فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[شرح حال زید بن صوحان ]

ششم: زید بن صُوْحان العبدى، در «مجالس» است كه در كتاب «خلاصه» مذكور است كه او از اَبدال و اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و در حرب جمل شهید شد؛(708) و شیخ ابوعمرو كَشّى روایت نموده كه چون زید را زخم كارى رسید و از پشت اسب بر زمین افتاد حضرت امیر(علیه السلام) بر بالین او آمد و فرمود: یا زید!
رَحِمَكَ اللَّهُ كُنْتَ خَفیفَ الْمَؤنَهِ عَظیمَ الْمَعُونَةِ؛
یعنى رحمت [خدا]بر تو باد كه مؤنه و مشقت و تعلّقات دنیوى، ترا اندك بود و معونه و امداد تو در دین بسیار بود. پس زید سر خود را به جانب آن حضرت برداشت و گفت: خداى تعالى جزاى خیر دهد ترا اى امیرالمؤمنین، واللَّه! ندانستم ترا مگر علیم به خداوند تعالى، به خدا سوگند كه به همراهى تو با دشمنان تو از روى جهل مقاتله نكردم لیكن چون حدیث غدیر را كه در حق تو وارد شده از اُمّ سَلَمَه شنیده بودم و از آنجا وخامت عاقبت كسى كه ترا مخذول سازد، دانسته بودم پس كراهت داشتم كه ترا مخذول و تنها بگذارم تا مبادا خداى تعالى مرا مخذول سازد. و از فضل بن شاذان روایت نموده كه زید از رؤساى تابعین و زُهّاد ایشان بود و چون عایشه به بصره رسید به او كتابتى نوشت كه:
مِنْ عایِشَةَ زَوْجَةِ النَّبِىِّ(صلى الله علیه و آله) اِلى اِبْنِها زَیْدِ بْنِ صُوْحانِ الْخاصِّ اَمّا بَعْدُ: فَاِذا اَتاكَ كِتابی هذا فَاجْلِسْ فی بَیْتِكَ وَاخْذُلِ النّاسَ عَنْ عَلِىِّ بِنْ ابى طالب [صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ ]حَتّى یَاْتِیَكَ اَمْری؛
یعنى این كتابتى است از عایشه زوجه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) به فرزند او زید بن صُوْحان خالص الاعتقاد باید كه چون این كتابت به تو رسد مردمان كوفه را از نصرت و همراهى على بن ابى طالب [(علیه السلام) ]بازدارى تا دیگر امر من به تو رسد. چون زید كتابت را بخواند جواب نوشت كه ما را امر كرده اى به چیزى كه به غیر آن مأموریم و خود ترك چیزى كرده اى كه به آن مأمورى والسلام.(709)
فقیر گوید: كه «مسجد زید» یكى از مساجد شریفه كوفه است و دعاى او كه در نماز شب مى خوانده معروف است و ما در «مفاتیح» ذكر كردیم.(710)
روایت است كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) به او فرمود كه عضوى از تو پیش از تو به بهشت خواهد رفت پس در جنگ نهاوند دستش بریده شد.(711)

[شرح حال سلیمان بن صُرد]

هفتم: سلیمان بن صُرد الخزاعى، اسم او در جاهلیّت یسار بوده، رسول خدا(صلى الله علیه و آله) او را سلیمان نام نهاده، مردى جلیل و فاضل بوده در كوفه سكونت اختیار كرد و در خزاعه خانه بنا نهاد و او سیّد قوم خود بوده و در صِفّین ملازم ركاب حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و در آنجا حوشب ذى ظلیم به دست وى كشته گشت و او همان كس است كه شیعیان كوفه بعد از وفات معاویه در خانه وى جمع شدند و كاغذ براى امام حسین(علیه السلام) نوشتند و آن حضرت را به كوفه دعوت كردند ولكن در ركاب سید الشهداء(علیه السلام) حاضر نگشت و از فیض شهادت در خدمت آن جناب محروم ماند. پس از آن سخت پشیمان گشت توبت و انابت جست و از بهر خونخواهى آن حضرت كمر استوار كرد تا در سنه شصت و پنج با مُسَیَّب بن نَجَبَه فَزارى و عبداللَّه بن سعد بن نُفَیْل عضدى و عبداللَّه بن وال تمیمى و رِفاعَة بن شَدّاد بجلى و جمعى از شیعیان كوفه كه آنها را توّابین گویند به جهت خونخواهى امام حسین(علیه السلام) از بنى امیّه به سمت شام حركت كردند و در «عین ورده» كه شهرى است از بلاد جزیره با لشكر شام تلاقى كردند و شامیان سى هزار تن بودند كه به سركردگى ابن زیاد و حُصین بن نُمیر و شُراحیل بن ذى الكلاع حِمْیَرى به جهت قتال شیعیان از شام حركت كرده بودند، پس مابین ایشان جنگ عظیمى واقع شد و سلیمان به تیر حُصین بن نمیر شهید شد و پس از آن مسیّب كشته شد، شیعیان كه چنین دیدند یكباره دست از جان بشستند و غلاف شمشیرها را شكستند و مشغول جنگ شدند و در این حال پانصد تن از شیعیان بصره به یارى ایشان رسیدند پاى اصطبار استوار نهادند و پیوسته قتال مى كردند و مى گفتند: اَقِلْنا رَبَّنا تَفْریطَنا فَقَدْ تُبْنا؛ تا آنكه عبداللَّه بن سعد با جمله اى از وجوه لشكر شیعه كشته شدند مابقى چون تاب مقاومت در خود ندیدند روى به هزیمت نهادند و به بلاد خویش ملحق شدند. و شیخ ابن نما در «شرح الثار» كیفیّت شهادت سلیمان را ذكر كرده و در آخرش گفته:فَلَقَدْ بَذَلَ فى اَهْلِ الثّار مُهْجَتَهُ وَاخْلَصَ للَّهِ تَوْبَتَهُ وَقَدْ قُلْتُ هذَیْنِ الْبَیْتَیْنِ حَیْثُ ماتَ مُبَرَّءً مِنَ الْعَیْبِ وَالشَّیْنِ.
قَضى سُلَیْمانُ نَحْبَهُ فَعَذا ----- اِلى جِنانٍ وَرَحْمَةِ الْباری
مَضى حَمیداً فى بَذْلِ مُهْجَتِهِ ----- وَاَخَذِهِ لِلْحُسَیْنِ بِالّثارِ(712)
و در حدیث مفضّل طویل در رجعت اشاره به مدح او شده.

[شرح حال سهل بن حُنَیف ]

هشتم: سهل بن حُنَیْف انصارى (به ضم حاء) برادر عثمان بن حُنَیْف است كه بیاید ذكرش، از اَجِلّاء صحابه و از دوستان با اخلاص حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) است، در بَدْر و اُحُد حاضر بوده و در اُحُد مردانگى ها نموده و در صفّین ملازمت ركاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) داشته و بعد از مراجعت آن حضرت از صفّین در كوفه وفات كرد، حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: لَوْ اَحَبَّنى جَبَلٌ لَتَهافَتْ؛ یعنى اگر كوه مرا دوست دارد هر آینه پاره پاره شود؛ زیرا بلا و امتحان خاصّ دوستان اهل بیت است. و آن جناب او را كفن كرد در بُرْد اَحْمَر حبره و در نماز بر او بیست و پنج مرتبه تكبیر گفت و فرمود كه اگر هفتاد تكبیر بر او بگویم اهلیّت آن دارد.(713)
و در «مجالس» است كه صاحب «استیعاب» آورده كه او در جمیع غزوات و مشاهد حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) حاضر گردیده و در جنگ احد كه اكثر صحابه فرار برقرار اختیار نموده ثبات قدم ورزیده به رَمْىِ سهام اَعدا را از حرم سید اَنام دور مى ساخت و بعد از آن در سلك اصحاب حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) منتظم بوده و آن حضرت در وقت خروج به حرب جمل، او را در مدینه خلیفه و نائب خود نموده و در حرب صفّین با آن حضرت طریق مجاهده پیموده و حكومت فارس بعضى اوقات به او متعلق بوده پس آن حضرت به واسطه ناسازگارى اهل آنجا او را معزول نمود و «زیاد» را والى آنجا ساخت.(714)