فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

شهادت اولاد امیرالمومنین (علیه السلام)

جناب ابوالفضل العبّاس (علیه السلام) چون دید كه بسیارى از اهلبیتش شهید گردیدند رو كرد به برادران خود عبداللَّه و جعفر و عثمان فرزندان امیرالمومنین (علیه السلام) از خود امّ البنین و فرمود:
تَقَدَّموُا بِنَفسى اَنْتُمْ فَحاموُاعَنْ سَیِّدِ كُمْ حَتّى تَموُتوُا دُونَهُ فَتَقَدَّموُا جَمیعاً فَصارُوا اَمامَ اْلحُسَیْنِ (علیه السلام) یَقُونَهُمْ بِوُجُوهِهِمْ وَنُحُورِهِمْ؛یعنى جناب ابوالفضل (علیه السلام) با برادران خویش فرمود: اى برادران من! جان من فداى شماها باشد پیش بیفتید و بروید در جلو سیّد و آقایتان خود را سپر كنید و آقاى خود را حمایت كنید و از جاى خود حركت نكنید تا تمامى در مقابل او كشته گردید. برادران ابوالفضل (علیه السلام) اطاعت فرمایش برادر خود نموده تمامى رفتند در پیش روى امام حسین (علیه السلام) ایستادند و جان خود را وقایه جان آن بزرگوار نمودند، و هر تیر و نیزه و شمشیر كه مى آمد به صورت و گلوى خویش خریدند.
فَحَمَلَ هانىُ بْنُ ثُبَیْتِ الحَضْرَمِىِّ عَلى عبداللَّه بْنِ عَلِىّ (علیه السلام) فَقَتَلَهُ ثُمَّ حَمَلَ عَلى اَخیهِ جَعْفَربْن عَلِىّ (علیه السلام) فَقَتَلَهُ اَیْضَاً وَرَمى یَزیدُ الاَصْبَحِىُ عُثْمانَ بْنَ عَلِىّ (علیه السلام) بِسَهْمٍ َفقَتَلَهُ ثُمَّ خَرَج اِلَیْهِ فَاحْتَزَّ رَاْسَهُ و بَقَى اْلعبّاسُ بْنُ عَلِىّ قائماً اَمامَ اْلحُسَیْنِ یُقاتِلُ دُونَهُ و یَمیلُ مَعَهُ حَیْثُ مالَ حَتّى قُتِلَ. سلام اللَّه علیه.
مؤلّف گوید:این چند سطر كه در مقتل اولاد امیرالمومنین (علیه السلام) نقل كردم از كتاب ابوحنیفه دینورى بود(1202) كه هزار سال بیشتر است آن كتاب نوشته شده ولكن در مقاتل دیگر است كه عبداللَّه [بن على(علیه السلام) ]تقّدم جست و رجز خواند:
اَنا ابْنُ ذى النَّجْدَةِ و الاِفضالِ ----- ذاكَ علىُّ الخَیْر ذُوالْفِعالِ
سَیْفُ رسولِ اللّهِ ذوالنِّكالِ ----- فى كلِّ یَوْمٍ ظاهِرُ الاَهوالِ (1203)
پس كارزار شدیدى نمود تا آنكه هانى بن ثبیت حضرمى او را شهید كرد بعد از آنكه دو ضربت مابین ایشان ردّ و بدل شد. و ابوالفرج گفته كه سن آن جناب در آن روز به بیست و پنج سال رسیده بود.(1204)
پس از آن جعفر بن على (علیه السلام) به میدان آمد و رجز خواند:
اِنّى اَنا جَعْفَرُ ذُوالْمَعالى ----- ابْنُ عَلِىّ الخَیْرِ ذُوالنَّوالِ
حَسْبى بعَمّى جَعْفَر وَ الْخالِ ----- اَحْمی حُسَیْناً ذِى النَّدىَ الْمِفْضالِ (1205)
هانى بن ثُبَیْت بر او حمله كرد و او را شهید نمود. و ابن شهر آشوب فرمود كه خولى اصبحى تیرى به جانب او انداخت و آن بر شقیقه یا چشم او رسید.(1206) و ابو الَفرَج از حضرت باقر (علیه السلام) روایت كرده كه خولى، جعفر را شهید كرد.(1207)
پس عثمان بن على (علیه السلام) به مبارزَت بیرون شد و گفت:
اِنى اَنَا عُثْمانُ ذُوالْمَفاخِرِ ----- شَیْخى عَلِىٌّ ذُوالْفِعالِ الطّاهِرِ
هذا حُسَیْنٌ سَیّدُ الأخایِرِ ----- وَ سَیّدُ الصّغارِ وَ الأكابِرِ(1208)
و كارزار كرد تا خولى اصبحى تیرى بر پهلوى او زد و او را از اسب به زمین افكند، پس مردى از «بنى دارم» بر او تاخت و او را شهید ساخت(رضى الله عنه) و سر مباركش را از تن جدا كرد و نقل شده كه سن شریفش در آن روز به بیست و یك سال رسیده بود و وقتى كه متولّد شده بود امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود كه او را به نام برادر خود عثمان بن مَظْعون نام نهادم.
علت نام گذارى على(علیه السلام) فرزندش را به نام «عثمان»
مؤلف گوید: عثمان بن مظعون (به ظاء معجمه و عین مهمله) یكى از اجلاء صحابه كبار و از خواصّ حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) است و حضرت او را خیلى دوست مى داشت و بسیار جلیل و عابد و زاهد بوده به حدّى كه روزها صائم و شبها به عبادت قائم، و جلالت شأنش زیاده از آن است كه ذكر شود، در ذى الحجّه سنه دو هجرى در مدینه طیبه وفات كرد، گویند او اوّل كسى است كه در بقیع مدفون شد. و روایت شده كه حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) بعد از مردن او، او را بوسید، و چون ابراهیم فرزند آن حضرت وفات كرد فرمود: ملحق شو به سلف صالحت عثمان بن مظعون.
سیّد سَمهُودى در «تاریخ مدینه» گفته: ظاهر آن است كه دختران پیغمبر (صلى الله علیه و آله) جمیعاً در نزد عثمان بن مظعون مدفون شده باشند؛ زیرا كه حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) در وقت دفن عثمان بن مظعون سنگى بالاى سر قبرش براى علامت گذاشت و فرمود: به این سنگ نشان مى كنم قبر برادرم را و دفن مى كنم در نزد او هر كدام كه بمیرد از اولادم انتهى.(1209)

شهادت ابوبكر بن على (علیه السلام)

اسمش معلوم نشده،(1210)مادرش لیلى بنت مسعود بن خالد است و در «مناقب» گفته كه به مبارزت بیرون شد و این رَجَز خواند:
شَیْخى عَلِىٌ ذوالفِخارِ الاَطْوَلِ ----- مِنْ هاشِمِ الْخَیْرِ الْكَریمِ الْمُفْضِل (1211)
هذا حُسَیْنُ بْنُ النَّبِىّ الْمُرْسَلِ ----- عَنْهُ نُحامى بِالْحُسامِ الْمُصْقَلِ
تَفْدیهِ نَفسى مِنْ اَخٍ مُبَجَّلِ
و پیوسته جنگ كرد تا زحربن بدر و به قولى عُقْبَه غَنَوىّ او را شهید كرد(1212)(رضى الله عنه) و از مدائنى نقل شده كه كشته او را در میانه ساقیه اى (1213) یافتند و ندانستند چه كسى او را به قتل رسانید.
سیّد بن طاوس(رضى الله عنه) روایت كرده كه حسن مُثَنى در روز عاشورا مقابل عمویش امام حسین (علیه السلام) كارزار كرد و هفده نفر از لشكر مخالفین به قتل رسانید و هیجده جراحت بر بدنش وارد آمد روى زمین افتاد، اسماء بن خارجه خویش مادرى او، او را به كوفه برد و زخمهاى او را مداوا كرد تا صحّت یافت سپس او را به مدینه حمل نمود.(1214)

شهادت طفلى از آل امام حسین (علیه السلام)

ارباب مَقاتل گفته اند كه طفلى از سراپرده جناب امام حسین (علیه السلام)بیرون شد كه دو گوشواره از دُرّ در گوش داشت و از وحشت و حیرت به جانب چپ و راست مى نگریست و چندان از آن واقعه هولناك در بیم و اضطراب بود كه گوشواره هاى او از لرزش سر و تن لرزان بود. در این حال سنگین دلى كه او را هانى بن ثُبَیت مى گفتند بر او حمله كرد و او را شهید نمود. و گفته اند كه در وقت شهادت آن طفل شهربانو مدهوشانه به او نظر مى كرد و یاراى سخن گفتن و حركت كردن نداشت لكن مخفى نماند كه این شهربانو غیر والده امام زین العابدین (علیه السلام) است؛ چه آن مخدّره در ایّام ولادت فرزندش وفات كرد.
و ابوجعفر طبرى شهادت این طفل را به نحو اَبْسَط نوشته و ما عبارت او را بِعَیْنها در اینجا درج مى كنیم: رَوى اَبُو جَعْفَرِ الطَّبَرىُّ عنْ هشام الْكَلْبِىِّ قالَ: حدَّثَنى ابُوهُذَیْلٍ رَجُلٌ مِنَ السَّكُونِ عَنْ هانِىِ بْنِ ثُبَیْتِ الْحَضْرَمِىِّ قالْ رَاَیْتُهُ جالِساً فى مَجْلِسِ الْحَضْرَمِیّینَ فى زَمانِ خالِدِبْنِ عبداللَّه وهُوَ شَیْخ كَبیر قالَ: فَسَمِعْتُهُ وُهُوَ یَقولُ كُنْتُ مِمَّنْ شَهِدَ قَتْلَ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) قالَ: فَوَاللّهِ!اِنّى لَواقِفُ عاشِرُ عَشَرَةٍ لَیْسَ مِنّا رَجُلٌ الاّ عَلى فَرَسٍ وَقَدْ جالَتِ الْخَیْلُ و تَصَعْصَعَتْ اِذْخَرَجَ غُلامٌ مِنْ آل الْحُسَیْنِ (علیه السلام) وَ هُوَ مُمْسِكٌ بِعُودٍ مِنْ تِلْكَ اَلْاَبْنِیةِ عَلَیْهِ اِزارٌ وَ قَمیصٌ وَ هُوَ مَذْعُور یَلْتَفِتُ یَمیناً وَ شِمالاً فَكَانّى اَنْظُرُ إلى دُرَّتَینِ فى اُذُنَیْهِ تُذَبْذَبانِ كُلَّما الْتَفَتَ اِذْ اَقْبَلَ رَجُلٌ یَرْكُضُ حَتّى اِذا دَنى مِنْهُ مالَ عَنْ فَرَسِه ثُمَّ اقْتَصَد الْغُلامَ فَقَطَعهُ بِالسَّیْفِ قالَ هشامُ قالَ السَّكُونىّ هانى بْنِ ثُبَیْت هُو صاحِبُ الغُلامِ فلَمّا عُتِبَ عَلَیْهِ كَنّى عَنْ نَفْسِهِ.(1215)