فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

شهادت شَوْذَب و عابِس (رحمهم الله)

عابس بن ابى شَبیب شاكرى هَمدانى چون از براى ادراك سعادت شهادت عزیمت درست كرد روى كرد با مصاحب خود شَوذب مولى شاكر كه از متقدّمین شیعه و حافظ حدیث و حامل آن و صاحب مقامى رفیع بلكه نقل شده كه او را مجلسى بود كه شیعیان به خدمتش مى رسیدند و از جنابش اخذ مى نمودند و كان رَحِمَهُ اللَّهُ وَجْهاً فیهِمْ.
بالجمله ؛ عابس با وى گفت: اى شَوْذَب! امروز چه در خاطر دارى؟ شوذب گفت: مى خواهى چه در خاطر داشته باشم؟ قصد كرده ام كه با تو در ركاب پسر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) مبارزت كنم تا كشته شوم. عابس گفت: گمان من هم به تو همین بوده، الحال به خدمت آن حضرت بشتاب تا ترا چون دیگر كسان در شمار شهداء به حساب گیرد و دانسته باش كه از پس امروز چنین روز به دست هیچ كس نشود چه امروز روزیست كه مرد بتواند از تحت الثرى قدم بر فرق ثریا زند و همین یك روز، روز عمل و زحمت است و بعد از آن روز مزد و حساب و جنّت است. پس شَوذب به خدمت حضرت شتافت و سلام وداع گفت. پس به میدان رفت و مقاتله كرد تا شهید گشت، (رضى الله عنه) راوى گفت: پس از آن عابس به نزد جناب امام حسین (علیه السلام) شتافت و سلام كرد و عرض كرد: یا ابا عبداللَّه! هیچ آفریده اى چه نزدیك و چه دور، چه خویش و چه بیگانه در روى زمین روز به پاى نبرد كه در نزد من عزیز و محبوبتر از تو باشد و اگر قدرت داشتم كه دفع این ظلم و قتل را از تو بنمایم به چیزى كه از خون من و جان من عزیزتر بودى توانى و سستى در آن نمى كردم و این كار را به پایان مى رسانیدم آنگاه آن حضرت را سلام داد و گفت: گواه باش كه من بر دین تو و دین پدر تو مى گذرم، پس با شمشیر كشیده چون شیر شمیده به میدان تاخت در حالى كه ضربتى بر جبین او رسیده بود، ربیع بن تمیم كه مردى از لشكر عمر سعد بود گفت كه چون عابس را دیدم كه رو به میدان آورده او را شناختم، و من از پیش او را مى شناختم و شجاعت و مردانگى او را در جنگها مشاهده كرده بودم و شجاعتر از او كسى ندیده بودم، این وقت لشكر را ندا در دادم كه هان اى مردم!
هذا اَسَدُ الاُْسُودِ هذا ابنُ اَبى شَبیبٍ
ربیع ابن تمیم آواز برداشت ----- به سوى فوج اعدا گردن افراشت
كه مى آید هِزْبَرى جانب فوج ----- كه عمّان است از بحر كفش موج
فریاد كشید اى قوم این شیر شیران است، این عابس بن ابى شبیب است هیچ كس به میدان او نرود واگر نه از چنگ او به سلامت نرهد.
پس عابس چون شعله جوّاله در میدان جولان كرد و پیوسته ندا در داد كه اَلارَجُلٌ، اَ لارَجُلٌ! هیچ كس جرأت مبارزت او ننمود این كار بر ابن سعد ناگوار آمد ندا در داد كه عابس را سنگباران نمایند لشكریان از هر سو به جانب او سنگ افكندند، عابس كه چنین دید زره از تن دور كرد و خود از سر بیفكند.
وقت آن آمد كه من عریان شوم ----- جسم بگذارم سراسر جان شوم
آنچه غیراز شورش و دیوانگى است ----- اندرین ره روى دربیگانگى است
آزمودم مرگ من در زندگیست ----- چون رَهْم زین زندگى پایندگیست
آنكه مردن پیش چشمش تَهْلكه است ----- نهى لاتُلْقُوا بگیرد او به دست
وآنكه مردن شد مر او را فتح باب ----- سارِعُواآمد مر او رادر خطاب
الصّلا اى حشر بنیان سارِعُوا ----- الْبَلا اى مرگ بنیان دارِعُوا
و حمله بر لشكر نمود وگویا حسّان بن ثابت در این مقام گفته:
یَلْقَى الرِّماحَ الشّاجِراتِ بِنَحْرِهِ ----- وَیُیقیمُ هامَتَهُ مَقامَ الْمِغْفَرِ
ما اِنْ یُریدُ اِذِ الرّماحُ شَجَرْنَهُ ----- دِرْعاً سِوى سِرْبالِ طیبِ الْعُنْصِرِ
وَیَقْوُلُ لِلطَّرْفِ (1151)اصْطَبْرِلِشَبَاالْقَنا ----- فَهَدَمْتَ رُكْنَ الْمجْدِ اِنْ لَمْ تُعْقَرِ(1152)
وشاعر عجم در این مقام گفته:
جوشن زبر فكند كه ماهَم نه ماهیم ----- مِغْفَر زسر فكند كه بازم نیم خروس
بى خود و بى زره به در آمد مرگ را ----- در بَر برهنه مى كشم اینك چو نو عروس
ربیع گفت: قسم به خدا مى دیدم كه عابس به هر طرف كه حمله كردى زیاده از دویست تن از پیش او مى گریختند و بر روى یكدیگر مى ریختند، بدین گونه رزم كرد تا آنكه لشكر از هر جانب او را فرا گرفتند و از كثرت جراحت سنگ و زخم سیف و سنان او را از پاى در آوردند و سر او راببریدند و من سر او را در دست جماعتى از شجاعان دیدم كه هر یك دعوى مى كرد كه من اورا كشتم؛ عمر سعد گفت كه این مخاصمت به دور افكنید هیچ كس یك تنه او را نكشت بلكه همگى در كشتن او همدست شدید و او راشهید كردید.
مؤلّف گوید: نقل شده كه عابس از رجال شیعه و رئیس و شجاع و خطیب و عابد و متهجّد بوده و كلام او با مسلم بن عقیل در وقت ورود او به كوفه در سابق ذكر شد.
و طبرى نقل كرده كه مُسلم نامه به حضرت امام حسین (علیه السلام)نوشت بعد از آنكه كوفیان با او بیعت كردند و از حضرت خواست كه بیاید، كاغذ را عابس براى امام حسین (علیه السلام) ببرد.

شهادت ابى الشّعثاء البَهْدَلىّ الكندى (رضى الله عنه)

راوى گفت:یزیدبن زیاد بَهْدَلى كه او را ابوالشعثاء مى گفتند، شجاعى تیرانداز بود، مقابل حضرت سیّدالشّهداء(علیه السلام) به زانو در آمد و صد تیر بر دشمن افكند كه ساقط نشد از آنها مگر پنج تیر، در هر تیرى كه مى افكند مى گفت:
اَنَا ابْنُ بَهْدَلة، فُرسانُ الْعَرْجَله. و سیّدالشّهداء (علیه السلام) مى گفت: خداوندا! تیراو به نشان آشنا كن و پاداش او را بهشت عَطا كن. و رَجَز او در آن روز این بود:
اَنَا یَزیدٌ وَ اَبى مُهاصِرٌ ----- اَشْجَعُ مِنْ لَیْثٍ بِغِیْل (1153) خادِرٌ(1154)
یا رِبّ اِنّى لِلحُسَیْنِ ناصِرٌ ----- وَلاِبْنِ سَعْدٍ تارِكٌ وَهاجِرٌ(1155)
پس كارزار كرد تا شهید شد.
مؤلّف گوید:كه در «مناقب» ابن شهر آشوب مصرع ثانى چنین است:
لَیْثٌ هَصُورٌ فىِ الْعَرینِ خادِرٌ(1156) این لطفش زیادتر است به ملاحظه «هَصُور» با «مُهاصر» و هَصُور یعنى شیر بیشه. و فیروز آبادى گفته: كه یزیدبن مُهاصر از محدّثین است.

مقتل جمعى از اصحاب حضرت امام حسین (علیه السلام)

روایت شده كه عمروبن خالد صیداوىّ و جابربن حارث سلمانىّ و سعد مولى عمروبن خالد و مُجَمِّع بن عبداللَّه عائذىّ مقاتله كردند در اوّل قتال و با شمشیرهاى كشیده به لشكر پسر سعد حمله نمودند،چون درمیان لشكر واقع شدند لشكر بر دور آنها احاطه كردند وایشان را از لشكر سیّد الشّهداء (علیه السلام) جدا كردند و جناب عبّاس بن امیرالمؤمنین (علیه السلام) حمله كرد بر لشكر و ایشان را خلاص نمود و بیرون آورد در حالى كه مجروح شده بودند و دیگر باره كه لشكر رو به آنها آوردند برلشكر حمله نمودند و مقاتله كردند تا در یك مكان همگى شهید گردیدند (رحمهم الله).
و روایت شده از مهران كابلى كه در كربلا مشاهده كردم مردى را كه كارزار سختى مى كند، حمله نمى كند بر جماعتى مگر آنكه ایشان را پراكنده و متفرّق مى سازد و هر گاه از حمله خویش فارغ مى شود مى آید نزد امام حسین (علیه السلام) و مى گوید:
اَبْشِر هَدَیْتَ الرُّشْدَ یَابْنَ اَحْمَدا ----- فى جَنَّةِ الْفِرْدَوْسِ تَعْلوُ صَعَدا.(1157)
پرسیدم كیست این شخص؟ گفتند: ابو عمره حنظلى، پس عامربن نَهْشَل تیمىّ او را شهید كرد و سرش را برید.
مؤلّف گوید: گفته اند كه این ابو عمره نامش زیاد بن غریب است و پدرش از صحابه است و خودش درك حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) نموده و مردى شجاع و متعبّد و متهجّد،معروف به عبادت و كِثرت نماز بوده(رضى الله عنه) .