منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[شرح حال اویس قرنى ]

دوّم:اُوَیْس قَرَنى، صُهیل یَمَن و آفتاب قَرَن از خِیار تابعین و از حواریّین امیرالمؤمنین(علیه السلام) و یكى از زُهّاد ثَمانیه (682) بلكه افضل ایشان است و آخرى از آن صد نفر است كه در صِفّین با حضرت امیر(علیه السلام) بیعت كردند به بذل مهجه شان در ركاب مبارك او و پیوسته در خدمت آن جناب قتال كرد تا شهید شد. و نقل شده كه حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) به اصحاب خود فرمود كه بشارت باد شما را به مردى از امّت من كه او را اویس گویند همانا او مانند ربیعه و مُضَر را شفاعت مى كند.(683) و نیز روایت شده كه حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) شهادت داد از براى او به بهشت و هم روایت شده كه فرمود:
تَفُوحُ رَوائِحُ الْجَنَّةِ مِنْ قِبَل الْقَرَنِ واشَوقاهُ اِلَیكَ یا اُوَیْسَ الْقَرَنِ؛
یعنى مى وزد بوهاى بهشت از جانب قَرَن پس اظهار شوق مى فرمود به اویس قَرَن و فرمود: هركه او را ملاقات كرد از جانب من به او سلام برساند.(684)
بدان كه موحدین عرفاء، اُوَیْس را فراوان ستوده اند و او را سید التّابعین گویند، و گویند كه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) او را نفس الرحمن و خیرالتابعین یاد كرده و گاهى كه از طرف یمن استشمام نمودى فرمودى اِنّى لَاَنْشَقُ رُوحَ الرَّحْمِنٍ مِنْ طَرَفِ الْیَمَن.(685)
گویند: اویس شتربانى همى كرد و از اجرت آن، مادر را نفقه مى داد، وقتى از مادر اجازت طلبید كه به مدینه به زیارت حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) مشرّف شود مادرش گفت كه رخصت مى دهم به شرط آنكه زیاده از نیم روز توقف نكنى. اویس به مدینه سفر كرد چون به خانه حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) آمد از قضا، آن حضرت در خانه نبود لاجَرَم اویس از پس یك دو ساعت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) را ندیده به یمن مراجعت كرد. چون حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) مراجعت كرد، فرمود: این نورِ كیست كه در این خانه مى نگرم؟ گفتند: شتربانى كه اویس نام داشت در این سراى آمد و باز شتافت، فرمود: در خانه ما این نور را به هدیه گذاشت و برفت.(686)
و از كتاب «تذكرة الأولیاء» نقل است كه خرقه رسول خداى(صلى الله علیه و آله) را بر حسب فرمان امیرالمؤمنین على(علیه السلام) و عمر، در ایام خلافت عمر، به اویس آوردند و او را تشریف كردند؛ عمر نگریست كه اویس از جامه عریان است الاّ آنكه گلیم شترى برخود ساتر ساخته، عمر او را بستود و اظهار زهد كرد و گفت: كیست كه این خلافت را از من به یك قرص نان خریدارى كند؟ اویس گفت: آن كس را كه عقل باشد بدین بیع و شراء سر در نیاورد و اگر تو راست مى گوئى بگذار و برو تا هر كه خواهد برگیرد! گفت: مرا دعا كن؛ اویس گفت: من از پس هر نماز، مؤمنین و مؤمنات را دعا گویم اگر تو با ایمان باشى دعاى من ترا در یابد والاّ من دعاى خویش ضایع نكنم!(687)
گویند : اویس بعضى از شبها را مى گفت: امشب شب ركوع است و به یك ركوع شب را به صُبح مى آورد و شبى را مى گفت: امشب شب سجود است و به یك سجود شب را به نهایت مى كرد! گفتند: اى اویس این چه زحمت است كه بر خود مى بینى؟ گفت: كاش از ازل تا ابد یك شب بودى و من به یك سجده به پاى بردمى!(688)

[شرح حال حارث همدانى ]

سوم حارث بن عبداللَّه الأعور الهَمْدانى (689) (به سكون میم) از اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) و دوستان آن جناب است. قاضى نوراللَّه گفته: در «تاریخ یافعى» مذكور است كه حارث صاحب حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بوده و به صحبت عبداللَّه بن مسعود رسیده بود و فقیه بود و حدیث او در سُنَن اَرْبَعه مذكور است (690) و در كتاب «میزان ذَهَبى» مسطور است كه حارث از كِبار علماء تابعین بود، و از ابن حیّان نقل نموده كه حارث غالى بود در تشیّع.(691) و از ابوبكر بن ابى داود كه از علماء اهل سنّت است نقل كرده كه او مى گفت كه حارث اعور، اَفْقَه ناس و اَفْرَض ناس و اَحْسَب ناس بوده و علم فرایض را از حضرت امیر(علیه السلام) اخذ نموده و نَسائى با آنكه تعنّت در رجال حدیث مى كند حدیث حارث را در سُنَن اربعه ذكر نموده و احتجاج به آن كرده و تقویت امر حارث كرده.(692) و در كتاب شیخ ابوعمرو كَشّى مسطور است كه حارث شبى به خدمت حضرت امیر(علیه السلام) رفت، آن حضرت پرسیدند كه چه چیز ترا در این شب به نزد من آورده؟ حارث گفت: واللَّه! دوستى كه مرا با تُست مرا پیش تو آورده؛ آنگاه آن حضرت فرمودند: بدان اى حارث كه نمیرد آن كسى كه مرا دوست دارد الاّ آنكه در وقت جان دادن مرا ببیند و به دیدن من، امیدوار رحمت الهى گردد و همچنین نمى میرد كسى كه مرا دشمن دارد الاّ آنكه در آن وقت مردن مرا ببیند و از دیدن من، در عرق خجالت و ناامیدى نشیند.(693) این روایت نیز در بعضى از اشعار دیوان معجز نشان آن حضرت مذكور است:
یاحار هَمْدانَ مَنْ یَمُتْ یَرَنی ----- مِنْ مُؤمِنٍ اَوْمُنافِقٍ قُبُلا(694)
(الابیات)
فقیر گوید: بدان كه نَسَب شَیْخُنَا الْبَهائى زیدَ بهائُهُ به حارث مذكور منتهى مى شود و لهذا شیخ بهائى گاهى «حارثى» از خود تعبیر مى فرماید.(695)
و این حارث همان است كه حضرت امیر(علیه السلام) را دید با حضرت خضر در نخیله كه طَبَق رُطَبى از آسمان بر ایشان نازل شد و از آن خوردند اما خضر(علیه السلام) دانه او را دور افكند ولكن حضرت امیر(علیه السلام) در كف دست جمع كرد، حارث گفت: گفتم به آن حضرت كه این دانه هاى خرما را به من ببخش، حضرت آنها را به من بخشید، من نشاندم آن را بیرون آمد خرمایشان پاكیزه كه مثل آن ندیده بودم.(696)
و هم روایت است كه وقتى به حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) عرض كرد كه دوست دارم كه مرا گرامى دارى به آنكه به منزل من درآئى و از طعام من میل فرمائى حضرت فرمود: به شرط آنكه تكلُّف نكنى براى من چیزى را، پس داخل منزل او شد؛ حارث پاره نانى براى آن حضرت آورد حضرت شروع كرد به خوردن، حارث گفت: با من دَراهِمى مى باشد و بیرون آورد و نشان داد و عرض كرد اگر اذن دهید براى شما چیزى بخرم، فرمود: این نیز از همان چیزى است كه در خانه است یعنى عیبى ندارد و تكلّف ندارد.(697)

[شرح حال حُجْربن عدى ]

چهارم حُجْر(698) ابن عدى الكندى الكوفى از اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) و از اَبْدال است، در «كامل بهائى» است كه زهد و كثرت عبادت او در عَرَب مشهور بود، گویند شبانه روزى هزار ركعت نماز كردى (699) و در «مجالس» است كه صاحب استیعاب گفته كه حُجر از فضلاى صحابه بود و با صِغَر سن از كِبار ایشان بود و مستجاب الدَعوة بود و در حرب صفّین از جانب امیرالمؤمنین(علیه السلام) امارت لشكر كِنْدَه به او متعلّق بود و در روز نهران امیر لشكر حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود.(700)
علامه حلّى قدس سره فرموده كه حُجر از اصحاب حضرت امیر(علیه السلام) و از اَبْدال بوده، و حسن بن داود ذكر نموده كه حُجر از عظماء صحابه و اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) است یكى از امراى معاویه به او امر كرد كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را لعن كند او بر زبان آورد كه «اِنَّ اَمیرَ الْوَفد اَمَرَنى اَنْ اَلْعَنَ عَلّیاً فَالْعَنُوهُ لَعَنَهُ اللَّهُ».
حُجر با بعضى از اصحاب خود به سعایت زیاد بن ابیه و حكم معاویه بن ابى سفیان در سنه پنجاه و یك شربت شهادت چشید.(701)
فقیر گوید: كه اسامى اصحاب او كه با او كشته شدند از این قرار است: شریك بن شدّاد الحَضْرمى، وصَیْفىّ بن شِبْل الشّیْبانى، و قَبیصَة بن ضُبَیْعَة العَبسى، و مُجْرِز بن شهاب الْمِنْقَرِىّ، و كِدام بن حیّان العنزى، و عبدالرحمن بن حسّان العنزى. و قبور ایشان با قبر شریف حجر در عَذْراء دو فرسخى دمشق واقع است، و قتل حجر در قلوب مسلمانان بزرگ آمد و معاویه را بر این عمل سرزنش و توبیخ بسیار نمودند. و روایت شده كه معاویه وارد شد بر عایشه، عایشه با وى گفت كه چه واداشت ترا بر كشتن اهل عَذْراء حُجر و اصحابش؟ گفت اى امّ المؤمنین دیدم در قتل ایشان صلاح امّت است و در بقاء ایشان فساد امّت است لاجرم ایشان را كشتم؛ عایشه گفت: شنیدم از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) كه فرمود كشته خواهد شد بعد از من به عذراء كسانى كه غضب خواهد كرد حق تعالى براى ایشان و اهل آسمان.(702) و نقل شده كه ربیع بن زیاد الحارثى كه از جانب معاویه عامل خراسان بود چون خبر شهادت حُجر را بشنید خداى را بخواند و گفت: اى خدا! اگر ربیع را در نزد تو قرب و منزلتى است جان او را مُعَجلاً قبض كن! هنوز این سخن در دهان داشت كه وفات نمود.(703)