پس با وى گفتم: شیخنا! این پیرمرد كه محاسن سفید دارد و خارج از حرم شد او متوّلى است؟ فرمود او را نشناختى با اینكه زیادتر از یك ساعت است كه به او متوسّل شده اى؟! گفتم به حق این امام نشناختم او را! فرمود: او حبیب بن مظاهر است. گفتم: از كجا دانستى كه من متوسّل به حبیب شده ام زیادتر از یك ساعت؟ فرمود: ما مى دیدیم ترا پس خجالت كشیدم كه اسم او را بپرسم چون از دست من رفت از شخص دیگرى پرسیدم اسم او را، گفت: هانى بن عروه بود. پس تاسّف خوردم كه چرا او را نشناختم تا دامنش را بگیرم (شیخ عبّاس قمى (رضى الله عنه) )
1044 - «حبیب السّیر» 2/43، چاپ خیّام.
1045 - «مروج الذهب» 3/59.
1046 - «تذكرة الخواص» سبط ابن جوزى ص 219
1047 - «مقاتل الطالبیین» ص 86 به جاى «علیه» ، «حلیه» ذكر شده است.
1048 - هدیة الزائرین ص 215 218، چاپ تبریز، 1343 ق
1049 - كساقطة لفظاً و معنًى.
1050 - «زرود» اسم آن منزل است كه خبر شهادت مسلم رسید چنانچه خواهد آمد. ان شاءاللَّه
1051 - «امالى شیخ صدوق» ص 143، حدیث 145.در متن «یا حىّ یا قیوّم» و «یا حىّ یا حكیم یا حلیم »ذكر شده بود كه با متن «امالى» تصحیح شده و در متن آورد شد.
1052 - «سوگنامه كربلا» ترجمه لهوف ابن طاوس ص 115.
1053 - «سوگنامه كربلا» ص 121.
1054 - مراد از «عبادله» عبداللَّه بن عباس و عبداللَّه بن زبیر و عبداللَّه بن عمر است (شیخ عبّاس قمى رحمه الله
1055 - «مقاتل الطالبیین» ص 110
1056 - «مقاتل الطالبیین» ص 110
1057 - «مقاتل الطالبیین» ص 111،به جاى «قَنْبَرة»، «قُبَّرَةٍ» آمده است
1058 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف) ص 129
1059 - «ارشاد» شیخ مفید 2/68و69
1060 - حُصَیْن (به ضمّ حاء مهمله و فتح صاد) ابن تمیم (تاء نقطه دار با دو میم) و بعضى نمیر گفته اند و شاید این غلط باشد. ابن ابى الحدید گفته كه تمیم بن اسامة بن زبیر بن ورید تمیمى همان كس است كه وقتى امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: سلونى قَبْلَ اَنْ تَفْقِدونى پرسید چند مو در سر من است؟ حضرت فرمود: به خدا قسم مى دانم ولكن كجا است برهان آن یعنى از كجا معلوم كنم بر تو كه عددش همان است كه من مى گویم و من خبر داده شده ام به مقام تو و به من گفته شده كه بر هر موئى از موى سر تو ملكى است كه ترا لعنت مى كند و شیطانى است كه ترا به حركت در مى آورد. علامت اینكه گفتم آن است كه در خانه تو بچه اى است كه مى كُشد پسر پیغمبر را یا تحریص مى كند بر قتل او و چنان بود كه آن حضرت فرموده بود پسر تمیم. حُصین (به صاد مهمله) آن روز طفلى كوچك بود كه شیر مى خورد پس زنده ماند تا اینكه سر كرده سرهنگان ابن زیاد شد و ابن زیاد او را فرستاد به سوى ابن سعد كه در باب حسین (علیه السلام) مسامحه نكند و با او كارزار كند و ابن سعد را بترساند از مخالفت ابن زیاد در تأخیر قتل امام حسین(علیه السلام) لاجرم صبح همان شب كه حصین بن تمیم این رسالت را براى عمر سعد آورد حسین (علیه السلام) كشته شد. انتهى.
فقیر گوید كه سبط ابن الجوزى در «تذكرة» نقل كرده كه بعضى قاتل امام حسین (علیه السلام) را حصین گفته اند، گویند تیرى به آن حضرت زد پس فرود آمد و سر مباركش را جدا كرد.
وَ عَلَّقَ رَاْسَه فى عُنُقٍ لیتَقَرَّبَ بِهِ اِلى ابْنِ زِیاد عَلَیْهِ لَعائن اللَّهِ. «تذكرة الخواص»، ص 228 (شیخ عبّاس قمى (رضى الله عنه))
1061 - و به روایت سیّد براى سلیمان بن صُرد و مسبّب بن نَجَبَه و رفاَعة و جماعتى از شیعیان نوشت (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه) )
1062 - «ارشاد» شیخ مفید 2/70.
1063 - «سوگنامه كربلا» سیّد ابن طاوس ص 139.
1064 - سوره احزاب (33)،آیه 23.
1065 - سوره توبه (9) آیه 51.
1066 - «ارشاد» شیخ مفید 2/72.
1067 - «ارشاد» شیخ مفید 2/73.
1068 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف سیّد ابن طاوس)ص 133
1069 - «سوگنامه كربلاء» ص 137.
1070 - «الكافى» 1/398.
1071 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف سیّدبن طاوس) ص 131.
1072 - «ارشاد» شیخ مفید 2/76و77.
1073 - سوره احزاب (33)، آیه 23.
1074 - «ارشاد» شیخ مفید 2/81 و 82.
1075 - «ارشاد» شیخ مفید 2/75-95، «سوگنامه كربلا» ترجمه لهوف ص 137-147.
1076 - «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج اصفهانى ص 112.
1077 - «تذكرةالخواص» سبط ابن جوزى ص 223.
1078 - «ارشاد»شیخ مفید 2/84 و 86
1079 - «ارشاد» شیخ مفید 2/86.
1080 - مكشوف باد كه عثمان بن عفّان را مصریان در مدینه محاصره كردند و منع آب از وى نمودند خبر به امیرالمؤمنین (علیه السلام) كه رسید آن جناب متغیّر شدند و از براى او آب فرستادند و شرح قضیّه او در تواریخ مسطور است . لكن بنى امیّه این وقعه را دست آویز دیرینه خود قرار دادند و به مردم اظهار داشتند كه عثمان كشته شده با حال تشنگى باید تلافى نمود و به گمان مردم دادند كه شورش مردم بر عثمان به صوابدید حضرت امیر (علیه السلام) بوده، در این باب فتنه و بغى و نواصب خونریزیها از مسلمانان كردند تا وقعه كربلا رسید، اول حكم كه ابن زیاد نمود منع آب از عترت پیغمبر (صلى الله علیه و آله) شد و از زمانى كه حكم منع آب شد عمر بن سعد در صدد اجراى این حكم بر آمد و به همراهان و لشكر خود سپردكه نگذارید اصحاب امام حسین از شریعه فرات آب بردارند اگرچه فرات طویل و عریض بود لكن اصحاب حضرت درمحاصره بودند و مكرّر ابن زیاد در منع آب تأكید كرد عمر بن سعد، عمرو بن حجّاج زبیدى را با پانصد سوار مأمور كرد كه مواظب شرایع فرات باشند و تشنگى سخت شد در اصحاب حضرت.
و از «مناقب» نقل شده كه سه شبانه روز ممنوع بودند، گاهى چشمه حفر كردند و آن جماعت بى حیا پر كردند، گاهى چاه كندند براى استعمال آب غیر شرب و گاهى شبانگاه حضرت ابوالفضل(علیه السلام) تشریف برد و آبى آورد. و در روایت «امالى» از حضرت سجّاد (علیه السلام) مروى است كه در شب عاشورا جناب على اكبر (علیه السلام) با پنچاه نفر رفت در شریعه و آب آورد و حضرت سیدالشّهداء (علیه السلام) به اصحاب فرمود: برخیزید و از این آب بیاشامید و این آخر توشه شما است از دنیا و وضو بگیرید و غسل كنید و جامه هاى خود را بشوئید تا كفن باشد براى شما و از صبح عاشورا دیگر میسّر نشد آبى به حرم رسول خدا (صلى الله علیه و آله) برسد و معلوم است كه هواى گرمسیر در یك ساعت تشنگى چه اندازه كار سخت مى شود و قدر معلوم از تواریخ و اخبار آن است كه كشته شدند ذریّه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) با لب تشنه پس چقدر شایسته باشد كه دوستان آن حضرت در وقت آشامیدن آب یادى از تشنگى آن سیّد مظلومان نمایند.
و از «مصباح كفعمى» منقول است كه هنگامى كه جناب سكینه در مقتل پدر بزرگوار خود آمد جسد آن حضرت را در آغوش گرفت و از كثرت گریستن مدهوش شد و این شعر را از پدر بزرگوار در عالم اغماء شنید:
شیعَتی ما اِنْ شَرِبْتُمْ رَىَّ عَذْبٍ فَاذْكُرُونى ----- اَوْسَمِعْتُمْ بِغَریبٍ اَوْ شَهیدٍ فَانْدُبونی [مصباح كفعمى ص 967]
و ظاهر این است بقیّه اشعارى كه به این ردیف اهل مراثى مى خوانند از ملحقات شعرا باشد نه از خود حضرت و نیكو ارداف نموده اند.
در «كامل بهائى» است كه ابن زیاد به مسجد جامع رفت و گفت منادى ندا كرد كه مردان جمله با سلاح شهر بیرون بروند از براى جنگ با امام حسین و هر مردى كه در شهر باشد او را بكشند و هم نوشته كه در كوفه و حوالى آن هیچ مردى نمانده بود الاّ كه ابن زیاد طوعاً و كرهاً رانده بود تا به تیر و شمشیر و سنگ و عصا و غیره كار حسین و اصحابش را تمام كند و گفته كه راویان احوال ایشان حُمَیْد بن مسلم كِندى كه در لشكر ملاعین بود و زینب خواهر امام حسین (علیه السلام) و علىّ زین العابدین (علیه السلام) اند و حُمَیْد از جمله نیك مردان بود لكن او را به اكراه و اجبار آنجا حاضر كرده بودند. «كامل بهائى» 2/279.(شیخ عبّاس قمى (رضى الله عنه)).
1081 - «سوگنامه كربلا» ترجمه لهوف سیّد ابن طاوس ص 157.
1082 - «ارشاد» شیخ مفید 2/88 و 89.
1083 - «سوگنامه كربلا» ص 165.
1084 - «تاریخ طبرى» 6/224، تحقیق: صدقى جمیل العطّار.
1085 - «جلاء العیون» علّامه مجلسى ص 650.
1086 - «سوگنامه كربلا» ص 173.
1087 - در «كامل بهائى» است كه «جون» غلام ابوذر در كار سلاح سازى دستى تمام داشت 2/280 (شیخ عبّاس قمى (رضى الله عنه))
1088 - «ارشاد» شیخ مفید 2/93.
1089 - «ارشاد» شیخ مفید 2/93 و 94.
1090 - «جلاء العیون» علامه مجلسى ص 651.
1091 - «سوگنامه كربلا» ترجمه لهوف ص 175.
1092 - «تذكرة الخواص» ص 226.
1093 - بعضى از اهل اطلاع گفته اند: بدان كه آنچه تحقیق شده آن است كه موقف حضرت سیّد الشهداء (علیه السلام) در روز عاشورا رو به نقطه مشرق بوده و موقف عمر بن سعد-لعنه اللَّه- رو به مغرب و «شفیّه» همین جایى است كه فعلاً «حَكمیّه» مى گویند،هنگامى كه آب فرات طغیان مى كند مردم از آنجا سوار طرّاده مى شوند مى روند به كوفه و بودن شفیّه حكمیّه به دلیل قصه ضحاك بن عبداللَّه مشرقى است كه از میان قوم فرار كرد تا رسید به شفیّه كه تقریباً نیم فرسخ است از شهر كربلا تا به آنجا ؛ و امّا آنكه موقف عمر بن سعد مواجه مغرب بود به دلیل آنكه میمنه او فرات واقع مى شود و عمرو بن حجّاج موكّل بر فرات در میمنه بوده ؛ و در عبارت طبرى است كه گفته: ثُمَ اِنَّ عَمرو بنَ حجّاج حَمَلَ عَلى الحسین [(علیه السلام) ] فى مَیمَنَةِ عُمَر بن سَعد.انتهى . شنیدم از فاضل كامل و مطلع خبیر ماهر جناب آقاى سیّد عبدالحسین كلیدار به بقعه مباركه حضرت سیّد الشهداء (علیه السلام) كه مى فرمود «نواویس» تا نزدیك پل سفید بوده كه قبرستان بابل بود و مرده ها را در میان خم مى گذاشتند و دفن مى كردند و فعلاً در آن خمها كه پیدا شده خاكى بوده در آتش كه مى ریختند بوى گندى از آن ساطع مى شد و كربلا شهرى بوده مقابل «نواویس» و دو نهر یكى علقمى بوده و یكى نهر نینوا ؛ و نهر علقمى الآن آثارش هست از طرف عون مى آمده و در سابق كه عربانه ها از راه عون به كربلا مى آمد از دل آن نهر مى گذشت و الان آثارش هست تا نزدیك شهر كربلا نزدیك كوره پزى ها كه آثارش منطمس مى شود لكن به خط مستقیم اگر كسى بیاید مى رسد به مقام حضرت صادق (علیه السلام) و از نزدیك غاضریه و آن نهر از پشت سر قبر مبارك حضرت ابوالفضل (علیه السلام) مى گذشته و آن حضرت بر مسنّاة آن شهید كشته. واللَّه العالم (شیخ عبّاس قمى (علیه السلام) »).
1094 - «ارشاد» شیخ مفید 2/96.
1095 - «ارشاد» شیخ مفید 2/98.
1096 - یعنى اِنْ قتلنا لَمْ یَكُنْ عاراًعَلَینا لأِنّ سَبَبَهُ لَمْ یَكُن عَنْ جُبْن وَ عَدَم اِقْدام عَلَى الْمكافِح وَلكِن سَبَبَه مَنایانا وَ دولة آخرینا و مثل هذا لم یكن عاراً.(شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه) )
1097 - «سَرى» كَغتى مهتر و جوانمرد و سختى، سروات جمع. (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه) )
1098 - از این كلمه اشارتى به ظهور حجّاج بن یوسف ثَقَفى فرموده ومى تواند مراد مختار بن ابى عبیده ثَقَفى باشد چنانكه علاّمه مجلسى فرموده. (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه))
1099 - «سوگنامه كربلا»(ترجمه لهوف)ص 179-185.
1100 - «تاریخ طبرى»6/208، تحقیق: العطّار.
1101 - «سوگنامه كربلا»ص 189.
1102 - «تاریخ طبرى»6/230.
1103 - در«ارشاد»به جاى «دُرَیْد»،ذُوَیْد»ذكرشده كه ظاهراً ثبت«ارشاد»صحیح است.
1104 - «ارشاد»شیخ مفید 2/101.
1105 - «سوگنامه كربلا» سیدبن طاووس ص 185.
1106 - «مناقب» ابن شهر آشوب، 4/122 .
1107 - الالف للإطلاق اى: ما یدفنون.(شیخ عبّاس قمّى (رضى الله عنه) )
1108 - «رجال نجاشى» ص 229، شرح حال شماره 606.
1109 - «ثبیط» به تقدیم المثلثة على الموحدّه مصغَراً.
1110 - سوره یونس (10)،آیه 58.
1111 - «تاریخ طبرى»6/183 و 184.
1112 - «سوگنامه كربلا» ترجمه لهوف ص 187.
1113 - عُلَیْم بالتّصغیر فَخْذٌ من جناب بالجیم و النوّن الموحّدة و «جناب» بطن من كلب.
1114 - ذو مِرَّة به كسر میم أی صاحب قوّة.
1115 - و عَصْب كَفَلْس اى شدّة.
1116 - و خوّار ككتّان أی الضّعیف.
1117 - «ارشاد» شیخ مفید 2/102.
1118 - «ثُغْرَه» بالضّم مغاكى در چنبر گردن. لَبان یعنى سینه. و معنى بیت آن است كه پیوسته تیر زدن به گودى گلو و سینه او تا حدّى كه خون مثل پیراهن بر بدنش احاطه كرد و خون را پیراهن خود نمود. (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه) ).
1119 - «الخَیف» به فتح خاء موضعى است به مكّه نامیده شده به آن مسجد الخیف. «حَیْف» بالفتح جَوْر و ستم.
1120 - «طرف» اسب كریم.
1121 - «شبا» تیزى نیزه
1122 - «اِنْ تَعْقِروا» یعنى اگر پى كنید اسب مرا.
1123 - سیف مِقصَل كمِنْبرَ: تیغ برّان.
1124 - «لاناكِلاٍمِنهم» یعنى نه نكول خواهم كرد از جنگ ایشان و بر نخواهم گشت از ترس.
1125 - بعضى ها «بَریر»بروزن اَمیر»ثبت كرده اند (ویراستار).
1126 - ر.ك:«تنقیح المقال»1/167، چاپ سه جلدى.
1127 - و صاحب «معراج الجنان» مصیبت وَهب راچنین نظم كرده :
عروس از خیمه سوى رزمگه تاخت ----- بروى نعش شوهر خویش انداخت
یكى راگفت آن شِمر بَد اَختر ----- كه ملحق ساز این زن رابه شوهر
به یك ضربت رسانید آن منافق ----- تن مهجور عذرا را به وامق
چو شد كلبى سوى جنّت روانه ----- بیاسود از غم و رنج زمانه
بروُن آمد دگر شیرى مجاهد ----- كه نام او بُدى عمروبن خالد
به پیش روى عشق عالم افروز ----- كشید از دل یكى آه جگر سوز
به اشك آلوده باشد این سخن گفت ----- مُرخّص كن كه با یاران شوم جفت.
(شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
1128 - «سوگنامه كربلا»(ترجمه لهوف)ص 195.
1129 - «الْمذحِجْ» كَمْجلِس بالمعجمه ثم الحاء ثم الجیم.
1130 - «مُحرج» آنكه از كارزار رو نگرداند.
1131 - «ضَبع» یعنى گفتار.
1132 - - «ازل» یعنى خفیف و سریع در دویدن.
1133 - «اَعْرَج» صفت ضَبْع است نه آنكه لنگ باشد در واقع بلكه ضبع را به عرج توصیف مى كنند چون در وقت راه رفتن به خیال مى اندازد كه لنگان لنگان راه مى رود، وگرگ و كفتار در كشتن گوسفندان و فساد در ایشان هر گاه واقع شوند در میان گلّه معروفند به حّدى كه مثل مى زنند به ایشان، (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) ) و در «مناقب» به جاى «الضّبع»، «الذئب» است.
1134 - سوره احزاب (33)، آیه 23.
1135 - وَ انَّ بَیْتى فى ذُروى (خ ل)
1136 - یعنى دوشها.
1137 - یعنى القوة.
1138 - «تاریخ طبرى»6/237-238،تحقیق: العّطار.
1139 - «تاریخ طبرى»6/238
1140 - «تاریخ طبرى»،از ابومخنف نقل كرده است .
1141 - «مثیر الاحزان» ص 65.
1142 - «قَسْر» مغلوب شدن به ستم.
1143 - پراكنده مى شد.
1144 - مقابل سهل است.
1145 - «بحار الانوار»45/25.
1146 - «الأخفاق» الصّرع یقال اَخْفَقَ زیْد عمرواً فى الحرب، اى صَرعَه فَكَانَّ النَّبلُ یجرى بها الصرع والرّشاق جمع رشیق وهوالسَّهْم اللّطیف.(شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
1147 - «تاریخ طبرى» 6/239، تحقیق: العطّار.
1148 - القِنَا الْخَّطار:نیزه جُنبان، رجل خَطّارٌ بِالرمْحِ أی طعّان.
1149 - «تاریخ طبرى»6/239-240.
1150 - «ارشاد»شیخ مفید 2/105.
1151 - «طَرْف» اسب كریم «شَبَا الْهَنا» یعنى تیزى سرنیزه.
1152 - «عَقْر» پى كردن.
1153 - «غِیْل» بالكسر بیشه شیر.
1154 - «خادِر» اسم فاعل خَدَرالأسد است یعنى لازم گرفت شیر بیشه خود را یا خانه را و در آن قرار گرفت و مصمّم شد. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه)).
1155 - «تاریخ طبرى» 6/241، تحقیق: العطار.
1156 - «مناقب» ابن شهرآشوب 4/112، تحقیق: البقاعى.
1157 - جمع صعود یعنى جاى بلند.
1158 - عن حماكم كیف انصرف وهواكم لى به شرف، سیّدى لاعشت یوم أرى فى سوى ابوابكم اقف(شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
1159 - - «بحار الانوار»45/22.
1160 - فَدَتك نَفْسى (خ ل)
1161 - «بحارالانوار»45/25.
1162 - «عجوز فى النساء» در بعضى نُسَخ به جاى «سیدى فى النساء» است و این اَولْى و اَنْسبَ به عبارت است. [(مصححّ)]
1163 - «عجوز» كصَبُور پیر زن كلان سالخورده و به معنى سِپر و نیزه و آلت كارزار و سَگ نیز آمده و اضافه او به سیّدى به ملاحظه هر یك از این معانى درست است.(شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) ) «ارض خاویه» یعنى زمینى كه خالى از اهلش شده باشد و شاید در اینجا اشاره باشد به كشته شدن شوهر و پسر این زن و بى كس شدن او.(شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
1164 - «بحار الانوار» 45/28.
1165 - «بحار الانور» 45/30.
1166 - «ذِمار» بالكسر آنكه سزاوار بود نگاهداشت آن بر مرد ؛ یقال حامى الذُّمار و حوزه یعنى ناحیه و میانه ملك (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
1167 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/114، «تاریخ طبرى» 6/234.
1168 - پوتین.
1169 - سوره احزاب (33) آیه 23.
1170 - «بحار الانوار» 45/31.
1171 - «مقاتل الطالبیین» ابو الفرج اصفهانى ص 86.
1172 - سوره آل عمران (3)، آیه 33 و 34.
1173 - «ارشاد» شیخ مفید 2/106 با مختصر تفاوت
1174 - «بحار الانوار» 45/43.
1175 - همان مأخذ
1176 - «مقاتل الطالبیین» ص 116.
1177 - «ارشاد» شیخ مفید 2/107.
1178 - «مقاتل الطالبیین» ص 86.
1179 - «لؤلؤ و مرجان» محدّث نورى ص 90 .
1180 - «بحار الانوار» 45/32، به نقل از مقتل محمّد بن ابى طالب كرده .
1181 - «مقاتل الطالبیین» ص 98، «ارشاد» 2/107، «تاریخ طبرى» 6/242.
1182 - «الكامل فى التاریخ» ابن اثیر 4/243.
1183 - «بحار الانوار» 45/32.
1184 - «بحار الانور» 45/34.
1185 - «مقاتل الطالبیین» ص 95 96.
1186 - «تاریخ طبرى» 6/242.
1187 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/115، تحقیق: البقاعى.
1188 - «مقاتل الطالبیین» ص 95.
1189 - «بحار الانوار» 101/243.
1190 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/114.
1191 - همان مأخذ
1192 - «بحار الانوار»45/34.
1193 - عمو زادگان آن حضرت اولاد عقیل و مسلم و اولاد جعفر و عبداللَّه بن جعفر است (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
1194 - «بحار الانوار» 45/35-36.
1195 - «إعلام الورى »طبرسى 1/418.
1196 - «لؤلؤ و مرجان» ص 183، تحقیق: حسین استاد ولى،
1197 - «آجام» یعنى بیشه ها
1198 - «سندرة» بالفتح نوعى از پیمانه بزرگ.
1199 - «بحار الانوار» 45/36با مختصر تفاوت.
1200 - «مقاتل الطالبیین» ص 93
1201 - گفته اند مادر جناب قاسم را امّ ابى بكر مى گفتند و اسمش رمله بود. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه)).
1202 - «اخبار الطوال» دینورى ص 257
1203 - «بحار الانوار» 45/38
1204 - «مقاتل الطالبیین» ص 88
1205 - «بحارالانوار» 45/38.
1206 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/116.
1207 - «مقاتل الطالبیین» ص 88.
1208 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/116.
1209 - «وفاء الوفاء» سمهودى 3/895.
1210 - بعضى محمّد اصغر یا عبداللَّه گفته اند.
1211 - كثیرالفضل.
1212 - «مناقب»ابن شهر آشوب 4/116.
1213 - ساقیه یعنى جوى خُرد و ظاهراً اینجا مراد نهر است كه از فرات منشعب شده براى سقایت نخلستانها(شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه)).
1214 - «سوگنامه كربلاء» (ترجمه لهوف)ص 269.
1215 - «تاریخ طبرى»6/244 و 245.
1216 - قال ابراهیم بن محمّد البیهقى احد اَعلام القرن الثالث فى كتاب «المحاسن والمساوى» عند ذكر نزول الحسین(علیه السلام) و اصحابه بِكربلا ما لفظه: فنزلوا و بینهم و بین الماء یسیرُ قال فأراد الحسین (علیه السلام) و اصحابه الماء فحالُوا بینهم و بینه فقال له شمرذى الجوشن لاتشربون ابداً حتّى تشربون من الحمیم، فقال العباس بن على(علیهماالسلام) للحسین(علیه السلام): اَلَسْنا عَلَى الْحقّ؟ قال: نَعَم! فحمل علیهم فكشفهم عن الماء حتى شربو و استقوا.(شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
1217 - «زقا»اى صاح تزعم العرب ان للموت طائر اًیصیح و یسمّونه الهامه و یقولون اذا قتل الانسان ولم یوخذ بثاره زقت هامته حتّى یثار.(شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) )
1218 - - «والمصالیت» جمع مصلاة و هو الرجل المتشمّر قمى (رضى الله عنه) سیف مصلّت: شمشیر كشیده.
1219 - «بحارالانوار» 45/40.
1220 - «بحار الانوار» 45/40 و 41.
1221 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/117.
1222 - «بحار الانوار» 45/41.
1223 - «امالى شیخ صدوق» ص 548،مجلس 70،حدیث 731.
1224 - «بحار الانوار» 45/40.
1225 - «المنتخب» طُریحى ص 438.
1226 - «الفیض القدسى» محدث نورى. ص 287، تحقیق: سید جعفر نبوى.
1227 - «اثبات الوصیّة» مسعودى ص 167، انتشارات انصاریان.
1228 - «دعوات راوندى» ص 54.
1229 - «الكافى» 2/331، باب الظلم، حدیث 5.
1230 - از كتاب «حدائق الوردیه» نقل است كه چون روز عاشورا، انصار و اصحاب سید الشهداء(علیه السلام) به درجه رفیعه شهادت رسیدند حضرت شروع كرد به ندا كردن اَلا ناصِرٌ فَیَنْصُرُنا! زنان و اطفال كه صداى آن حضرت را شنیدند صرخه و صیحه كشیدند. سعد بن الحرث الانصارى العجلانى و برادرش ابوالحتوف كه در لشكر عمر سعد بودند چون این ندا شنیدند و صیحه عیالات آن جناب را استماع كردند میل به جانب آن جناب نمودند و پیوسته مقاتله كردند و جمعى را مقتول و برخى را مجروح نمودند آخر الأمر هر دو شهید شدند. (شیخ عباس قمى(رضى الله عنه) )
1231 - «تذكرة الخواص» ص 227.
1232 - «تذكرة الخواص» ص 227.
1233 - «احتجاج» طبرسى 2/25.
1234 - این مضمون در تاریخ طبرى نیست بلكه در آنجا تصریح مى كند كه آن حضرت خونها را در كف مى گرفت و بر زمین مى ریخت.
1235 - این عبارت ابداً در تاریخ طبرى و احتجاج و ارشاد نیست فقط سبط در «تذكرة» نقل نموده(ویراستار).
1236 - «تاریخ طبرى» 6/243 با مختصر تفاوت.
1237 - «بحار الانوار» 45/47-48.
1238 - «بحار الانوار» 45/49.
1239 - همان مأخذ
1240 - «تاریخ طبرى» 6/245، «بحار الانوار»45/50.
1241 - «لؤلؤ و مرجان» محدّث نورى ص 186 و 187، تحقیق: حسین استادولى.
1242 - «بحار الانوار» 45/52 53.
1243 - «معراج المحبّة» شیخ على العراقین ص 6، چاپ مرحوم انصارى، سال 1357 شمسى.
1244 - در بعضى نسخه ها «بشر» و در ارشاد مفید «نسر» ذكر شده.
1245 - ترجمه «لهوف» (سوگنامه) ص 225 ؛ «ارشاد» شیخ مفید 2/110.
1246 - «ارشاد»، 2/111.
1247 - «تاریخ طبرى» 6/245.
1248 - «ارشاد» شیخ مفید 2/111.
1249 - «تاریخ طبرى »6/245
1250 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف) ص 229 .
1251 - «ارشاد» شیخ مفید 2/12.
1252 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/120.
1253 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف) ص 233.
1254 - «كامل الزیارات» ص 351.
1255 - «ارشاد» شیخ مفید 2/133.
1256 - «ارشاد» شیخ مفید 2/133 134.
1257 - «بحارالانوار» 45/60.
1258 - «بحارالانوار» 45/58 59.
1259 - در بعضى نسخه ها «حُویَّة» یا «حَوْبَة» ذكر شده.
1260 - «بحارالانوار» 45/60.
1261 - «بحار الانوار» 45/58، «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف) ص 241.
1262 - «مثیر الاحزان» ص 80.
1263 - «كامل الزیارات» ص 274، باب 88، چاپ صدوق، تهران.
1264 - «بحارالانوار» 45/58.
1265 - «بحارالانوار» 45/58.
1266 - «معراج المحبة» ص 93، چاپ محمد على انصارى، سال 1357 شمسى.
1267 - صاحب «روضة الصفا» گفته كه بعضى گفته اند: عمر سعد هر دو دست او را یعنى شمر را گرفته گفت: از خداى تعالى شرم ندارى كه بر قتل این پسر بیمار اقدام مى نمائى؟ شمر گفت: فرمان عبیداللَّه صادر شده كه جمیع پسران حُسین را بكشم و عُمَر در این باب مبالغه كرد و شمر از آن فعل قبیح و امر شنیع دست باز داشته امر كرد تا آتش در خیمه هاى اهل بیت مصطفى زدند.
با چنین سنگدلى ها كه از آن قوم آمد ----- از هوا سنگ نبارید زهى مستنكر
این چنین واقعه حادث و آنگاه هنوز ----- چرخ گردان و فلك روشن و خورشید انور
1268 - «بحارالانوار» 45/59.
1269 - «اقبال الاعمال» ص 49، چاپ أعلمى، بیروت.
1270 - «مصباح المُتَهجّد» ص 543، چاپ أعلمى، بیروت.
1271 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/122، چاپ دار الأضواء، بیروت
1272 - «امالى شیخ صدوق» ص 191 و 192، مجلس 27، حدیث 201.
1273 - «كامل بهائى» 2/303، چاپ مرتضوى، تهران.
1274 - اى داغ تو روان خون دل از دیده و حور ----- بى تو عالم همه ماتمكده تا نفخه صور
تا جهان باشد و بوده است كه داده است نشان ----- میزبان خفته به كاخ اندر و میهمان به تنور
سَر بى تن كه شنیده است به لب آیه كهف ----- یا كه دیده است به مشكاة تنور آیه نور (شیخ عباس قمّى(رضى الله عنه) )
1275 - «تاریخ طبرى» 6/247، تحقیق: صدقى جمیل العطّار.
1276 - «معراج المحّبة» ص 9، چاپ محمّدعلى انصارى.
1277 - آتشكده نیرّ تبریزى ص 130، چاپ فردوسى، تبریز، 1364 ش.
1278 - «دیوان محتشم كاشانى» ص 284، با مختصر تفاوت، چاپ سنائى، تهران.
1279 - بدان كه «جامعه» اسم یك نوع از «غُل» است و وجه این تسمیه آن است كه جمع مى كند دستها را به سوى گردن و غُل طوقه آهنى است در گردن گذارند و از دو طرف زنجیر دارد كه به اختلاف از دو طرف آن طوقه خارج مى شود، یعنى از طرف راست به سمت دست چپ و از طرف چپ به سمت دست راست مى رود دو دستها بسته مى شود دو طرف زنجیر پس از بسته شدن دستها به وسیله گداختن یا كوبیدن به هم وصل مى شود كه دیگر جدا نشود و از این جهت هنگامى كه یزید پلید خواست غُل را گردن آن حضرت بردارد سوهان خواست (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه)).
1280 - «معراج المحبّة» ص 97.
1281 - این كلمات حضرت زینب(علیها السلام) اشاره باشد به آنچه ظاهر شد از هارون الرشید و متوكل لعین و در محو آثار آن قبر شریف چنانچه در «تتمّة المنتهى» در حال متوكّل به شرح رفته به آنجا مراجعه شود (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه)).
1282 - «كامل الزیارات» ص 273 و 274، باب 88.
1283 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف)، ص 245.
1284 - «دیوان محتشم كاشانى» ص 283 و 284.
1285 - «بحارالانوار» 45/58.
1286 - «بحار الانوار» 45/59.
1287 - «بحارالانوار» 45/59.
1288 - «مصباح» كفعمى، ص 967، أعلمى، بیروت.
1289 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/121.
1290 - «ارشاد» شیخ مفید 2/114.
1291 - «كامل بهایى» 2/287.
1292 - «الدروس الشرعیّه» 2/11، چاپ انتشارات اسلامى، قم.
1293 - «ناسخ التواریخ» زندگانى امام حسین (علیه السلام) 3/34، چاپ اسلامیه.
1294 - سوره ابراهیم «14»، آیه 42.
1295 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/91 و 92.
1296 - «بحار الانوار» 45/232.
1297 - «بحارالانوار» 45/230.
1298 - «ترمذى» هو الشیخ الحافظ ابو عیسى محمّدبن عیسى بن سوره المتوفى سنه 275 و جامِعُ اَحَدِالصَحاح السِّت و ترمذ قریة قدیمة على طرف نهر بلخ (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه)).
1299 - «والسّمعانى» هو ابوسعد عبدالكریم بن محمّدالمروزى الشّافعى صاحب كتاب الانساب و فضایل الصحابه و غیر هما توفّى بمرو سنه 562 (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه)).
1300 - «صحیح ترمذى» 5/428، حدیث 3796، دارالفكر، بیروت.
1301 - «بحار الانوار» 45/23 از «مقتل محمّدبن ابى طالب» نقل كرده است.
1302 - «تذكرة الخواص» ص 230.
1303 - «امالى شیخ طوسى» ص 326، مجلس 11، حدیث 653.
1304 - در «كامل بهائى»(2/290) است كه چون ابن زیاد حكم كرد كه سر مقدّس را در كوچه هاى كوفه بگردانند در جمیع كوچه ها و قبایل صد هزار خلق در نظاره آن سر جمع شدند بعضى به تعزیت و بعضى به تهنیت (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه)).
1305 - «شَبَه» مهرهُ سیاه است معرّبش «سَبَج» است.
1306 - «بحار الانوار» 45/114 و 115.
1307 - «بحارالانوار» 45/108.
1308 - «سیف الاُمّة» (ردّ رساله پادرى) ، نسخه خطّى كتابخانه مسجد اعظم، به شماره 368.
1309 - یعنى چون مردم دیدند كه جناب زینب(علیها السلام) اشاره به سكوت كرده خواست تكلم فرماید، سكوت اختیار كردندو از رفتن توقف نمودند تا گوش دهند چه مى فرماید و چون مردم از رفتن باز ایستادند لاجرم زنگها از صدا افتاد، امّا بیانات وارده بعضى از اهل خبر كه این را یكى از كرامات جناب زینب(علیها السلام) شمرده اند از اجتهادات است. و براى جلالت قدر آن مخدّره محتاج به نقل این كرامتها نیست (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه)).
1310 - «امالى شیخ مفید» ص 321 324، مجلس 38، حدیث 8. «امالى شیخ طوسى،ص 91 93، مجلس سوم، حدیث 142.
1311 - «احتجاج» طبرسى 2/31.
1312 - فى الْحَدیثِ نَهى عَنْ قَتْل شَیْى ءٍ مِنَ الدَّوابَ صَبْراً هُوَ اَنْ یُمْسَكَ شَیْى ءٌ مِنْ ذَواتِ الرُّوحِ حَیّاً ثُمَّ یُرْمى بشَیْى ءٍ حَتى یَمُوتَ. كذا فى النِّهایة. (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه)).
1313 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف) ابن طاوس، ص 287 291.
1314 - حاضر = مجاور، بادى = صحرانشین.
1315 - و شاید همین قضیب بوده كه از بابت تجسم اعمال به صورت مار برزخى شده كه در جمله اى از كتب علماى تاریخ نقل شده كه در زمان مختار سر نحس این كافر را در میان سر قَتَله بود و بر زمین انداخته بودند و مردم تماشا مى نمودند كه مارى در سوراخ بینى و دهان او داخل مى شود و بیرون مى آید و مردم مى گفتند: قَدْجائَتْ قَدْجائَتْ، یعنى مار باز آمد و این عمل مكرّر واقع شد و از تاریخ طبرى مستفاد مى شود كه ابن زیاد ملعون یك ساعت آن قضیب را به دندانهاى نازنین آن حضرت مى زد مكرّر و متوالى مثل باران كه بر زمین مى بارد. «تاریخ طبرى» 6/248، (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه)).
1316 - همین معناى ترجمه«سجّاعه» به سین مهمله است و محتمل است كه «شجاعه» به شین معجمه باشد یعنى زن پر دل و دلیر و شجاع است چنانچه در «منتهى الارب» شجاعه بالتّثلیث زن پر دل و دلاور در شدّت. فقیر گوید: كه كافى است در پر دلى جناب زینب(علیها السلام) كه در آن مجمع بزرگ آن دبّ اكبر را تعییر و سرزنش كرد به مادرش مرجانه و آن كنیزكى بود زانیه مشهوره به زنا.
وَقَدْ اَشارَاِلَیهاامیر المُؤمنین علیه السَّلامُ فى قَوله لِلْمیثَم التمّار لَیَاْ خُذَنَّكَ الْعُتُلُّ الزَّنیم ابْنُ الْاَمَةِ الْفاجِرَةِ عُبَیدُ اللَّه بنُ زیاد وَاَشارَ اِلَیها اَیْضاً الشّاعرُ فى هذا الْبَیتِ:
لَعَنَ اللَّهُ حَیْثُ حَلَّ زِیاداً ----- وَابْنَهُ والْعَجُوزَ ذاتَ الْبَعوُلِ.
(شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) )
1317 - «تاریخ طبرى» 6/248 و 249.
1318 - «مثیر الاحزان» ص 91.
1319 - سوره زُمر (39)، آیه 42.
1320 - «سوگنامه كربلا» ص 297.
1321 - «بحار الانوار» 45/118.
1322 - یعنى حیا و شرم مى كنید از ایشان.
1323 - «سبخه» یعنى زمین شوره زار و اسم موضعى است در بصره و شاید در كوفه شوره زارى بوده كه عبداللَّه را در آنجا به دار زدند، و بعضى به جاى سبخه، مسجد ذكر كرده اند. واللَّه العالم، (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) ). از كتاب «درّ النّظیم» معلوم مى شود كه خبر قتل امام حسین(علیه السلام) به مدینه بعد از بیست و چهار روز از روز عاشورا رسید و اللَّه العالم، (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) )
1324 - - سوره كهف (18)، آیه 9.
1325 - «ارشاد» شیخ مفید، 2/117.
1326 - «بحار الانوار» 45/189، حدیث 35.
1327 - «ارشاد» شیخ مفید 2/118.
1328 - «ارشاد» شیخ مفید 2/123، «اَلاَرْنب» وقعةٌ كانَتْ لبنى زُبَید عَلى بنى زیاد من بنى الحرث بن كعب و هذا البیت العمرو بن معدى كرب، (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه)).
1329 - همان مأخذ.
1330 - «بحار الانوار» 45/122.
1331 - «ارشاد» شیخ مفید 2/124.
1332 - «امالى شیخ طوسى» ص 90، مجلس سوّم، حدیث 139.
1333 - «بحارالانوار» 45/199، «تاریخ طبرى» 6/255.
1334 - «تاریخ طبرى» 6/252، تحقیق: صدقى جمیل العطار.
1335 - «ارشاد» شیخ مفید، 2/118.
1336 - المقریزى تقى الدین احمد بن على المورّخ صاحب الكتب الكثیرة منها تاریخ مصر المسمى ب «المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الآثار»، اصله من بعلبك و یعرف بالمقریزى نسبة الى حارة كانت تعرف بحارة المقازرة توفّى سنه 845 (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه)).
1337 - «الخطط و الآثار» 1/430.
1338 - «كامل بهائى» عماد الدین طبرى 2/291.
1339 - «اقبال الاعمال» ص 59، اعلمى، بیروت.
1340 - «تِبْر مُذاب»: «تِبْر» به تقدیم تاء مكسوره بر موحدّه ساكنه یعنى طلا و «مُذاب» یعنى آب شده (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه)).
1341 - مخفى نماند كه ابو مِخْنف لوط بن یحیى الأزْدى از بزرگان محدّثین و معتمد ارباب سِیَر و تواریخ است و مقتل او در نهایت اعتبار؛ چنانچه از نقل اعاظم علماى قدیم از آن و از سایر مؤلّفاتش معلوم مى شود ولكن افسوس و آه كه اصل مَقْتَل بى عیب او در دست نیست و این مقتل موجود و منسوب به او مشتمل است بر بعضى مطالب مُنْكره كه باید اَعادى و جهّال آن را به جهت پاره اى از اغراض فاسده در آن كتاب نقل كرده باشند و از این جهت از درجه اعتبار افتاده و بر مفردات آن شیخ وثوقى نیست، لكن آن چه در باب سِیَر اهل بیت از كوفه و شام از قضایاى عدیده نقل كرده كه ملخّص آن را ما نقل كردیم نشود گفت تمام آن از دسّ وضّاعین باشد سِیّما كه در بعضى از آنها داعى بر وضع نیست و علاوه بر آن شواهد بسیار بر صدق غالب از قضایا در كتب معتبره یافت مى شود: مثل قضیّه دیر راهب قِنِّسْرین كه در یك منزلى حَلَب بوده و در سنه 351 به جهت غارت روم خراب شده و قصّه یهودى حرانى كه سیّد عطاءاللَّه بن سیّد غیاث الدین در «روضة الاحباب» نقل كرده و ابن شهر آشوب قضایاى بسیار نقل كرده و عالم جلیل خبیر عماد الدین حسن بن على طبرسى در «كامل السقیفه» تصریح كرده بر آن كه در این سِیَر به اَمَد و موصل و نصیبین و بعلبك و میافارقین و شَیْزَر عبور كردند. فاضل المعى ملاّ حسین كاشفى قضایاى متعدده در بین عبور از بسیارى منازل در «روضة الشهدا» نقل كرده و از مجموع، اطمینان حاصل مى شود كه مسیر از آن راه بوده و خلاف آن نیز از اصل و كلمات اصحاب تا كنون به نظر نرسیده .واللَّه العالم (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) )
1342 - - همانا به این گردانیدن اهل بیتِ خَیْرُالانام در دیار اسلام، اشاره فرموده حضرت زینب(علیها السلام) در خطبه خود در مجلس یزید: اَمِنَ العَدْلِ یَابْنَ الْطُلَقاء تَحْذیرُكَ حَرائرَكَ وَ إماءكَ و سَوْقَكَ بَناتِ رَسول اللَّهَ سَبایا؟! قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ و اَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدوُبِهِنَّ الْاَعْداءُ مِنْ بَلَدٍ الى بلدٍ و یَسْتَشْرِفُهُنَّ اَهل الْمَناهِلِ و الْمَناقِلِ الخ. [«سوگنامه كربلا» ص 330]
و اشاره فرموده به اشهار رأس مقدس، این شاعر:
رَأسُ ابْن بنتِ محمَّدٍ وَ وَصیّهِ ----- لِلْمُسلمینَ عَلى قَناةٍ یُرْفَعُ
وَالْمُسلمونَ بِمَنظَرٍ و بِمَسمَعٍ ----- لا جازعٌ مِنْهُمْ وَلا مُتَوَجَّعٌ
اَیْقَظْتَ اَجْفاناً وَ كُنْتَ لَها كِرىً ----- وَ اَنَمْتَ عَیْناً لَمْ تَكُنْ بِكَ تَهْجَعُ
كَحَلَتْ بِمَنْظَرِكَ الْعُیُونُ عِمایَةً ----- وَاَصَمَّ رُزْؤُكَ كُلَّ اُذُنٍ تَسْمَعُ
ما رَوْضَةٌ إلاّ تَمَنَّتْ انّها ----- لَكَ مَضْجَعٌ وَلِخَطِّ قَبْرِكَ مَوضِعٌ
[«سوگنامه كربلا» ترجمه لهوف ص 298] (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) )
1343 - «مناقب ابن شهر آشوب 4 / 89 و 90.
1344 - «روضة الشهداء» ص 386، تصحیح: علامه شعرانى.
1345 - سوره شعراء (26)، آیه 227.
1346 - «روضة الشهداء» ص 367.
1347 - «معجم البلدان» 2 / 186، چاپ دارصادر، بیروت.
1348 - «تاریخ حلب» 1 / 253.
1349 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف) ص 315 ، 316.
1350 - و در روایت «تذكرة سبط» است كه گفت: اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللَّه وَ اَنّ جَدَّكَ مُحَمّداً رَسُولُ اللَّهِ صَلّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ اَشْهَدُ أنّنى موْلاكَ و عَبْدُكَ پس از دیر فرود آمد و خدمت اهل بیت مى كرد.(شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) )
1351 - سوره ابراهیم (14)، آیه 42.
1352 - سوره شعرا (26)، آیه 227.
1353 - «بحارالانوار» 45 / 184 185.
1354 - «مصباح» كفعمى ص 676، أعلمى، بیروت.
1355 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف) ص 317.
1356 - «جلاء العیون» ص 729.
1357 - سوره ابراهیم (14)، آیه 42.
1358 - - سوره شعراء (26)، آیه 227.
1359 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/68.
1360 - - سوره كهف (18)، آیه 9.
1361 - «خرائج» راوندى 2/577.
1362 - سوره شورى (42)، آیه 23.
1363 - سوره اسراء (17)، آیه 26.
1364 - سوره انفال (8)، آیه 41.
1365 - سوره احزاب (33)، آیه 33.
1366 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف) ص 318 323.
1367 - «جلاء العیون» ص 731.
1368 - - «كامل بهائى» 2/292 ، 293.
1369 - در نفس المهموم بعد از سر حضرت عبّاس(علیه السلام) ذكر كلمه كَاَنَّهُ یَضْحَك ظاهراً از سهو قلم است، (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه)).
1370 - «كامل بهائى» 2/296 ، 297.
1371 - «تاریخ طبرى» 6 / 250، تحقیق: صدقى جمیل العطّار.
1372 - «مثیر الأحزان» ص 97.
1373 - «ارشاد» شیخ مفید، 2 / 119.
1374 - «حُمُول» بالضم هودج ها و شتران كه بر آنها هودج بسته باشند. در بعضى نسخه ها به جاى «الحُمول»، «الرؤس» ذكر شده.
1375 - «بحار الانوار» 45 / 199.
1376 - «بحار الانوار» 45 / 167.
1377 - «ارشاد» شیخ مفید 2 / 119 ، 120.
1378 - «بحار الانوار» 45 / 176.
1379 - «كامل بهائى» 2 / 295.
1380 - «مثیر الأحزان» ص 98
1381 - - سوره شورى (42)، آیه 30.
1382 - سوره حدید (57)، آیه 22 23.
1383 - «تفسیر قمّى» 2/352.
1384 - واریاً یعنى آتش زننده
1385 - تشْجینَ یعنى اندوهگین.
1386 - ذكر اشعار یزید پلید كه در آن مجلس شُوْم خوانده از «ناسخ التواریخ»[3/136، چاپ اسلامیه ]:
لَیتَ اَشیاخى بِبَدْرٍ شَهِدُوا ----- وقعة الخزرج مَعَ وقع الأسلِ
لَعِبَتْ هاشمُ بِالْمُلْكِ فَلا ----- خَبَرٌ جاءَ وَلا وحىٌ نَزَلَ
لَسْتُ مِنْ خِنْدَفٍ اِنْ لَمْ أنْتَقِمْ ----- مِنْ بنى احمدَ ما كان فَعَلَ
قد اَخَذْنا مِنْ علىٍّ ثارَنا ----- وَقَتَلْنا الْفارِس اللَّیْثَ البَطَلَ
وَ قَتَلنا الْقَومَ مِنْ ساداتِهم ----- وعَدَلْناهُ بِبَدرٍ فَانْعَدَلَ
فَجَزَیْناهُمْ بِبَدرٍ مِثْلها ----- وَ بِاُحدٍ یَوْمَ اُحدٍ فَاعْتَدَلَ
لورَاَوْهُ فاسْتَهلُّوا فَرَحاً ----- ثُمَّ قالوا یا یزیدُ لاتَشَلُ
و كَذاكَ الشیخ اَوْصانى بِهِ ----- فَاتَّبَعْتُ الشیخَ فیما قد سَئَل
غالباً به تمامى این اشعار را ذكر نكرده اند و آنچه را كه ذكر كرده اند جماعتى كمى را نسبت به یزید داده اند و بعضى آن را به ابن زبعرى داده اند و هیچ كس تصریح ننموده كه از یزید كدام است و از ابن زبعرى كدام، پس واجب مى كند كه اشعار ابن زبعرى را كه در جنگ احد گفته ذكر كنیم تا معلوم شود كه شعر یزید كدام است و شعر ابن زبعرى كدام، اشعار ابن زبعرى این است:
یا غُرابَ الْبَیْن ما شِئْتَ فَقُلْ ----- اِنَّما تَنْعِقُ اَمْراً قَدْ فُعِلَ
اِنَّ لِلْخَیْرِ وَلِلشَّرِ مَدى ----- وَ سَواءٌ قَبْرُ مُثْرٍ و مُقلّ
كُلُّ خَیْرٍ وَ نَعیمٍ زائلٌ ----- وَ بَناتُ الدَّهْرِ یَلْعَبْنَ بِكُلِ
اَبْلِغا حَسَّانَ عَنىً آیَةً ----- فَقریضُ الشِّعْر یَشْفی ذَا الْعِلَل
كَمْ تَرى فِى الْحَرْبِ مِنْ جُمْجُمَةٍ ----- وَاَكُفٍ قُدْ اُبینَتْ وَ رَجل
وَ سَرابیلَ حِسانٍ سُلِبَتْ ----- عَنْ كُماةٍ غُوْدِ رُوْفى الْمُنْتَزَل
كَمْ قَتَلْنا مِنْ كریمٍ سَیّدٍ ----- ماجدِ الجَدَّیْنِ مِقْدامٍ بَطَلٍ
صادقِ النَّجْدَة قَرْم بارِعٍ ----- غَیْرِ رِعْدیدٍ لَدى وَقْع الاسل
فَسَل الْمِهْراسَ مِنْ ساكنِهِ ----- مِنْ كرادیس وَهامٍ الْحَجَل
لَیْتَ اشیاخى بِبَدْرٍ شَهِدُوا ----- جَزَعَ الْخَزرج مِنْ وَقْع الأسل
حینَ ضَلَّتْ بِقباءٍ بَرْكُها ----- وَاسْتَحَرَّ الْقَتْلُ فی عَبْدِالْأشَل
حینوَ ضَلَّتْ بِقباءٍ بَرْكُها ----- وَاسْتَحَرَّ الْقَتْلُ فی عَبْدِ الأشَل
ثُمَّ حَفّوا عِنْدَ ذاكُمْ رُقَّصا ----- رَقَصَ الْحَفّانِ تَعْدُوا فی الجَبَلِ
فَقَتَلنا النِّصْفَ مِنْ ساداتِهِمْ ----- وَعَدَلْنا مِثْلَ بَدْر فَاعْتَدَلَ
لا أَلُومُ النَّفْسَ اِلاّ انَّنا ----- لَو كَرَرْنا لفَعَلْنا المُفْتَعل
بِسُیُوفِ الْهِنْدِ تَعْلُوها مَهُمْ ----- تُبْرِدُ الْغَیْظَ وَ یَشْفینَ الْعِلَل
اكنون از این اشعار توان دانست كه كدام یك را یزید تمثیل آورده است و كدام را خود انشاء كرده یا به اندك بینونتى قرائت كرده و هم در آنجا نقل كرده كه چون سرهاى شهدا را نزد یزید پلید آوردند بانگ غُرابى گوشزد او گشت این كفر را كه بر او سجلّى بود انشاء كرد:
لمّا بَدَتْ تِلك الرُّؤُس وَ اَشْرَقَت ----- تِلْكَ الشُّموُس عَلى رُبى جَیْرُون
صاحَ الغُرابُ فَقُلتُ صِحْ اَوْ لا تَصِح ----- فَلَقَدْ قَضَیْتُ مِنَ النَّبى دُیُونى
و چون بانگ غُراب را بروى نابهنگام افتاد به حكم تطیّر دلالت بر زوال ملك مى كرد و به دو شعر از اشعار ابن زبعرى متمثّل شد و غراب را مخاطب ساخت:
كُلُّ مُلْك وَ نَعیم زائل ----- و بَناتُ الدَّهرِ یَلْعَبْنَ بكلِّ.
1387 - «بحار الانوار» 45 / 167.
1388 - «بحار الانوار» 45 / 133.
1389 - سوره روم (30)، آیه 10.
1390 - سوره آل عمران (3)، آیه 178.
1391 - خائیدن: جویدن.
1392 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف)، ص 329 337.
1393 - همان مأخذ
1394 - - «اثبات الوصیّه» مسعودى، ص /170 و 171.
1395 - وَلَنِعْمَ ما قیل:
آن كس كه اسیر بیم گردد ----- چون باشد چون یتیم گردد
نومید شده ز دستگیرى ----- با ذِلّ غریبى واسیرى
چندان ز مژه سرشك خون ریخت ----- كاندام زمین به خود در آمیخت
گفت اى پدر اى پدر كجایى ----- كافسر نه بسر نمى نمائى
من بى پدرى ندیده بودم ----- تلخ است كنون كه آزمودم
1396 - «ارشاد» 2/121، «سوگنامه كربلا» ص 339.
1397 - «ارشاد» شیخ مفید 2/122.
1398 - «بحار الانوار» 45/142 و 143.
1399 - «جلاء العیون» ص 739.
1400 - و در «كامل بهائى» است كه آن حضرت فرمود: الحَمْدُ للَّهِ الذى لابَدایةَ لَهُ و الدّائِمُ الذى لانفادَلَهُ وَالاَوَّلُ الّذى لا اَوَّلَ لِاَوَلیَّتِهِ والآخِرُ الذى لامُوخِّرَ لآخِریّته و الْباقى بَعدَ فَناءِ الْخَلْقِ قَدَّرَ اللَّیالى و الْاَیّامَ و قَسَّمَ فیما بَیْنَهُمُ الْاَقسامَ فَتَبارَكَ اللَّهُ الْمَلِكُ العَلّامُ. (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) )
1401 - در این روایت ذكر نشده و ظاهراً به ملاحظه اى ذكر نشده و هفتم حضرت مهدى صاحب الزمان(علیه السلام) است كه مى كشد دجّال را و در روایت «كامل بهائى» ذكر شده. واللَّه العالم (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) )
1402 - محتمل است كه خبر مروىّ از حضرت سجّاد(علیه السلام) در اینجا تمام شود و بقیه از خبر نباشد. (قمّى (رضى الله عنه) )
1403 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف) ص 345.
1404 - «كامل بهائى» 2/295 ، 296.
1405 - فقیر گوید: كه حدیث كنیسه حافر و حكایتى كه از (كامل بهایى) نقل شده هر دو در نظر من بعید و محلّ اعتماد من نیست . واللَّه العالم. (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) )
1406 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف) ص 351.
1407 - اینكه در حدیث شریف فرموده: خَیْرُ البَرِیَّة یُلعَنُ عَلَى الْمَنابر: اشاره به سیره معاویه و اشاعه سبّ امیر المؤمنین(علیه السلام) است در منابر اسلام،
ولقد اجاد ابن سَنان الخفاجى:
یا اُمَّة كَفَرَتْ وَ فى اَفْواهِها ----- الْقُرآن فیه ضَلالُها و رَشادُها
اَعْلَى الْمَنابِر تُعْلِنُونَ بِسَبِّه ----- وَبسَیْفهِ نُصِبَتْ لَكُمْ اعْوادُها
تِلكَ الخَلائِق فیكُمْ بَدْرِیَّةٌ ----- قُتِلَ الْحُسینُ وَماخَبَتْ اَحْقادُها
و بر این وضع منابر و مساجد اسلام گذشت سالهائى كه در خُطَب جمعه و اعیاد سبّ امیر المؤمنین(علیه السلام) مرسوم بود تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز كه به لطایف الحیل رفع آن عمل شنیع نمود و به جاى سبّ آن جناب آیه اِنَّ اللَّه یَاْمُرُ بالعَدلِ وَ الاحسانِ را قرار داد. (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) ).

1408 - «تفسیر قمّى» 2/134.
1409 - «انوار النعمانیّه» 3/252.
1410 - «مثیر الاحزان» ص 103.
1411 - «بصائر الدرجات»، ص 338.
1412 - «روضة الشهداء» ص 389، تصحیح: علاّمه شعرانى.
1413 - «معراج المحبّه» ص 120، چاپ 1357 شمسى.
1414 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف) ص 343.
1415 - «جلاءالعیون» ص 745.
1416 - «خرائج» راوندى 2 / 578.
1417 - فقیر گوید: كه قول یزید به حضرت على بن حسین(علیه السلام) كه هرگز نخواهى دید سَر پدرت را چنانچه بعد از این خواهد آمد تأیید مى كند این روایت را. (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) )
1418 - «جلاء العیون» ص 747 ، 748.
1419 - «الأخبار الطّوال» دینورى ص 260.
1420 - «سوگنامه كربلا» ص 353.
1421 - «جلاء العیون» علاّمه مجلسى ص 750 و 751.
1422 - «ارشاد» شیخ مفید 2 / 122.
1423 - «اخبار الدُّول» 1/324.
1424 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف) ص 357.
1425 - «اقبال الأعمال» ابن طاوس ص 67، اعلمى، بیروت.
1426 - همان مأخذ.
1427 - «مصباح المتهجد» شیخ طوسى ص 548، أعلمى، بیروت، «مصباح» كفعمى ص 676، أعلمى، بیروت.
1428 - «لؤلؤ و مرجان» ص 144 148، تحقیق: حسین استاد ولى.
1429 - «روضة الشهداء» ص 391، «مصباح زائر»، ابن طاوس ص 286، چاپ آل البیت(علیهم السلام) قم. براى تحقیق بیشتر مراجعه شود به كتاب ارزنده «تحقیق درباره روز اربعین سیدالشهداء(علیه السلام) » تألیف شهید محراب آیت اللَّه سیّد محمّدعلى قاضى كه در سال 1352 شمسى در تبریز به چاپ رسیده است.
1430 - «بشارة المصطفى» ص 74 و 75.
1431 - «كامل الزیارات» ص 117، باب 37، حدیث اوّل.
1432 - «ارشاد» شیخ مفید 2/132.
1433 - سوره احقاف (46)، آیه 15.
1434 - سوره دخان (44)، آیه 29.
1435 - «قصص الانبیاء» راوندى ص 222، چاپ الهادى قم.
1436 - «قصص الانبیاء» راوندى ص 222، باب 14، حدیث 291.
1437 - «روضة الشهداء» ص 367.
1438 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/88، تحقیق: دكتر بقاعى.
1439 - «بحار الانوار» 69/252.
1440 - «دعوات» راوندى ص 28، حدیث 50 52.
1441 - مكشوف باد كه چون اوّل منبرى كه در اسلام نصب شد در مدینه طیبه بود كه چون مسلمانان كم بودند پیغمبرخدا(صلى الله علیه و آله) پشت مبارك بر ستونى از ستونهاى مسجد مى نهاد و بر آن تكیه كرده مردم را موعظه مى فرمود و آن ستون درخت خرما بود، همین كه جماعت مسلمانان بسیار شدند منبرى براى آن حضرت ترتیب دادند كه سه درجه داشت و به جاى منبرى كه الیوم در مسجد مدینه است گذاشتند، روز جمعه كه رسید و حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) خواست بر آن منبر بالا رود فریاد و ناله آن تنه درخت بلند شد كه همه اهل مسجد شنیدند مانند ناله شترى كه از بچّه خود جدا شود. شایسته است كه من در این تمام تمثّل كنم به شعر بحترى:
فَلَوْ اَنَّ مُشْتاقاً تَكلّفَ فَوقَ ما ----- فى وُسعِه لَسَعى اِلَیكَ المِنبَر.
پس پیغمبر اكرم(صلى الله علیه و آله) نزد او تشریف آورد و او را در بر گرفت و ساكت كرد به شرحى كه در كتب مشهور است، پس از آن به منبر بالا رفت و سه مرتبه آمین فرمود بر نفرین جبرئیل بر سه طایفه: بر عاقّ والدین، و كسى كه در ماه رمضان از مغفرت الهى محروم شود، و كسى كه بشنود نام رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را و صلوات نفرستد.
همین نحو اوّل منبرى كه براى ذكر مصائب حضرت سیّد الشهداء(علیه السلام) نصب شد در مدینه بود كه به استقبال آمدند و خادمى كرسى آورد و حضرت سجّاد(علیه السلام) بالاى آن رفت و شرح شهادت پدر بزرگوار خود را بیان فرمود چنانچه در متن رقم شده. (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) ).
1442 - «سوگنامه كربلا» (ترجمه لهوف) ص 357 369.
1443 - «سوگنامه كربلا» ص 378.
1444 - همان مأخذ
1445 - «تاریخ ابن اثیر» 4/88.
1446 - «الاغانى» 14/158.
1447 - «بحارالانوار» 45/386.
1448 - «بحار الانوار» 45/336.
1449 - «بحارالانوار» 8/297 و 349.
1450 - «بحارالانوار» 45/332.
1451 - «تاریخ ابن اثیر» 4/90.
1452 - «سوگنامه كربلا» ص 336.
1453 - سیّد عبداللطیف مذكور از احفاد سیّد نعمةاللَّه جزایرى است و این كتاب را در هند نوشته در تاریخ شوشتر و ذكر مآثر سلف خود از حال سیّد جزائرى و اولاد او تا زمان خودش و بسیارى از حالات سَكَنه دیار هند را در آن درج كرده و آن كتاب را براى عم زاده خود سیّد ابو القاسم بن سیّد رضى مُلَقب به میر عالم به عنوان ارمغان گذرانده و به این سبب آن را «تحفة العالم» موسوم نموده واللَّه العالم (شیخ عبّاس قمى(رضى الله عنه)).
1454 - «بحار الانوار» 45/205.
1455 - «بحارالانوار» 45/206.
1456 - «بحار الانوار» 45/204.
1457 - سوره دخان ، آیه 29.
1458 - «تفسیر دُرُّ المنثور» سیوطى ذیل آیه مربوطه.
1459 - «عَقْدُ الفرید» 4/172.
1460 - «كامل الزیارات» ص 98، باب 28، حدیث 20.
1461 - « عقد الفرید» 4/172.
1462 - «تذكرة الخواص» ص 241 ، 242.
1463 - همان مأخذ
1464 - «تذكرة الخواص» ص 245 و 246.
1465 - «المحاسن و المساوى» ص 63.
1466 - «تذكرة الخواص» ص 246.
1467 - همان مأخذ
1468 - «شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور» 2/113 114، از این سه كتاب نقل كرده است. «زُهَر الریبع» ص 26، چاپ ذوى القربى قم (افست از چاپ بیروت).
1469 - سوره شعراء (26)، آیه 227.
1470 - «زهر الربیع» ص 26.
1471 - «شفاء الصدور» علّامه میرزا ابوالفضل طهرانى(رضى الله عنه) ، 20/115. تحقیق: ابطحى
1472 - «الصواعق المُحرِقَة» ابن حجر ص 193، تصحیح: عبدالوّهاب عبداللطیف.
1473 - همان مأخذ ص 194.
1474 - «تذكرة الخواص» سبط ابن جوزى ص 246 .
1475 - «ینابیع المودّة» 3/45، چاپ اُسوه (جواهر العقدین 2/333).
1476 - همان مأخذ ص 90
1477 - مؤلف گوید: كه شیخ ما صاحب «اربعین الحسینیه» گفته كه شاید این گونه احادیث در نظر اهالى عصر ما مستبعد نماید و شیطان خیال وسوسه كند كه سرخى آسمان و افق از امور طبیعیّه معهوده است و در كتب هیئت بطلمیوسى عنوان شده و جهات طبیعیة براى او ذكر كرده اند ولكن این معنى منافات با نقل معتمدین اهل تاریخ ندارد؛ زیرا كه ممكن است مراد ایشان حدوث حمره خاصّه باشدكه از خارج بوده و یا در وسط السماء و غیر وقت طلوع نمودار مى شده و حمره افق در طلوع و غروب كه از انعكاس شعاع حادث مى شود احتمال نرود كه مراد علماى اعلام و مورخین والا مقام باشد؛ زیرا كه هیچ عاقلى امر معتاد رانسبت به وقوع حادثه ندهد خصوصاً علماى عامّه كه به قدر امكان تسلیم مناقبى و فضائلى براى ائمه اثنى عشر(علیهم السلام) نكنند و در سنه شصت و یك هجرى از وقایع عجیبه بحدى واقع شده كه قابل انكار نبوده انتهى.[«اربعین حُسینیّه» ص 168] و صاحب «شفاء الصدور» نیز متعرض این مطلب شده به بیانى كه مقام را گنجایش ذكر نیست طالبین به آنجا رجوع نمایند واللَّه العالم (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه)).
1478 - «شفاء الصدور»2/124 از «شرح همزیه» نقل كرده است.
1479 - «ورس» یعنى اسپرك و آن گیاهى است شبیه به كنجد در زمین یمن مى روید و جامه را به آن رنگ مى كنند و این مطلب را بیهقى نیز در «محاسن و مساوى»نقل نموده. (شیخ عبّاس قمّى)
1480 - «تاریخ الخلفاء» ص 207، تحقیق: محمّدمحیى الدّین عبدالحمید.
1481 - «دارالسّلام» محدّث نورى 4/466 ، 467، علمیّه قم. فقیر گوید: كه این حكایت نزد من خیلى غریب و مستبعد است نظیر حكایت سوّم در باب چهاردهم از مجلد دوّم لكن سندش در نهایت صحت و اعتبار است، كلام در مروى عنه است واللَّه العالم. (شیخ عباس قمّى(رضى الله عنه) )
1482 - «كامل الزیارات» ص 82، باب 26، حدیث دوم.
1483 - «دار السلام» 2/288.
1484 - «غزیر»: بغین و زاء معجمین و راء مهمله كَ «امیر»؛ بسیار از هر چیز و بسیارى اشك چشم.
1485 - «مُور» بالضّم غبارى است كه از باد بر خیزد.
1486 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/133.
1487 - - «مثیر الاحزان» ص 110، «مناقب» 4/127.
1488 - یعنى زنى كه بلند كرده آواز خود را در گریه و بانگ كردن و براى هلاكت یك بچه كه داشت.
1489 - «الأغانى» ابوالفرج اصفهانى 7/260.
1490 - «تَهْویم» سر فرود افكندن از خواب.
1491 - از بیخ بر كندن
1492 - «ساخ» یعنى فرو مى رفت.
1493 - «فضاء» بالفتح، موضعى است در مدینه وسیع و فراخ.
1494 - پنهان همى داشت خود را.
1495 - «حطیم» از مواضع مسجد الحرام.
1496 - یعنى ندانست كه كجا منزل دهد شتران را كه به آن سفر كرده مى شود.
1497 - اسم نوعى از راه رفتن شتر.
1498 - یعنى چه آنها داخل نجد شوند یا داخل تهامه.
1499 - «حومة البحر» یعنى سخت ترین جاى او.
1500 - «النّسور»یعنى كركسهاى تشنه و كركسهائى كه دور مى زنند بر جیفه ها.
1501 - و به هم دیگر بشارت دادند جانوران دشتى كه بر انگیخته شده بودند در جلو ایشان آنكه به همین زودى بسیار خواهد شد آب و طعام ایشان از خون و گوشت كشته شدگان.
1502 - متعلق است به «یستسلموا»
1503 - «باسل» یعنى شیر شجاع.
1504 - یعنى نشان لشكرى بر خود بسته بود یعنى حضرت عباس(علیه السلام) . هذا الشّعر اِشارَةٌ اِلى رَبیعة بن مكدم المعروُف بحامى الظّعن حَیّاً و میتاً عُرضَ لَهْ فُرسانٌ من بَنى سَلیم وَ مَعَه ظَعائن مِنْ اهلِه یَحْمیْهِمْ وحدَهُ و كانَ شجاعاً مَشهوراً فَاصیب قَلْبُهُ بِسَهْمٍ فَنَصَبَ رُمْحَهُ فِى الآرضِ وَ اعْتَمَدَ عَلَیْهِ و هُوَ ثابِتٌ فى سَرْجِهِ لَمْ یَزَلْ وَلَمْ یَمِلْ وَاَشار اِلىَ الظَعائِن بِالرّواحِ فَسِرْنَ حتّى بَلَغْنَ بُیُوتَ الْحَىِّ وَ بَنو سلیم قیام اِزاءهِ لا یَقْدِمُونَ عَلَیهِ وَ یَظُنُّوُنَهُ حَیّاً. (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) .
1505 - یعنى شگفت در نیارود ایشان را مگر به ناگاه در آمدن شیر غیرتمند كه دندان فرو كند در ملفوظ خودو خشم كند.
1506 - درو مى كرد.
1507 - «السّقاء» ككِساء مَشك شیر و آب.
1508 - «المُخْذَمُ» یعنى تیغ برّان.
1509 - برید دست او را شمشیرهاى تیز.
1510 - «مُرْهَف» شمشیر نیك یعنى حاشیه آن نازك شده باشد شاید مراد تیز شدن آن باشد.
1511 - یعنى ایمن و آسوده شدند از هلاكت آنانكه مى ترسیدند از سطوت حضرت ابوالفضل(علیه السلام) مانند ایمن شدن مرغان بطى ء الطیران در وقتى كه هلاك شود كركس كهنسال و كركس در میان طیور مثل شیر است در میان سِباع.
1512 - یعنى كاشكى آب نهر علقمى را مخلوط مى كردند به آن تلخى را براى شاربین.
1513 - «یُدافُ» یعنى حَنْظَل و هر چه تلخ.
1514 - یعنى خون سیاوشان یا چوب بَقَم.
1515 - رنگ كردن زمین را.
1516 - یعنى آن بزرگوار مانند بلدى بود كه كوبیده شده بود به نیزه ها و نیزه شكسته ها او را پوشانیده بود.
1517 - این شمشیر تو است كه ذلیل كند دشمن را به آن.
1518 - این علم تو است كیست كه آن را بردارد و جلو بیفتد.
1519 - «لَواعِجَها» یعنى قصّه هاى سوزان خود را.
1520 - «شَدْ قمى» شترى كه منسوب است به شتر نعمان بن منذر كه معروف بود.
1521 - اى رقم.
1522 - بگو اى پسران حضرت عبدالمطلب.
1523 - بیدار كرد او را ناله عبّاس.
1524 - «ارشاد» شیخ مفید، 2 / 135.
1525 - «مناقب» ابن شهرآشوب 4 / 85.
1526 - «مقاتل الطالبیین» ابوالفرج اصفهانى ص 94، «الأغانى» ابوالفرج 14 / 163.
1527 - «تذكرة الخواص» سبط ابن جوزى ص 294.
1528 - «ینابیع المودة» 3/9.
1529 - «تاریخ ابن اثیر» 4 / 88.
1530 - و شیخ ما در «لؤلؤ و مرجان» معنى دیگر نیز از براى تباكى احتمال داده و آن این است كه مؤمنین یكدیگر را به كردار و گفتار و رفتار بگریانند. (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) )
1531 - «الكافى» 5 / 117، باب «كسب النائحة»، حدیث اول، «تهذیب الاحكام» 8 / 325.
1532 - «تهذیب الاحكام» 8 / 325.
1533 - «بحارالانوار» 45 / 386.
1534 - «تاریخ ابن اثیر» 2 / 163.
1535 - النَّوَوِىّ هُوَ مُحْیى الدین ابو زكریّا یحیى بْن شَرَفِ الشّافعى الفَقیه اللُّغَوَى صاحب الكتب الكَثیرة الْمُتوفّى سنة 676 نَسَب اِلى «نَوا» بُلَیْدَةَ قرب دِمَشق قالَ فى «المراصد» وَ هِىَ مَنزل اَیّوبُ و بها قبر سام بن نوح(علیه السلام) . (شیخ عبّاس قمّى(رضى الله عنه) )
1536 - سوره انعام (6)، آیه 164.
1537 - «المجالس الفاخرة»، ص 15 16.
1538 - «تُحف العقول» ص 159.
1539 - «مستدرك الوسائل» 1 / 107.
1540 - «بحار الانوار» 72 / 295.
1541 - «بحار الانوار» 72 / 305.
1542 - «بحارالانوار» 72 / 266.
1543 - سوره نحل (16) آیه 105.
1544 - «الكافى» 2 / 339، حدیث 6.
1545 - «الكافى» 2 / 338، حدیث 5.
1546 - «الكافى» 2 / 340، حدیث 11.
1547 - «جامع الاخبار» ص 148.
1548 - «بحارالانوار» 72 / 263.
1549 - «الكافى» 2 / 105، حدیث 12.
1550 - «لؤلؤ و مرجان» محدّث نورى ص 70.
1551 - «لؤلؤ و مرجان» ص 70 71.
1552 - سوره بقره (2)، آیه 197.
1553 - سوره حجرات (49)، آیه 6.
1554 - سوره حج (22)، آیه 30.
1555 - سوره نحل (16)، آیه 105.
1556 - سوره نور (24)، آیه 7.
1557 - سوره آل عمران (3)، آیه 61.
1558 - سوره زُمر (39)، آیه 3.
1559 - «لؤلؤ و مرجان» محدّث نورى ص 77 79، چاپ آخوندى، تحقیق: استاد ولى.
1560 - «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» ص 577، نشر اخلاق، قم.
1561 - «شفاء الصدور» 2 / 306، تحقیق: سیّد على موحد ابطحى.
1562 - «كشف المحجّة» ص 172.
1563 - «نهج البلاغه» ترجمه شهیدى ص 353، نامه 69.
1564 - سوره مائده (5)، آیه 41.
1565 - «سوره مائده» (5)، آیه 42.
1566 - سوره حج (22)، آیه 30.
1567 - «سوره فرقان» (25)، آیه 72.
1568 - «عقاید صدوق» ص 109، چاپ كنگره شیخ مفید.
1569 - سوره شعراء (26)، آیه 224.
1570 - «عقاید صدوق» ص 110.
1571 - سوره انعام (6)، آیه 68.
1572 - «البرهان فى تفسیر القرآن» 3 / 42 43، اعلمى، بیروت.
1573 - سوره لقمان (31)، آیه 6.
1574 - «الكافى» 6 / 431.
1575 - «عیون اخبار الرضا(علیه السلام)» 2/42.
1576 - «مكاسب» 1/285 ، 314، مسأله 14، چاپ كنگره شیخ مرتضى انصارى(رضى الله عنه)
1577 - «شفاء الصدور» علّامه ابوالفضل طهرانى 2/307 ، 308.
1578 - «روضة الشهداء» ص 320 329.
1579 - «اربعین حُسینیّة» ص 7 - 10، چاپ تهران، 1330 ه ق.
1580 - سوره شعراء (26)، آیه 94.
1581 - سوره زمر (39)، آیه 56.
1582 - سوره بقره (2)، آیه 44.
1583 - سوره صف (61)، آیه 2.
1584 - «دیوان حافظ» ص 135، غزل 199، تصحیح قزوینى غنى، چاپ زوّار.
1585 - سوره كهف (18)، آیه 102 -104.
1586 - «بحارالانوار» 46/125، این قصیده در 41 بیت سروده شده است.
1587 - «امالى شیخ طوسى» ص 281، مجلس 10، حدیث 546 .
1588 - «رجال النجاشى» ص 277، تحقیق: آیةاللَّه شُبیرى زنجانى.
1589 - «غُرر و دُرر» معروف به «امالى سیّد مرتضى». 1/484
1590 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/73 ، 74.
1591 - «مناقب» ابن شهر آشوب 4/73.
1592 - «بحارالانوار» 48/102.
1593 - «مروج الذهب» 3/228.
1594 - «الأغانى» 17/27.
1595 - «خزانة الادب» بغدادى 1/145