منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[شرح حال عمروبن حَمِق ]

نوزدهم: عَمْرو بن الحَمِق الخُزاعى، عبد صالح الهى و از حواریین باب علم رسالت پناهى است در خدمت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به مقام عالى رسیده در جمیع حروب آن حضرت از جمل و نهروان و صفّین همراه بوده، در كوفه سُكنى داشت و بعد از وفات حضرت امیر(علیه السلام) در اعانت حُجْر بن عَدىّ و منع بنى امیّه از سَبّ آن حضرت، اهتمام تمام مى نمود و چون زیاد بن ابیه حكم به گرفتن حجر نمو، عمرو گریخته به موصل رفت و در غارى پنهان شد و در آن غار او را مارى گزید و شهید گردید. پس جماعتى از جانب زیاد به طلب او رفته بودند او را مرده یافتند سر او را جدا ساخته و نزد «زیاد» بُردند، «زیاد» آن سر را بر نزد معاویه فرستاد، معاویه آن سر را بر نیزه كرد، و این اوّل سرى بود كه در اسلام بر نیزه زده شد.(746) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) از عاقبت امر او خبر داده بود(747) و در كاغذى كه جناب امام حسین(علیه السلام) در جواب مكتوب معاویه نگاشته و در آن شرحى از غدر و مكر و ظلم و نقض عهد او نوشته چنین مرقوم فرموده:
اَوَلَسْتَ قاتِلَ عَمْرِو بْنِ الْحَمِقِ صاحِبِ رَسُولِ اللَّه(صلى الله علیه و آله) الْعَبْدِ الصّالِحِ الذَّی اَبْلَتْهُ الْعِبادِةُ فَنَحَل جِسْمُهُ وَاصْفَرَّ لَوْنُهُ بَعْدَ ما اَمِنْتَهُ وَاَعْطَیْتَهُ مِنْ عُهُودِ اللّهِ وَمَواثیقِهِ ما لَوْ اَعْطَیْتَهُ طآئِراً اُنْزِلَ عَلَیْك مِنْ رَاْسِ الْجَبَلِ ثُمَّ قَتَلْتَهُ جُرْاَةً عَلى رَبَّكَ وَاِسْتِخْفافاً بِذالِكَ الْعَهْدِ.(748)
فقیر گوید: كه بیاید در ذكر مقتولین از اصحاب امام حسین(علیه السلام) ذكر «زاهر» كه با عمرو بن الحمق بوده و او را دفن نموده.
راوندى و ابن شهر آشوب روایت كرده اند كه عمرو بن الحمق وقتى آب داد حضرت رسالت(صلى الله علیه و آله) را، حضرت دعا كرد از براى او كه خداوندا او را از جوانى خود بهره مند گرداند؛ پس هشتاد سال از عمر او گذشت و یك موى سفید در محاسن او ظاهر نشد.(749)

[شرح حال قنبر]

بیستم: قنبر، غلام خاصّ امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و ذكرش در اخبار بسیار شده و او همان است كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
اِنّی اِذا اَبْصَرْتُ شَیْئاً مُنْكَراً ----- اَوْقَدْتُ نارى وَدَعَوْتُ قَنْبَراً
و مدّاحى قنبر آن حضرت را در آن وقتى كه از او پرسیدند كه غلام كیستى؟مشهوُر و در «رجال» شیخ كَشّى مسطور است و او را حجّاج ثقفى شهید كرد. و روایت است كه چون قنبر را بر حجّاج وارد نمودند حجّاج پرسید تو در خدمت على چه مى كردى؟ گفت: آب وضویش را حاضر مى ساختم؛ پرسید كه على چه مى گفت چون از وضوى خویش فارغ مى گشت؟ گفت: این آیه مباركه را تلاوت مى فرمود:
«فَلَمَّا نَسُواما ذُكّرِوُا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ اَبْوابَ كُلِّ شىْ ٍ حَتّى اِذا فَرِحوُابِما أُوتوُ اَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَاِذا هُمْ مُبْلِسُونَ فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذینَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبَّ الْعالَمینَ.»(750)
حجّاج گفت گمان مى كنم كه این آیه را بر ما تأویل مى كرد، قنبر گفت: بلى، حجّاج گفت: چه خواهى كرد اگر سر تو را بردارم؟ گفت: در این هنگام من سعید خواهم بود و تو شقىّ، پس حكم كرد تا قنبر را گردن زدند. (751)

[شرح حال كمیل ]

بیست و یكم: كُمیل بن زیاد النَّخَعى الیَمانى، از خواص اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) و از اعاظم ایشان است. عُرفا او را صاحب سرّ امیرالمؤمنین(علیه السلام) دانسته اند و سلسله جماعتى از عرفا را به او منتهى مى دارند. دعاى مشهور كه در شب نیمه شعبان و شبهاى جمعه مى خوانند منسوب به آن جناب است. و حدیث مشهور كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) دست او را گرفت و به صحرا برد و فرمود:
یا كُمَیْلُ! اِنَّ هذه القُلُوبُ اَوْعِیَةٌ فَخَیْرُها اَوْعاها فَاحْفَظْ عَنّی ما اَقوُلُ لَكَ: اَلنّاسُ ثَلاثَةٌ الخ،(752)در بسیارى از كتب حدیث مى باشد و شیخ بهائى آن را یكى از احادیث «اربعین» خود قرار داده (753) و هم از كلمات امیرالمؤمنین(علیه السلام) است كه با كمیل وصیّت كرده، فرموده:
یا كُمَیْلُ مُرْ اَهْلَكَ اَن یَروُحُوا فی كسبِ الْمَكارِم وَیُدْلِجُوا فی حاجَةِ مَنْ هُوَ نائِمٌ فَوَالذَّی وَسِعَ سَمْعُهُ الاَْصْواتَ ما مِنْ اَحَدٍ اَوْدَعَ قَلْباً سُروُراً إلاّ وَخَلَقَ اللّهُ تَعالى لَهُ مِنْ ذالِكَ السُّرُورِ لُطْفاً فَاِذا نَزَلَتْ نازِلَةٌ جَرى اِلَیْها كَالمآءِ فی انحِدارِهِ حَتَّى یَطْرُدَها عَنْهُ كَما تُطْرَدُ غَریبَةُ اْلاِبِل.(754)
چندى كمیل از جانب آن حضرت عامل بیت بوده و عاقبت حجّاج ثقفى او را شهید كرد، چنانكه روایت شده كه چون حجّاج والى عراق شد خواست كمیل را به دست آورد و به قتل رساند كمیل از وى بگریخت، چون حجّاج بدو دست نیافت عطائى كه از بیت المال به اقوام كمیل برقرار بود قطع نمود، چون این خبر به كمیل رسید گفت: از عمر من چندان به جاى نمانده كه سبب قطع روزى جماعتى شوم؛ برخاست وبه نزد حجّاج آمد؛ حجّاج گفت: اى كمیل! ترا همى جستم تا كیفر كنم. گفت: هر چه مى خواهى بكن كه از عمر من جز چیز اندكى نمانده و عنقریب بازگشت من و تو به سوى خداوند است و مولاى من به من خبر داده كه قاتل من تو خواهى بود. حجّاج گفت: تو در شماره قاتلان عثمانى و فرمان كرد تا سرش برگرفتند(755). و در سنه هشتاد و سه هجرى و این وقت نود سال داشت و فعلاً قبرش در ثویّه ما بین نجف و كوفه معروف است.