فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

شهادت طفلى از آل امام حسین (علیه السلام)

ارباب مَقاتل گفته اند كه طفلى از سراپرده جناب امام حسین (علیه السلام)بیرون شد كه دو گوشواره از دُرّ در گوش داشت و از وحشت و حیرت به جانب چپ و راست مى نگریست و چندان از آن واقعه هولناك در بیم و اضطراب بود كه گوشواره هاى او از لرزش سر و تن لرزان بود. در این حال سنگین دلى كه او را هانى بن ثُبَیت مى گفتند بر او حمله كرد و او را شهید نمود. و گفته اند كه در وقت شهادت آن طفل شهربانو مدهوشانه به او نظر مى كرد و یاراى سخن گفتن و حركت كردن نداشت لكن مخفى نماند كه این شهربانو غیر والده امام زین العابدین (علیه السلام) است؛ چه آن مخدّره در ایّام ولادت فرزندش وفات كرد.
و ابوجعفر طبرى شهادت این طفل را به نحو اَبْسَط نوشته و ما عبارت او را بِعَیْنها در اینجا درج مى كنیم: رَوى اَبُو جَعْفَرِ الطَّبَرىُّ عنْ هشام الْكَلْبِىِّ قالَ: حدَّثَنى ابُوهُذَیْلٍ رَجُلٌ مِنَ السَّكُونِ عَنْ هانِىِ بْنِ ثُبَیْتِ الْحَضْرَمِىِّ قالْ رَاَیْتُهُ جالِساً فى مَجْلِسِ الْحَضْرَمِیّینَ فى زَمانِ خالِدِبْنِ عبداللَّه وهُوَ شَیْخ كَبیر قالَ: فَسَمِعْتُهُ وُهُوَ یَقولُ كُنْتُ مِمَّنْ شَهِدَ قَتْلَ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) قالَ: فَوَاللّهِ!اِنّى لَواقِفُ عاشِرُ عَشَرَةٍ لَیْسَ مِنّا رَجُلٌ الاّ عَلى فَرَسٍ وَقَدْ جالَتِ الْخَیْلُ و تَصَعْصَعَتْ اِذْخَرَجَ غُلامٌ مِنْ آل الْحُسَیْنِ (علیه السلام) وَ هُوَ مُمْسِكٌ بِعُودٍ مِنْ تِلْكَ اَلْاَبْنِیةِ عَلَیْهِ اِزارٌ وَ قَمیصٌ وَ هُوَ مَذْعُور یَلْتَفِتُ یَمیناً وَ شِمالاً فَكَانّى اَنْظُرُ إلى دُرَّتَینِ فى اُذُنَیْهِ تُذَبْذَبانِ كُلَّما الْتَفَتَ اِذْ اَقْبَلَ رَجُلٌ یَرْكُضُ حَتّى اِذا دَنى مِنْهُ مالَ عَنْ فَرَسِه ثُمَّ اقْتَصَد الْغُلامَ فَقَطَعهُ بِالسَّیْفِ قالَ هشامُ قالَ السَّكُونىّ هانى بْنِ ثُبَیْت هُو صاحِبُ الغُلامِ فلَمّا عُتِبَ عَلَیْهِ كَنّى عَنْ نَفْسِهِ.(1215)

شهادت حضرت ابوالفضل العبّاس(علیه السلام)

حضرت عبّاس (علیه السلام) كه اكبر اولاد اُمُ البَنین وپسر چهارم امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و كُنْیَتش ابوالفضل و مُلَقّب به «سقّا»(1216) و صاحب لواى امام حسین(علیه السلام) بود، چنان جمال دل آرا و طلعتى زیبا داشت كه او راماه بنى هاشم مى گفتند و چندان جسیم و بلند بالا بود كه بر پشت اسب قوى و فربه بر نشستى پاى مباركش بر زمین مى كشیدى. او را از مادر و پدر سه برادر بود كه هیچ كدام را فرزندنبود. ابوالفضل(علیه السلام) ، اوّل ایشان را به جنگ فرستاد تا كشته ایشان را ببیند و ادراك اجر مصائب ایشان فرماید.
پس از شهادت ایشان به نحوى كه ذكر شد بعضى از ارباب مقاتل گفته اند كه چون آن جناب تنهائى برادر خود را دید به خدمت برادر آمده عرض كرد: اى برادر! آیا رخصت مى فرمائى كه جان خود را فداى تو گردانم؟ حضرت از استماع سخن جانسوز او به گریه آمد و گریه سختى نمود، پس فرمود: اى برادر! تو صاحب لواى منى چون تو نمانى كس با من نماند. ابوالفضل (علیه السلام) عرض كرد: سینه ام تنگ شده و از زندگانى دنیا سیر گشته ام و اراده كرده ام كه از این جماعت منافقین خونخواهى خود كنم. حضرت فرمود: پس الحال كه عازم سفر آخرت گردیده اى، پس طلب كن از براى این كودكان كمى از آب، پس حضرت عبّاس (علیه السلام) حركت فرمود و در برابر صفوف لشكر ایستاد و لواى نصیحت و موعظت افراشت و هر چه توانست پند و نصیحت كرد و كلمات آن بزرگوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد.
لاجرم حضرت عبّاس (علیه السلام) به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشكر دید به عرض برادر رسانید. كودكان این بدانستند بنالیدند و نداى العَطَش العَطَش در آوردند، جناب عبّاس (علیه السلام) بى تابانه سوار بر اسب شده و نیزه بر دست گرفت ومَشْگى برداشت و آهنگ فرات نمود شاید كه آبى به دست آورد. پس چهار هزار تن كه موكّل بر شریعه فرات بودند دور آن جناب را احاطه كردند و تیرها به چلّه كمان نهاده و به جانب او انداختند، جناب عبّاس (علیه السلام) كه از پستان شجاعت شیر مكیده چون شیر شمیده بر ایشان حمله كرد و رجز خواند:
لا اَرْهَبُ الْمَوْتَ اِذِالْمَوْتُ زَقَا(1217) ----- حَتّى اُوارى فى الْمصالیتِ (1218)لِقا
نَفْسى لِنَفْس الْمُصْطَفَى الطُّهْروَقا ----- انّى اَنَا الْعبّاس اَغْدُوا بِالسَّقا
ولا اَخافُ الشَّرَ یوْمَ الْمُلْتقى (1219)
و از هر طرف كه حمله مى كرد لشكر را متفرّق مى ساخت تا آنكه به روایتى هشتاد تن را به خاك هلاك افكند، پس وارد شریعه شد و خود را به آب فرات رسانید چون از زحمت گیر و دار و شدّت عطش جگرش تفته بود خواست آبى به لب خشك تشنه خود رساند دست فرا برد و كفى از آب برداشت تشنگى سیّدالشهداء (علیه السلام) و اهلبیت او را یاد آورد آب را از كف بریخت:
پركرد مَشْك و پس كفى از آب برگرفت ----- مى خواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار
آمد به یادش از جگر تشنه حُسین(علیه السلام) ----- چون اشك خویش ریخت زكف آب و شدسوار
شد با روان تشنه زآب روان روان ----- دل پرزجوش و مشك به دوش آن بزرگوار
كردند حمله جمله بر آن شبل مرتضى ----- یك شیر در میانه گرگان بى شمار
یك تن كسى ندیده و چندین هزار تیر ----- یك گل كسى ندیده و چندین هزار خار
مشك را پر آب نمود و بر كتف راست افكند و از شریعه بیرون شتافت تا مگر خویش را به لشكرگاه برادر برساند و كودكان را از زحمت تشنگى برهاند. لشكر كه چنین دیدند راه او را گرفتند و از هر جانب او را احاطه كردند، و آن حضرت مانند شیر غضبان بر آن منافقان حمله مى كرد و راه مى پیمود. ناگاه نوفل الأزرق و به روایتى زیدبن ورقاء كمین كرده از پشت نخلى بیرون آمد و حكیم بن طفیل او را معین گشت و تشجیع نمود پس تیغى حواله آن جناب نمود آن شمشیر بر دست راست آن حضرت رسید و از تن جدا گردید، حضرت ابوالفضل (علیه السلام) جلدى كرد و مشك را به دوش چپ افكند و تیغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله كرد و این رجز خواند:
واللّهِ اِنْ قَطَعْتُمُ یَمینى ----- اِنّى اُحامى اَبَداً عَنْ دینى
وعَنْ اِمامٍ صادِقِ الیَقین ----- نَجْلِ النَّبِىّ الطّاهِرِ الاَمینِ
پس مقاتله كرد تا ضعف عارض آن جناب شد، دیگر باره نوفل و به روایتى حكیم بن طفیل لعین از كمین نخله بیرون تاخت و دست چپش را از بند بینداخت، جناب عبّاس (علیه السلام) این رجز خواند:
یانَفْسُ لا تَخْشَی منَ الْكُفّارِ ----- واَبْشِرى بِرَحْمَةِ الْجَبّارِ
مع النَّبِىّ السَّیّدِ الْمخْتارِ ----- قَدْ قَطَعُوا بِبَغْیهِمْ یَسارى
فَاَصْلِهِمْ یا رَبِّ حَرَّ النّارِ(1220)
و مشك را به دندان گرفت و همّت گماشت تا شاید آب را به آن لب تشنگان برساند كه ناگاه تیرى بر مشك آب آمد و آب آن بریخت و تیر دیگر بر سینه اش رسید و از اسب در افتاد.
عمُّوهُ بِالنَّبْلَ وَالسُّمْرِ الْعَواسِل والْ ----- بَیْض الْفَواصِلِ مِنْ فَرْقٍ اِلى قَدَمٍ
فَخَرَّ لِلاَرْضِ مَقْطُوعَ الْیَدَیْنِ لَهُ ----- مِنْ كُلِّ مَجْدٍ یَمینٌ غَیْرَ مُنْجَذِمٍ
پس فریاد برداشت كه اى برادر، مرا دریاب به روایت «مناقب» (1221)ملعونى عمودى از آهن بر فرق مباركش زد كه به بال سعادت به ریاض جنّت پرواز كرد.
چون جناب امام حسین (علیه السلام) صداى برادر شنید، خود را به او رسانید دید برادر خود را كنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهاى مقطوع بگریست و فرمود: اَلآنَ اِنْكَسَرَ ظَهْرى وقَلَّتْ حیلَتى.
اكنون پشت من شكست و تدبیر و چاره من گسسته گشت و به روایتى این اشعار انشاء فرمود:
تَعَدَّیْتُمُ یا شَرَّ قَوْمٍ بِبَغْیِكُمْ ----- وَخالَفْتُمُوا دینَ النَّبِىِّ مُحَمَّدٍ
اَماكانَ خَیْرُ الرُّسُلِ وَصّاكُمُ بنا ----- اَمانَحْنُ مِنْ نَسْلِ النَّبِىّ الْمُسَدَّدِ
اَماكانَتِ الزَّهراءُ اُمِّىَ دُونَكُمْ ----- اَماكانَ مِنْ خَیْرِ الْبَریَّةِ اَحْمَدُ
لُعِنْتُم وَ اُخْزیتُمْ بِماقَدْ جَنَیْتُمُ ----- فَسَوْفَ تُلاقُوا حرَّنارٍ تُوَقَّدُ(1222)
در حدیثى از حضرت سیّد سجاد (علیه السلام) مروى است كه فرمودند: خدا رحمت كند عمویم عبّاس را كه برادر را بر خود ایثار كرد و جان شریفش را فداى او نمود تا آنكه در یارى او دو دستش را قطع كردند و حقّ تعالى در عوض دو دست او دو بال به او عنایت فرمود كه با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز مى كند و از براى عبّاس(علیه السلام) در نزد خداى منزلتى است در روز قیامت كه مغبوط جمیع شهداء است و جمیع شهداء را آرزوى مقام اوست.(1223)
نقل شده كه حضرت عبّاس (علیه السلام) در وقت شهادت سى و چهار ساله بود و آنكه اُمُّ الْبنَین مادر جناب عبّاس (علیه السلام) در ماتم او و برادران اعیانى او بیرون مدینه در بقیع مى شد و در ماتم ایشان چنان ندبه و گریه مى كرد كه هر كه از آنجا مى گذشت گریان مى گشت. گریستن دوستان عجبى نیست، مروان بن الحكم كه بزرگتر دشمنى بود خاندان نبوّت را چون بر امّ البنین عبور مى كرد از اثر گریه او گریه مى كرد!(1224)
این اشعار از امّ البنین در مرثیه حضرت ابوالفضل (علیه السلام) و دیگر پسرانش نقل شده:
یامَنْ رَاَى العبّاس كَرَّعَلى جَماهیرِالنَّقَدِ ----- وَ وَراهُ مِنْ ابْناءِ حیْدرَكُلُّ لیْثٍ ذى لَبَدٍ
اُنْبِئْتُ اَنَّ ابْنى اُصیبَ بِرَاْسِهِ مَقْطُوعَ یَدٍ ----- وَ یْلى عَلى شِبْلى اَمالَ بِراْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ
لَوْكانَ سَیْفُكَ فى یَدَیْكَ لَمادَنى مِنْهُ اَحَدٌ
وَلها اَیْضاً.
لا تَدْ عُونّى وَیْكِ اُمّ اَلْبنینَ ----- تُذَكّرینى بِلُیُوثِ العَرینِ
كانَتْ بَنُونَ لى اُدْعى بِهِمْ ----- وَاْلَیوْمَ اَصْبَحْتُ وَلا مِنْ بَنینِ
اَرْبعَةٌ مِثْلُ نُسُورِ الرُّبى ----- قَدْ وَاصَلوُا الْمَوتَ بِقَطْعِ الْوَتینِ
تَنازَعَ الخِرْصانُ اَشْلابَهُمْ ----- فَكُلُّهُمْ اَمْسى صریعاً طَعین
یا لَیْتَ شِعْرى اَكما اَخْبرَوُا ----- بِاَنَّ عبّاساً قَطیعُ الَیمینِ
بدان كه در «فصل مراثى» بیاید ان شاء اللّه اشعارى در مرثیه حضرت ابوالفضل(علیه السلام) ، و شایسته است در اینجا این چند ذكر شود:
وَمازالَ فى حَرْبِ الطُّغاةِ مُجاهِداً ----- اِلى اَن هَوى فَوْقَ الصَّعید مُجدَّلاً
وَقدْ رَشَقوُهُ بِالِنّبالِ وخَرَّقوُا ----- لَهُ قِرْبَةَ اْلماءِ الذَى كانَ قَدْمَلاً
فَنادى حُسَیْناً والدّموُعُ هَوامِلُ ----- اَیَابن اَخى قَدْخابَ ما كنْتُ آملاً
عَلَیْكَ سَلامُ اللّهِ یَابْنَ مُحَمَّد ----- عَلَى الرَّغْمِ مِنّى یا اَخى نَزَلَ اْلبَلا
فَلمّارَاهُ السِّبْطُ مُلْقىً عَلَى الثَّرى ----- یُعالِجُ كَرْبَ المْوتِ وَ الدَّمْعُ اُهْمِلا
فَجاء اِلَیْهِ واْلفُوادُ مُقَرَّحٌ ----- وَنادى بِقَلْبٍ باْلهُمُوم قَدِامْتَلا
اَخى كُنْتَ عَوْنى فى اْلاُمُورِ جَمیعِها ----- اَبَا الفَضْل یا مَنْ كانَ لِلنَّفْس باذِلاً
یَعِزُّ عَلَیْنا اَنْ نَراكَ عَلَى الثَّرى ----- طَریحاً وَ مِنْكَ الْوَجْهُ اَضْحى مُرَمَّلاً

در بیان مبارزت حضرت ابى عبد اللّه الحسین (علیه السلام) و شهادت آن مظلوم

از بعضى ارباب مَقاتل نقل است كه چون حضرت سیّد الشهداء (علیه السلام) نظر كرد هفتاد و دو تن از یاران و اهل بیت خود را شهید و كشته بر روى زمین دید عازم جهاد گردید، پس به جهت وداع زنها رو به خیمه كرد و پرد گیان سرادق عصمت را طلبید و ندا كرد: اى سكینه، اى فاطمه، اى زینب، اى امّ كلثوم! عَلَیْكُنَّ مِنّى السَّلامُ:
سرگشته بانوان سراپرده عفاف ----- زد حلقه گرد او همه چون هاله گرد ماه
آن سر زنان به ناله كه شد حال ما زبون ----- و ین موكنان به گریه كه شد روز ما تباه
فَقُمْنَ وَاَرْسَلْنَ الّدُمُوُعَ تَلَهُّفاً ----- وَاَسْكَنَّ مِنْهُ الذَّیْلَ منْتَحِباتٍ
اِلى اَیْنَ یَاْبنَ اْلمُصطَفى كوْكَبَ الدُّجى ----- وَ یا كَهْفَ اَهْلِ اْلبَیْتِ فى الْاَزَماتِ
فَیا لَیْتَنا مِتْنا وَلَمْ نَرَمانَرى ----- وَ یا لَیْتَنالَمْ نَمْتَحِنْ بِحَیاتٍ
فَمَنْ لِلْیَتامى اِذْتَهَدَّمَ رُكْنُهُمْ ----- وَ مَنْ لِلْعُذارى عِنْدَ فَقْدِ وُلاةٍ
پس سكینه عرض كرد: یا اَبَة!اسْتَسْلَمْتَ لِلْموْتِ؟ اى پدر! آیا تن به مرگ داده اى؟ فرمود: چگونه تن به مرگ ندهد كسى كه یاور و معینى ندارد! عرض كرد: ما را به حرم جدّمان بازگردان، حضرت در جواب بدین مثل تمثّل جست:
هَیْهاتَ لَوتُرِكَ اْلقَطالَنامَ؛
اگر صیّاد از مرغ قَطا دست بر مى داشت آن حیوان در آشیانه خود آسوده مى خفت. كنایت از آنكه این لشكر دست از من نمى دارند، و نمى گذارند كه شما را به جائى بَرَم، زنها صدا به گریه بلند كردند، حضرت ایشان را ساكت فرمود. و گویند كه آن حضرت رو به امّ كلثوم نمود و فرمود: اوُصیكِ یا اُخَیَّةُ بِنَفْسِكِ خَیْراً وَ اِنّى بارِزٌ اِلى هؤُلاءِ القَوْم.(1225)
مؤلّف گوید: كه مصائب حضرت امام حسین (علیه السلام) تمامى دل را بریان ودیده را گریان مى كند لكن مصیبت وداع شاید اثرش زیادتر باشد خصوص آن وقتى كه صبیان و اطفال كوچك از آن حضرت یا از بستگانش كه به منزله اولاد خود آن حضرت بودند دور او جمع شدند و گریه كردند.
و شاهد بر این آن است كه روایت شده چون حضرت امام حسین (علیه السلام) به قصر بَنى مُقاتل رسید و خیمه عبیداللَّه بن حُرّ جُعْفى را دید، حَجّاج بن مسروق را فرستاد به نزد او و او را طلبید و او نیامد خود حضرت به سوى او تشریف برد.از عبیداللّه بن حُرّ نقل است كه وارد شد بر من حسین (علیه السلام) و محاسنش مثل بال غُراب سیاه بود، پس ندیدم احدى را هرگز نیكوتر از او نه مثل او كسى را كه چشم را پر كند، و رقّت نكردم هرگز مانند رقّتى كه بر آن حضرت كردم در وقتى كه دیدم راه مى رفت و صِبیانش در دورش بودند. انتهى.
و مؤید این مقال حكایت میرزا یحیى ابهرى است كه درعالم رؤیا دید علاّمه مجلسى (رضى الله عنه) در صحن مطّهر سیّد الشهّداء (علیه السلام) در طرف پایین پا در طاق الصّفا نشسته مشغول تدریس است، پس مشغول موعظه شد و چون خواست شروع در مصیبت كند كسى آمد و گفت حضرت صدّیقه طاهره(علیها السلام) مى فرماید:
اُذْكُرِ اْلمَصآئبَ اْلمُشْتَمِلَة عَلى وِداعِ وَلَدِى الشَّهیدِ؛ یعنى ذكر بكن مصائبى كه مشتمل بر وداع فرزند شهیدم باشد. مجلسى نیز مصیبت وداع را ذكر كرد و خلق بسیارى جمع شدند و گریه شدیدى نمودند كه مثل آن را در عمر ندیده بودم.(1226)
فقیر گوید: كه در همان مبشره نومیّه است كه حضرت امام حسین (علیه السلام) با وى فرمود:
قُولوُالأَ وْلیائِنا وَاُمَنائِنا یَهْتَمُّونَ فى اِقامَةِ مَصآئِبِنا؛ یعنى بگویید به دوستان و اُمناى ما كه اهتمام بكنند در اقامه عزا و مصیبتهاى ما.
بالجمله؛از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) روایت است كه امام حسین (علیه السلام) در روز شهادت خویش طلبید دختر بزرگ خود فاطمه را وعطا فرمود به او كتابى پیچیده و وصیّتى ظاهره وجناب على بن الحسین (علیه السلام) مریض بود و فاطمه آن كتاب را به على بن الحسین(علیه السلام) داد پس آن كتاب به ما رسید.
در «اثبات الوصیّة» است كه امام حسین (علیه السلام) حاضر كرد على بن الحسین(علیه السلام) را و آن حضرت علیل بود پس وصیّت فرمود به او به اسم اعظم و مورایث انبیاء(علیهم السلام) و آگاه نمود او را كه علوم و صُحُف و مَصاحف و سلاح را كه از مواریث نبوّت است نزد اُمّ سَلَمَه «رضى اللَّه عنها» گذاشته و امر كرده كه چون امام زین العابدین(علیه السلام) برگردد به او سپارد.(1227)
در «دعوات راوندى» از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: پدرم مرا در بر گرفت و به سینه خود چسبانید در آن روز كه كشته شد والدِّمآءُ تَغْلی و خونها در بدن مباركش جوش مى خورد، و فرمود: اى پسر من! حفظ كن از من دعائى را كه تعلیم فرمود آن را به من فاطمه (علیها السلام) و تعلیم فرمود به او رسول خدا (صلى الله علیه و آله) و تعلیم نمود به آن حضرت جبرئیل از براى حاجت مهم و اندوه و بلاهاى سخت كه نازل مى شود و امر عظیم و دشوار و فرمود بگو:
بِحَقِّ یس وَاْلقُرآنِ اْلحَكیمِ وَبِحَقِّ طه واْلقُرآن الْعَظیمِ یا مَنْ یَقْدرُ عَلى حَوائجِ السّائِلینَ یا مِنْ یَعْلَمُ ما فىِ الضَّمیرَ یا مُنَفّسَ عَنِ اْلمَكْروُبینَ یا مُفَرّجَ عَنِ اْلَمغْمُومینَ یا راحِمَ الشَّیْخِ اْلكَبیرِ یا رازِقَ الطِّفْلَ الصَّغیرِ یا مَنْ لایَحْتاجُ اِلَى التَّفْسیرِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدً وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افعَلْ بى كَذا وَ كَذا.(1228)
در «كافى» روایت شده كه حضرت امام زین العابدین (علیه السلام)وقت وفات خویش حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) را به سینه چسبانید و فرمود: اى پسر جان من! وصیّت مى كنم ترا به آنچه كه وصیّت كرد به من پدرم هنگامى كه وفاتش حاضر شد و فرمود این وصیّت را پدرم به من نموده فرمود:
یابُنَىَّ اِیّاكَ وَظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْكَ ناصِراً إلاَّ اللّهُ.
اى پسر جان من! بپرهیز از ظلم بر كسى كه یاورى و دادرسى ندارد مگر خدا.(1229)
راوى گفت: پس حضرت سیّد الشهداء (علیه السلام) به نفس نفیس عازم قتال شد. امام زین العابدین (علیه السلام) چون پدر بزرگوار خود را تنها و بى كس دید با آنكه از ضعف و ناتوانى قدرت برداشتن شمشیر نداشت راه میدان پیش گرفت، امّ كلثوم از قفاى او ندا در داد كه اى نور دیده بر گرد، حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود كه اى عمّه دست از من بردار و بگذار تا پیش روى پسر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) جهاد كنم، حضرت سیّد الشهداء (علیه السلام) به امّ كلثوم فرمود كه باز دار او را تا كشته نگردد و زمین از نسل آل محمّد (علیهم السلام) خالى نماند.
بالجمله؛ امام حسین (علیه السلام) در چنین حال از محبّت امّت دست باز نداشت و همى خواست بلكه تنى چند به راه هدایت در آید و از آن گمراهان روى برتابد. لاجرم ندا در داد كه آیا كسى هست كه ضرر دشمن را از حرم رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بگرداند؟ آیا خدا پرستى هست كه در باب ما از خدا بترسد؟ آیا فریادرسى هست كه امید ثواب از خدا داشته باشد و به فریاد ما برسد؟ آیا معینى و یاورى هست كه به جهت خدا یارى ما كند؟ زنها كه صداى نازنینش را شنیدند به جهت مظلومى او صدا را به گریه و عویل بلند كردند.(1230)