منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[شرح حال عبداللَّه بن عبّاس ]

پانزدهم: عبداللَّه بن عبّاس از اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه و آله) و محبّین امیرالمؤمنین(علیه السلام) و تلمیذ آن جناب است. علّامه در «خلاصه» فرموده كه حال عبداللَّه در جلالت و اخلاص به امیر المؤمنین(علیه السلام) اَشْهَر از آن است كه مخفى باشد. و شیخ كَشّى احادیثى ذكر كرده كه متضمّن است قدح در او را و او اجلّ از آن است و ما آن احادیث را در كتاب كبیر ذكر كردیم و از آن ها جواب دادیم.(730)
قاضى نوراللَّه در «مجالس» گفته كه حاصل قوادحى كه از روایات كَشّى مفهوم مى شود راجع به بعضى از اعمال ابن عبّاس است و مؤلف كتاب را به ایمان او اعتقاد است و امّا اَجْوبه اى كه شیخ علّامه در كتاب كبیر ذكر كرده اند به نظر قاصر این شكسته نرسیده بلكه از بعضى ثقات مسموع شده كه كتاب مذكور در فتراتى كه بعد از وفات پادشاه مغفور سلطان محمّد خدابنده ماضى واقع شد با بعضى از اسباب و كتب شیخ علّامه ضایع شد تا غایت نسخه از آن به نظر هیچ یك از افاضل روزگار نرسیده و نشانى از آن ندیده اند انتهى.(731)
و ابن عبّاس در علم فقه و تفسیر و تأویل بلكه انساب و شعر امتیازى تمام داشت به سبب تلمّذ او بر امیر المؤمنین(علیه السلام) و هم به جهت دعاى رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در حقّ او؛ زیرا وقتى از براى غسل آن حضرت در خانه خاله اش میمونه زوجه آن حضرت آب حاضر ساخت حضرت دعا كرد در حقّ او وگفت: اَللهُمَّ فَقِّههُ فىِ الدّین وَعلِّمْهُ التّاْویلَ. (732) و مردى عالم و فصیح اللّسان و با فهم بود و حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام) او را فرستاد تا با خوارج محاجّه كند و در قصّه تحكیم كه ابوموسى را اشعث اختیار كرد براى تحكیم، حضرت فرمود: من ابوموسى را براى این كار نمى پسندم، ابن عبّاس را اختیار كنید؛ قبول ننمودند.

[جواب دندان شكن ابن عبّاس به عایشه ]

و هم در جنگ بصره چون امیر المؤمنین(علیه السلام) بر اصحاب جمل غلبه جست ابن عبّاس را فرستاد به نزد حُمَیراء كه امر كند او را به تعجیل در كوچ نمودن از بصره به مدینه و عدم اقامت در بصره؛ و حُمیراء در آن وقت در قصر بنى خلف در جانب بصره بود ابن عبّاس به نزد او رفت و اذن بار خواست، حمیراء او را اذن نداد! ابن عبّاس بى اذن داخل شد، چون وارد منزل شد منزل را خالى از فرش دید و آن زن هم در پس دو پرده خود را مستور نموده بود. ابن عبّاس نگاه كرد به اطراف اطاق وِساده اى دید دست دراز كرد آن را نزد خود كشید و روى آن نشست، آن زن از پشت پرده گفت: یابن عبّاس! اَخْطَاْتَ السّنَّة وَدَخَلْتَ بَیْتَنا وَجَلَسْتَ عَلى مَتاعِنا بَغَیْرِ اِذْنِنا؛
یعنى خلاف قانونى كردن كه بدون اذن من داخل شدى و بدون رخصت من بر روى فرش من نشستى. ابن عبّاس گفت: ما قانون پیغمبر(صلى الله علیه و آله) را از تو بهتر مى دانیم و اَوْلى هستیم به آن، ما تورا تعلیم كردیم آداب و سنّت را، این منزل تو نیست منزل تو همان است كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) ترا در آن ساكن كرده و تو از آن جا بیرون آمدى از روى ظلم بر نفس خود و عصیان خدا و رسول پس هرگاه به مَنْزلت رفتى ما بدون اذن تو در آنجا داخل نمى شویم و بر روى فرش تو نمى نشینیم. آنگاه گفت كه امیر المؤمنین(علیه السلام) امر فرموده كه كوچ كنى بروى مدینه و در خانه خود قرار گیرى. حُمَیراء گفت: خدا رحمت كند امیرالمؤمنین را و آن عمر بن خطاب بود؛ ابن عبّاس گفت: سوگند به خدا كه امیر المؤمنین على(علیه السلام) است الخ.(733)
و بالجمله؛ ابن عبّاس در اواخر عمر كور شده بود گویند كه از كثرت گریستن بر حضرت امیرالمؤمنین و امام حسین(علیهماالسلام) كور شده بود و در باب كورى خود گفته:
اِنْ یَاخُذِاللَّهُ مِنْ عَیْنَىَّ نُورَهما ----- فَفی لِسانی وَقَلْبی مِنْهُما نُورٌ
قَلْبی زَكِىٌّ وَعَقلی غَیْرُ ذى دَخَلٍ ----- وَفی لسانی ما كالسِّیْفِ مَأثورٌ (734)

[آیا ابن عباس بیت المال را غارت كرد؟]

و حكایت او در اخذ بیت المال بصره و رفتن او به مكّه و كاغذ نوشتن امیر المؤمنین(علیه السلام) به او در این باب و جواب نوشتن او به آن عبارتهاى جسارت آمیز محقّقین را به تحیّر در آورده.(735)
قطب راوندى گفته كه عبیداللَّه بن عبّاس است نه عبداللَّه؛ دیگران گفته اند كه این درست نیاید؛ زیرا كه عبیداللَّه عامل آن حضرت بوده در یمن، او را به بصره چه كار؟ بعلاوه احدى این مطلب را از او نقل ننموده. ابن ابى الحدید گفته كه این امر بر من مشكل شده؛ چه اگر تكذیب نقل كنم مخالفت با رُوات و اكثر كتب كرده ام؛ زیرا كه همه اتّفاق كرده اند بر نقل آن و اگر گویم عبداللَّه بن عبّاس است گمان نمى كنم در حقّ او این امر را با آن ملازمت و اطاعت و اخلاص نسبت به على(علیه السلام) در حیات على(علیه السلام) و بعد از فوت او و اگر این امر را از ابن عبّاس بگردانم به كه فرود آورم همانا من در این مقام متوقفم.(736)
ابن میثم فرموده كه این مجرد استبعاد است و ابن عبّاس معصوم نبوده و امیر المؤمنین(علیه السلام) در امر حقّ ملاحظه احدى نمى فرموده اگر چه عزیزترین اولادش باشد بلكه واجب است كه در این امور غلظت بر اقرباء بیشتر باشد و این همان ابن عبّاس است انتهى.(737)
و ابن عبّاس از ترس ابن زبیر از مكّه به طائف رفت و در سنه شصت و هشت یا سنه شصت و نه در طائف وفات یافت و محمّد بن حنفیّه بر او نماز خواند و گفت: الیُومَ ماتَ رَبّانىِّ هذِهِ الْاُمَّةِ.(738)گویند چون او را بر سریر گذاشته بودند دو مرغ سفید داخل در كفن او شدند مردم گفتند: این فقه او بوده است!(739)