منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

شهادت جون رضى اللَّه عنه

(ماه بنى غفارى و خورشید آسمان ----- هم روح دوستانى و هم سرو بوستان )
جَوْن مولى ابوذر غفارىّ (رضى الله عنه) درمیان لشكر سیّدالشّهداء(علیه السلام) بود وآن سعادتمند نیز عبدى سیاه بود آرزوى شهادت نموده از حضرت امام (علیه السلام) طلب رخصت كرد آن جناب فرمود: تو متابعت ما كردى درطلب عافیت پس خویشتن را به طریق ما مبتلا مكن از جانب من مأذونى كه طریق سلامت خویش جوئى .عرض كرد: یابنَ رَسُولِ اللَّه! من در ایّام راحت و وسعت كاسه لیس خوان شما بوده ام و امروز كه روز سختى و شدّت شما است دست از شما بردارم، به خدا قسم كه بوى من متعفّن وحسَب من پست و رنگم سیاه است پس دریغ مفرمائى از من بهشت را تا بوى من نیكو شود وجسم من شریف و رویم سفید گردد.(1158)
لا واللَّه! هرگزاز شما جدا نخواهم شد تا خون سیاه خود را با خونهاى طیّب شما مخلوط سازم. این بگفت واجازت حاصل كرد و به میدان شتافت واین رَجَز خواند:
كَیفَ یَرَى الْكُفّارُضَرْبَالْاَسْوَدِ ----- بِالسَّیْفِ ضَرْباً عَنْ بنى محمّد
اَذُبُّ عَنْهُمْ بِالِلّسانِ وَالْیَدِ ----- اَرْجُوبِهِ الْجَنَّةَ یَوْمَ الْمَوْرِدِ
و بیست و پنج نفر را به خاك هلاك افكند تا شهید شد. و در بعض مقاتل است كه حضرت امام حسین (علیه السلام) بیامد وبر سر كشته او ایستاد ودعا كرد:
بارالها روى جَوْن را سفید گردان و بوى او را نیكو كن و او را با ابرار محشور گردان و در میان او و محمّد وآل محمّد(علیهم السلام) شناسائى ده ودوستى بیفكن.
وروایت شده: هنگامى كه مردمان براى دفن شهداء حاضر شدند جسد جَوْن را بعد ازده روز یافتند كه بوى مشك از او ساطع بود(1159) حجّاج بن مسروق مؤذّن حضرت امام حسین (علیه السلام) به میدان آمد و رجز خواند:
اَقْدِمْ (1160) حُسَیْنًاهادِیًامَهْدِیاً ----- فَالْیَوْمَ تَلْقى جَدَّكَ النَّبِیّا
ثُمَّ اَباك ذَا النَّدى عَلیّا ----- ذاك الَّذى نَعْرفُهُ وَصِیّاً
بیست و پنج نفر به خاك هلاك افكند پس شهید شد.(رضى الله عنه) (1161)

شهادت جوانى پدر كشته (رضى الله عنه)

جوانى در لشكر حضرت بود كه پدرش را در معركه كوفیان كشته بودند مادرش با او بود واورا خطاب كرد كه اى پسرك من! از نزد من بیرون شو و در پیش روى پسر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) قتال كن. لاجرم آن جوان به تحریك مادر آهنگ میدان كرد، جناب سیّدالشّهداء (علیه السلام) كه اورادید فرمود كه این پسر پدرش كشته گشته و شاید كه شهادت او بر مادرش مكروه باشد ،آن جوان عرض كرد: پدر و مادرم فداى تو باد مادرم مرابه قتال امر كرده، پس به میدان رفت و این رجز قرائت كرد.
اَمیرى حُسَیْنٌ وَنِعْمَ الْاَمیر ----- الاَمیرُ سُرورِ فُؤادِالْبَشیر النَّذیر
عَلِىٌّ وَفاطِمَةُ والِداهُ ----- فَهَلْ تَعْلَموُنَ لَهُ مِنْ نَظیرٍ
لَهُ طَلْعَةٌ مِثْلُ شَمْس الضُّحى ----- لَهُ غُرَّةٌ مِثلُ بَدْرٍ مُنیرٍ
تا كارزار كرد واین جهان را وداع نمود، كوفیان سر او را از تن جدا كردند و به لشكر گاه امام حسین (علیه السلام) افكندند، مادر سر پسر را گرفت و بر سینه چسبانید و گفت: اَحْسَنْت، اى پسرك من، اى شادمانى دل من، واى روشنى چشم من! وآن سر را با تمام غضب به سوى مردى از سپاه دشمن افكند و او را بكشت، آنگاه عمود خیمه را گرفت وبر ایشان حمله كرد ومى گفت:
اَنَاعَجُوزُسَیّدى (1162)[«فى النساء» خ ل ]ضَعیفَةٌ ----- خاوِیَةٌ(1163) بالِیَةٌ نَحیفَةٌ
اَضْرِبُكُمْ بِضَرْبَةٍعَنیفَةٍ ----- دُونَ بَنى فاطِمَةَ الشَّریفَة
پس دو تن از لشكر دشمن را بكشت، جناب امام حسین (علیه السلام)فرمان كرد كه از میدان برگردد و دعا در حقّ او كرد. (1164)

شهادت غلامى تركى

گفته شد كه حضرت سیّد الشهّداء (علیه السلام) را غلام تُرْكىّ بود نهایت صلاح و سداد و قارى قرآن بود، در روز عاشورا آن غلام با وفا خود را صف سپاه مخالفان زد و رجز خواند:
اَلْبَحْرُ مِنْ طَعْنى وَضَرْ بى یصْطَلى ----- وَالْجَوُّ مَنْ سَهْمى وَنَِبْلى یَمْتَلى
اِذا حُسامى فى یَمینى یَنْجَلى ----- یَنْشَقُّ قَلْبُ الْحاسِدِ المُبَجَّلِ
پس حمله كرد و بسیارى از مخالفان را به درك فرستاد، بعضى گفته اند هفتاد نفر از آن سیاه رویان را به خاك هلاك افكند و آخر به تیغ ظلم و عدوان بر زمین افتاد، حضرت امام حسین (علیه السلام) بالاى سرش آمد و بر او بگریست و روى مبارك خود را بر روى آن سعادتمند گذاشت آن غلام چشم بگشود و نگاهش به آن حضرت افتاد و تبسّمى كرد و مرغ روحش به بهشت پرواز نمود.(1165)