منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[ذكر اولاد محمد بن الحنفیّه(رضى الله عنه) ]

محمد بن حنفّیه را بیست و چهار فرزند بوده كه چهارده تن از ایشان ذكور بودند و عقبش از دو پسران خود على و جعفر است و جعفر در یوم حرّه كه مسرف بن عقبه به امر یزید بن معاویه اهل مدینه را مى كشت به قتل رسید. و بیشتر اَعقاب او منتهى مى شوند به رأس المذرى عبداللَّه بن جعفر الثانى بن عبداللَّه بن جعفر بن محمد بن الحنفیّه و از جمله ایشان است شریف نقیب ابوالحسن احمد بن القاسم بن محمّد العوید بن على بن رأس المذرى و پسرش ابومحمّد حسن بن احمد سیّدى جلیل القدر است، خلیفه سید مرتضى بود در امر نقابت به بغداد. از براى او اعقابى است از اهل علم و جلالت و فضل و روایت معروفند به بنى النّقیب المحمّدى لكن منقرض شدند. و از جمله ایشان است جعفر الثالث بن رأس المذرى و عقب او از پسرش زید و على و موسى و عبداللَّه است و از بنى على بن جعفر ثالث است ابوعلى محمّدى(رضى الله عنه) در بصره و او حَسَن بن حُسین بن عبّاس بن على بن جعفر ثالث است كه صدیق عمرى است.
از ابونصر بخارى نقل شده كه منتهى مى شود نسب محمدیّه صحیح به سه نفر:
زید الطویل بن جعفر ثالث، و اسحاق بن عبداللَّه رأس المذرى، و محمّد بن على بن عبداللَّه رأس المذرى. و از بنو محمد بن على بن اسحاق بن رأس المذرى است سیّد ثقة ابوالعبّاس عقیل بن حسین بن محمّد مذكور كه فقیه محدّث راویه بود، و از براى اوست كتاب صلوة، كتاب مناسك حجّ و كتاب امالى؛ قرائت كرده بر او شیخ عبدالرحمن مفید نیشابورى، و از براى او عقبى است به نواحى اصفهان و فارس و از فرزندان رأس المذرى است قاسم بن عبداللَّه رأس المذرى فاضل محدث و پسرش شریف ابومحمّد عبداللَّه بن قاسم. و امّا على بن محمّد بن الحنفیّه پس از اولاد اوست ابومحمّد حسن بن على مذكور و او مردى بود عالم فاضل، كیسانیّه در حق او ادعا كردند امامت راو وصیّت كرد به پسرش على، كیسانیّه او را امام گرفتند بعد از پدرش و امّا ابوهاشم عبداللَّه بن محمّد بن الحنفیّه پس او امام كیسانیّه است و از او منتقل شد بیعت به بنى عبّاس پس منقرض شد، ابونصر بخارى گفته كه محمّدیّه در قزوین رؤسا مى باشند و در قم علما مى باشند و در رى ساداتند.(665)

[ذكر اولاد جناب ابوالفضل العباس بن امیرالمؤمنین(علیهماالسلام) ]

حضرت عبّاس بن امیرالمؤمنین(علیه السلام) عقبش از پسرش عبیداللَّه است و عقب عبیداللَّه منتهى مى شود به پسرش حسن بن عبیداللَّه و حسن اعقابش از پنج پسر است:
1- عبیداللَّه كه قاضى حَرَمَیْن و امیر مكّه و مدینه بوده ، 2- عبّاس خطیب فصیح، 3- حمزة الاكبر، 4- ابراهیم جردقه، 5- فضل.
اما فضل بن حسن بن عبیداللَّه پس او مردى بوده فصیح و زبان آور شدیدالدین عظیم الشجاعه و عقب آورد از سه پسر: جعفر و عبّاس اكبر و محمّد، و از اولاد محمدّ بن فضل است ابوالعبّاس فضل بن محمّد خطیب شاعر و از اشعار اوست در مرثیه جدّش حضرت عباس(علیه السلام) گفته:
اِنّی لاَذْكُرُ لِلْعَبّاسِ مَوْقِفَهُ ----- بِكَرْبَلاءَ وَ هامُ القَوْم تُخْتَطَفُ
یَحْمِى الْحُسَیْنَ وَیَحْمیهِ على ظَمَأ ----- ولا یُوَلّی ولا یُثْنی فَیَخْتَلِفُ
وَلا اَرى مَشْهَداً یَوْماً كَمَشْهَدِهِ ----- مَعَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ الْفَضْلُ وَالشّرَفُ
اَكْرِمْ بِهِ مَشْهَداً بانَتْ فَضیلَتُهُ ----- وَما اَضاعَ لَهُ اَفْعالُهُ خَلَفٌ (666)
و براى فضل ولدى است و اما ابراهیم جردقه پس او از فقهاء و ادباء، و از زهّاد است و عقبش از سه پسر است: حَسَن و محمَّد وعَلى.
امّا على بن جردقه پس او یكى از اسخیاء بنى هاشم است و صاحب جاه بوده وفات كرد سنه دویست و شصت و چهار و او را نوزده ولد بوده كه یكى از ایشان است عبیداللَّه (667) بن على بن ابراهیم جردقه. خطیب بغداد گفته كه كنیه او ابوعلى است و از اهل بغداد است به مصر رفت ساكن مصر شد، نزد او كتبى بوده موسوم به «جعفریّه» كه در آن است فقه اهل بیت و به مذهب شیعه روایت مى كند آن را. وفات كرد به مصر در سنه سیصد و دوازده.
و امّا حمزة بن الحسن بن عبید اللَّه بن عباس مُكَنّى به ابوالقاسم است و شبیه بوده به حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) و او همان است كه مأمون نوشته به خط خود كه عطا شود به حمزة بن حسن شبیه به امیرالمؤمنین على بن ابى طالب(علیه السلام) صد هزار درهم. و از اولاد اوست محمد بن على بن حمزه نزیل بصره كه روایت كرده حدیث از حضرت امام رضا(علیه السلام) و غیر آن حضرت، و مردى عالم و شاعر بوده خطیب بغداد در تاریخ خود گفته كه ابوعبداللَّه محمّد بن على بن حمزة بن الحَسَن بن عبیداللَّه بن العبّاس بن على بن ابى طالب(علیه السلام) یكى از ادباء و شعراء است و عالم به روایت اخبار است. روایت مى كند از پدرش و از عبدالصمد بن موسى هاشمى و غیر ذلك و روایت كرده از عبدالصمد به اسناد خود از عبداللَّه بن عباس كه گفت هرگاه حق تعالى غضب كرد بر خلق خود و تعجیل نفرمود از براى ایشان به عذابى مانند باد و عذابهاى دیگر كه هلاك فرمود به آن امّتهائى را، خلق مى فرماید براى ایشان خلقى را كه نمى شناسند خدا را، عذاب كنند ایشان را.(668) و نیز از بنى حمزه است ابومحمّد قاسم بن حمزة الاكبر كه در یمن عظیم القدر بوده و او را جمالى به نهایت بوده و او را صوفى مى گفتند. و نیز از بنى حمزه است ابویعلى حمزة بن قاسم بن على بن حمزة الاكبر ثقة جلیل القدر كه شیخ نجاشى و دیگران او را ذكر كرده اند و قبرش در نزدیكى حلّه است و شیخ ما در «نجم الثاقب» در ذكر حكایت آنان كه در غیبت كبرى به خدمت امام عصر عَجَّلَ اللَّهُ تعالى فَرَجَهُ الشریف رسیده اند حكایتى نقل فرموده كه متعلق است به حمزه مذكور شایسته است كه در اینجا نقل شود:

[حكایت تشرّف آقاسیّدمهدى قزوینى خدمت امام زمان(عج)]

آن حكایت چنین است كه نقل فرمود سید سَنَد و حبر معتمد زُبدة العلماء و قدوة الأولیاء میرزا صالح خلف ارشد سیّد المحقّقین و نور مصباح المتهجّدین وحید عصره آقا سیّد مهدى قزوینى طاب ثراه از والد ماجدش، فرمود: خبر داد مرا والد من كه ملازمت داشتم به بیرون رفتن به سوى جزیره اى كه در جنوب حلّه است بین دجله و فرات به جهت ارشاد و هدایت عشیره هاى بنى زبید به سوى مذهب حق (و همه ایشان به مذهب اهل سنّت بودند و به بركت هدایت والدقدس سرهم همه برگشتند به سوى مذهب امامیّه اَیَّدَهُمُ اللَّهُ و به همان نحو باقى اند تا كنون و ایشان زیاده از ده هزار نفس اند). فرمود در جزیره مزارى است معروف به قبر حمزه پسر كاظم(علیه السلام) ، مردم او را زیارت مى كنند و براى او كرامات بسیار نقل مى كنند و حول آن قریه اى است مشتمل بر صد خانوار تقریباً، پس من مى رفتم به جزیره و از آنجا عبور مى كردم و او را زیارت نمى كردم چون نزد من به صحّت رسیده بود كه حمزه پسر موسى بن جعفر(علیه السلام) در رى مدفون است با عبدالعظیم حسنى، پس یك دفعه حسب عادت بیرون رفتم و در نزد اهل آن قریه مهمان بودم پس اهل آن قریه مستدعى شدند از من كه زیارت كنم مرقد مذكور را پس من امتناع كردم و گفتم به ایشان كه من مزارى را كه نمى شناسم زیارت نمى كنم و به جهت اعراض من از زیارت آن مزار رغبت مردم به آنجا كم شد، آنگاه از نزد ایشان حركت كردم و شب را در مزیدیّه ماندم در نزد بعضى از سادات آنجا، پس چون وقت سحر شد برخاستم براى نافله شب و مهیّا شدم براى نماز، پس چون نافله شب را به جا آوردم نشستم به انتظار طلوع فجر به هیئت تعقیب كه ناگاه داخل شد بر من سیّدى كه مى شناختم او را به صلاح و تقوى و از سادات آن قریه بود پس سلام كرد و نشست آنگاه گفت: یا مولانا! دیروز میهمان اهل قریه حمزه شدى و او را زیارت نكردى؟ گفتم: آرى! گفت: چرا؟ گفتم؛ زیرا كه من زیارت نمى كنم آن را كه نمى شناسم و حمزه پسر حضرت كاظم(علیه السلام) مدفون است در رى، پس گفت: رُبَّ مَشْهُورٍ لا اَصْلَ لَهُ؛ بسا چیزها كه شهرت كرده و اصلى ندارد؛ آن قبر حمزه پسر موسى كاظم(علیه السلام) نیست هر چند چنین مشهور شده بلكه آن قبر ابى یعلى حمزة بن قاسم علوى عبّاسى است یكى از علماء اجازه و اهل حدیث و او را اهل رجال ذكر كرده اند در كتب خود و او را ثنا كرده اند به علم و ورع. پس در نفس خود گفتم این از عوام سادات است و از اهل اطّلاع بر علم رجال و حدیث نیست پس شاید این كلام را اخذ نموده از بعضى از علماء، آنگاه برخاستم به جهت مراقبت طلوع فجر و آن سیّد برخاست و رفت و من غفلت كردم كه سؤال كنم از او این كلام را از كى اخذ كرده، چون فجر طالع شده بود و من مشغول شدم به نماز چون نماز كردم نشستم براى تعقیب تا آنكه آفتاب طلوع كرد و با من جمله اى كتب رجال بود پس در آنها نظر كردم دیدم حال بدان منوال است كه ذكر نمود، پس اهل قریه به دیدن من آمدند و در ایشان بود آن سیّد. پس گفتم: نزد من آمدى و خبر دادى مرا از قبر حمزه كه او ابویعلى حمزة بن قاسم علوى است پس آن را تو از كجا گفتى و از كى اخذ نمودى؟ پس گفت: واللَّه! من نیامده بودم نزد تو پیش از این ساعت و من شب گذشته در بیرون قریه بیتوته كرده بودم در جائى كه نام آن را برده قدوم ترا شنیدم پس در این روز آمدم به جهت زیارت تو، پس به اهل آن قریه گفتم لازم شده مرا كه برگردم به جهت زیارت حمزة پس شكّى ندارم در اینكه آن شخص را كه دیدم او صاحب الامر(علیه السلام) بود، پس من و جمیع اهل قریه سوار شدیم به جهت زیارت او و از آن وقت این مزار به این مرتبه ظاهر و شایع شد كه براى او شدِّ رحال مى كنند از مكانهاى دور.
مؤلف گوید: شیخ نجاشى در «رجال» فرموده: حمزة بن قاسم بن على بن حمزة بن حسن بن عبیداللَّه بن عباس بن على بن ابى طالب(علیه السلام) ابویعلى ثقه جلیل القدر است از اصحاب ما حدیث بسیار روایت مى كرد ، او را كتابى است در ذكر كسانى كه روایت كرده اند از جعفر بن محمد(علیه السلام) از مردان و از كلمات علماء و اساتید معلوم مى شود كه از علماى غیبت صُغْرى معاصر والد صدوق على بن بابویه است رضوان اللَّه علیهم اجمعین.(669)
و امّا عبّاس بن الحسن بن عبیداللَّه بن العباس كُنْیَتش ابوالفضل است، خطیبى فصیح و شاعرى بلیغ بوده و در نزد هارون الرشید صاحب مكانت بوده؛ قالَ اَبُونَصْر الْبُخارى: ما رُأیَ هاشِمِىَ ٌّ اَعْضَبُ لِساناً مِنْهُ.(670) خطیب بغداد گفته: ابوالفضل العبّاس بن حسن برادر محمّد و عبید اللَّه و فضل و حمزه مى باشد و او از اهل مدینه رسول(صلى الله علیه و آله) است در ایّام هارون الرشید آمد به بغداد و اقامت كرد در آنجا به مصاحبت هارون و بعد از هارون، مصاحبت كرد با مأمون و او مردى بود عالم و شاعر و فصیح بیشتر علویّین او را اَشْعَر اولاد ابوطالب دانسته اند؛ پس خطیب به سند خود روایت كرده از فضل بن محمّد بن فضل كه گفت عمویم عبّاس فرمود كه رأى تو گنجایش ندارد هر چیزى را، پس مهیّا كن آن را بر چیزهاى مهم و مال تو بى نیاز نمى كند تمام مردمان را، پس مخصوص بساز به آن اهل حق را و كرامتت كفایت نمى كند عامّه را، پس قصد كن به آن اهل فضل را.(671) و عباس بن حسن مذكور از چهار پسر عقب آورد: احمد و عبیداللَّه و على و عبداللَّه. و ابونصر بخارى گفته كه عقب او از عبداللَّه بن عبّاس است نه غیر آن؛ و عبداللَّه بن عبّاس شاعرى بوده فصیح نزد مأمون تقدّم داشت و مأمون او را شیخ بن الشیخ مى گفت و چون وفات كرد و مأمون خبردار شد گفت: اِسْتَوَى النّاسُ بَعْدَكَ یَاَبْنَ عَبّاس و تشییع كرد جنازه او را.(672) و عبداللَّه بن عبّاس را پسرى است حمزه نام اولادش به طبریّه شام مى باشند از جمله ابوالطیب محمّد بن حمزه است كه صاحب مروّت و سماحت و صله رحم و كثرت معروف و فضل كثیر و جاه واسع بوده و در طبریّه آب و ملك داشت و اموالى جمع كرده بود. ظفر بن خضر فراعنى بر او حسد برده لشكرى براى قتل او فرستاد او را در بستان خود در طبریّه شهید كردند و در ماه صفر دویست و نود و یك، شعراء او را مرثیه گفتند، اعقاب او در طبریّه است ایشان را «بَنُو الشَّهید» گویند.
و اما عبیداللَّه بن حسن بن عبیداللَّه بن العبّاس قاضى قُضاة حَرَمَیْن، پس از اولاد اوست بنو هارون بن داود بن الحُسین بن على عبیداللَّه مذكور و بنو هارون مذكور در «دمیاط» مى باشند، و هم از اولاد اوست قاسم بن عبداللَّه بن الحسن بن عبیداللَّه مذكور صاحب ابى محمّد امام حسن عسكرى(علیه السلام) . و این قاسم صاحب شأن و منزلت بود در مدینه و سعى كرد در صلح مابین بنوعلى و بنو جعفر؛ وَكانَ اَحَدَ اَصْحابِ الَّراْى واللِّسانِ.