منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

ذكر اولاد ابوالحسن زید بن الحسن بن على بن ابى طالب(علیهم السلام)

بدان كه زوجه زید، لبابه دختر عبداللَّه بن عبّاس است، ولبابه از پیش، زوجه ابوالفضل العبّاس بن على بن ابى طالب(علیهم السلام) بود و چون آن حضرت در كربلا شهید گشت زید لبابه را تزویج نمود و از وى دو فرزند آورد: اوّل حسن و دوّم نفیسه و نفیسه را ولید بن عبدالملك تزویج كرد و از وى فرزند آورد و از اینجا است كه چون زید بر ولید در آمد او را بر سریر خویش جاى داد و سى هزار دینار دفعةً واحده به او عطا كرد.(863)

ذكر حسن بن زید و فرزندان او

حسن بن زید مُكَنّى به ابومحمّد است و او را منصور دوانیقى حكومت مدینه و رساتیق داد. و او اوّل كسى است كه از علویین كه به سنّت بنى عبّاس جامه سیاه پوشید و هشتاد سال زندگى كرد و زمان منصور و مهدى و هادى و رشید را دریافت. و این حسن با بنى عمّ خود عبداللَّه محض و پسرانش محمّد و ابراهیم بینونتى داشت و هنگامى كه ابراهیم را شهید كردند و سرش را براى منصور آوردند در طشتى نهاده نزد او گذاشتند، حسن بن زید حاضر مجلس بود منصور گفت: صاحب این سر را مى شناسى؟ حسن گفت: بلى مى شناسم:
فَتىً كانَ یَحمیهِ مِنَ الضّیْمِ سَیْفُهُ ----- وَیُنْجیهِ مِنْ دارِالهَوانِ اجْتِنابُها
این بگفت و بگریست. منصور گفت كه من دوست نداشتم كه او مقتول شود ولكن او خواست سر مرا از تن دور كند من سر او را برگرفتم.(864)
خطیب بغداد در «تاریخ بغداد» گفته كه حسن بن زید یكى از اسْخیاء است، از جانب منصور پنج سال حكومت مدینه داشت پس از آن منصور بر او غضب كرد و او را عزل كرده و اموالش را گرفت و او را در بغداد حبس كرد و پیوسته در محبس بود تا منصور وفات كرد و مهدى خلیفه شد. پس مهدى او را از محبس در آورد و اموالى كه از او رفته بود به او برگردانید و پیوسته با او بود تا آن كه در «حاجر» كه نام موضعى است در طریق حجّ در وقتى كه به اراده حجّ مى رفت وفات كرد.(865)
و خطیب روایت كرده از اسماعیل پسر حسن بن زید كه گفت: پدرم نماز صبح را در اوّل وقت كه هوا تاریك بود به جاى مى آورد، روزى نماز صبح را ادا كرده و مى خواست سوار شود برود به سوى مال خود به غابه كه آمد نزد او مصعب بن ثابت بن عبداللَّه بن زبیر و پسرش عبداللَّه بن مصعب و گفت به پدرم شعرى خوانده ام گوش بكن، پدرم گفت این ساعت ساعت شعر خواندن نیست. مصعب گفت ترا سوگند مى دهم به قرابت و خویشى كه با رسول اللَّه(صلى الله علیه و آله) دارى كه گوش كنى پس خواند:
یَابْنِ بِنْتِ النّبىِّ وَابْنَ عَلِىِّ ----- اَنتَ اَنتَ الُْمجیرُ مِنْ ذىِ الزَّمانِ
مقصدش از این اشعار آن بود كه حسن دین او را ادا كند، حسن قرض او را ادا كرد.(866)
و حسن بن زید را هفت پسر بود(867): اول: ابومحمّد قاسم و آن بزرگترین اولاد حسن است و مادرش امّ سلمه دختر حسین اثرم است و مردى پارسا و پرهیزكار بود و به اتّقاق بنى عبّاس بر محمّد بن عبداللَّه نفس زكیّه خصومت داشت و او را چهار پسر و دو دختر بود و اسامى ایشان بدینگونه است:
اوّل : عبدالرحمن بن شجرى منسوب به شجرة و آن قریه اى است از قُراى مدینه و او پدر قبایل و صاحب اولاد و عشیره است و از فرزندزادگان اوست داعى صغیر و هو قاسم بن الحسن بن على بن عبدالرحمن الشجرى و پسرش محمّد نقیب بغداد در زمان معزالدولة دیلمى صاحب قضایاى كثیره است كه در «عمدة الطالب» ذكر شده. و امّا داعى كبیر از بنى اعمام اوست و نسبش منتهى به اسماعیل بن حسن بن زید مى شود چنانچه بعد از این حال او بیاید؛
دوّم : محمّد بطحائى و به روایتى بُطْحانى بانون بر وزن سبحانى نام محلّه اى است در مدینه، و بعضى او را منسوب به بَطْحا دانسته اند (به فتح باء موحده) و در نسبت به نون زائده آورده اند چنانچه اهل صنعا را صنعانى گویند.
و بالجمله؛ محمّد بن قاسم را به سبب طول اقامت در بطحا یا ساكن بودن در بطحان، بطحانى گویند و او فقیه بوده و پدر قبایل و صاحب اولاد و عشیره است و از احفاد او است، ابوالحسن على بن الحسین اخى مسمعى داماد صاحب بن عبّاد و او از اهل علم و فضل و ادب بوده و رئیس بوده به همدان و چون از دختر صاحب بن عبّاد پسرش عبّاد متولّد شد صاحب بن عبّاد مسرور شد و اشعارى بگفت از جمله این است:
اَلْحَمدُ للَّهِ حَمْداً دآئماً اَبَداً ----- قَدْ صارَ سِبْطِ رَسُولِ اللَّهِ لی وَلَداً
و نیز سادات اصفهانى معروف به «سادات گلستانه» نسبشان به محمّد بطحانى منتهى مى شود؛ چه آنكه جدّ «سادات گلستانه» كه یكى از دخترزادگان صاحب عبّاد است بدین نسب ذكر شده:
هو شرفشاه بن عبّاد بن ابى الفتوح محمّد بن ابى الفضل حسین بن على بن حسین بن حسن بن قاسم بن بطحانى و از اولاد اوست سیّد عالم فاضل مصنّف جلیل مجد الدین عبّاد بن احمد بن اسماعیل بن على بن حسن بن شرفشاه مذكور قضاوت اصفهان با او بود در عهد سلطان اولجایتو محمّد بن ارغون.
صاحب «عمدة الطالب» گفته: و از كسانى كه یافتم منسوب به بطحانى، ناصر الدین على بن مهدى بن محمّد بن حسین بن زید بن محمّد بن احمد بن جعفر بن عبدالرحمن بن محمّد بطحانى (868) مدفون به سوق [شق خ ل ] قم در مدرسه واقعه به محله سوزانیك . و از اولاد بطحانى است ابوالحسن ناصر بن مهدى بن حمزه وزیر رازىّ المَنْشأ مازندرانى المولد، بعد از قتل سیّد نقیب عزّالدین یحیى بن محمّد نقیب رى و قم و آمل، به بغداد رفت و با او بود محمّد بن یحیى نقیب مذكور. پس تفویض شد پس او نقابت پس از آن نیابت وزارت به او تفویض شد، پس او نقابت را به محمّد بن یحیى گذاشت و كامل شد براى او امر وزارت و او یكى از چهار وزیر است كه كامل شد براى ایشان وزارت در زمان خلیفه الناصرلدین اللَّه عبّاسى و پیوسته در جلالت و تسلط و نفاذ امر بود تا وقتى كه عزل شد، وفات كرد در بغداد سنه ششصد و هفده.
سوّم حمزه، چهارم حسن و بعضى حسن نامى را از اولاد قاسم شمار نكرده اند بلكه از براى او سه پسر قائل شده اند، و امّا دو دختر او یكى خدیجه است و آن زوجه ابن عمّ خود جناب عبدالعظیم حسنى مدفون به رى است و دیگر عبیده زوجه پسر عمّ خود طاهر بن زید بن حسن بن زید بن حسن است.
دوّم: از پسران حسن بن زید بن الحسن(علیه السلام) ابوالحسن على است مادر او اُمّ وَلَد و لقب او «شدید» است و او در حبس منصور وفات یافت و او را دخترى بود به نام فاطمه و نیز على را كنیزكى بود هیفاء نام داشت و از وى حامله گشت و هنوز حمل خود را فرو نگذاشته بود كه «على شدید» وفات كرد و چون مدّت حمل به سر رسید هیفاء پسرى آورد حسن او را عبداللَّه نام نهاد و او را بسیار دوست میداشت و خلیفه خویش همى خواند و چون به حدّ رشد رسید و عیال اختیار كرد خداوند او را نُه پسر عطا فرمود: احمد، قاسم، حسن، عبدالعظیم، محمّد، ابراهیم، على اكبر، على اصغر، زید.

[شرح حال حضرت عبدالعظیم حسنى ]

عبدالعظیم مُكَنّى به ابوالقاسم است و قبر شریفش در رى معروف و مشهور است، و به عُلُوّ مقام و جلالت شأن معروف و از اكابر محدّثین و اعاظم عُلما و زُهّاد و عُبّاد بوده و از اصحاب حضرت جواد و هادى(علیهماالسلام)است و محقّق داماد در «رواشح» فرموده كه احادیث بسیار در فضیلت و زیارت حضرت عبدالعظیم روایت شده و وارد شده كه هر كه زیارت كند قبر او را بهشت بر او واجب مى شود (869).
ابن بابویه و ابن قولویه روایت كرده اند كه مردى از اهل رى به خدمت حضرت على نقى(علیه السلام) رفت، حضرت از او پرسید كه كجا بودى؟ عرض كرد كه به زیارت امام حسین(علیه السلام) رفته بودم، فرمود كه اگر زیارت مى كردى قبر عبدالعظیم را كه نزد شما است هر آینه مثل كسى بودى كه زیارت امام حسین(علیه السلام) كرده باشد(870).
بالجمله؛ احادیث در فضیلت او بسیار است و حقیر در «تحّیة الزّائر» و «هدیّة الزّائرین» به برخى از آن اشاره كردم و صاحب بن عبّاد رساله مختصره در احوال آن حضرت نوشته و شیخ مرحوم محدّث متبحّر نورى نَوَّرَ اللَّهُ مَرْقَدَه آن رساله را در خاتمه «مستدرك» نقل فرموده و من حاصل آن را در «مفاتیح» ذكر كردم. و جناب عبدالعظیم را پسرى بود به نام محمّد، او نیز مردى بزرگ قدر و به زهادت و كثرت عبادت معروف بود.(871)
مكشوف باد كه احقر در ایّام مجاورت ارض اقدس غرىّ و اوان استفاده از شیخ جلیل علّامة عصره و فرید دهره جناب آقا میرزا فتح اللَّه مشهور به شریعت اصفهانى دام ظله العالى از جناب ایشان شنیدم كه فرمودند: یكى از علماى نسّابه كتابى تألیف نموده موسوم به «منتقله» و در آن كتاب شرح داده احوال هر یك از سادات را كه از جائى به جائى منتقل شدند. از جمله نوشته كه محمّد بن عبدالعظیم منتقل شد به جانب سامره و در اراضى بلد و دُجَیل وفات یافت و چون درست عبارت كلام ایشان را مستحضر نیستم به حاصل آن پرداختم و بالجمله؛ جناب ایشان از نقل این قضیّه در «منتقله» استظهار فرمودند كه این قبر معروف به امامزاده سیّد محمّد كه در نزدیكى «بلد» یك منزلى سامره واقع است و به جلالت شأن و بروز كرامات معروف است، همان قبر محمّد بن عبدالعظیم حسنى باشد لكن مشهور آن است كه آن قبر محمّد بن على الهادى(علیه السلام) است كه به جلالت شأن ممتاز است و اوست كه حضرت امام حسن عسكرى(علیه السلام) به جهت مرگ او گریبان چاك زد و همین بود معتقد شیخ مرحوم علّامه نورى طابَ ثَراه و عامّه علما بلكه علماء عصر سابق چنانكه حَمَوى در «معجم البلدان» در «بلد» گفته: وَقال عبدالكریم بن طاوس بها قبر ابى جعفر محمّد بن على الهادى(علیه السلام) باتّفاق.(872)
سوّم: از پسران حسن بن زید بن الحسن(علیه السلام) ، ابوطاهر زید است و زید را سه فرزند است: 1- طاهر، مادرش اسماء دختر ابراهیم مخزومیّه است و او را دو فرزند است به نام محمّد و على، و محمّد را سه دختر بود: خدیجه و نفیسه و حسناء و اولاد ذكور نداشت، و مادر این سه دختر از اهل صنعاء بوده و ایشان در صنعاء ساكن شدند. 2- على بن زید، 3- امّ عبداللَّه.
چهارم: از اولاد حسن بن زید بن الحسن(علیه السلام) ، اسحاق است و اسحاق معروف بود به كوكبى و او را سه پسر بوده: حسن و حسین و هارون. و هارون را پسرى بود جعفر نام، و جعفر را پسرى بود محمّد نام داشت و او را در شهر آمل مازندران رافع بن لیث شهید كرد، و قبرش گویند زیارتگاه است.
پنجم: از اولاد حسن بن زید بن الحسن(علیه السلام) ، ابراهیم است، ابراهیم زنى از سادات حسینى گرفت و از وى پسرى آورد مسمّى به نام خود ابراهیم و پسرى دیگر آورد مسمّى به على و از امةالحمید كه امّ ولدى بود و نسبش به عمر منتهى مى گشت، گفته اند فرزندى آورد او را زید نام نهاد.و ابراهیم بن ابراهیم را دو پسر بود: محمّد و حسن؛ و محمّد را سه پسر بود از سلمه دختر عبدالعظیم مدفون به رى و اسامى ایشان حسن و عبداللَّه و احمد است.
ششم: از اولاد حسن بن زید بن الحسن(علیه السلام) ، عبداللَّه است؛ عبداللَّه را پنج پسر بود بدین ترتیب: على و محمّد و حسن و زید و اسحاق.
ابونصر بخارى گفته كه جز زید هیچ یك را فرزندى نبوده و مادر زید امّ ولد است و او اَشْجَع اهل زمان خویش بود، و او در خارج كوفه با ابوالسّرایا بود و چون كار بروى سخت افتاد به اهواز گریخت و در آنجا مأخوذ شد و صَبْراً مقتول گشت.
زید را چهار پسر بود: محمّد و على و حسین و عبداللَّه و مادر ایشان از سادات علوى بود، و محمّد بن زید سه پسر آورد مسمّى به حسن و على و عبداللَّه و ایشان در حجاز سكونت فرمودند.(873)
هفتم: از پسران حسن بن زید بن الحسن(علیه السلام) ، ابومحمّد اسماعیل است؛ اسماعیل آخرین فرزندان حسن بن زید است و اورا «جالب الحجاره» مى گفتند و او راسه پسر بود: 1- حسن، 2- على و او كوچكترین اولاد اسماعیل است، و او را شش پسر بود بدین اسامى: حسین، حسن، اسماعیل، محمّد، قاسم، احمد. پسر سوم اسماعیل، محمّد است و مادر او از سادات حسینى است و او را چهار فرزند است:
1- احمد و او به بخارا سفر كرد و در آنجا فرزند آورد و هم در آنجا مقتول گشت، 2- على و او بلاعقب بود، 3- اسماعیل، مادرش خدیجه دختر عبداللَّه بن اسحاق بن قاسم بن اسحاق بن عبداللَّه بن جعفر بن على بن ابى طالب(علیه السلام) بود و ملقّب بود به «ابیض البطن» و او را نیز فرزندى نبود،4- زید بن محمّد و به روایت عُمَرى، مادرش از اولاد عبدالرحمن شجرى است و او را دو پسر بود یكى امیر حسن ملقب به داعى كبیر و دیگرى محمّد او نیز بعد از برادر ملقب به داعى شد.(874)