فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

مقتل جمعى از اصحاب حضرت امام حسین (علیه السلام)

روایت شده كه عمروبن خالد صیداوىّ و جابربن حارث سلمانىّ و سعد مولى عمروبن خالد و مُجَمِّع بن عبداللَّه عائذىّ مقاتله كردند در اوّل قتال و با شمشیرهاى كشیده به لشكر پسر سعد حمله نمودند،چون درمیان لشكر واقع شدند لشكر بر دور آنها احاطه كردند وایشان را از لشكر سیّد الشّهداء (علیه السلام) جدا كردند و جناب عبّاس بن امیرالمؤمنین (علیه السلام) حمله كرد بر لشكر و ایشان را خلاص نمود و بیرون آورد در حالى كه مجروح شده بودند و دیگر باره كه لشكر رو به آنها آوردند برلشكر حمله نمودند و مقاتله كردند تا در یك مكان همگى شهید گردیدند (رحمهم الله).
و روایت شده از مهران كابلى كه در كربلا مشاهده كردم مردى را كه كارزار سختى مى كند، حمله نمى كند بر جماعتى مگر آنكه ایشان را پراكنده و متفرّق مى سازد و هر گاه از حمله خویش فارغ مى شود مى آید نزد امام حسین (علیه السلام) و مى گوید:
اَبْشِر هَدَیْتَ الرُّشْدَ یَابْنَ اَحْمَدا ----- فى جَنَّةِ الْفِرْدَوْسِ تَعْلوُ صَعَدا.(1157)
پرسیدم كیست این شخص؟ گفتند: ابو عمره حنظلى، پس عامربن نَهْشَل تیمىّ او را شهید كرد و سرش را برید.
مؤلّف گوید: گفته اند كه این ابو عمره نامش زیاد بن غریب است و پدرش از صحابه است و خودش درك حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) نموده و مردى شجاع و متعبّد و متهجّد،معروف به عبادت و كِثرت نماز بوده(رضى الله عنه) .

شهادت جون رضى اللَّه عنه

(ماه بنى غفارى و خورشید آسمان ----- هم روح دوستانى و هم سرو بوستان )
جَوْن مولى ابوذر غفارىّ (رضى الله عنه) درمیان لشكر سیّدالشّهداء(علیه السلام) بود وآن سعادتمند نیز عبدى سیاه بود آرزوى شهادت نموده از حضرت امام (علیه السلام) طلب رخصت كرد آن جناب فرمود: تو متابعت ما كردى درطلب عافیت پس خویشتن را به طریق ما مبتلا مكن از جانب من مأذونى كه طریق سلامت خویش جوئى .عرض كرد: یابنَ رَسُولِ اللَّه! من در ایّام راحت و وسعت كاسه لیس خوان شما بوده ام و امروز كه روز سختى و شدّت شما است دست از شما بردارم، به خدا قسم كه بوى من متعفّن وحسَب من پست و رنگم سیاه است پس دریغ مفرمائى از من بهشت را تا بوى من نیكو شود وجسم من شریف و رویم سفید گردد.(1158)
لا واللَّه! هرگزاز شما جدا نخواهم شد تا خون سیاه خود را با خونهاى طیّب شما مخلوط سازم. این بگفت واجازت حاصل كرد و به میدان شتافت واین رَجَز خواند:
كَیفَ یَرَى الْكُفّارُضَرْبَالْاَسْوَدِ ----- بِالسَّیْفِ ضَرْباً عَنْ بنى محمّد
اَذُبُّ عَنْهُمْ بِالِلّسانِ وَالْیَدِ ----- اَرْجُوبِهِ الْجَنَّةَ یَوْمَ الْمَوْرِدِ
و بیست و پنج نفر را به خاك هلاك افكند تا شهید شد. و در بعض مقاتل است كه حضرت امام حسین (علیه السلام) بیامد وبر سر كشته او ایستاد ودعا كرد:
بارالها روى جَوْن را سفید گردان و بوى او را نیكو كن و او را با ابرار محشور گردان و در میان او و محمّد وآل محمّد(علیهم السلام) شناسائى ده ودوستى بیفكن.
وروایت شده: هنگامى كه مردمان براى دفن شهداء حاضر شدند جسد جَوْن را بعد ازده روز یافتند كه بوى مشك از او ساطع بود(1159) حجّاج بن مسروق مؤذّن حضرت امام حسین (علیه السلام) به میدان آمد و رجز خواند:
اَقْدِمْ (1160) حُسَیْنًاهادِیًامَهْدِیاً ----- فَالْیَوْمَ تَلْقى جَدَّكَ النَّبِیّا
ثُمَّ اَباك ذَا النَّدى عَلیّا ----- ذاك الَّذى نَعْرفُهُ وَصِیّاً
بیست و پنج نفر به خاك هلاك افكند پس شهید شد.(رضى الله عنه) (1161)

شهادت جوانى پدر كشته (رضى الله عنه)

جوانى در لشكر حضرت بود كه پدرش را در معركه كوفیان كشته بودند مادرش با او بود واورا خطاب كرد كه اى پسرك من! از نزد من بیرون شو و در پیش روى پسر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) قتال كن. لاجرم آن جوان به تحریك مادر آهنگ میدان كرد، جناب سیّدالشّهداء (علیه السلام) كه اورادید فرمود كه این پسر پدرش كشته گشته و شاید كه شهادت او بر مادرش مكروه باشد ،آن جوان عرض كرد: پدر و مادرم فداى تو باد مادرم مرابه قتال امر كرده، پس به میدان رفت و این رجز قرائت كرد.
اَمیرى حُسَیْنٌ وَنِعْمَ الْاَمیر ----- الاَمیرُ سُرورِ فُؤادِالْبَشیر النَّذیر
عَلِىٌّ وَفاطِمَةُ والِداهُ ----- فَهَلْ تَعْلَموُنَ لَهُ مِنْ نَظیرٍ
لَهُ طَلْعَةٌ مِثْلُ شَمْس الضُّحى ----- لَهُ غُرَّةٌ مِثلُ بَدْرٍ مُنیرٍ
تا كارزار كرد واین جهان را وداع نمود، كوفیان سر او را از تن جدا كردند و به لشكر گاه امام حسین (علیه السلام) افكندند، مادر سر پسر را گرفت و بر سینه چسبانید و گفت: اَحْسَنْت، اى پسرك من، اى شادمانى دل من، واى روشنى چشم من! وآن سر را با تمام غضب به سوى مردى از سپاه دشمن افكند و او را بكشت، آنگاه عمود خیمه را گرفت وبر ایشان حمله كرد ومى گفت:
اَنَاعَجُوزُسَیّدى (1162)[«فى النساء» خ ل ]ضَعیفَةٌ ----- خاوِیَةٌ(1163) بالِیَةٌ نَحیفَةٌ
اَضْرِبُكُمْ بِضَرْبَةٍعَنیفَةٍ ----- دُونَ بَنى فاطِمَةَ الشَّریفَة
پس دو تن از لشكر دشمن را بكشت، جناب امام حسین (علیه السلام)فرمان كرد كه از میدان برگردد و دعا در حقّ او كرد. (1164)