منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[شرح حال حسن مثنّى ]

امّا حسن بن الحسن(علیه السلام) كه او را «حسن مثنّى» گویند؛ پس او مردى جلیل و رئیس و صاحب فضل و ورع بوده و در زمان خود متولّى صدقات جدّ خویش امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و حجّاج هنگامى كه از جانب عبدالملك مروان امیر مدینه بود خواست تا عمر بن على(علیه السلام) را در صدقات پدر با حسن شریك سازد حسن قبول نفرمود و گفت: این خلاف شرط وقف است؛ حجّاج گفت: خواه قبول كنى یا نكنى من او را در تولیت صدقات با تو شریك مى كنم. حسن ناچار ساكت شد و در وقتى كه حجّاج از او غفلت داشت بى آگهى او از مدینه به جانب شام كوچ كرد و بر عبدالملك وارد شد، عبدالملك مقدم او را مبارك شمرد و او را ترحیب كرد و بعد از سؤالات مجلسى سبب قدوم او را پرسید، حسن حكایت حجّاج را به شرح باز گفت، عبد الملك گفت: این حكومت از براى حجّاج نیست و او را تصرّف در این كار نرسیده و من كاغذى براى او مى نویسم كه از شرط وقف تجاوز نكند. پس كاغذى در این باب براى حجّاج نوشت و حسن را صله نیكو داد و رخصت مراجعت داد و حسن با عطاى فراوان مُكرّماً از نزد او بیرون شد.(855)
بدان كه حسن مثنّى در كربلا در ملازمت ركاب عمّ خود حضرت امام حسین(علیه السلام) حاضر بود و چون آن حضرت شهید شد و اهل بیت آن حضرت را اسیر كردند، حسن نیز دستگیر شد. اسماء بن خارجه فزارى كه خویش مادرى حسن بود او از میان اسیران اهل بیت بیرون آورد و گفت: به خدا قسم! نمى گذارم كه به فرزند خَوْله بدى و سختى برسد، عمر سعد نیز امر كرد كه حسن فرزند خواهر ابى حسّان را با او گذارید و این سخن از بهر آن گفت كه مادر حسن مثنّى خَوْله از قبیله فزاره بود چنانچه ابوحسّان كه اسماء بن خارجه است نیز فزارى است و از قبیله خوله بود.(856)
موافق بعضى اقوال، حسن جراحت بسیار نیز در بدن داشت اسماء او را در كوفه با خود داشت و زخمهاى او را مداوا كرد تا صحّت یافت و از آن جا روانه مدینه شد. و حسن داماد حضرت سیّد الشهداء(علیه السلام) بود و فاطمه دختر عمّ خود را داشت.
روایت شده كه چون حسن خواست یكى از دو دختران امام حسین(علیه السلام) را تزویج كند، حضرت سیّد الشهداء(علیه السلام) او را فرمود اینك فاطمه و سكینه دختران من اند هریك را كه خواهى اختیار كن اى فرزند من. حسن را شرم مانع آمد و جواب نگفت، امام حسین(علیه السلام) فرمود كه من اختیار كردم براى تو فاطمه را كه بامادرم فاطمه دختر پیغمبر صلوات اللَّه علیها شباهتش بیشتر است. پس حسن، فاطمه را كابین بست و از وى چند فرزند آورد و كه بعد از این به شرح خواهد رفت. و حسن فاطمه را بسیار دوست مى داشت و فاطمه نیز بسى با او مهربان بود و حسن سى و پنج سال داشت كه در مدینه وفات كرد و برادر مادرى خود ابراهیم بن محمّد بن طلحه را وصى خویش نمود و او را در بقیع به خاك سپردند و فاطمه بر قبر او خیمه افراخت و یك سال به سوگوارى نشست و روزها روزه و شبها به عبادت قیام نمود و چون مدّت یك سال منقضى شد موالى خود را فرمان كرد كه چون شب تاریك شود خیمه را از قبر حسن باز گیرند و چون شب تاریك شد گوینده اى را شنیدند كه مى گفت: هَلْ وَجَدوُا ما فَقَدوا! و دیگرى در پاسخ او گفت: بَلْ یَئِسُوا فَانْقَلِبُوا و بعضى گفته اند كه بدین شعر لَبید تمثّل جست:
اِلَى الْخَولِ ثُمّ اسْمُ السّلامِ عَلَیْكُما ----- وَمَنْ یَبْكِ حَوْلاً كامِلاً فَقَدِ اعْتَذَرَ (857)
شرح حال فاطمه در احوالات اولاد امام حسین(علیه السلام) ذكر خواهد شد ان شاء اللَّه.
بالجمله؛ حسن مثنّى در حیات خود هیچ گاهى دعوى دار امامت نگشت و كسى نیز این نسبت بدو نبست بدان جهت كه در حال برادرش زید به شرح رفت.
امّا عمر و قاسم و عبداللَّه، این هر سه تن در كربلاء ملازم ركاب عمّ خود امام حسین(علیه السلام) بودند. شیخ مفید فرموده كه ایشان در خدمت عموى خود شهید گشتند.(858) و لكن آنچه از كتب مقاتل و تواریخ ظاهر شده همان شهادت قاسم و عبداللَّه است، و عمر بن الحسن كشته نگشت بلكه او را با اهل بیت اسیر كردند و از براى او قصّه اى است در مجلس یزید كه ان شاء اللَّه در جاى خود به شرح خواهد رفت.
بدان كه غیر از این سه تن و حسن مثنّى از فرزندان امام حسن(علیه السلام)كه در كربلاء حاضر بودند و شهید شدند سه تن دیگر به شمار رفته: یكى ابوبكر بن الحسن كه شهادت او را ذكر خواهیم نمود، و دیگر عبداللَّه اصغر كه شهادت او نیز ذكر خواهد شد، سّوم احمد بن الحسن چنانچه در بعضى مقاتل شهادت او در روز عاشوراء به بسط تمام ذكر شده و در احوال زید بن الحسن مذكور شد كه ابوالفرج گفته كه او نیز در كربلاء حاضر بود؛(859)پس مجموع آنانكه از فرزندان امام حسن(علیه السلام) در سفر كربلا ملازمت ركاب امام حسین(علیه السلام) داشتند هشت تن به شمار رفته.
و امّا عبدالرحمن بن حسن(علیه السلام) ، او در ركاب عموى خود امام حسین(علیه السلام) به سفر حجّ كوچ كرد و در منزل «اَبْوا» جهان را بدرود كرد در حالى كه مُحرِم بود.
و امّا حسین بن الحسن؛ اگر چه او را فضلى وشرفى مى باشد لكن از وى ذكرى و حدیثى نشده و این حسین ملقّب به «اَثْرَم» است و «اثرم» آن كس را گویند كه دندان ثنایاى او ساقط شده باشد یا آنكه یكى از چهار دندان پیش او شكسته باشد.(860)
و امّا طلحة بن حسن(علیه السلام) ؛ پس او بزرگ مردى بوده و به جود وبخشش معروف و مشهور گشته بود و او را «طلحة الجواد» مى گفتند واو یك تن از آن شش نفر طلحه است كه به جود و بخشش معروف بودند و هر یك را لقبى بوده.(861)
و امّا از دختران امام حسن(علیه السلام) چند تن كه شوهر كردند نام بردار مى شود:
نخستین: امّ الحسن كه با زید از یك مادر بود و به حباله نكاح عبداللَّه بن زبیر بن العوام درآمد و بعد از قتل عبداللَّه، زید او را برداشته و به مدینه آورد؛
دوّم: امّ عبداللَّه است كه در میان دختران امام حسن(علیه السلام) به جلالت و عظمت شأن و بزگوارى ممتاز بود و او زوجه حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) بود و از آن حضرت چهار پسر آورد: امّام محمّد باقر(علیه السلام) ، و حسن و حسین و عبداللَّه الباهر. و ما در باب احوال حضرت باقر(علیه السلام) به جلالت مرتبه امّ عبداللَّه(علیها السلام) اشارتى خواهیم نمود؛
دختر سوّم: امّ سلمه است كه به قول بعضى از علماى نسّابه به نكاح عمر بن زین العابدین(علیه السلام) درآمد؛
دختر چهارم: رقیّه است و او به عمرو بن منذر بین زبیر العوام شوهر كرد. و از دختران امام حسن(علیه السلام) جز این چهار تن كه مرقوم افتاد هیچ یك را شوى نبوده و اگر بوده از ایشان خبرى نرسیده (862) واللَّه العالم.

در ذكر فرزندزادگان حضرت امام حسن مجتبى(علیه السلام)

مخفى نماند كه از پسران امام حسن(علیه السلام) به غیر از حسین اثرم و عمر و زید و حسن مثنى هیچ یك را اولادى نبوده؛ امّا از حسین و عمر فرزند ذكور نماند و نسل ایشان منقطع شد و فرزندزادگان امام حسن(علیه السلام) از زید و حسن مثنّى به جاى ماند لاجرم سادات حسنى به جمله به توسط زید و حسن به امام حسن(علیه السلام) پیوسته مى شوند و اكنون من اشاره مى كنم به ذكر فرزندان زید بن الحسن و برخى از سیرت ایشان و چون از اولاد زید فراغت جستم اولاد حسن مثنّى را رقم مى كنم ان شاء اللَّه تعالى.

ذكر اولاد ابوالحسن زید بن الحسن بن على بن ابى طالب(علیهم السلام)

بدان كه زوجه زید، لبابه دختر عبداللَّه بن عبّاس است، ولبابه از پیش، زوجه ابوالفضل العبّاس بن على بن ابى طالب(علیهم السلام) بود و چون آن حضرت در كربلا شهید گشت زید لبابه را تزویج نمود و از وى دو فرزند آورد: اوّل حسن و دوّم نفیسه و نفیسه را ولید بن عبدالملك تزویج كرد و از وى فرزند آورد و از اینجا است كه چون زید بر ولید در آمد او را بر سریر خویش جاى داد و سى هزار دینار دفعةً واحده به او عطا كرد.(863)