فهرست کتاب


منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[استجابت دعاهاى على(علیه السلام) ]

وجه سیزدهم: استجابت دعوات آن حضرت است؛ چنانچه به طُرُق بسیار معتبره ثابت شده نفرین آن حضرت در حقّ بُسْر بن ارطاة به اختلاط عقل و استجابت دعاى آن حضرت در حق او و نفرین نمودن او در حق مردى كه جاسوسى مى كرد و اخبار آن حضرت را به معاویه مى رسانید پس كور شد، و نفرین كرد در حقّ طلحه و زبیر كه به كمال ذلّت و زشتى كشته گردند و بمیرند، و دعاى آن جناب در حقّ ایشان مستجاب شد و زبیر را، عمروبن جُرموز در وقت خواب به ضرب شمشیر بكشت و جسدش را در خاك كرد(599) و طلحه را، مروان بن الحكم تیرى زد و به سبب آن رگ اكحلش گشوده گشت و در میان بیابان در آفتاب سوزان به تدریج خون از بدنش رفت تا بمرد و خود طلحه مى گفت كه هیچ مرد قرشى مثل من خونش ضایع نگشت.(600)
و از روایات اهل سنت ثابت است كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) استشهاد فرمود جمعى از صحابه را بر حدیث غدیر تمامى شهادت دادند كه شنیدند رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمود در خُمّ غدیر «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ». مگر چند نفر كه كتمان كردند و به اخفاى آن پرداختند، آن حضرت در حقّ ایشان نفرین كرد پس به دعاى آن حضرت، سزاى خود یافتند یعنى بعضى به كورى و بعضى به بَرَص مبتلا گشتند و چاشنى عذاب الهى را در دار دنیا چشیدند، مانند انس بن مالك و زید بن ارقم و عبدالرحمن مدلج و یزید بن ودیعه چنانچه در كتاب «اُسد الغابه» و «تاریخ ابن كثیر» و «انسان العیون» حَلَبى و «مناقب ابن المغازلى» و «شواهد النبوّة» جامى و «انساب الاشراف» بَلاذُرى و «حلیه» اَبونُعَیْم اصفهانى و دیگر كتب به شرح رفته و عبارات ایشان را در «فیض قدیر» ایراد نموده ام و بطلان قول ابن روزبهان را كه این روایات را از موضوعات روافض شمرده ظاهر ساختم.(601)

[یارى كردن على(علیه السلام) به پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) ]

وجه چهاردم: اختصاص آن حضرت است به فضیلت نصرت و یارى كردن حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) چنانچه حق تعالى فرموده:
«فَاِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَصالِحُ الْمُؤمِنینَ».(602)
«مولى» در اینجا به معنى «ناصر» است و به اتفاق مفسّرین مراد از «صالح المؤمنین»، امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. و نیز اختصاص آن جناب است به اُخوّت و برادرى با رسول خدا(صلى الله علیه و آله) و به پا نهادن بر دوش پیغمبر(صلى الله علیه و آله) و شكستن بُتها و به فضیلت «خبر طائر» و «حدیث منزلت» و «رایت» و «خبر غدیر» و غیره.
وَلَقَدْ اَحْسَنَ مَنْ قالَ:
غیر على(علیه السلام) كس نكرد خدمت احمد(صلى الله علیه و آله) ----- غم خور موسى نباشد الا هارون
كرد جهانى زتیغ زنده به معنى ----- از دم تیغش اگرچه ریخت همى خون
صورت انسانى و صفات خدائى ----- سُبحان اللَّه از این مركّب معجون
ساحت جاهش به عقل پى نتوان برد ----- نتوان با موزه در گذشت زجیحون
سوى شریعت گراى و مهر على جوى ----- از بن دندان اگر نه قلبى و واروُن
وبالجمله؛ در كمالات نفسانیّه و بدنیّه و خارجیّه، آن حضرت متمیّز بود از سایرین؛ چه كمالات نفسانیة آن جناب مانند علم و حلم و زهد و شجاعت و سخاوت و حُسن خلق و عفّت و غیرها به مرتبه اى بود كه احدى را معشار آن نبود و دشمنانش اعتراف به آن مى نمودند و انكار آن نمى توانستند نمود و جوانمردى و ایثار او به مرتبه اى بود كه در فراش رسول خدا(صلى الله علیه و آله) خوابید و شمشیرهاى برهنه كفّار قریش را در عوض رسول خدا(صلى الله علیه و آله) به جان خود خرید و در غزوه اُحد به اندازه اى جوانمردى و فتوّت از آن حضرت ظاهر شد كه از جانب ملا اعلا نداى لاسَیْفَ اِلا ذُوالفِقار وَلافَتى اِلاّ عَلى بلند شد.

[شجاعت شگفت انگیز على(علیه السلام) ]

امّا كمالات بدنیّه آن حضرت را همه مى دانند كه احدى همپایه او نبود، قوّت و زورش ضرب المثل است در آفاق و هیچ كس به قوّت او نبوده. به اتفاق دَر خیبر را به دست معجزنماى خویش از جاى كند و جماعتى نتوانستند حركتش دهند و سنگى عظیم را از سر چاهى بر گرفت كه لشكر از تحریكش عاجز بودند، شجاعتش شجاعت گذشتگان را از یاد برده و نام آیندگان را بر زبانهاى مردم فسرده، مقاماتش در حروب مشهور و حروبش تا قیامت معروف و مذكور است. شجاعى است كه هرگز نگریخته و از هیچ لشكرى نترسیده هرگز خصمى در برابر نیامده كه از او نجات یافته باشد مگر در ایمان آوردن، هرگز ضربتى نزده كه محتاج به ضربت دیگر باشد، و شجاعى را كه آن حضرت مى كشت قوم او افتخار مى كردند به آنكه امیرالمؤمنین(علیه السلام) او را كشته؛ و لهذا خواهر عمروبن عبدودّ در مرثیه برادر خویش اشعارى خواند به این مضمون كه اگر كشنده عمرو غیر امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود من تا زنده بودم بر او مى گریستم امّا چون قاتلش یگانه است در شجاعت و ممتاز است به كرامت، كشته او را عارى و ننگى نیست. و شجاعى كه لحظه اى در مقابل آن حضرت مى ایستاد پیوسته به آن افتخار مى نمود و از قوّت قلب و دلیرى خود مى سرود. پادشاهان بلاد كفر صورت آن جناب را در معبد خود نقش مى كردند و جمعى از ملوك ترك و آل بویه براى تیمّن و تبرّك صورت او را بر شمشیرهاى خود از جهت ظفر و نصرت بر دشمن نگاشته و با خود مى داشتند و این بود قوّت و زور او با آنكه نان جو مى خورد و غذا كم تناول مى نمود و مأكول و ملبوسش از همه كس درشت تر بود و همیشه صائم و قائم و عبادت او دائم بود.(603)