فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

فصل ششم :در ذكر اولاد امام حسن(علیه السلام) و شرح حال جمله اى از آنها

بدان كه علماء فن خبر و ارباب تاریخ و سِیَر در شمار فرزندان امام حسن(علیه السلام) سبط اكبر حضرت سیدُالبَشر(صلى الله علیه و آله) فراوان سخن گفته اند و اختلاف بى حدّ نموده اند:
واقدى و كَلبى پانزده پسر و هشت دختر شمار كرده اند، و ابن جوزى شانزده پسر و چهار دختر ذكر نموده، و ابن شهر آشوب پانزده پسر و شش دختر گفته،(849) و شیخ مفید(رضى الله عنه) هشت پسر و هفت دختر رقم كرده، و ما مختار او را مقدّم داشته و بقیه را از دیگر كتب مى شماریم.
شیخ اجلّ در «ارشاد» فرموده: اولاد حسن بن على(علیهماالسلام)از ذُكور و اِناث پانزده تن به شمار مى رود:
1 و 2 و 3 زید بن الحسن و دوخواهر او امّ الحسن و امّ الحسین و مادر این سه تن امّ بشیر دختر ابى مسعود عُقْبه خَزرجى است. 4 حسن بن حسن كه او را حسن مثنّى گویند مادر او خَوْله دختر منظور فزاریّه است.
5 و 6 و 7 عمر بن الحسن و دو برادر اعیانى او قاسم و عبداللَّه و مادر ایشان امّ وَلَد است. 8 عبدالرحمن مادر او نیز امّ ولد است.
9 و 10 و 11 حسین اَثرم و طلحه و فاطمه و مادر این هر سه امّ اسحاق دختر طلحة بن عبیداللَّه تمیمى است. و بقیه چهار دختر دیگرند كه نام ایشان امّ عبداللَّه 12 و فاطمه 13 و امّ سلمه 14 و رقیّه 15 است. و هر یك را مادرى است.(850)
امّا آنچه از كتب دیگر جمع شده پسران امام حسن(علیه السلام) به بیست تن و دختران به یازده تن به شمار آمده به زیادتى على اكبر و على اصغر و جعفر و عبداللَّه اكبر و احمد و اسماعیل و یعقوب و عقیل و محمّد اكبر و محمّد اصغر و حمزه و ابوبكر و سكینه و امّ الخیر و امّ عبدالرحمن و رمله.
بالجمله؛ شرح حال بیشتر این جماعت مجهول مانده و كس در قلم نیاورده و امّا از آنانكه خبرى به جاى مانده این احقَر به طور مختصر به سیرت ایشان اشاره مى نمایم:

[شرح زید بن حسن(علیه السلام) ]

از جمله ابوالحسن زید بن الحسن(علیه السلام) است كه اوّل فرزند امام حسن(علیه السلام) است، شیخ مفید فرموده كه او متولّى صَدَقات رسول خدا(صلى الله علیه و آله) بود و اَسَنّ بنى الحسن بود و جلیل القدر و كریم الطبع و طیّب النفس و كثیر الإحسان بود و شعراء او را مدح نموده و در فضایل او بسیار سخن گفته اند و مردم به جهت طلب احسان او از آفاق قصد خدمتش مى نمودند. و صاحبان سِیَر ذكر نموده اند كه چون سلیمان بن عبدالملك بر مسند خلافت نشست به حاكم مدینه نوشت:
«اَمّا بعدُ فَاِذا جاءَكَ كِتابی هذا فَاَعْزِلْ زَیْداً عَنْ صَدَقاتِ رَسُولِ اللَّهِ وَادْفَعْها اِلى فُلانِ ابْنِ فلانٍ رَجُلٍ مِنْ قومِهِ وَاَعِنْهُ عَلى مَا اسْتَعانَكَ عَلَیهِ، وَالسَلامُ».
حاكم مدینه حسب الامر سلیمان زید رااز تولیت صدقات عزل كرد و دیگرى را متولّى ساخت آنگاه كه خلافت به عمر بن عبدالعزیز رسید به حاكم مدینه رقم كرد:
«اَمّا بعد فَاِنَّ زَیدَ بنَ الحسنِ شَریفُ بَنى هاشِمٍ وَذوُسِنِّهِمِ فَاِذا جآءَكَ كِتابی هذا فَارْدُدْ عَلَیْهِ صَدَقاتِ رَسُولِ اللَّهِ وَاَعِنْهُ عَلى مَا استَعانَكَ عَلَیْهِ، وَالسّلامُ». (851)
پس دیگر بار تولیت صدقات با زید تفویض یافت و زید بن الحسن نود سال عمر كرد و چون از دنیا رفت جماعتى از شعراء، او را مرثیه گفتند و مآثر او را در مراثى خود ذكر نمودند وقُدامة بن موسى قصیده اى در رثاء او گفته كه صدر آن این شعر است:
فَاِنْ یَكُ زَیْدٌ غابَتِ الْاَرضُ شَخْصَهُ ----- فَقَدْ بانَ مَعْروفُ هُناكَ وَجُودٌ (852)
مكشوف باد كه زید بن حسن هرگز دعوى دار امامت نگشت و از شیعه و جز شیعه كس این نسبت بدو نبست؛ چه آن كه مردم شیعه دو گروهند: یكى امامى و آن دیگرى زیدى؛ امّا امامى جز به احادیث منصوصه امامت كس را استوار نداند و به اتّفاق عُلما، در اولاد امام حسن(علیه السلام) نصّى نرسیده و هیچ كدام از ایشان دعوى دار این سخن نشده اند؛ و امّا زیدى بعد از على(علیه السلام) و حسن و حسین(علیهماالسلام) امام آن كس را داند كه در امر خلافت و امامت جهاد كند. و زید بن حسن با بنى اُمیّه هرگز جانب تقیّه را فرو نگذاشت و با بنى امیّه كار به رفق و مدارا مى داشت و متقلّد اعمال ایشان مى گشت و این كار با امامت نزد زیدى منافات و ضدیّت دارد و دیگر جماعت «حَشْویّه» جز بنى امیّه را امام نخوانند و ابداً در اولاد رسول خدا(صلى الله علیه و آله) كس را امام ندانند و معتزله امامت را به اختیار جماعت و حكم شورى استوار نمایند و خوارج آن كس را كه امیر المؤمنین(علیه السلام) را موالى و دوست باشد و او را امام داند امام نخوانند و بى خلاف زید بن حسن پدر و جدّ را مُوالى بود. لاجرم زید به اتّفاق این طوائف كه نام بردار شدند منصب امامت نتواند داشت؛ و بدان كه مشهور آن است كه زید در سفر عراق ملازمت ركاب عمّ خویش نداشت و پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) هنگامى كه عبداللَّه بن زبیر بن العوام دعوى دار خلافت گشت با او بیعت كرد و به نزد او شتافت از بهر آن كه خواهرش امّ الحسن به عبداللَّه زبیر شوهرى كرد و چون عبداللَّه را بكشتند خواهر خود را برداشته از مكّه به مدینه آورد.
ابوالفرج اصبهانى گفته كه زید در كربلا ملازمت عمّ خود داشت و او را با سایر اهل بیت اسیر كرده به نزد یزید فرستادند و از پس آن با اهل بیت به مدینه رفتند انتهى.(853)
شرح حال اولاد زید بعد از این ذكر خواهد شد، و صاحب «عمدة الطالب» گفته كه زید صد سال و به قولى نود و پنج سال و به قولى نود سال زندگى كرد و در بین مكّه و مدینه در موضعى كه «حاجر» نام دارد وفات كرد.(854)

[شرح حال حسن مثنّى ]

امّا حسن بن الحسن(علیه السلام) كه او را «حسن مثنّى» گویند؛ پس او مردى جلیل و رئیس و صاحب فضل و ورع بوده و در زمان خود متولّى صدقات جدّ خویش امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و حجّاج هنگامى كه از جانب عبدالملك مروان امیر مدینه بود خواست تا عمر بن على(علیه السلام) را در صدقات پدر با حسن شریك سازد حسن قبول نفرمود و گفت: این خلاف شرط وقف است؛ حجّاج گفت: خواه قبول كنى یا نكنى من او را در تولیت صدقات با تو شریك مى كنم. حسن ناچار ساكت شد و در وقتى كه حجّاج از او غفلت داشت بى آگهى او از مدینه به جانب شام كوچ كرد و بر عبدالملك وارد شد، عبدالملك مقدم او را مبارك شمرد و او را ترحیب كرد و بعد از سؤالات مجلسى سبب قدوم او را پرسید، حسن حكایت حجّاج را به شرح باز گفت، عبد الملك گفت: این حكومت از براى حجّاج نیست و او را تصرّف در این كار نرسیده و من كاغذى براى او مى نویسم كه از شرط وقف تجاوز نكند. پس كاغذى در این باب براى حجّاج نوشت و حسن را صله نیكو داد و رخصت مراجعت داد و حسن با عطاى فراوان مُكرّماً از نزد او بیرون شد.(855)
بدان كه حسن مثنّى در كربلا در ملازمت ركاب عمّ خود حضرت امام حسین(علیه السلام) حاضر بود و چون آن حضرت شهید شد و اهل بیت آن حضرت را اسیر كردند، حسن نیز دستگیر شد. اسماء بن خارجه فزارى كه خویش مادرى حسن بود او از میان اسیران اهل بیت بیرون آورد و گفت: به خدا قسم! نمى گذارم كه به فرزند خَوْله بدى و سختى برسد، عمر سعد نیز امر كرد كه حسن فرزند خواهر ابى حسّان را با او گذارید و این سخن از بهر آن گفت كه مادر حسن مثنّى خَوْله از قبیله فزاره بود چنانچه ابوحسّان كه اسماء بن خارجه است نیز فزارى است و از قبیله خوله بود.(856)
موافق بعضى اقوال، حسن جراحت بسیار نیز در بدن داشت اسماء او را در كوفه با خود داشت و زخمهاى او را مداوا كرد تا صحّت یافت و از آن جا روانه مدینه شد. و حسن داماد حضرت سیّد الشهداء(علیه السلام) بود و فاطمه دختر عمّ خود را داشت.
روایت شده كه چون حسن خواست یكى از دو دختران امام حسین(علیه السلام) را تزویج كند، حضرت سیّد الشهداء(علیه السلام) او را فرمود اینك فاطمه و سكینه دختران من اند هریك را كه خواهى اختیار كن اى فرزند من. حسن را شرم مانع آمد و جواب نگفت، امام حسین(علیه السلام) فرمود كه من اختیار كردم براى تو فاطمه را كه بامادرم فاطمه دختر پیغمبر صلوات اللَّه علیها شباهتش بیشتر است. پس حسن، فاطمه را كابین بست و از وى چند فرزند آورد و كه بعد از این به شرح خواهد رفت. و حسن فاطمه را بسیار دوست مى داشت و فاطمه نیز بسى با او مهربان بود و حسن سى و پنج سال داشت كه در مدینه وفات كرد و برادر مادرى خود ابراهیم بن محمّد بن طلحه را وصى خویش نمود و او را در بقیع به خاك سپردند و فاطمه بر قبر او خیمه افراخت و یك سال به سوگوارى نشست و روزها روزه و شبها به عبادت قیام نمود و چون مدّت یك سال منقضى شد موالى خود را فرمان كرد كه چون شب تاریك شود خیمه را از قبر حسن باز گیرند و چون شب تاریك شد گوینده اى را شنیدند كه مى گفت: هَلْ وَجَدوُا ما فَقَدوا! و دیگرى در پاسخ او گفت: بَلْ یَئِسُوا فَانْقَلِبُوا و بعضى گفته اند كه بدین شعر لَبید تمثّل جست:
اِلَى الْخَولِ ثُمّ اسْمُ السّلامِ عَلَیْكُما ----- وَمَنْ یَبْكِ حَوْلاً كامِلاً فَقَدِ اعْتَذَرَ (857)
شرح حال فاطمه در احوالات اولاد امام حسین(علیه السلام) ذكر خواهد شد ان شاء اللَّه.
بالجمله؛ حسن مثنّى در حیات خود هیچ گاهى دعوى دار امامت نگشت و كسى نیز این نسبت بدو نبست بدان جهت كه در حال برادرش زید به شرح رفت.
امّا عمر و قاسم و عبداللَّه، این هر سه تن در كربلاء ملازم ركاب عمّ خود امام حسین(علیه السلام) بودند. شیخ مفید فرموده كه ایشان در خدمت عموى خود شهید گشتند.(858) و لكن آنچه از كتب مقاتل و تواریخ ظاهر شده همان شهادت قاسم و عبداللَّه است، و عمر بن الحسن كشته نگشت بلكه او را با اهل بیت اسیر كردند و از براى او قصّه اى است در مجلس یزید كه ان شاء اللَّه در جاى خود به شرح خواهد رفت.
بدان كه غیر از این سه تن و حسن مثنّى از فرزندان امام حسن(علیه السلام)كه در كربلاء حاضر بودند و شهید شدند سه تن دیگر به شمار رفته: یكى ابوبكر بن الحسن كه شهادت او را ذكر خواهیم نمود، و دیگر عبداللَّه اصغر كه شهادت او نیز ذكر خواهد شد، سّوم احمد بن الحسن چنانچه در بعضى مقاتل شهادت او در روز عاشوراء به بسط تمام ذكر شده و در احوال زید بن الحسن مذكور شد كه ابوالفرج گفته كه او نیز در كربلاء حاضر بود؛(859)پس مجموع آنانكه از فرزندان امام حسن(علیه السلام) در سفر كربلا ملازمت ركاب امام حسین(علیه السلام) داشتند هشت تن به شمار رفته.
و امّا عبدالرحمن بن حسن(علیه السلام) ، او در ركاب عموى خود امام حسین(علیه السلام) به سفر حجّ كوچ كرد و در منزل «اَبْوا» جهان را بدرود كرد در حالى كه مُحرِم بود.
و امّا حسین بن الحسن؛ اگر چه او را فضلى وشرفى مى باشد لكن از وى ذكرى و حدیثى نشده و این حسین ملقّب به «اَثْرَم» است و «اثرم» آن كس را گویند كه دندان ثنایاى او ساقط شده باشد یا آنكه یكى از چهار دندان پیش او شكسته باشد.(860)
و امّا طلحة بن حسن(علیه السلام) ؛ پس او بزرگ مردى بوده و به جود وبخشش معروف و مشهور گشته بود و او را «طلحة الجواد» مى گفتند واو یك تن از آن شش نفر طلحه است كه به جود و بخشش معروف بودند و هر یك را لقبى بوده.(861)
و امّا از دختران امام حسن(علیه السلام) چند تن كه شوهر كردند نام بردار مى شود:
نخستین: امّ الحسن كه با زید از یك مادر بود و به حباله نكاح عبداللَّه بن زبیر بن العوام درآمد و بعد از قتل عبداللَّه، زید او را برداشته و به مدینه آورد؛
دوّم: امّ عبداللَّه است كه در میان دختران امام حسن(علیه السلام) به جلالت و عظمت شأن و بزگوارى ممتاز بود و او زوجه حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) بود و از آن حضرت چهار پسر آورد: امّام محمّد باقر(علیه السلام) ، و حسن و حسین و عبداللَّه الباهر. و ما در باب احوال حضرت باقر(علیه السلام) به جلالت مرتبه امّ عبداللَّه(علیها السلام) اشارتى خواهیم نمود؛
دختر سوّم: امّ سلمه است كه به قول بعضى از علماى نسّابه به نكاح عمر بن زین العابدین(علیه السلام) درآمد؛
دختر چهارم: رقیّه است و او به عمرو بن منذر بین زبیر العوام شوهر كرد. و از دختران امام حسن(علیه السلام) جز این چهار تن كه مرقوم افتاد هیچ یك را شوى نبوده و اگر بوده از ایشان خبرى نرسیده (862) واللَّه العالم.