منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

ذكر احوال ابراهیم بن الحسن بن الحسن المجتبى(علیه السلام) و ذكر اولاداو:

ابوالحسن ابراهیم برادر اَعیانى عبداللَّه محض است از كثرت جود و مناعت محل و شرافت محتد مُلقّب به «غمر» گشت و او به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) شباهتى تمام داشت و گفته شده كه او و برادرش عبداللَّه از رُوات حدیث اند و او در كوفه صندوق داشت و قبرش مزار قاصى و دانى گشت؛ منصور او را و برادرش را و دیگر اخوانش را مأخوذ داشت و در كوفه محبوس نمود و مدّت پنج سال در كمال رنج و زحمت و تمام شكنج و صعوبت در حبسخانه بودند و ابراهیم در ماه ربیع الاوّل سال یك صد و چهل و پنجم هجرى در زندان به دار جنان انتقال یافت. و او اوّل كسى بود از جماعت محبوسین كه شهید گشت و گفته شده كه مدّت عمرش شصت و نه سال بود و او را فضایل كثیره و محاسن شهیره بوده و سفّاح در زمان خود مقدم او را مبارك شمرد.
و ابراهیم را یازده فرزند بود و اسامى ایشان چنین به شمار رفته:
1- یعقوب، 2- محمّد اكبر، 3- محمّد اصغر، 4- اسحاق، 5- على، 6- اسماعیل، 7- رقیّه، 8- خدیجه، 9- فاطمه، 10- حسنه، 11- امّ اسحاق.

[ذكر دیباج اصغر]

اَحفاد ابراهیم از اسماعیل دیباج است و محمّد اصغر مادرش امّ ولدى بوه مُسمّاة به عالیه و محمّد را به جهت كمال حُسن، دیباج اصغر مى گفتند و چون او را مأخوذ داشتند و در نزد منصور دوانیقى بردند منصور گفت: توئى دیباج اصغر؟ گفت: بلى، گفت: سوگند به خداى، ترا چنان بكشم كه هیچ یك از خویشاوندان تو را چنان نكشته باشم. پس امر كرد كه اسطوانه اى بنا كردند و او را در میان آن گذاشتند و اسطوانه بر روى او بنا نهادند و او همچنان زنده در میان اسطوانه به رحمت خدا رفت.

[ذكر دیباج اكبر]

امّا اسماعیل مُكَنى بود به ابوابراهیم و ملقّب به دیباج اكبر و او در جنگ فخّ حاضر بود و هم مدّتى در حبس منصور بود و او را یك دختر بود كه امّ اسحاق نام داشت و دو پسر بود كه یكى را حسن نام بود و دیگرى ابراهیم. و حسن بن اسماعیل از غازیان جنگ فخّ بود و او را هارون الرشید بیست و دو سال محبوس داشت و چون نوبت به مأمون رسید او را رها ساخت و او در شصت و سه سالگى دنیا را وداع كرد. و از اولاد اوست سیّد سند نسّابه عالم فاضل جلیل القدر واسع الروایه ابوعبداللَّه تاج الدین محمّد بن ابى جعفر القاسم بن الحسین الحسنى الدیباجى الحلّى معروف به «ابن معیّه» صاحب مصنّفات كثیره در انساب و معرفة الرجال و فقه و حساب و عروض و حدیث وغیره، اخذ كرده از او سیّد سند نسّابه جمال الملّة و الدّین احمد بن على بن الحسین الحسنى الدّاودى.
صاحب «عمدة الطالب» فرموده كه منتهى شده به او علم نسب در زمانش و از براى او است اسنادات عالیه و سماعات شریفه، درك كردم او را در زمان شیخوخیّتش و خدمت كردم او را قریب دوازده سال و خواندم نزد او آن چه ممكن بود از حدیث و نسب و فقه و حساب و ادب وتاریخ و شعر اِلى غَیْر ذلك، پس ذكر كرده مصنّفات او را با جمله اى از احوال او آنگاه فرموده كه تعداد فضائل نقیب تاج الدین محمّد محتاج است به شرحى كه این مختصر گنجایش آن را ندارد(888)
فقیر گوید: كه اِبْنُ مُعَیَّه سیّد جلیل استاد «شیخ شهید» است، نیز روایت مى كند شهید از او و در یكى از اجازات خود او را ذكر كرده و فرموده: اِنَّهُ اُعْجُوبَةُ الزَّمانِ فى جَمیع الفضائِل وَ الْمَآثِر.(889)و در مجموعه خود در حق او فرموده كه ابن مُعَیه در هشتم ربیع الآخر سنه هفتصد و هفتاد و شش در حلّه وفات كرد و جنازه اش را به مشهد امیرالمؤمنین(علیه السلام) حمل كردند و اجازه داده این سیّد مرا و هم اجازه داده به دو پسرم ابوطالب محمّد و ابوالقاسم على پیش از وفاتش.(890)
فقیر گوید: معیّه (891) مادر ابوالقاسم على بن حسن بن حسن بن اسماعیل الدیباج است و او بنت محمّد بن حارثة بن معاویة بن اسحاق از بنى عمرو بن عوف كوفیّه است و اصلش از بغداد است.
و امّا ابراهیم بن اسماعیل الدیباج بن ابراهیم الغمر مادر او امّ ولد بود و او ملقّب بود به «طبا طبا» از ابوالحسن عُمَرى منقول است كه هنگامى كه ابراهیم كودك بود پدرش اسماعیل خواست از بهر او جامه بدوزد او را گفت اگر خواهى از بهر تو پیراهنى كنم و اگر نه قبائى بدوزم. چون هنوز زبانش در اظهار مخارج حروف نارسا بود خواست بگوید «قبا قبا» گفت «طبا طبا» و بدین كلمه ملقّب گشت لكن اهل سواد گویند طبا طبا به زبان نبطیّه به معنى سیّد السادات است.(892)
بالجمله؛ ابراهیم مردى با رزانت و جلالت بود و عقاید خود را در خدمت حضرت امام رضا(علیه السلام) معروض داشت و از شوائب شكّ و شبهه پاكیزه ساخت و او را یازده پسر و دو دختر بوده و اسامى ایشان را چنین نگاشته اند:
1- جعفر، 2- ابراهیم، 3- اسماعیل، 4- موسى، 5- هارون، 6- على، 7- عبداللَّه، 8 - محمّد، 9- حسن، 10- احمد، 11- قاسم، 12 لبابه، 13- فاطمه.
و امّا عبداللَّه و احمد از یك مادرند كه نام او جمیله بنت موسى بن عیسى بن عبدالرحیم است و از فرزندان عبداللَّه است احمد كه در سال دویست و هفتاد هجرى در مصر خروج كرد و احمد بن طولون او را مقتول ساخت و اولاد او منقرض گشت و امّا محمّد بن ابراهیم كه مكنّى است به ابوعبداللَّه در سال صد و نود و نهم هجرى در ایّام خلافت مأمون به اعانت ابوالسّرایا در كوفه خروج كرد و كوفه را در تحت بیعت در آورد و كارش بالا گرفت و در همان سال در كوفه فجأةً وفات یافت و در اراضى غرىّ مدفون گشت. و ابوالفرج از حضرت باقر(علیه السلام) روایت كرده كه به جابر جعفى فرمود: همانا در سال صد و نود و نه در ماه جُمادى الأولى مردى از اهل بیت، كوفه را متصرّف شود و بر منبر كوفه خطبه بخواند حق تعالى با ملائكه خویش به او مباهات كند.(893)
و قاسم بن ابراهیم طباطبا مكنّى است به ابومحمّد و او را «رسىّ» گویند براى آنكه در جبل رس منزل كرده بود و او سیّدى بود عفیف و زاهد صاحب تصانیف و دعى الى الرضا مِن آل محمّد(علیهم السلام) وفات كرده در سنه دویست و چهل و شش.
اولاد و اعقاب او بسیارند و كثیرى از ایشان رئیس و مقدّم بوده اند و جمعى از ایشان از ائمّه زیدیه بودند؛ مانند بنوحمزه و ابوالحسن یحیى الهادى بن حسین بن قاسم الرّسىّ كه در ایّام معتضد در سنه دویست و هشتاد در یمن ظهور كرد و ملقب به هادى الى الحق شد، از براى اوست تصنیفات كِباردر فقه قریب به مذهب ابو حنیفه، وفات كرد سنه دویست و نود هشت و اولاد او ائمّه زیدیّه وملوك یمن بودند. و از اولاد قاسم رسىّ است زید الأسودبن ابراهیم بن محمّد بن الرسىّ كه عضدالدوله دیلمى او را از بیت المقدس طلبید و خواهرش را به او تزوج كرد و چون خواهرش وفات كرد دختر خود شاهاندخت را تزویج او كرد و از براى او اولاد بسیار است در شیراز كه از براى ایشان است وجاهت و ریاست و جمعى از ایشان نُقَباء و قضات شیرازند.
بالجمله؛ سلسله سادات طباطبا تا این زمان بحمداللَّه منقطع نگشته و در شرق و غرب عالم در هر قریه و بلدى بسیارند.