منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[ذكر عمر الأطرف بن امیرالمؤمنین(علیه السلام) و اولاد او]

عمر الأطرف كُنْیَه اش ابوالقاسم است و چون شرافتش از یك طرف است او را «اطرف» گویند؛ اما عمر بن على بن الحسین چون شرافتش از دو طرف است او را «عمر اشرف» گویند، مادرش صهباء ثعلبیّه است و آن امّ حبیب بنت عباد بن ربیعة بن یحیى است از سبى یمامه و به قولى از سبى خالد بن الولید است از «عین التّمر» كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) آن را خرید و عمر با رقیّه خواهرش توأم به دنیا آمدند و او آخرین اولاد امیرالمؤمنین(علیه السلام) است كه به دنیا آمد و او صاحب لسان و داراى فَصاحت وَجُود وَ عفّت بود.
قالَ صاحِبُ «الْعُمدة»: وَلایَصِحُّ رِوایَةُ مَنْ رَوى اَنَّ عُمَرَ حَضَرَ كَرْبَلا وَكانَ اَوَّلُ مَنْ بایَعَ عَبْدُاللَّهِ بْنِ الزُّبَیْر ثُمَّ بایَعَ بَعْدَهُ الْحَجّاجَ.(673)
فقیر گوید:در ذكر اولاد حضرت امام حسن(علیه السلام) بیاید كه حجّاج خواست عُمَر را با حَسَن بن حَسَن شریك سازد در صَدَقات امیرالمؤمنین(علیه السلام) و میسر نشد، وفات كرد عمر در «یَنْبُع» به سنّ هفتاد و هفت یا هفتاد و پنج؛ و اولاد او جماعت بسیارند در شهرهاى متعدّده و همگى منتهى مى شوند به پسرش محمّد بن عمر از چهار ولد:
1- عبداللَّه 2- عبیداللَّه 3- عُمَر، و مادر این سه نفر خدیجه دختر امام زین العابدین(علیه السلام) است 4 جعفر و او مادرش اُمّ وَلَد است.
شیخ ابونصر بخارى گفته كه اكثر علما برآنند كه عقب جعفر منقرض شدند.(674)
و امّا عمر بن محمد بن عمر الأطرف، پس اعقابش از دو پسر است: ابوالحمد اسماعیل و ابى الحسن ابراهیم، و امّا عبیداللَّه بن محمد بن الأطرف، صاحب عمده گفته كه او صاحب قبر النّذور است به بغداد و او را زنده دفن كردند.(675)
فقیر گوید: كه صاحب قبر النّذور عبیداللَّه بن محمد بن عمر الأشرف است چنانچه خطیب در «تاریخ بغداد» و حَمَوى در «مُعْجَم» ذكر كرده اند و روایت كرده خطیب به سند خود از محمّد بن موسى بن حمّاد بربرى كه گفت: گفتم به سلیمان بن ابى شیخ كه مى گویند صاحب قبرالنّذور، عبیداللَّه بن محمد بن عمر بن على بن ابى طالب است ؟ گفت: چنین نیست بلكه قبر او در زمین و ملكى است از او در ناحیه كوفه موسوم به «لُبَیَّا» و صاحب قبر النّذور، عبیداللَّه بن محمّد بن عمر بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب است(علیهم السلام) . و نیز خطیب روایت كرده از «ابوبكر دُوْرِى» از ابو محمّد حسن بن محمّد ابن اخى طاهر علوى كه قبر عبیداللَّه بن محمّد بن عمر بن على بن ابى طالب(علیه السلام) در زمینى است به ناحیه كوفه مسمّى به «لُبَىّ».(676)
بالجمله؛ در ذكر اولاد حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) بیاید ذكر او، و عقب او از على بن طبیب بن عبیداللَّه مذكور است و ایشان را «بنوالطّبیب» گویند و از ایشان است ابواحمد محمّد بن احمد بن الطبیب و او سیّدى بود جلیل شیخ آل ابوطالب بوده، در مصر به سوى او رجوع مى كردند در مشورت و رأى.
و اما عبداللَّه بن محمّد بن الأطرف، پس اعقابش از چهار نفر است: احمد و محمّد و عیسى المبارك و یحیى الصالح و احمد بن عبداللَّه پدر ابویعلى حمزه سمّاكى نسّابه است و پدر عبدالرحمن بن احمد است كه ظاهر شد در یمن. و محمّد بن عبداللَّه پدر قاسم بن محمّد است كه در طبرستان سلطنت پیدا كرد و نام مى بردند او را به «مَلِك جَلیل» و نیز پدر او، ابوعبداللَّه جعفر بن محمّد ملك ملتانى است كه در ملتان سلطنت پیدا كرد و اولاد بسیار آورد و عددشان زیاد گردید و بسیارى از ایشان ملوك و اُمراء و عُلما و نَسّابون بودند و كثیرى از ایشان بر رأى اسماعیلیة بودند و به زبان هندى تكلّم مى نمودند و از اولاد جعفر ملك ملتانى است ابو یعقوب اسحاق بن جعفر كه یكى از عُلما و فُضلا بوده و پسرش احمد بن اسحاق صاحب جلالت بوده در مملكت فارس و پسرش ابوالحسن على بن احمد بن اسحاق نسّابه بوده و او همان است كه عضدالدّوله او را نقابت طالبیّین داد بعد از عزل ابواحمد موسوى؛ و ابوالحسن مذكور چهار سال نَقیب نُقباى طالبیّین بود در بغداد و سنّتهاى نیكو به جاى گذاشت.
و امّا عیسى المبارك بن عبداللَّه بن محمّد الأطرف، پس سیّدى شریف راوى حدیث بود و از اولاد اوست ابوطاهر احمد فقیه نسّابه محدّث شیخ اهل بیت خود در علم و زهد. و او جَدِّ سیّد شریف نقیب ابوالحسن على بن یحیى بن محمّد بن عیسى بن احمد مذكور است كه روایت كرده شیخ ابوالحَسَن عُمَرى در «مَجْدى» از على بن سهل تمّار از خالش، محمّد بن وهبان از او و او از علان كلابى كه گفت: مصاحبت كردم با ابوجعفر محمّد پسر امام على النّقى بن محمّد بن على الرّضا(علیهم السلام) در حالى كه تازه سن بود؛ فَما رَاَیْتُ اَوْقَرَ وَلا اَزْكى وَلا اَجَلَّ مِنْهُ: پس ندیدم كسى را كه وقارش از او زیادتر باشد و نه كسى كه پاكیزه تر و جلیل تر از او باشد. پدرش امام على نقى(علیه السلام) او را در حجاز گذاشت در حالى كه طفل بود، چون بزرگ شد و قوّت گرفت به سامره آمد وَكانَ مَعَ اَخیهِ الاِمام اَبى محمّد(علیه السلام) لایُفارقُه: در خدمت برادرش امام حسن عسكرى(علیه السلام) بود و ملازمت او را اختیار كرده و از آن حضرت جدا نمى گشت. وَكانَ اَبُو محمّد عَلَیْهِ السَّلامُ یَاْنِسُ بِهِ وَ یَنْقَبَضُ مِنْ اَخیه جَعْفَر: و حضرت امام حسن(علیه السلام) به او انس مى گرفت و از برادرش جعفر گرفته مى شد.(677)
امّا یحیى الصالح بن عبداللَّه بن محمّد الأطرف مُكَنى است به ابوالحسن رشید او را حبس كرد پس از آن او را به قتل رسانید و عقب او از دو تن است: یكى ابوعلى محمّد صوفى و دیگر ابوعلى صاحب حَبْس مأمون و ایشان را اعقاب بسیار است و از اولاد حَسَن است «بنو مراقد» كه جمله اى از ایشان در نیل و حلّه ساكن بودند و از نقباء بودند و از اولاد محمّد صوفى است شیخ ابوالحسن على بن ابى الغنائم محمّد بن على بن محمّد بن محمّد ملقطة بن على الضّریر بن محمّد الصوفى كه منتهى شده به او علم نَسَب در زمانش و قول او حجّت شده و شیوخى از بزرگان و اَجِلاء را ملاقات كرده و تصنیف كرده كتاب «مبسوط» و «مجدى» و «شافى» و «مشجر» را و ساكن در بصره بود پس از آن منتقل شد به موصل در سنه چهار صد و بیست و سه و در آنجا زن گرفت و اولاد آورد و پدرش ابوالغنائم نیز نسّابه است. روایت مى كند سیّد نسّابه جلیل فخّار بن مَعَدّ موسوى از سیّد جلال الدین عبدالحمید بن عبداللَّه تقى حسینى از ابن كلثون عبّاسى نسّابه از جعفر بن ابى هاشم بن على از جدش ابى الحسن عُمَرى مذكور. و نیز روایت مى كند سیّد جلال الدین عبدالحمید بن تقى از شریف ابوتمام محمّد بن هبة اللَّه بن عبدالسّمیع هاشمى از ابوعبداللَّه جعفر بن ابى هاشم از جدّش ابوالحسن عُمَرى مذكور.

فصل هفتم :در ذكر جمعى از اكابر اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام)

اشاره به فضیلت اَصْبَغ بن نُباته

اوّل:اَصْبَغ بن نُباته مُجاشِعى است كه جلالت شأنش بسیار و از فُرْسان عِراق و از خواص امیرالمؤمنین(علیه السلام) است:
وَكانَ رَحِمَهُ اللَّهُ شَیْخاً ناسِكاً عابِداً وَكانَ مِنْ ذَخائِر اَمیرالمُؤْمِنینَ(علیه السلام) . قاضى نوراللَّه گفته كه در «كتاب خلاصه» مذكور است كه او از جمله خواصّ امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود مشكور است.
و در كتاب كشّى از ابى الجارود روایت كرده كه او گفت: از اصبغ پرسیدم كه منزلت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در میان شما تا كجا است؟ گفت مجمل اخلاص ما نسبت به او این است كه شمشیرهاى خود را بر دوش نهاده ایم و به هر كس كه ایماء نماید او را به شمشیرهاى خود مى زنیم و ایضاً روایت نموده كه از اصبغ پرسیدند كه چگونه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) ترا و اَشْباه ترا شرطة الخمیس نام نهاده؟ گفت: بنابر آنكه ما با او شرط كرده بودیم كه در راه او مجاهده كنیم تا ظفر یابیم یا كشته شویم و او شرط كرد و ضامن شد كه به پاداش آن مجاهده، ما را به بهشت رساند.(678)
مخفى نماند كه «خمیس»، لشكر را مى گویند بنابر آنكه مركّب از پنج فرقه است كه آن «مقدّمه» و «قلب» و «میمنه» و «میسره» و «ساقه» باشد، پس آنكه مى گویند كه فلان صاحب امیرالمؤمنین(علیه السلام) از شرطة الخمیس است این معنى دارد كه از جمله لشكریان اوست كه میان ایشان و آن حضرت شرط مذكور منعقد شده.(679)
و چنین روایت كرده اند كه جمعى كه با آن حضرت آن شرط نموده اند شش هزار مرد بوده اند، و در روز حرب جمل به عبداللَّه بن یحیى حضرمى گفتند كه بشارت باد ترا اى پسر یحیى كه تو و پدر تو به تحقیق از جمله شرط الخمیس اید و حضرت پیغمبر(صلى الله علیه و آله) مرا از نام تو و پدر تو خبر داده و خداى تعالى شما را به زبان مبارك پیغمبر(صلى الله علیه و آله) خود شرطة الخمیس نام نهاده.(680)
و در كتاب «میزان ذَهَبى» كه از اهل سنّت است مسطور است كه علماء رجال اهل سنّت اصبغ را شیعه مى دانند و بنابراین حدیث او را متروك مى دانند و از ابن حِبّان نقل كرده كه اصبغ مردى بود كه به محبّت على بن ابى طالب(علیه السلام) مفتون شده بود و طامات از او سر مى زد، بنابراین حدیث او را ترك كرده اند انتهى.(681)
وبالجمله؛اَصْبَغ حدیث عهد اشتر و وصیّت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به پسرش محمّد را روایت كرده و كلمات او را با حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بعد از ضربت زدن ابن ملجم ملعون بر آن حضرت، در ذكر شهادت آن حضرت گذشت.