منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

شهادت غلامى تركى

گفته شد كه حضرت سیّد الشهّداء (علیه السلام) را غلام تُرْكىّ بود نهایت صلاح و سداد و قارى قرآن بود، در روز عاشورا آن غلام با وفا خود را صف سپاه مخالفان زد و رجز خواند:
اَلْبَحْرُ مِنْ طَعْنى وَضَرْ بى یصْطَلى ----- وَالْجَوُّ مَنْ سَهْمى وَنَِبْلى یَمْتَلى
اِذا حُسامى فى یَمینى یَنْجَلى ----- یَنْشَقُّ قَلْبُ الْحاسِدِ المُبَجَّلِ
پس حمله كرد و بسیارى از مخالفان را به درك فرستاد، بعضى گفته اند هفتاد نفر از آن سیاه رویان را به خاك هلاك افكند و آخر به تیغ ظلم و عدوان بر زمین افتاد، حضرت امام حسین (علیه السلام) بالاى سرش آمد و بر او بگریست و روى مبارك خود را بر روى آن سعادتمند گذاشت آن غلام چشم بگشود و نگاهش به آن حضرت افتاد و تبسّمى كرد و مرغ روحش به بهشت پرواز نمود.(1165)

شهادت عمرو بن قرظة بن كعب انصارى خزرجى

عمرو بن قَرَظَة از براى جهاد قَدم مردى در پیش نهاد و از حضرت سیّد الشّهداء(علیه السلام) رخصت طلبید و به میدان رفت و رَجز خواند:
قَدْ عَلِمَتْ كَتیبَةُ الاَْنْصارِ ----- اِنّى سَاَحْمی حَوْزَةَ الذِّمارِ(1166)
ضَرْبَ غلام غَیْرَ نُكْسٍ شارٍ ----- دُونَ حُسَینٍ مُهجَتى وَدارى (1167)
و به تمام شوق و رغبت كارزار نمود تا جمعى از لشكر ابن زیاد را به جهنم فرستاد و هر تیر و شمشیرى كه به جانب امام حسین (علیه السلام) مى رسید او به جان خود مى خرید، و تا زنده بود نگذاشت كه شرّ و بدى به آن حضرت برسد. تا آنكه از شدت جراحت سنگین شد، پس به جانب آن حضرت نگران شد و عرض كرد: یابن رسول اللَّه! آیا به عهد خویش وفا كردم؟ فرمود: بلى! تو پیش از من به بهشت مى روى رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را از من سلام برسان و او را خبر ده كه من هم بر اثر مى رسم. پس عاشقانه با دشمن مقاتله كرد تا شربت شهادت نوشید و رخت به سراى دیگر كشید.
مؤلف گوید: كه قَرَظَه(به ظاء معجمه و فتحات ثلاث) والد عمرو از صحابه كِبارو از اصحاب على امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، و مردى كافى و شجاع بوده و در سنه بیست و چهار، رى را با ابوموسى فتح كرده و در صفّین، امیرالمؤمنین (علیه السلام) رایت انصار را به او مرحمت كرده بود. و در سنه پنجاه و یك وفات كرده و غیر از عمرو، پسر دیگرى داشت كه نامش على بود و در جیش عُمَر در كربلا بود و چون برادرش عمرو شهید شد امام حسین (علیه السلام) را ندا كرد و گفت: یا حسین یا كذّاب ابْن الكذّاب اَضلَلْت اَخی و غَرَرْتَهُ حَتّى قَتَلتَهُ، حضرت در جواب فرمود:
اِنَّ اللَّهَ لَمْ یُضِلَّ اَخاكَ وَلكِنَّهُ هَدى اَخاكَ وَ اَضَلَّكَ
على ملعُون گفت: خدا بكشد مرا اگر ترا نكشم مگر آنكه پیش از آن كه به تو برسم هلاك شوم، پس به قصد آن حضرت حمله كرد، نافع بن هلال او را نیزه زد كه بر زمین افتاد و اصحاب عمر سعد حمله كردند و او را نجات دادند، پس از آن خود را معالجه كرد تا بهبودى یافت.
و عمرو بن قَرَظه همان كس است كه جناب امام حسین (علیه السلام) او را فرستاد به نزد عمر سعد و از عمر خواست كه شب همدیگر را ملاقات كنند، و گویند چون ملاقات حاصل شد حضرت او را به نصرت خویش طلبید. عمر عذر آورد و از جمله گفت كه خانه ام خراب مى شود، حضرت فرمود: من بنا مى كنم براى تو، عمر گفت: ملكم را مى گیرند، حضرت فرمود: من بهتر از آن از مال خودم در حجاز به تو خواهم داد، عمر قبول نكرد.
عمرو بن قَرَظَه در یوم عاشورا در رَجز فرمود تعریض بر عمر سعد در این مصرع: دوُن حُسَینٍ مُهْجَتى وَدارى
حاصل آنكه عمر سعد به جهت آنكه خانه اش خراب نشود از حضرت حسین(علیه السلام) اعراض كرد و گفت اِنْهَدَمَ داری. لكن من مى گویم فداى حسین باد جان و خانه ام.

شهادت سُوید بن عمرو بن ابى المُطاع الخَثْعمى(رضى الله عنه)

سُویْد بن عمرو آهنگ قتال نمود و او مردى شریف النّسب و زاهد و كثیر الصلاة بود، چون شیر شرزه حمله كرد و بر زخم سیف و سنان شكیبائى بسیار كرد چندان جراحت یافت كه اندامش سست شد و در میان كشتگان بیفتاد و بر همین بود تا وقتى كه شنید حسین (علیه السلام) شهید گردید. دیگر تاب نیاورده، در موزه (1168) او كاردى بود او را بیرون آورده و به زحمت و مشقّت شدید لختى جهاد كرد تا شهید گردید. قاتل او عُروَة بن بَكّارِ نابكار تغلبى و زید بن ورقاء است، و این بزرگوار آخر شهید از اصحاب است. رحمة اللَّهِ وَ رضوانه علیهم اجمعین وَ اشركنا مَعَهم اله الحقّ آمین.
ارباب مقاتل گقته اند كه در میان اصحاب جناب امام حسین (علیه السلام)این خصلت معمول بود:
هر یك كه آهنگ میدان مى كرد حاضر خدمت امام مى شد و عرض مى كرد:
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ رَسوُلِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ.
حضرت پاسخ ایشان را مى داد و مى فرمود ما در عقب ملحق به شما خواهیم شد، و این آیه مباركه را تلاوت مى كرد:
«فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبدیلاً(1169)». (1170)