منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[شرح حال عقیل ]

هیجدهم: عقیل بن ابى طالب، برادر حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام)است، كُنْیَت او ابویزید است. گویند ده سال از برادرش طالب كوچكتر بوده و جعفر ده سال از عقیل و امیر المؤمنین(علیه السلام) ده سال از جعفر و جناب ابوطالب در میان اولاد خود عقیل را افزون دوست مى داشت و لهذا حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) در حق عقیل فرمود:
اِنّى لاَُحِبُّهُ حُبَّیْنِ حُبّاً لَهُ وَحُبّاً لِحُبِّ اَبى طالبٍ لَهُ.(743) گویند در میان عَرب مانند عقیل در علم نسب نبود از براى او وِساده اى در مسجد حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) مى گستردند، مى آمد بر روى آن نماز مى خواند، پس مردم نزد او جمع مى گشتند و در علم نسب و ایّام عرب از او استفاده مى كردند و در آن وقت چشمان او نابینا شده بود و عقیل مبغوض مردم بود به جهت اینكه از نیك و بد ایشان آگهى داشت. و عقیل در حُسن جواب معروف بود، وقتى بر معاویه وارد شد معاویه امر كرد كرسى ها نصب كردند و جُلساء خود را حاضر كرد. چون عقیل وارد شد پرسید كه خبر ده مرا از لشكر من ولشكر برادرت؟ فرمود: گذشتم بر لشكر برادرم، دیدم شب و روز آنها مثل شب و روز ایّام پیغمبر است لكن پیغمبر در میان ایشان نیست، ندیدم احدى از ایشان را مگر مشغول به نماز و عبادت؛ و چون به لشكر تو گذشتم دیدم استقبال كردند مرا جمعى از منافقین كه مى خواستند رم دهند شتر پیغمبر(صلى الله علیه و آله) را در شب عَقَبَه. پس پرسید كیست كه در طرف راست تو نشسته اى معاویه؟ گفت: عمرو عاص؛ گفت: این همان است كه شش نفر در او مخاصمت كردند و هر كدام او را دعوى دار بودند؛ آخر الأمر جزّار قریش یعنى شتر كش قریش كه عاص بن وائل باشد بر همه غلبه كرد و او را پسر خود گرفت. دیگرى كیست؟ گفت: ضحّاك بن قیس؛ عقیل گفت: او همان كس است كه پدرش تكه و نر بزها را كرایه مى داد براى جهانیدن به ماده ها؛ دیگرى چه كس است؟ گفت: ابوموسى اشعرى؛ گفت: او ابن السّراقه است. معاویه چون دید ندیمان جُلساء او بى كیف شدند خواست ایشان را به دماغ آورد پرسید یا ابا یزید! در حق من چه مى گوئى؟ گفت: این سؤال را مكن!؟ گفت: البته باید جواب دهى. گفت: حمامه را مى شناسى، گفت: حمامه كیست؟ عقیل گفت: ترا خبر دادم این را گفت و برفت؛ معاویه نسّابه را طلبید و احوال حمامه را پرسید، گفت: در امانم؟ گفت: بلى، آن مرد نسّابه گفت: حمامه جدّه تو مادر ابوسفیان است كه در جاهلیت از زَوانى معروفه و صاحب رایت بود.(744).
قالَ مُعاویةُ لِجُلَسائهِ: قَدْ ساوَیْتُكُمْ وَزِدْتُ عَلَیكُمْ فَلاتَغْضِبُوا؛ وَقالَ مُعاوِیةُ یَوْماً وَعِنْدَهُ عَمْرُو بْنُ الْعاصِ وَقَدْ اَقْبَلَ عَقیلٌ لاََضْحَكَنَّكَ مِنْ عَقیلٍ فَلَمّا سَلَّمَ قالَ معاویةُ: مَرْحَباً بِرَجُلٍ عَمُّهُ اَبُولَهَبٍ فَقالَ عَقیلٌ: وَاَهْلاً بِمَنْ عَمَّتُهُ حَمّالَةُ الْحَطَب فى جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ؛ قالَ معاویةُ: یا اَبا یَزیدُ! ما ظَنُّكَ بِعَمِّكَ اَبى لَهَبٍ؟ قالَ: اِذا دَخَلْتَ النّارَ فَخُذْ عَلى یَسارِك تَجِدْهُ مُفْتَرِشاً عَمَّتَك حَمّالَةَ الْحَطَبِ اَفَنا كِحٌ فِى النّار خَیْرٌ اَم مَنْكُوحٌ؟ قالَ: كِلا هُما شَرٌّ وَاللّهِ!(745)
در سنه پنجاهم به سنّ نود شش وفات یافت.

[شرح حال عمروبن حَمِق ]

نوزدهم: عَمْرو بن الحَمِق الخُزاعى، عبد صالح الهى و از حواریین باب علم رسالت پناهى است در خدمت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به مقام عالى رسیده در جمیع حروب آن حضرت از جمل و نهروان و صفّین همراه بوده، در كوفه سُكنى داشت و بعد از وفات حضرت امیر(علیه السلام) در اعانت حُجْر بن عَدىّ و منع بنى امیّه از سَبّ آن حضرت، اهتمام تمام مى نمود و چون زیاد بن ابیه حكم به گرفتن حجر نمو، عمرو گریخته به موصل رفت و در غارى پنهان شد و در آن غار او را مارى گزید و شهید گردید. پس جماعتى از جانب زیاد به طلب او رفته بودند او را مرده یافتند سر او را جدا ساخته و نزد «زیاد» بُردند، «زیاد» آن سر را بر نزد معاویه فرستاد، معاویه آن سر را بر نیزه كرد، و این اوّل سرى بود كه در اسلام بر نیزه زده شد.(746) و امیرالمؤمنین(علیه السلام) از عاقبت امر او خبر داده بود(747) و در كاغذى كه جناب امام حسین(علیه السلام) در جواب مكتوب معاویه نگاشته و در آن شرحى از غدر و مكر و ظلم و نقض عهد او نوشته چنین مرقوم فرموده:
اَوَلَسْتَ قاتِلَ عَمْرِو بْنِ الْحَمِقِ صاحِبِ رَسُولِ اللَّه(صلى الله علیه و آله) الْعَبْدِ الصّالِحِ الذَّی اَبْلَتْهُ الْعِبادِةُ فَنَحَل جِسْمُهُ وَاصْفَرَّ لَوْنُهُ بَعْدَ ما اَمِنْتَهُ وَاَعْطَیْتَهُ مِنْ عُهُودِ اللّهِ وَمَواثیقِهِ ما لَوْ اَعْطَیْتَهُ طآئِراً اُنْزِلَ عَلَیْك مِنْ رَاْسِ الْجَبَلِ ثُمَّ قَتَلْتَهُ جُرْاَةً عَلى رَبَّكَ وَاِسْتِخْفافاً بِذالِكَ الْعَهْدِ.(748)
فقیر گوید: كه بیاید در ذكر مقتولین از اصحاب امام حسین(علیه السلام) ذكر «زاهر» كه با عمرو بن الحمق بوده و او را دفن نموده.
راوندى و ابن شهر آشوب روایت كرده اند كه عمرو بن الحمق وقتى آب داد حضرت رسالت(صلى الله علیه و آله) را، حضرت دعا كرد از براى او كه خداوندا او را از جوانى خود بهره مند گرداند؛ پس هشتاد سال از عمر او گذشت و یك موى سفید در محاسن او ظاهر نشد.(749)

[شرح حال قنبر]

بیستم: قنبر، غلام خاصّ امیرالمؤمنین(علیه السلام) است و ذكرش در اخبار بسیار شده و او همان است كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود:
اِنّی اِذا اَبْصَرْتُ شَیْئاً مُنْكَراً ----- اَوْقَدْتُ نارى وَدَعَوْتُ قَنْبَراً
و مدّاحى قنبر آن حضرت را در آن وقتى كه از او پرسیدند كه غلام كیستى؟مشهوُر و در «رجال» شیخ كَشّى مسطور است و او را حجّاج ثقفى شهید كرد. و روایت است كه چون قنبر را بر حجّاج وارد نمودند حجّاج پرسید تو در خدمت على چه مى كردى؟ گفت: آب وضویش را حاضر مى ساختم؛ پرسید كه على چه مى گفت چون از وضوى خویش فارغ مى گشت؟ گفت: این آیه مباركه را تلاوت مى فرمود:
«فَلَمَّا نَسُواما ذُكّرِوُا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ اَبْوابَ كُلِّ شىْ ٍ حَتّى اِذا فَرِحوُابِما أُوتوُ اَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَاِذا هُمْ مُبْلِسُونَ فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذینَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبَّ الْعالَمینَ.»(750)
حجّاج گفت گمان مى كنم كه این آیه را بر ما تأویل مى كرد، قنبر گفت: بلى، حجّاج گفت: چه خواهى كرد اگر سر تو را بردارم؟ گفت: در این هنگام من سعید خواهم بود و تو شقىّ، پس حكم كرد تا قنبر را گردن زدند. (751)