منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

تذكره اَبو ثمامه نماز را در خدمت امام حسین(علیه السلام) و شهادت حبیب بن مظاهر

ابو ثُمامه صیداوى كه نام شریفش عمرو بن عبداللَّه است چون دید وقت زوال است به خدمت امام (علیه السلام) شتافت و عرض كرد: یا ابا عبداللَّه، جان من فداى تو باد! همانا مى بینم كه این لشكر به مقاتلت تو نزدیك گشته اند و لكن سوگند به خداى كه تو كشته نشوى تا من در خدمت تو كشته شوم و به خون خویش غلطان باشم و دوست دارم كه این نماز ظهر را با تو بگزارم آنگاه خداى خویش را ملاقات كنم، حضرت سر به سوى آسمان برداشت پس فرمود: یاد كردى نماز را خدا ترا از نماز گزاران و ذاكرین قرار دهد، بلى اینك وقت آن است، پس فرمود از این قوم بخواهید تا دست از جنگ بردارند تا ما نماز گزاریم، حُصَین بن تمیم چون این بشنید فریاد برداشت كه نماز شما مقبول در گاه اِله نیست، حبیب بن مظاهر فرمود: اى حِمار غدّار نماز پسر رسول خدا (صلى الله علیه و آله) قبول نمى شود و از تو قبول خواهد شد؟!!!
حُصَین بر حبیب حمله كرد حبیب نیز مانند شیر بر او تاخت و شمشیر بر او فرود آورد و بر صورت اسب او واقع شد حُصَین از روى اسب بر زمین افتاد پس اصحاب آن ملعون جلدى كردند و او را از چنگ حبیب ربودند پس حبیب رجز خواند فرمود:
اُقْسِمُ لَوْ كُنّا لَكُمْ اَعْداداً ----- اَوْشَطْرَكُمْ وَلّیْتُمُ الَاْكْتادا(1136)
یا شَرَّ قَوْمٍ حَسَباًوَ اَدّاً(1137)
ونیز مى فرمود:
اَنَا حبیبٌ وَاَبى مُظَهَّرٌ ----- فارسُ هَیْجآءٍوَ حَرْبٍ تَسْعَرُ
اَنْتُمْ اَعَدُّ عُدَّةً وَ اكْثَرُ ----- وَنَحْنُ اَوْ فی مِنْكُمْ وَاَصْبَرُ
وَنَحْنُ اَوْلى حُجَّةً وَاَظْهَرُ ----- حَقّاً وَاَتْقى مِنْكُمْ وَاَعْذَرُ (1138)
ببین اخلاص این پیر هنرمند ----- چه خواهد كرد در راه خداوند
رَجَز خواند و نسب فرمود آنگاه ----- مبارز خواست ازآن قوم گمراه
چنان رزمى نمود آن پیر هشیار ----- كه برنام آوران تنگ آمدى كار
سر شمشیر آن پیرجوانمرد ----- همى مرد از سر مركب جداكرد
به تیغ تیز در آن رزم و پیكار ----- فكنداز آن جماعت جمع بسیار
بالجمله،قتال سختى نمود تا آنكه به روایتى شصت و دو تن را به خاك هلاك انداخت، پس مردى از بنى تمیم كه او را بُدیْل بن صریم مى گفتند بر آن جناب حمله كرد و شمشیر بر سر مباركش زد وشخصى دیگر از بنى تمیم نیزه بر آن بزرگوار زد كه او را بر زمین افكند حبیب خواست تا برخیزد كه حُصَیْن بن تمیم شمشیر بر سر او زد كه او را از كار انداخت پس آن مرد تمیمى فرود آمد و سر مباركش را از تن جدا كرد، حصین گفت كه من شریك تواَم در قتل او سر را به من بده تابه گردن اسب خود آویزم و جولان دهم تا مردم بدانند كه من در قتل او شركت كرده ام آنگاه بگیر آن را وببر به نزد عبیداللَّه بن زیاد براى اخذ جایزه، پس سر حبیب را گرفت و به گردن اسب خویش آویخت و در لشكر جولانى داد و به او ردّكرد .
چون لشكر به كوفه برگشتند آن شخص تمیمى سر را به گردن اسب خویش آویخته روبه قصرالأماره ابن زیاد نهاده بود، قاسم پسر حبیب كه در آن روز غلامى مراهق بود سر پدر را دیدار كرد دنبال آن سوار را گرفت و از او مفارقت نمى نمود، هرگاه آن مرد داخل قصر الأماره مى شد او نیز داخل مى گشت و هر گاه بیرون مى آمد او نیز بیرون مى آمد.
آن مرد سوار از این كار به شكّ افتاده گفت: چه شده ترا اى پسر كه عقب مرا گرفته و از من جدا نمى شوى؟ گفت: چیزى نیست، گفت: بى جهت نیست مرا خبر بده، گفت: این سرى كه با تو است پدر من است آیا به من مى دهى تا او را دفن نمایم، گفت: اى پسر! امیر راضى نمى شود كه اودفن شود و من هم مى خواهم جائزه نیكى به جهت قتل او از امیر بگیرم، گفت: لكن خداوند به تو جزانخواهد داد مگر بدترین جزاها، به خدا سوگند كشتى او را در حالى كه او بهتر از تو بود، این بگفت و بگریست و پیوسته درصدد انتقام بود تازمان مصعب بن زبیر، كه قاتل پدر خود را بكشت (1139) اَبُومِخِنَف از محمّد بن قیس روایت كرده كه چون حبیب شهید گردید، درهم شكست قتل او حسین (علیه السلام) را، و در این حال فرمود:
اَحْتَسِبُ نَفسی وَحُماة اَصْحابی (1140)
ودربعض مَقاتل است كه فرمود :للَّه دَرُّكَ یا حَبیبُ!همانا تو مردى صاحب فضل بودى ختم قرآن در یك شب مى نمودى. و مخفى نماند كه حبیب از حَمَله علوم اهل بیت و از خواصّ اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) به شمار رفته.
و روایت شده كه وقتى میثم تمّار را ملاقات كرد و با یكدیگر سخنان بسیار گفتند، پس حبیب گفت كه گویا مى بینم شیخى را كه اَصْلَع است یعنى پیش سر او مو ندارد و شكم فربهى دارد و خربزه مى فروشد در نزد دارالرّزق او را بگیرند وبراى محّبت داشتن او به اهل بیت رسالت او را به دار كشند، و بر دار شكمش را بدرند. و غرضش میثم بود و چنان شد كه حبیب خبر داد.
و در آخر روایت است كه حبیب از جمله آن هفتاد نفر بود كه یارى آن امام مظلوم كردند و در برابر كوههاى آهن رفتند و سینه خود را در برابر چندین هزار شمشیر و تیر سپر كردند، و آن كافران ایشان را امان مى دادند و وعده مالهاى بسیار مى كردند و ایشان ابا مى نمودند و مى گفتند كه دیده ما حركت كند و آن امام مظلوم شهید شود ما را نزد خدا عذرى نخواهد بود تا آنكه، همه جانهاى خود را فداى آن حضرت(علیه السلام) كردند و همه بر دور آن حضرت كشته افتادند، رحمة اللَّه و بركاته علیهم اجمعین .
و در احوال حضرت مسلم (رحمهم الله) كلمات حبیب بعد از كلام عابس مذكور شد، وكُمَیْت اسدى اشاره به شهادت حبیب كرده در شعر خود به این بیت:
سِوى عُصْبَةٍفیهِمْ حَبیبٌ مُعَفَّرٌ ----- قَضى نَحْبَهُ وَالْكاهِلِىُّ مُرَمَّلٌ
و مرادش از كاهلى اَنَس ابن الحرث الأسدى الكاهلى است كه از صحابه كِبار است، و اهل سنّت در حال او نوشته اند كه وقتى از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) شنید در حالى كه حضرت سیّدالشهداء (علیه السلام) در كنار او بود كه فرمود: همانا این پسر من كشته مى شود در زمینى از زمینهاى عراق پس هر كه او را درك كرد یارى كند او را.پس اَنَس بود تا در كربلا در یارى حضرت سیّد الشّهداء (علیه السلام) شهید شد.
مؤلّف گوید: كه بعضى گفته اند حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و هانى بن عروه و عبداللَّه بن یَقْطُرنیز از صحابه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بوده اند .و در شرح قصیده ابى فراس است كه در روز عاشورا جابر بن عُرْوَه غِفارىّ كه پیرمردى بود سالخورده و در خدمت پیغمبر (علیه السلام) بوده و در بَدر و حُنین حاضر شده بود براى یارى پسر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) كَمَر خود را به عمامه اش بست محكم، پس ابروهاى خود را كه از پیرى به روى چشمانش واقع شده بود بلند كرد و با دستمال خود ببست حضرت امام حسین (علیه السلام) او را نظاره مى كرد و مى فرمود: شَكَرَ اللَّهُ سَعْیَكَ یا شیخ پس حمله كرد و پیوسته جهاد كرد تا شصت نفر را به قتل رسانید آنگاه شهید گردید. (رضى الله عنه)

شهادت سعید بن عبداللَّه حنفى (رضى الله عنه)

روایت شده كه حضرت سیّدالشّهدا (علیه السلام) زُهیر بن قَین و سعید بن عبداللَّه را فرمود كه پیش روى من بایستید تا من نماز ظهر را به جاى آورم، ایشان بر حسب فرمان در پیش رو ایستادند و خود را هدف تیر و سنان گردانیدند، پس حضرت با یك نیمه اصحاب نماز خوف گذاشت و نیمى دیگر ساخته دفع دشمن بودند، و روایت شده كه سعید بن عبداللَّه حنفى در پیش روى آن حضرت ایستاد و خود را هدف تیر نموده بود و هر كجا آن حضرت به یمین و شمال حركت مى نمود در پیش روى آن حضرت بود تا روى زمین افتاد و در این حال مى گفت: خدایا! لعن كن این جماعت را لعن عاد و ثمود، اى پروردگار من! سلام مرا به پیغمبر خود برسان و ابلاغ كن او را آنچه به من رسید از زحمت جراحت و زخم چه من در این كار قصد كردم نصرت ذریه پیغمبر ترا، این بگفت و جان بداد، و در بدن او به غیر از زخم شمشیر و نیزه، سیزده چوبه تیر یافتند. و شیخ ابن نما فرموده كه گفته شده آن حضرت و اصحابش نماز را فراداى به ایماء و اشارت گذاشتند. (1141)
مؤلف گوید: كه سعید بن عبداللَّه از وجوه شیعه كوفه و مردى شجاع و صاحب عبادت بود، و در سابق دانستى كه او و هانى بن هانى سبیعى را اهل كوفه با بعضى نامه ها به خدمت امام حسین (علیه السلام) فرستادند كه آن حضرت را حركت دهند از مكّه و به كوفه بیاورند، و این دو نفر آخر كس بودند كه كوفیان ایشان را روانه كرده بودند و كلمات او در شب عاشورا در وقتى كه حضرت سیّد الشهداء (علیه السلام) اجازه انصراف داد در مَقاتل معتبره مضبوط است و در زیارت مشتمله بر اسامى شهداء مذكور است، و در حقّ او و مواسات حُرّ با زُهیر بن قین، عبیداللَّه بن عمرو بَدّى كِندى گفته:
سَعیدَ بْنَ عَبْدِاللَّهِ لا تَنْسِیَنَّهُ ----- ولاَ الْحُرَّ اِذْ آسى زُهَیْرًا عَلى قَسْرٍ(1142)
فَلَوْ وَقَفَتْ صَمُّ الْجِبالِ مَكانَهُمْ ----- لَمارَتْ (1143)عَلى سَهْلٍ وَ دَكَّتْ عَلى وَ عْرا(1144)
فَمِنْ قائم یَسْتَعْرِضُ النَّبْلَ وَجْهُهُ ----- وَ مِنْ مُقْدِم یَلْقَى الاَْ سِنَّةَ بِالصَدْرِ
حَشَرَنَا اللَّهُ مَعَهُمْ فىِ الْمُسْتَشْهَدینَ وَرَزَقَنا مُرافَقَتَهُمْ فى اَعْلا عِلِّیینَ.

شهادت زُهیر بن القین (رضى الله عنه)

راوى گفت: زُهیر بن اْلقَین(رضى الله عنه) كارزار سختى نمود و رَجَز خواند:
اَنَا زُهَیْرٌ وَاَنَا ابْنُ الْقَیْنِ ----- اَذوُدُكُمْ بِالسَّیْفِ عَنْ حُسَیْنٍ
اِنَّ حُسَیْنًا اَحَدُ الِسّبْطَیْنِ ----- اَضْرِبُكُمْ وَلا اَرى مِنْ شَیْنٍ
پس چون صاعقه آتشبار خویش را بر آن اشرار زد و بسیار كس از اَبطال رجال را به خاك هلاك افكند، و به روایت محمّد بن ابى طالب یك صد و بیست تن از آن منافقان را به جهنم فرستاد، آنگاه كثیر بن عبداللَّه شعبى به اتّفاق مُهاجربن اَوْس تمیمى بر او حمله كردند او را از پاى در آوردند و در آن وقت كه زُهَیرْ بر خاك افتاد، حضرت حسین (علیه السلام) فرمود: خدا ترا از حضرت خویش دور نگرداند و لعنت كند كشندگان ترا همچنان كه لعن فرمود جماعتى از گمراهان را و ایشان را به صورت میمون و خوك مسخ نمود (1145)
مؤلف گوید:زُهیر بن قین جَلالت شأنش زیاده از آن است كه ذكر شود و كافى است در این مقام آنكه امام حسین (علیه السلام) یوم عاشورا میمنه را به او سپرد و در وقت نماز خواندن او را با سعید بن عبداللَّه فرمود كه در پیش روى آن جناب بایستند و خود را وقایه آن حضرت كنند و احتجاج او با قوم به شرح رفت و مردانگى و جلادت او با حُرّ ذكر شد الى غیر ذلك مّما یتعلّق بِهِ .