منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

فصل سّوم :در بیان ثواب بكاء و گفتن و خواندن مرثیه و اقامه مجلس عزاء براى آن حضرت

شیخ جلیل كامل جعفر بن قولویه در «كامل»از ابن خارجه روایت كرده است كه گفت: روزى در خدمت حضرت صادق (علیه السلام) بودیم و جناب امام حسین (علیه السلام) را یاد كردیم حضرت بسیار گریست و ما گریستیم، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسین (علیه السلام) مى فرمود: كه منم كشته گریه و زارى، هیچ مؤمنى مرا یاد نمى كند مگر آنكه گریان مى گردد.(994)
ونیز روایت كرده است كه هیچ روزى حسین بن علىّ (علیه السلام) نزد جناب صادق(علیه السلام) مذكور نمى شد كه كسى آن حضرت را تا شب متبسّم بیند و در تمام آن روز محزون و گریان بود و مى فرمود كه جناب امام حسین (علیه السلام) سبب گریه هر مؤمن است.(995)
و شیخ طوسى و مفید از ابان بن تغلب روایت كرده اند كه حضرت صادق (علیه السلام) فرمود كه نَفَسِ آن كسى كه به جهت مظلومیّت ما مهموم باشد تسبیح است، و اندوه او عبادت و پوشیدن اسرار ما از بیگانگان در راه خدا جهاد است.
آنگاه فرمود كه واجب مى كند این حدیث به آب طلا نوشته شود.(996)
و به سندهاى معتبره بسیار از ابو عماره مُنْشِد(یعنى شعر خوان)روایت كرده اند كه گفت: روزى به خدمت جناب صادق (علیه السلام) رفتم حضرت فرمود كه شعرى چند در مرثیه حسین (علیه السلام) بخوان، چون شروع كردم به خواندن حضرت گریان شد و من مرثیه مى خواندم و حضرت مى گریست تا آنكه صداى گریه از خانه آن حضرت بلند شد.
و به روایت دیگر حضرت فرمود: به آن روشى كه در پیش خود مى خوانید و نوحه مى كنید بخوان، چون خواندم حضرت بسیار گریست و صداى گریه زنان آن حضرت نیز از پشت پرده بلند شد، چون فارق شدم حضرت فرمود كه هر كه شعرى در مرثیه حضرت حسین (علیه السلام) بخواند و پنجاه كس را بگریاند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سى كس را بگریاند بهشت او را واحب گردد. و هر كه بیست كس را و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه یك كس را بگریاند بهشت او را واجب گردد.و هر كه مرثیه بخواند و خود بگرید بهشت او را واجب گردد. و هر كه او را گریه نیاید پس تَباكى كند بهشت او را واجب گردد.(997)
و شیخ كَشّى (رضى الله عنه) از زید شحّام روایت كرده است كه من با جماعتى از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق (علیه السلام) بودیم كه جعفر بن عفّان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزدیك خود او را نشانید، پس فرمود: یا جعفر! عرض كرد: لَبّیك خدا مرا فداى تو گرداند، حضرت فرمود: بَلَغَنى انّكَ تَقُولُ الشِعْر فى الْحُسَیْنِ وَ تَجیدُ؛ به من رسید كه تو در مرثیه حسین (علیه السلام) شعر مى گوئى و نیكو مى گوئى، عرض كرد: بلى فداى تو شوم، فرمود كه پس بخوان. چون جعفر مرثیه خواند حضرت و حاضرین مجلس گریستند و حضرت آن قدر گریست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شریفش جارى شد.
پس فرمود: به خدا سوگند كه ملائكه مقربّان در اینجا حاضر شدند و مرثیه تو را براى حسین (علیه السلام) شنیدند و زیاده از آنچه ما گریستیم گریستند. و به تحقیق كه حقّ تعالى در همین ساعت بهشت را با تمام نعمتهاى آن از براى تو واجب گردانید و گناهان ترا آمرزید. پس فرمود: اى جعفر! مى خواهى كه زیادتر بگویم؟ گفت: بلى اى سیّد من، فرمود كه هر كه در مرثیه حسین (علیه السلام) شعرى بگوید وبگرید و بگریاند البتّه حقّ تعالى بهشت را براى او واجب گرداند و بیامرزد او را.(998)
حامى حوزه اسلام سیّد اجلّ میرحامد حسین طاب ثراه در «عبقات» از «معاهدالتّنصیص» نقل كرده كه محمّد بن سهل صاحب كُمَیْت گفت كه من و كمیت داخل شدیم بر حضرت صادق (علیه السلام) در ایّام تشریق كمیت گفت: فدایت شوم اذن مى دهى كه در محضر شما چند شعر بخوانم؟ فرمود: این ایّام شریفه خواندن شعر، عرضه داشت كه این اشعار در حقّ شما است؛ فرمود:بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبیتش را حاضر كردند كه آنها هم استماع كنند، پس كمیت اشعار خویش بخواند و حاضرین گریه بسیار كردند تا به این شعر رسید
یُصیبُ بِهِ الرّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَیْرهِم ----- فَیا آخِراً اَسْدى لَهُ الْغَىَّ اَوَّلَهُ
حضرت دستهاى خود را بلند كرد و گفت:
اَلّلهُمَ اْغفِرْ لِلْكُمَیْتِ وَ ما قَدَّمَ وَ ما اَخَّرَ وَما اَسَرَّ وَ ما اَعْلَنَ وَ اَعْطِهِ حَتّى یَرْضى .(999)
و شیخ صدوق (رضى الله عنه) در «امالى» از ابراهیم بن ابى المحمود روایت كرده كه حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمودند: همانا ماه محرّم ماهى بود كه اهل جاهلیّت قتال در آن ماه را حرام مى دانستند و این امّت جفا كار خونهاى ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسیر كردند و آتش در خیمه هاى ما افروختند و اموال مارا غارت كردند و حرمت حضرت رسالت (صلى الله علیه و آله) را در حقّ ما رعایت نكردند، همانا مصیبت روز شهادت حسین (علیه السلام) دیده هاى ما را مجروح گردانیده است و اشك ما را جارى كرده و عزیز ما را ذلیل گردانیده است و زمین كربلا مُوَرِث كرب و بلاء ما گردید تا روز قیامت، پس بر مثل حسین باید بگریند گریه كنندگان، همانا گریه بر آن حضرت فرو مى ریزد گناهان بزرگ را.
پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرّم داخل مى شد كسى آن حضرت را خندان نمى دید و اندوه و حزن پیوسته بر او غالب مى شد تا عاشر محرّم چون روز عاشورا مى شد روز مصیبت و حزن و گریه او بود و مى فرمود:امروز روزى است كه حسین (علیه السلام) شهید شده است.(1000)
و ایضاً شیخ صدوق از آن حضرت روایت كرده كه هر كه ترك كند سعى در حوائج خود را در روز عاشورا، حقّ تعالى حوائج دنیا و آخرت او را بر آورد و هر كه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه وگریه او باشد، حق تعالى روز قیامت را روز شادى و سرور او گرداند و دیده اش در بهشت به ما روشن باشد و هر كه روز عاشورا را روز بركت شمارد و براى بركت آذوقه در آن روز در خانه ذخیره كند، بركت نیابد در آنچه ذخیره كرده است و خدا او را در روز قیامت با یزید و عبیداللَّه بن زیاد و عمر بن سعد لعنهم اللَّه دراسفل درك جهنم محشور گرداند.
و ایضاً به سند معتبر از ریان بن شبیب كه خال معتصم خلیفه عبّاسى بوده است روایت كرده كه گفت: در روز اوّل مُحَرّم به خدمت حضرت امام رضا (علیه السلام) رفتم، فرمود كه اى پسر شبیب آیا روزه اى؟ گفتم: نه، فرمود كه این روزى است كه حقّ تعالى دعاى حضرت زكرّیا رامستجاب فرمود دروقتى كه از حقّ تعالى فرزند طلبید وملائكه اورا ندا كردند در محراب كه خدا بشارت مى دهد تو را به یحیى ،پس هر كه این روز را روزه دارد دُعاى او مستجاب گردد چنانكه دعاى زكرّیامستجاب گردید.
پس فرمود كه اى پسر شبیب !محرّم ماهى بودكه اهل جاهلیّت درزمان گذشته ظلم وقتال رادراین ماه حرام مى دانستند براى حرمت این ماه، پس این امّت حرمت این ماه را نشناختند و حُرمت پیغمبر خود را ندانستند، و در این ماه با ذریّت پیغمبر خود قتال كردند و زنان ایشان را اسیر نمودند و اموال ایشان را به غارت بردند پس خدا نیامرزد ایشان را هرگز!.
اى پسر شبیب! اگر گریه مى كنى براى چیزى، پس گریه كن براى حسین بْن على (علیهماالسلام) كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را باهیجده نفر ازاهل بیت او شهید كردند كه هیچ یك را در روى زمین شبیه ومانندى نبود. وبه تحقیق كه گریستند براى شهادت او آسمانهاى هفتگانه وزمینهاو به تحقیق كه چهار هزار ملك براى نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمین رسیدند آن حضرت شهید شده بود.
پس ایشان پیوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژولیده مو گردآلود تاوقتى كه حضرت قائم آل محمّد (صلى الله علیه و آله) ظاهر شود، پس ازیاوران آن حضرت خواهند بود ودروقت جنگ شعار ایشان این كلمه خواهد بود: یا لَثاراتِ الْحُسَیْن (علیه السلام) .
اى پسر شبیب! خبر داد مرا پدرم ازپدرش از جدّش كه چون جدّم حسین (علیه السلام) كشته شد آسمان خون و خاك سرخ بارید؛ اى پسر شبیب! اگر گریه كنى برحسین(علیه السلام) تا آب دیده تو برروى تو جارى شود، حقّ تعالى جمیع گناهان صغیره و كبیره ترا بیامرزد خواه اندك باشد وخواه بسیار.
اى پسر شبیب!اگر خواهى خدا را ملاقات كنى و هیچ گناهى برتو نباشد پس زیارت كن امام حسین (علیه السلام) را. اى پسرشبیب !اگر خواهى كه در غرفه عالیه بهشت ساكن شوى با رسول خداوائمه طاهرین (علیهم السلام) پس لعنت كن قاتلان حسین (علیه السلام) را. اى پسر شبیب !اگر خواهى كه مثل ثواب شهداى كربلا راداشته باشى پس هرگاه كه مصیبت آن حضرت رایاد كنى بگو: یالَیْتَنی كُنْتُ مَعَهُم فَاَفُوزَ فَوْزًا عَظیماً؛ یعنى اى كاش من بودم با ایشان و رستگارى عظیمى مى یافتم.
اى پسرشبیب !اگر خواهى كه در درجات عالیات بهشت با ما باشى پس براى اندوه ما، اندوهناك باش، وبراى شادى ما، شاد باش وبر تو باد به ولایت و محبّت ما كه اگر مَردى سنگى دوست دارد حقّ تعالى اورا در قیامت باآن محشور مى گرداند.(1001)
ابن قولویه به سند معتبر روایت كرده از ابى هارون مكفوف (یعنى نابینا)،كه گفت: به خدمت حضرت صادق (علیه السلام) مشرّف شدم آن حضرت فرمود كه مرثیه بخوان براى من، پس شروع كردم به خواندن، فرمود: نه این طریق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارف است ونزد قبر حسین (علیه السلام) مى خوانید پس من خواندم:
اُمْرُرْ عَلى جَدَثِ الْحُسَیْنِ فَقُلْ لِاَعْظُمِه الزَّكِیَّة. تتمّه این شعر درآخر باب در ذكر مراثى خواهد آمد حضرت گریست من ساكت شدم فرمود: بخوان، من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، حضرت فرمود: باز هم براى من مرثیه بخوان، من شروع كردم به خواندن این اشعار:
یا مَرْیَمُ قوُمى فَانْدُبى مَوْلاكِ ----- وَ عَلَى الْحُسَیْنِ فَاسْعَدی ببُكاكِ
پس حضرت بگریست و زنها هم گریستند وشیون نمودند. پس چون از گریه آرام گرفتند، حضرت فرمود: اى اباهارون! هر كه مرثیه بخواند براى حسین (علیه السلام) پس بگریاند ده نفر را، از براى او بهشت است پس یك یك كم كرد از ده تا، تاآنكه فرمود: هر كه مرثیه بخواند و بگریاند یك نفر را، بهشت از براى او لازم شود، پس فرمود:هر كه یاد كند جناب امام حسین (علیه السلام) راپس گریه كند، بهشت اورا واجب شود.(1002)
ونیز به سند معتبر از عبداللَّه بن بُكَیْر روایت كرده است كه گفت: روزى از حضرت صادق (علیه السلام) پرسیدم كه یابن رسول اللّه! اگر قبر حضرت امام حسین (علیه السلام) رابشكافند آیادر قبر آن حضرت چیزى خواهند دید؟ حضرت فرمود كه اى پسر بُكَیْر! چه بسیار عظیم است مسائل تو،به درستى كه حسین بن على (علیهماالسلام) با پدر و مادر و برادر خود است در منزل رسول خدا (صلى الله علیه و آله) و با آن حضرت روزى مى خورند و شادى مى نمایند و گاهى بر جانب راست عرش آویخته است و مى گوید: پروردگارا! وفا كن به وعده خود كه با من كرده اى و نظر مى كند به زیارت كنندگان خود و ایشان را با نامهاى ایشان و نام پدران ایشان و مسكن و مأواى ایشان و آنچه در منزلهاى خود دارند مى شناسد زیاده از آنچه شما فرزندان خود را مى شناسید و نظر مى كند به سوى آنها كه بر او مى گریند و طلب آمرزش از براى ایشان مى كند و از پدران خود سؤال مى نماید كه از براى ایشان استغفار كنند و مى گوید: اى گریه كننده بر من! اگر بدانى آنچه خدا براى تو مهیّا گردانیده است از ثوابها، هر آینه شادى تو زیاد از اندوه تو خواهد بود، و از حّق تعالى سؤال مى كند كه هر گناه و خطا كه گریه كننده بر او كرده است بیامرزد.(1003)
ایضاً به سند معتبر از «مِسْمَع كِرْدین» روایت كرده است كه حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) به من فرمود كه اى مِسْمَع! تو از اهل عراقى آیا به زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) مى روى؟ گفتم: نه، چه من مردى مى باشم معروف و مشهور از اهل بصره و نزد ما جماعتى هستند كه تابع خلیفه اند و دشمنان بسیار داریم از اهل قبایل و ناصبیان و غیر ایشان و ایمن نیستیم كه احوال مرا به والى بگویند و ازایشان ضررها به من رسد، حضرت فرمود كه آیا هرگز به خاطر مى آورى آنچه به آن حضرت كردند؟ گفتم: بلى. فرمود كه جزع مى كنى براى مصیبت آن حضرت؟ گفتم: بلى، به خدا قسم كه جزع مى كنم و مى گریم تا آنكه اهل خانه من اثر اندوه در من بیابند و امتناع مى كنم از خوردن طعام تا از حال من آثار مصیبت ظاهر مى شود. حضرت فرمود كه خدا رحم كند گریه ترا به درستى كه تو شمرده مى شوى از آنهائى كه جزع مى كنند از براى ما و شاد مى شوند براى شادى ما و اندوهناك مى شوند براى اندوه ما و خائف مى گردند براى خوف ما و ایمن مى گردند براى ایمنى ما و زود باشد كه بینى در وقت مرگ خود كه پدران من حاضر شوند نزد تو و سفارش كنند ملك موت را در باب تو و بشارتها دهند ترا كه دیده تو روشن گردد و شاد شوى و ملك موت بر تو مهربانتر باشد از مادر مهربان نسبت به فرزند خویش. پس حضرت گریست و من نیز گریستم تا آخر حدیث كه چشم را روشن و دل را نورانى مى كند.(1004)
و نیز به سند معتبر از زُراره روایت كرده است كه حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: اى زُراره! به درستى كه آسمان گریست بر حسین (علیه السلام) چهل صباح به سرخى و كسوف و كوه ها پاره شدند و از هم پاشیدند و دریاها به جوش و خروش آمدند و ملائكه چهل روز بر آن حضرت گریستند و زنى از زنان بنى هاشم خضاب نكرد و روغن بر خود نمالید و سرمه نكشید و موى خود را شانه نكرد تا آنكه سر عبیداللَّه بن زیاد را براى ما آوردند و پیوسته ما در گریه ایم از براى آن حضرت و جدّم على بن الحسین(علیهماالسلام) ، چون پدر بزرگوار خود را یاد مى كرد آن قدر مى گریست كه ریش مباركش از آب دیده اش تر مى شد و هر كه آن حضرت را بر آن حال مى دید از گریه او مى گریست، و ملائكه اى كه نزد قبر آن امام شهیدند گریه براى او مى كنند و به گریه ایشان مرغان هوا و هر كه در هوا و آسمان است از ملائكه، گریان شوند.(1005)
و نیز ابن قولویه به سند معتبر از داود رقّى روایت كرده است كه گفت: روزى در خدمت حضرت صادق (علیه السلام) بودم كه آب طلبید چون بیاشامید آب از دیده هاى مباركش فرو ریخت و فرمود: اى داود! خدا لعنت كند قاتل حسین (علیه السلام) را، پس فرمود: هر بنده اى كه آب بیاشامد و یاد كند آن حضرت را و لعنت كند بر قاتل او، البته حقّ تعالى صد هزار حسنه براى او بنویسد و صد هزار گناه از او رفع كند و صد هزار درجه براى او بلند كند و چنان باشد كه صد هزار بنده آزاد كرده باشد و در روز قیامت با دل خنك و شاد و خرّم مبعوث گردد.(1006)
شیخ طوسى قدس سره به سند معتبر روایت كرده است كه معاویةبن وهب گفت: روزى در خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) نشسته بودیم كه ناگاه پیرمردى منحنى به مجلس در آمد و سلام كرد حضرت فرمود: و علیك السّلام و رحمة اللَّه، اى شیخ! بیا نزدیك من. پس آن مرد پیر به نزدیك آن حضرت رفت و دست مبارك امام را بوسید و گریست. حضرت فرمود: سبب گریه تو چیست اى شیخ؟ عرض كرد: یا بن رسول اللَّه! من صد سال است آرزومندم كه شما خروج كنید و شیعیان را از دست مخالفان نجات دهید و پیوسته مى گویم كه در این سال خواهد شد و در این ماه و این روز خواهد شد و نمى بینم آن حالت را در شما، پس چگونه گریه نكنم.
پس حضرت به سخن آن پیرمرد گریان شد فرمود: اى شیخ! اگر اجل تو تأخیر افتد و ما خروج كنیم با ما خواهى بود و اگر پیشتر از دنیا مفارقت كنى، در روز قیامت با اهل بیت حضرت رسالت (صلى الله علیه و آله) خواهى بود؛ آن مرد گفت: بعد از آنكه این را از جناب شما شنیدم هر چه از من فوت شود پروا نخواهم كرد.
حضرت فرمود كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: كه در میان شما دو چیز بزرگ مى گذارم كه تا متمسّك به آنها باشید و گمراه نگردید: كتاب خدا و عترت من اهل بیت من، چون در روز قیامت بیائى با ما خواهى بود؛ پس فرمود: اى شیخ! گمان نمى كنم از اهل كوفه باشى؟ عرض كرد از اطراف كوفه ام، فرمود كه آیا نزدیكى به قبر جدّم حسین مظلوم (علیه السلام) ؟ گفت: بلى، فرمود: چگونه است رفتن تو به زیارت آن حضرت؟ گفت: مى روم و بسیار مى روم: فرمود كه اى شیخ! این خونى است كه خداوند عالم طلب این خون خواهد كرد و مصیبتى به فرزندان فاطمه (علیها السلام) نرسیده است و نخواهد رسید مثل مصیبت حسین. به درستى كه آن حضرت شهید شد با هفده نفر از اهل بیت خود كه براى دین خدا جهاد كردند و براى خدا صبر كردند پس خدا جزا داد ایشان را به بهترین جزاهاى صبر كنندگان.
چون قیامت بر پا شود حضرت رسالت (صلى الله علیه و آله) بیاید و حضرت امام حسین (علیه السلام) با او باشد و حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) دست خود را بر سر مبارك امام حسین (علیه السلام) گذاشته باشد و خون از آن ریزد، پس گوید: پرودگارا! سئوال كن از امّت من كه به چه سبب كشتند پسر مرا! پس حضرت فرمود: هر جزع و گریه مكروه است مگر جزع و گریه كردن بر حضرت امام حسین (علیه السلام) (1007)

فصل چهارم :در ذكر اخبارى كه در شهادت آن حضرت رسیده

شیخ جعفر بن قولویه روایت كرده است از سلمان كه گفت: نماند در آسمانها ملكى كه به خدمت حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) نیامد و تعزیت نگفت آن حضرت را در مصیبت فرزندش حسین (علیه السلام) ، و همه خبر دادند آن حضرت را به ثوابى كه حقّ تعالى به شهادت او كرامت فرموده است و هر یك آوردند براى آن حضرت آن تربت را كه آن مظلوم را در آن تربت به جور و ستم شهید خواهند كرد و هر یك كه مى آمدند حضرت مى فرمود كه خداوندا مخذول گردان هر كه او را یارى نكند و بكش هركه او را بكشد، و ذبح كن هر كه او را ذبح كند و ایشان را به مطلب خود نرسان.
راوى گفت: دعاى آن حضرت در حقّ ایشان مستجاب شد و یزید بعد از كشتن آن جناب تمتّعى از دنیا نبرد حقّ تعالى به ناگاه او را گرفت. شب مست خوابید صبح او رامرده یافتند مانند قیر سیاه شده بود.
وهیچ كس نماند از آنها كه متابعت او كردند در قتل آن حضرت یا درمیان آن لشكر داخل بودند مگرآنكه مبتلا شدند به دیوانگى یا خوره یا پیسى واین مرضها درمیان اولاد ایشان نیزبه میراث بماند(1008)
و نیز از حضرت امام محمّد باقر(علیه السلام) روایت كرده است كه چون حضرت امام حسین (علیه السلام) در كودكى به نزد حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) مى آمد،آن حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) رامى فرمود كه یا على ، اورابراى من نگاه دار پس اورا مى گرفت و زیر گلوى او را مى بوسید و مى گریست !روزى آن امام مظلوم گفت :اى پدر!چراگریه مى كنى ؟حضرت فرمود:اى فرزند گرامى !چون نگریم كه موضع شمشیر دشمنان را مى بوسم حضرت امام حسین (علیه السلام) گفت كه اى پدر! من كشته خواهم شد؟فرمود: بلى، واللّه تو و برادرتو وپدر تو همه كشته خواهید شد،امام حسین (علیه السلام) گفت: پس قبرهاى مااز یكدیگر دور خواهد بود؟حضرت فرمود:بلى اى فرزند، امام حسین(علیه السلام) گفت :پس كه زیارت ماخواهد كرد از امّت تو؟ پس حضرت فرمود كه زیارت نمى كنند مرا وپدر ترا وبرادر ترا مگر صدّیقان از امّت من.(1009)
ونیز ازحضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده است كه فرمود: روزى حضرت امام حسین در دامن حضرت رسول (علیه السلام) نشسته بود حضرت با اوبازى مى كرد واورا مى خندانید پس عایشه گفت :یارسول اللّه !چه بسیار خوش دارى این طفل را!حضرت فرمود كه واى برتو!چگونه دوست ندارم آن را وخوش نیاید مراازاو وحال آنكه این فرزند میوه دل من است ونوردیده من است وبه درستى كه امّت من اورا خواهند كشت پس هركه بعدازشهادت او،او رازیارت كند حقّ تعالى براى اویك حجّ ازحجّ هاى من بنویسد، عایشه تعجّب كرداز روى تعجّب گفت كه یك حجّ ازحجّ هاى تو؟حضرت فرمود:بلكه دو حجّ از حجّ هاى من باز او تعجّب كرد،حضرت فرمود: بلكه چهار حجّ وپیوسته او تعجّب مى كرد وحضرت زیاده مى كرد و تاآنكه فرمود: نود حجّ از حجّ هاى من كه با هر حجّى عمره بوده باشد.(1010)
و شیخ مفید و طبرسى و ابن قولویه و ابن بابویه «رضوان اللَّه علیهم» به سندهاى معتبره از اصبغ بن نباته و غیره روایت كرده اند كه روزى حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر منبر كوفه خطبه مى خواند و مى فرمود كه از من بپرسید آنچه خواهید پیش از آنكه مرا نیابید، پس به خدا سوگند كه هر چه سؤال كنید از خبرهاى گذشته و آینده البتّه به آن شما را خبر مى دهم؛ پس سعد بن (1011)ابى وقاص (1012)برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین! خبر ده مرا كه در سر و ریش من چند مو هست؟ حضرت فرمود كه خلیل من رسول خدا (صلى الله علیه و آله) خبر داد كه تو این سؤال از من خواهى كرد و خبر داد او مرا كه چند مو در سر و ریش تو هست و خبر داد كه در بن هر موئى از تو شیطانى هست كه ترا گمراه مى كند و در خانه تو فرزندى هست كه فرزند من حسین را شهید خواهد كرد، و اگر خبر دهم عدد موهاى ترا تصدیق من نخواهى كرد ولیكن به آن خبرى كه گفتم حقیقت گفتار من ظاهر خواهد شد و در آن وقت عمر بن سعد كودكى بود و تازه به رفتار آمده بود لعنة اللّه علیه (در روایت «ارشاد» و«احتجاج»اسم سعد برده نشده بلكه دارد مردى برخاست و این سؤال را نمود و حضرت همان جواب را فرمود و در آخر فرمود اگر نه آن بود كه آنچه پرسیدى برهانش مشكل است به تو خبر مى دادم عدد موهاى ترا لكن نشانه آن همان بچه تو است الخ.(1013)
حمیرى در «قُرب الإسناد» از حضرت صادق (علیه السلام)روایت كرده است كه حضرت امیرالمومینن (علیه السلام) با دو كس از اصحاب خود به زمین كربلا رسید چون داخل آن صحرا شد آب از دیده هاى مباركش ریخت فرمود كه این محل خوابیدن شتران ایشان است و این محل فرود آوردن بارهاى ایشان است و در اینجا ریخته مى شود خونهاى ایشان، خوشا به حال تو اى تربت كه خونهاى دوستان خدا بر تو ریخته مى شود.(1014)
شیخ مفید روایت كرده است: عمر بن سعد به حضرت امام حسین (علیه السلام) گفت كه نزد ما گروهى از بى خردان هستند كه گمان مى كنند من تو را خواهم كشت، حضرت فرمود كه آنها بى خردان نیستند ولیكن عُلما و دانایانند، امّا به این شادم كه بعد از من گندم عراق نخواهى خود مگر اندك زمانى.(1015)
و شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت كرده است كه امام حسین (علیه السلام) روزى بر امام حسن (علیه السلام) وارد شد چون چشم وى بر برادر افتاد گریست و فرمود: اى اباعبداللّه! چه به گریه در آورد؟
گفت گریه من به جهت بلائى است كه به تو مى رسد، امام حسن (علیه السلام) فرمود: آنچه به من مى رسد سمّى است كه به من مى دهند ولكن لا یَوْمَ كَیَْومِك؛ روزى چون روز تو نیست! سى هزار نفر به سوى تو آیند همه مدّعى آن باشند كه از امّت جدّ تواَند و منتحل دین اسلامند و اجتماع بر قتل و ریختن خون وانتهاك حرمت و سبى نساء و ذَرارى و غارت مال و متاع تو مى كنند و در این هنگام لعنت بر بنى امیّه فرود مى آید و آسمان خون مى بارد و هر چیز بر تو مى گرید حتّى وحوش در بیابانها و ماهیها در دریاها.(1016)
مؤلّف گوید: كه الحق اگر متأمّل بصیرى ملاحظه كند مصیبتى اعظم از این مصیبت نخواهد دید كه از اوّل دنیا تا كنون بعد از مراجعه به تواریخ و سِیَر واقعه اى به این بزرگى ندیدیم كه پیغبرزاده خودشان را با اصحاب و اهل بیت او یك روز بكشند و رحل و متاع او را غارت كنند و خِیام او را بسوزانند و سر او را و اصحاب و اولاد او را با عیال و اطفال شهر به شهر ببرند و یكسره پشت پاى به ملّت و دینى كه اظهار انتساب به او مى كنند بزنند و سلطنت و قوّت ایشان استناد به همان دین باشد نه دین دیگر و ملّت دیگر.
ما سَمِعْنا بِهذا فی آباءنا اْلاَوَّلینَ فَاِنّالِلّهِ وَ انّا اِلَیْهِ راجعُونَ مِنْ مُصیبَةٍ ما اَعْظَمَها وَاَوْجَعَها وَاَنْكاها لِقُلُوبِ اْلمُحِبّینَ وَللّهِ دَرَّمَهْیار حَیْثُ قالَ:
یُعَظِّموُنَ لَهُ اَعْوادَ مَنْبَرِهِ ----- وَ تَحْتَ اَرْجُلِهِمْ اَوْلادَهُ وَضَعُوا
بِاَىِّ حُكْمٍ بَنوُهُ یَتْبَعوُنَكُمُ ----- وَ فَخْرُكُمْ اَنَّكُمْ صَحْبٌ لَهُ تَبَعٌ (1017)

مقصد دوم :حرکت امام علیه السلام از مدینه تا ورود به کربلا

در بیان امورى كه متعلّق است به حضرت امام حسین(علیه السلام) از هنگام حركت از مدینه طیبه تا ورود به كربلا و شهادت مسلم بن عقیل و شهادت دو كودك او و در آن هفت فصل است: