منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

فصل پنجم :در قتل ابن ملجم لعین به دست امام حسن(علیه السلام)

چون حضرت امام حسن(علیه السلام) جسد مبارك پدر را در اَرْض نجف به خاك سپرد و به كوفه مراجعت كرد، در میان شیعیان على(علیه السلام) بر منبر صعود فرمود و خواست كه خطبه قرائت فرماید، اشك چشم و طغیان بُكاء گلوى مباركش را فشار كرد و نگذاشت آغاز سخن كند، پس ساعتى بر فراز منبر نشست تا لختى آسایش گرفت، پس برخاست و خطبه اى در كمال فصاحت و بلاغت قرائت فرمود كه خلاصه آن كلمات بعد از ستایش و سپاس یزدان پاك چنین مى آید، فرمود:
حمد خداوند را كه خلافت را بر ما اهل بیت نیكو گردانید و نزد خدا به شمار مى گیریم، مصیبت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) و مصیبت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در شرق و غرب عالم اثر كرد و به خدا قسم كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) دینار و درهمى بعد از خود نگذاشت مگر چهارصد درهم كه اراده داشت به آن مبلغ خادمى از براى اهل خویش ابتیاع فرماید.(649)
و همانا حدیث كرد مرا جدم رسول خدا(صلى الله علیه و آله) كه دوازده تن از اهل بیت و صفوت او مالك امّت و خلافت باشند و هیچ یك از ما نخواهد بود اِلاّ آنكه مقتول یا مسموم شود و چون این كلمات را به پاى برد فرمان كرد تا ابن ملجم را حاضر كردند، فرمود: چه چیز ترا بر این داشت كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) را شهید ساختى و ثُلمه بدین شگرفى در دین انداختى؟ گفت: من با خدا عهد كردم و بر ذمّت نهادم كه پدر ترا به قتل رسانم و لاجَرَم وفا به عهد خویش نمودم اكنون اگر مى خواهى مرا امان ده تا به جانب شام روم و معاویه را به قتل رسانم و تو را از شرّ او آسوده كنم و باز به نزد تو برگردم آنگاه اگر خواهى مرا مى كشى و اگر خواهى مى بخشى، امام حسن(علیه السلام) فرمود: هیهات! به خدا قسم كه آب سرد نیاشامى تا روح تو به آتش دوزخ ملحق گردد.
و موافق روایت «فرحة الغرىّ» ابن ملجم گفت: مرا سِرّى است كه مى خواهم در گوش تو گویم، حضرت اباء نمود و فرمود كه اراده كرده از شدّت عداوت گوش مرا به دندان بركَنَد. گفت: به خدا قَسَم! اگر مرا رُخصت مى داد كه نزدیك او شوم، گوش او را از بیخ مى كندم!(650)
پس آن حضرت موافق وصیّت امیرالمؤمنین(علیه السلام) ابن ملجم ملعون را به یك ضربت به جهنّم فرستاد، و به روایت دیگر حكم كرد كه او را گردن زدند. و امّ الهیثم دختر اسود نخعى خواستار شد تا جسدش را به او سپردند پس آتشى برافروخت و آن جسد پلید را در آتش بسوخت.(651)
مؤلّف گوید:كه از این روایت ظاهر شد كه ابن ملجم پلید را در روز بیست و یكم شهر رمضان كه روز شهادت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بوده، به جهنّم فرستادند چنانچه به این مضمون روایات دیگر است كه از جمله در بعضى كتب قدیمه است (652) كه چون در آن شبى كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را دفن كردند و صبح طالع شد امّ كلثوم حضرت امام حسن(علیه السلام) را سوگند داد كه مى خواهم كشنده پدر مرا یك ساعت زنده نگذارى؛ پس نتیجه این كلمات آن باشد كه آنچه در میان مردم معروف است كه ابن ملجم در روز بیست و هفتم ماه رمضان به جهنّم پیوسته مستندى ندارد.
ابن شهر آشوب و دیگران روایت كرده اند كه استخوانهاى پلید ابن ملجم را در گودالى انداخته بودند و پیوسته مردم كوفه از آن مغاك بانگ ناله و فریاد مى شنیدند،(653) و حكایت اِخبار آن راهب از عذاب ابن ملجم در دار دنیا به قىّ كردن مرغى بدن او را در چهار مرتبه و پس او را پاره پاره نمودن و بلعیدن و پیوسته این كار را با او نمودن بر روى سنگى در میان دریا، مشهور و در كتب معتبره مسطور است.(654)
مورّخ امین مسعودى گفته (655) كه چون خواستند ابن ملجم را بكشند، عبداللَّه بن جعفر خواستار شد كه او را با من گذارید تا تشفّى نفسى حاصل كنم پس دست و پاى او را برید و میخى داغ كرد تا سرخ شد و در چشمانش كرد آن ملعون گفت: سُبْحانَ اللَّهِ الَّذى خَلَقَ الانسانَ اِنَّكَ لَتَكْحَلُ عَمَّكَ بِمَلْمُولٍ مَضٍّ؛ پس مردمان ابن ملجم را مأخوذ داشتند و در بوریا پیچیدند و نفت بر او ریختند و او را آتش زدند.(656)

فصل ششم :در ذكر اولاد امیرالمؤمنین(علیه السلام) و زوجات آن حضرت

حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را از ذُكور و اِناث به قول شیخ مفید بیست و هفت تن فرزند بود: چهار نفر از ایشان امام حسن و امام حسین و زینب كبرى مُلَقَّب به عقیله و زینب صغرى است كه مُكَنّاة است به اُمّ كُلْثُوم و مادر ایشان حضرت فاطمه زهراء سیّدة النّساة(علیهم السلام) است و شرح حال امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) بیاید و زینب در حباله نكاح عبداللَّه بن جعفر پسر عمّ خویش بود و از او فرزندان آورد كه از جمله محمّد و عون بودند كه در كربلا شهید گشتند.(657)
و ابوالفرج گفته كه محمّد بن عبداللَّه بن جعفر كه در كربلا شهید شد مادرش خوصا بنت حفصة بن ثقیف است و او برادر اعیانى عبیداللَّه است كه او نیز در وقعه طَفّ شهید شد؛(658) و امّا امّ كلثوم حكایت تزویج او با عمر در كتب مسطور است (659) و بعد از او ضجیع عون بن جعفر و از پس او زوجه محمّد بن جعفر گشت.
و ابن شهر آشوب از «كتاب امامت» ابو محمّد نوبختى روایت كرده كه ام كلثوم را عُمر بن الخطّالب تزویج كرد و چون آن مخدّره صغیره بود همبستر نگشت و پیش از آنكه با او مضاجعت كند از دنیا برفت.(660)
پنجم: محمّد مكنّى به ابى القاسم و مادر او خوله حنفیّه دختر جعفر بن قیس است و در بعضى روایات است كه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به میلاد محمد بشارت داد و نام و كُنْیَت خود را عطاى او گذاشت.(661) و محمد در زمان حكومت عمربن الخطّاب متولّد شد و در ایّام عبدالملك بن مروان وفات كرد و سن او را شصت و پنج گفته اند و در موضع وفات او اختلاف است: به قولى در «ایله» و به قولى در «طائف» و به قول دیگر در «مدینه» وفات كرد و او را در بقیع به خاك سپردند. جماعت كیسانیّه او را امام مى دانستند و او را مهدى آخر زمان مى خواندند و به اعتقاد ایشان آنكه محمّد در جِبال رَضْوى كه كوهستان یَمَن است جاى فرموده است و زنده است تا گاهى كه خروج كند و الحمدللَّه اهل آن مذهب منقرض شدند. و محمّد مردى عالم وشجاع ونیرومند و قوى بوده. نقل شده كه وقتى زرهى چند به خدمت امیرالمؤمنین(علیه السلام) آوردند یكى از آن درعها از اندازه قامت بلندتر بود حضرت فرمود تا مقدارى از دامان آن زره را قطع كنند، محمّد دامان زره را جمع كرد و از آنجا كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) علامت نهاده بود به یك قبضه بگرفت و مثل آنكه بافته حریر را قطع كند دامنهاى درع آهنین را از هم درید. و حكایت او و قیس بن عُباده با آن دو مرد رُومى كه از جانب سلطان روم فرستاده شده بود معروف است و كثرت شجاعت و دلیرى او از ملاحظه جنگ جَمَل و صِفّین معلوم شود.
6 و 7: عمر و رقیّه كبرى است كه هر دو تن توأم از مادر متولد شدند و مادر ایشان، امّ حبیب دختر ربیعه است.
8 و 9 و 10 و 11: عبّاس و جعفر و عثمان و عبداللَّه اكبر است كه هر چهار در كربلا شهید گشتند و كیفیّت شهادت ایشان بعد از این مذكور شود ان شاء اللَّه تعالى. و مادَرِ این چهار تن، امّ البنین بنت حزام بن خالد كلابى است و نقل شده كه وقتى امیرالمؤمنین(علیه السلام) برادر خود عقیل را فرمود كه تو عالم به اَنْساب عربى، زنى براى من اختیار كن كه مرا فرزندى بیاورد كه فحل و فارس عرب باشد، عرض كرد كه امّ البنین كلابیه را تزویج كن كه شجاعتر از پدران او هیچ كس در عرب نبوده. پس جناب امیر(علیه السلام) او را تزویج كرد و از او جناب عباس(علیه السلام) و سه برادر دیگر متولّد گشت و از این جهت است كه شمر بن ذى الجوشن لَعَنَهُ اللَّهُ كه از بنى كِلاب است در كربلا خطّ امان از براى ابوالفضل العبّاس(علیه السلام) و برادران آورد و تعبیر كرد از ایشان به فرزندان خواهر چنانكه مذكور مى شود.
12 و 13: محمّد اصغر و عبداللَّه است و محمّد مُكَنّى به ابى بكر است و این هر دو در كربلا شهید گشتند و مادر ایشان، لیلى بنت مسعود دارِمیَّه است.
14: یحیى مادر او، اَسماء بنت عُمَیْس است.
15 و 16: امّ الحسن و رَمْلَه است و مادر ایشان امّ سعید بنت عُرْوة بن مسعود ثَقَفى است و این رَمْلَه، رمله كبرى است و زوجه ابى الهیاج عبداللَّه ابى سفیان بن حارث بن عبدالمطّلب بوده و گفته اند كه امّ الحَسَن زوجه جعدة بن هبیره پسرعمّه خود بوده و از پس او، جعفر بن عقیل او را نكاح كرد.
17 و 18 و 19: نفیسه و زینب صُغرى و رقیّه صُغرى است، و ابن شهر آشوب مادر این سه دختر را امّ سعید بنت عُرْوَه گفته و مادر امّ الحَسَن و رَمْلَه را امّ شعیب مخزومیّه ذكر نموده، و نقل شده كه نفیسه مُكَنّاه به امّ كلثوم صغرى بوده، و كثیر بن عبّاس بن عبدالمطّلب او را تزویج نمود و زینب صغرى را محمّد بن عقیل كابین بست و بعضى گفته اند كه رقیّه صغرى مادرش امّ حبیبه است و او را مسلم بن عقیل به نكاح خویش درآورده بود، و بقیّه اولاد آن حضرت از بیستم تا بیست و هفتم بدین ترتیب به شمار رفته:
اُمّ هانى و اُمّ الكِرام و جُمانه مكنّاة به اُمّ جعفر و اُمامَه و اُمّ سَلَمَه و مَیْمُونَه و خدیجه و فاطمه رحمة اللَّه علیهنّ.(662)
و بعضى اولادهاى آن حضرت را سى و شش تن شمار كرده اند: هیجده تن ذكور و هیجده نفر اِناث به زیادتى عبداللَّه و عون كه مادرش اَسماء بنت عُمَیْس بوده به روایت هشام بن محمّد معروف به ابن كلبى و محمّد اوسط كه مادَرِ او اُمامه دختر زینب و دختر رسول خدا(صلى الله علیه و آله) بوده، و عثمان اصغر و جعفر اصغر و عبّاس اصغر و عمر اصغر و رَمْلَة صغرى و امّ كلثوم صغرى.
و ابن شهر آشوب نقل كرده كه حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را از محیاة دختر امرء القیس زوجه آن حضرت دخترى بود كه در ایّام صبا و صِغَر سنّ از دنیا برفت.(663) و شیخ مفید(رضى الله عنه) فرمود كه در میان مردم شیعى ذكر مى شود كه حضرت فاطمه زهراء(علیها السلام) را فرزندى از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در شكم بود كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) او را «مُحسن» نام نهاده بود و بعد از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) آن كودك نارسیده از شكم مباركش ساقط شد.
مؤلف گوید: كه مسعودى در «مروج الذّهب» و ابن قُتَیْبَه در «معارف» و نورالدین عبّاس موسوى شامى در «ازهار بستان النّاظرین» محسن را در اولاد امیرالمؤمنین(علیه السلام) شمار كرده اند و صاحب «مجدى» گفته كه شیعه روایت كرده خبر محسن و «رفسه» را و من یافتم در بعضى كتب اهل سنّت ذكر محسن را ولكن ذكر نكرده رفسه را مِنْ جَهْةٍ أعول عَلَیْها.(664)
وبالجمله؛ از پسران امیرالمؤمنین(علیه السلام) پنج نفر فرزند آوردند امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و محمّد بن الحنفیّه و عبّاس و عمر الاكبر و از ذكر كردن مادران اولادهاى امیرالمؤمنین(علیه السلام) اسامى جمله، از زوجات آن حضرت نیز معلوم شد. و گفته شده مادامى كه حضرت فاطمه(علیها السلام) در دنیا بود امیرالمؤمنین(علیه السلام) زنى را به نكاح خود در نیاورد چنانكه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در زمان حیات خدیجه زن دیگر اختیار نفرمود و بعد از آنكه حضرت فاطمه(علیها السلام) از دنیا رحلت فرمود بنا بر وصیّت آن حضرت، اُمامه دختر خواهر آن مخدّره را تزویج كرد. و به روایتى تزویج امامه از پس سه شب گذشته از وفات حضرت فاطمه(علیها السلام) واقع شد و چون امیرالمؤمنین(علیه السلام) شهید گشت ،چهار زن و هجده تن اُمُّ ولد از آن جناب باقى مانده بود و اسامى این چهار زن چنین به شمار رفته: اُمامه و اَسماء بنت عُمَیْس و لیلى التّمیمیه واُمُّ الْبَنین.
تذییلٌ:
همانا دانستى كه از فرزندان امیرالمؤمنین(علیه السلام) ، پنج تن اولاد آوردند: حضرت امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) و بیاید ذكر این دو بزرگوار و اولادشان بعد از این اِنْ شاءَ اللَّه تعالى، و سه دیگر محمّد بن الحنفیّه و حضرت عبّاس و عمر الاطرف مى باشند و شایسته است كه ما در اینجا به ذكر بعض اولاد ایشان اشاره كنیم:

[ذكر اولاد محمد بن الحنفیّه(رضى الله عنه) ]

محمد بن حنفّیه را بیست و چهار فرزند بوده كه چهارده تن از ایشان ذكور بودند و عقبش از دو پسران خود على و جعفر است و جعفر در یوم حرّه كه مسرف بن عقبه به امر یزید بن معاویه اهل مدینه را مى كشت به قتل رسید. و بیشتر اَعقاب او منتهى مى شوند به رأس المذرى عبداللَّه بن جعفر الثانى بن عبداللَّه بن جعفر بن محمد بن الحنفیّه و از جمله ایشان است شریف نقیب ابوالحسن احمد بن القاسم بن محمّد العوید بن على بن رأس المذرى و پسرش ابومحمّد حسن بن احمد سیّدى جلیل القدر است، خلیفه سید مرتضى بود در امر نقابت به بغداد. از براى او اعقابى است از اهل علم و جلالت و فضل و روایت معروفند به بنى النّقیب المحمّدى لكن منقرض شدند. و از جمله ایشان است جعفر الثالث بن رأس المذرى و عقب او از پسرش زید و على و موسى و عبداللَّه است و از بنى على بن جعفر ثالث است ابوعلى محمّدى(رضى الله عنه) در بصره و او حَسَن بن حُسین بن عبّاس بن على بن جعفر ثالث است كه صدیق عمرى است.
از ابونصر بخارى نقل شده كه منتهى مى شود نسب محمدیّه صحیح به سه نفر:
زید الطویل بن جعفر ثالث، و اسحاق بن عبداللَّه رأس المذرى، و محمّد بن على بن عبداللَّه رأس المذرى. و از بنو محمد بن على بن اسحاق بن رأس المذرى است سیّد ثقة ابوالعبّاس عقیل بن حسین بن محمّد مذكور كه فقیه محدّث راویه بود، و از براى اوست كتاب صلوة، كتاب مناسك حجّ و كتاب امالى؛ قرائت كرده بر او شیخ عبدالرحمن مفید نیشابورى، و از براى او عقبى است به نواحى اصفهان و فارس و از فرزندان رأس المذرى است قاسم بن عبداللَّه رأس المذرى فاضل محدث و پسرش شریف ابومحمّد عبداللَّه بن قاسم. و امّا على بن محمّد بن الحنفیّه پس از اولاد اوست ابومحمّد حسن بن على مذكور و او مردى بود عالم فاضل، كیسانیّه در حق او ادعا كردند امامت راو وصیّت كرد به پسرش على، كیسانیّه او را امام گرفتند بعد از پدرش و امّا ابوهاشم عبداللَّه بن محمّد بن الحنفیّه پس او امام كیسانیّه است و از او منتقل شد بیعت به بنى عبّاس پس منقرض شد، ابونصر بخارى گفته كه محمّدیّه در قزوین رؤسا مى باشند و در قم علما مى باشند و در رى ساداتند.(665)