منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[شرح حال هاشم بن عتبه مِرْقال ]

بیست و ششم: هاشم بن عُتْبَةِ بن ابى وقّاص الملقّب بالمِرْقال، قاضى نوراللَّه گفته كه در كتاب «اصابه» مذكور است كه هاشم همان شجاع معروف مشهور ملقّب به مرقال است و براى آن به این لقب شهرت یافته كه «اِرْقال» نوعى است از دویدن و او در روز كارزار بر سر خصم مسارعت مى كرد و مى دوید و از كلبى و ابن حِبّان نقل كرده كه او به شرف صحبت حضرت رسالت(صلى الله علیه و آله) رسیده و در روز فتح مكّه مسلمان گردیده ودر جنگ عجم با عمّ خود سعد وقاص در قادسیه همراه بود و در آنجا آثار مردى و مردانگى به ظهور رسانید و در حرب صفیّن ملازم ركاب ظفر انتساب شاه ولایت مآب بوده و در آنجا نیز مراسم مجاهده به جا آورده.(784)
و در «فتوح» اعثم كوفى و كتاب «اصابه» مسطور است كه چون خبر كشتن عثمان و بیعت كردن مردمان به امیرالمؤمنین(علیه السلام) پراكنده شد اهل كوفه نیز این خبر بشنیدند و در آن وقت ابوموسى اشعرى امارت كوفه داشت، كوفیان به نزد ابوموسى آمدند و گفتند: چرا با امیرالمؤمنین على بیعت نمى كنى؟ گفت: در این معنى توقّف مى كنم و مى نگرم تا بعد از این چه حادث شود و چه خبر رسد؟ هاشم بن عتبه گفت: چه خبر خواهد رسید، عثمان را بكشتند و انصار خاصّ و عامّ با امیرالمؤمنین(علیه السلام) على بیعت كردند از آن مى ترسى كه اگر با على بیعت كنى عثمان از آن جهان باز خواهد آمد و ترا ملامت خواهد كرد؟ هاشم این سخن بگفت و به دست راست خویشتن دست چپ بگرفت و گفت: دست چپ از آن من است و دست راست من از آن امیرالمؤمنین(علیه السلام) با او بیعت كردم و به خلافت او راضى شدم؛ چون هاشم با این وجه بیعت كرد، ابوموسى را هیچ عذرى نماند برخاست و بیعت كرد و در عقب او جمله اكابر و سادات و معارف كوفه بیعت كردند.(785)
در «اصابه» مذكور است كه هاشم در وقت بیعت این ابیات را بدیهةً انشاد نموده بر ابوموسى اشعرى انشاد كرد:
اُبایِعُ غَیْرَ مُكْتَرِثٍ عَلِیّاً ----- وَلا اَخْشى اَمیراً اَشْعَرِیّاً
اُبایِعُهُ وَاَعْلَمُ اَنْ سَأُرْضی ----- بِذاكَ اللَّهَ حَقَّاً وَالنَّبِیّا(786)
هاشم در حرب صفّین به درجه شهادت رسید و بعد از عتبة بن هاشم، عَلَم پدر بر گرفت و بر اهل شام حمله كرد و چند كس را بكشت واثرهاى خوب نمود عاقبت او نیز شربت شهادت چشید و به پدر بزرگوار خود رسید.(787)
فقیر گوید: از اینجا معلوم شد كه هاشم مرقال در صفّین به درجه رفیع شهادت رسید پس آن چیزى كه در بعضى كتب است كه روز عاشوراء به یارى سیدالشهداء(علیه السلام) آمد و گفت: اى مردم هركه مرا نمى شناسد من خودم را بشناسانم من هاشم بن عتبه پسر عموى عمر سعدم الخ، واقعى ندارد واللَّه العالم.

باب چهارم :در تاریخ امام حسن مجتبی علیه السلام

در بیان تاریخ ولادت و شهادت سبط اكبر پیغمبر خدا، ثانى ائمه و قرّة العین محمّد مصطفى(صلى الله علیه و آله) امام حسن مجتبى (علیه السلام) و مختصرى در شرح حال اولاد و احفاد آن جناب(علیه السلام) .
و در آن شش فصل است:

فصل اول :در ولادت با سعادت حضرت امام حسن(علیه السلام)

مشهور آن است كه ولادت حضرت امام حسن(علیه السلام) در شب سه شنبه نیمه ماه مبارك رمضان سالم سوّم هجرت واقع شد و بعضى سال دوّم گفته اند. اسم شریف آن حضرت حَسَن بود و در تورات شَبَّر است؛ زیرا كه «شَبَّر» در لغت عبرى حسن است و نام پسر بزرگ هارون نیز شبّر بود، كُنیَت آن حضرت ابومحمّد است، و القاب آن بزرگوار: سیّد و سبط و امین و حجت و برّ و نقىّ و زكىّ و مجتبى و زاهد وارد شده است.(788)
و ابن بابویه به سندهاى معتبر از حضرت امام زین العابدین(علیه السلام)روایت كرده است كه چون امام حسن(علیه السلام) متوّلد شد، حضرت فاطمه(علیها السلام) به حضرت امیر(علیه السلام) گفت كه او را نامى مى بگذار، گفت: سبقت نمى گیرم در نام او بر حضرت رسالت(صلى الله علیه و آله) پس او را در جامه زردى پیچیدند به خدمت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) آوردند، آن حضرت فرمود: مگر من شما را نهى نكردم كه در جامه زرد نپیچید او را؟ پس آن جامه زرد را انداخت و آن حضرت را در جامه سفیدى پیچید.(789) و به روایت دیگر زبان خود را در دهان حضرت كرد و زبان آن حضرت را مى مكید پس از امیرالمؤمنین(علیه السلام) پرسید كه او را نامى گذاشته اى؟ آن حضرت فرمود كه برتو سبقت نخواهم گرفت در نام، حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) فرمود كه من نیز سبقت بر پروردگار خود نمى گیرم پس حق تعالى امر كرد به جبرئیل كه از براى محمّد(صلى الله علیه و آله) پسرى متولّد شده است برو به سوى زمین سلام مرا به او برسان و تهنیت و مبارك باد بگوى و بگو كه على نسبت به تو به منزله هارون است به موسى، پس او را مسمّى كن به اسم پسر هارون.
پس جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و آن حضرت را مبارك باد گفت و گفت كه حق تعالى فرموده كه این مولود را به اسم پسر هارون نام كن؛ حضرت فرمود كه اسم او چه بوده؟ جبرئیل گفت اسم او شَبَّر، آن حضرت فرمود كه لغت من عربى است. جبرئیل گفت: او را حسن نام كن؛ پس او را حسن نام نهاد و چون امام حسین(علیه السلام) متولد شد حق تعالى به جبرئیل وحى كرد كه پسرى از براى محمّد(صلى الله علیه و آله) متولّد شده است برو او را تهنیت و مبارك باد بگو و بگو كه على از تو به منزله هارون است از موسى پس او را به نام پسر دیگر هارون مسمّى گردان.
چون جبرئیل نازل شد بعد از تهنیت، پیغام ملك عَلاّم را به حضرت خیر الاَنام«علیه و على آله آلاف التحیّة والسلام» رسانید حضرت فرمود كه نام آن پسر چه بود؟ جبرئیل گفت: شبیر، حضرت فرمود: زبان من عربى است، جبرئیل گفت: او را حسین نام كن كه به معنى شبیر است پس او را حسین نام كرد.(790)
و شیخ جلیل على بن عیسى اربلى(علیه السلام) در «كشف الغمّه» روایت كرده است كه رنگ مبارك جناب امام حسن(علیه السلام) سرخ و سفید بود و دیده هاى مباركش گشاده و بسیار سیاه بود و خدّ مباركش هموار بود و برآمده نبود و خط مو باریكى در میان شكم آن حضرت بود و ریش مباركش انبوه بود و موى سر خود را بلند مى گذاشت و گردن آن حضرت در نور و صفا مانند نقره صیقل زده بود و سرهاى استخوان آن حضرت درشت بود و میان دوشهایش گشاده بود و میانه بالا بود و از همه مردم خوشروتر بود و خضاب به سیاهى مى كرد و موهایش مُجَعّد بود وبدن شریفش در نهایت لطافت بود.(791)
و ایضاً از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) روایت كرده است كه جناب امام حسن(علیه السلام) از سر تا به سینه به حضرت رسالت شبیه تر بود از سایر مردم و جناب امام حسین(علیه السلام) در سایر بدن به آن حضرت شبیه تر بود و ثقةالاسلام كلینى(رضى الله عنه) به سند معتبر از حسین بن خالد روایت كرده است كه گفت: از حضرت امام رضا(علیه السلام) پرسیدم كه در چه وقت براى مولود مبارك باد باید گفت؟ حضرت فرمود: چون امام حسن(علیه السلام) متولّد شد جبرئیل براى تهنیت در روز هفتم نازل شد و امر كرد آن حضرت را كه او را نام و كنیت بگذارد و سرش را بتراشد و عقیقه از براى او بكُشد و گوشش را سوراخ كند؛ و در وقتى كه امام حسین(علیه السلام) متولّد شد جبرئیل نیز نازل شد و به اینها امر كرد، آن حضرت به عمل آورد و فرمود كه دو گیسو گذاشتند ایشان را در جانب چپ سر و سوراخ كردند گوش راست را در نرمه گوش و گوش چپ را در بالاى گوش.
و در روایت دیگر وارد شده است كه آن دو گیسو را در میان سر ایشان گذاشته بودند و این اصحّ است.(792)