منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[خبردادن حضرت على(علیه السلام) از امور غیبى ]

وجه دوازدهم: اِخبار آن حضرت است از اخبار غیبیّه و آن اخبار زیاده از آن است كه اِحْصاء شود و این احقر به ذكر چند موردى از آن اشارت مى كنم.
نخستین: كَرّة بعد كَرَّة خبر داد كه ابن ملجم «فرق» مرا با تیغ مى شكافد و ریش مرا از خون سرم خضاب مى كند. و دیگر خبرداد از شهادت امام حسین(علیه السلام) به زهر و بسیار وقت از شهادت فرزندش حسین(علیه السلام) خبر مى داد، و هنگام عبور از كربلا مقتل مردان و مقام زنان و مناخ شتران را بنمود و خبر داد براء بن عازب را از درك كردن او زمان شهادت حسین(علیه السلام) را و یارى نكردن او آن حضرت را. و دیگر خبر داد از حكومت حَجّاج بن یوسف ثَقَفى و از یوسف بن عمرو از فتك و خویریزى ایشان، و خبر داد از خوارج نهروان و عبور نكردن ایشان از نهر و خبر داد از قتل ایشان، و از كشته شدن ذى الثّدیه سركرده خوارج و خبر داد از عاقبت امور جمعى از اصحاب خویش كه هر یك را چسان مى كُشند، چنانكه خبر داد از بریدن دست و پاى جویریة بن مسهر و رُشید هَجَرى و به دار كشیدن ایشان را، و خبر داد از كیفیّت شهادت میثم تمّار و به دار كشیدن او را بر دارى كه از نخلى بود كه تعیین آن فرمود و بودن آن دار در نزد خانه عمروبن حریث. و خبر داد به كشته شدن قنبر و كمیل و حُجر بن عَدى و غیره و خبر داد از نمردن خالد بن عرفطه و رئیس شدن او بر جیش ضلالت و خبر داداز قتال ناكثین و قاسطین و مارقین و خبر داد از مكنون طلحه و زبیر هنگامى كه به جهت نكث بیعت و تهیّه جنگ با آن حضرت به جانب مكّه خواستند بروند و گفتند خیال عُمْره داریم. و نیز خبر داد اصحاب خویش را كه بعد از این طلحه و زبیر را با لشكر فراوان ملاقات كنید. و خبر داد از وفات سلمان در مدائن هنگام رحلت سلمان و خبر داد از خلافت بنى امیّه و بنى عبّاس و اشاره فرمود به اَشْهَر اوصاف و خصایص بعض خلفاء بنى عبّاس مانند رأفت سفّاح(1)(592) و خونریزى منصور(2) و بزرگى سلطنت رشید(5) و دانائى مأمون(7) و كثرت نصب و عناد متوكّل(10) و كشتن پسر او، او را و كثرت تَعَب و زحمت معتمد (15) به جهت اشتغال او به حروب و جنگ با صاحب زنج و احسان معتضد (16) با علوییّن و كشته شدن مقتدر (18) و استیلاء سه فرزند او بر خلافت كه «راضى» و «متّقى» و «مطیع» باشند و غیر ایشان چنانكه بر اهل تاریخ و سِیَر مخفى نیست و این اخبار در این خطبه شریفه است كه آن حضرت فرموده:
وَیْلُ لهذِهِ الاُمَّةِ مِنْ رِجالِهِمْ الشَّجَرَةُ الْمَلْعُونَةُ الّتی ذَكَرَها رَبُّكُمْ تَعالى اَوَّلُهُمْ خَضْرآءُ وَ آخِرُهُمْ هَزْمآءُ، ثُمّ یَلی بَعْدَهُمْ اَمْرَ هذِهِ الاُمَّةِ رِجالٌ اَوَّلُهُمْ اَرْاَفُهُمْ وَ ثانیهِمْ اَفْتَكُهُمْ و خامِسُهُمْ كَبْشُهُمْ وَسابِعُهُمْ اَعْلَمُهُمْ وَعاشِرُهُمْ اَكْفَرُهُمْ یَقْتُلُهُ اَخَصُّهُمْ بِهِ وَخامِسُ عَشَرُهُمْ كَثیرُ الْعَنآءِ قَلیلُ الْغِنآءِ سادِسُ عَشَرُهُمْ اَقْضاهُمْ لِلذِّمَمِ وَ اَوْ صَلُهُمْ لِلّرَحِمِ كَانّی اَرى ثامِنَ عَشَرِهِمْ تَفْحُص رِجْلاهُ فی دَمِهِ بَعْدَ اَنْ یَاْخُذُهُ جُنْدُهُ بِكَظْمِهِ مِنْ ولْدِهِ ثَلاثُ رِجالٍ سیرَتُهُمْ سیرَةُ الضَّلالِ.
تا آخر خطبه كه اشاره فرموده به كشته شدن مستعصم در بغداد چنانكه فرموده:
لَكَاَنّی اَراهُ عَلى جِسْرِ الزَّوْراءِ قَتیلاً ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ یَداكَ وَاَنَّ اللَّه لَیْسَ بِظلامٍ لِلْعَبیدِ.(593)
و دیگر خبر داد از وقوع فتنه ها در كوفه و كشته شدن یا مبتلا به بلاهاى شاغله شدن سركردگان ظلم كه در كوفه عَلَمْ ظلم و ستم افراشته سازند در آنجا فرموده:
كَاَنّى بِكِ یا كُوفَةُ تُمَدّینَ مَدَّا الاَدیمِ الْعُكاظى.
تا آنكه مى فرماید: وَاِنّی لاََعْلَمُ وَاللَّهِ اَنَّهُ لایُریدُ بِكِ جَبّارٌ بِسُوءٍ اِلاّ رَماهُ اللّه بِقاتِلٍ اَو اِبْتَلاهُ اللَّهُ بِشاغِلٍ.(594)
و چنین شد كه آن حضرت خبر داده بود و زیاد بن ابیه و یوسف بن عمرو و حجّاج ثقفى و دیگران كه در كوفه بناى تعدّى و ظلم نهادند ابتلاء آنها و هلاكت و مردن آنها به بدترین حالى در موضع خود به شرح رفته.
و دیگر خبر داد مردم را از عرض كردن معاویه بر ایشان سبّ كردن آن حضرت را، و خبر داد ابن عبّاس را در «ذى قار» از آمدن لشكرى از جانب كوفه براى بیعت با جنابش كه عدد آنها هزار به شمار مى رود بدون كم و زیاد، و خبر داد(595) از لشكر هُلاكو و فتنه هاى ایشان، و در خطبه اى كه در وقعه جمل در بصره خواند اشارت فرمود به قتل مردم بصره به دست زنگیان و اخبار فرمود از دَجّال و حوادث جهان (596) ودیگرخبر داد از غرق شدن بصره چنانكه فرمود:
وَاَیْمُ اللَّهِ لَتُغْرقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتّى كَانّی اَنْظُرُ اِلى مَسْجِدِها كَجُؤجُوءِطَیْرٍ فی لُجَّةِ بَحْرٍ.(597)
و خبر داد ازبناء شهر بغداد، و دیگر خبر داد از مَآل امر عبداللَّه بن زبیر وَقَوْلُهُ فیه: خَبٌّ ضَبٌّ یَرُومُ اَمْراً وَلایُدْرِكْهُ یَنْصَبُ حِبالَةَ الدّینِ لاِصْطِیادِ الدُّنیا وَهُوَ بَعْدُ مَصْلُوب قُریْشٍ.
و دیگر خبر داد كه سادات بنى هاشم چون ناصر و داعى و غیر ایشان خروج خواهند كرد و فرموده: اِنَّ لِآلِ مُحَمّدٍ بالطّالقانِ لَكَنْزاً سَیُظْهِرُهُ اللَّهُ اذاشاءَ دُعاةٌ حَتّى تَقُومَ بِإذنِ اللّه فَتَدْعُوا اِلى دین اللَّهِ.
و خبر داد از مقتل نفس زكیّه محمّد بن عبداللَّه محض در احجار زیت مدینه؛
فى قولِهِ: اَنَّهُ یُقْتَلُ عِنْدَ اَحْجارِ الزَّیْتِ.
و همچنین خبر داد از مقتل برادر محمّد ابراهیم در زمین باخمرا كه موضعى است مابین واسط و كوفه آنجا كه مى فرماید: بِباخَمْرآ یُقْتَلُ بَعْدَ اَنْ یَظْهَرَ وَ یُقْهَرُ بَعْدَ اَنَ یَقْهَرَ.
و هم در حق او فرموده:
یَاْتِیهِ سَهْمٌ غَربٌ یَكُونُ فیهِ مَنِیَّتُهُ فَیابَؤُسَ الّرامى شَلَّتْ یَدُهُ وَ وَهَنَ عَضُدُهُ.
و دیگر خبر داد از مقتولین فخّ و از سلطنت سلاطین علویه در مغرب و از سلاطین اسماعیلیّه كقوله:
ثُمَّ یَظْهَرُ صاحِبُ الْقَیْروانِ اِلى قَوْلِهِ مِنْ سُلالَةِ ذِى الْبَدآءِ المُسَجّى بِالرِّدآءِ.
و خبر داد از سلاطین آل بویه.
وقَوله فیهِم: وَ یَخْرُجُ مِنْ دَیْلمان بَنُوا الصَّیّادِ وقوله فیهم: ثُمَّ یَسْتَشْرى اَمْرُهُم حَتّى یَمْلِكُوا الزَّوْرآء وَیَخْلَعُوا الْخُلَفاء.
و خبر داد از خلفاى بنى عبّاس و على بن عبداللَّه بن عبّاس جدّ عبّاسییّن را «اَباالاملاك» فرمود. و در واقعه صفّین كه مابین آن حضرت و مُعاویه ارسال رسل و رسائل بود در یكى از مكتوبات خود آن حضرت از اخبار غیب بسى اخبار فرمود از جمله در خاتمه آن، معاویه را مخاطب داشته كه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) مرا خبر داد: زود باشد كه موى ریش من به خون سرم خضاب گردد و من شهید شوم و بعد از من سلطنت امّت به دست گیرى و فرزندم حسن را از دَر غدر و خدیعت به سمّ ناقع شهید كنى و از پس تو یزید فرزند تو به دستیارى و همدستى پسر زانیه كه ابن زیاد باشد حسین پسرم را شهید سازد و دوازده تن از ائمه ضلالت از اولاد ابى العاص و مروان بن الحكم بعد از تو والى بر امّت شوند؛ چنانكه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را در خواب نمودار شد و ایشان را به صورت بوزینه دید كه بر منبر او مى جهند و امّت را از شریعت باز پس مى برند؛ پس فرمود: آنگاه جماعتى كه رایات ایشان سیاه و عَلَمهاى سیاه علامت دارند كه بنى عبّاس مراد است - خلافت و سلطنت را از ایشان باز گیرند و بر هر كس از این جماعت كه دست یابند از پاى درآورند و به كمال ذلّت و خوارى ایشان را بكشند.
آنگاه حضرت اخبار فرمود به مغیّبات بسیار از امر دجّال و پاره اى از ظهور قائم آل محمّد(علیهم السلام) و در آخر مكتوب مرقوم فرمود: همانا من مى دانم كه این كاغذ براى تو نفعى و سودى نبخشد و حظّى از آن نبرى مگر اینكه فرحناك شوى به اخبار من از سلطنت تو و فرزند تو لكن آنچه باعث شد مرا كه این مكتوب را براى تو نگاشتم آن بود كه كاتب خود را گفتم كه آن را نسخه كند كه شاید شیعه و اصحاب من از آن نفع برند یا یك تن از كسانى كه نزد تو مى باشند آن را بخوانند بلكه از گمراهى روى برتابد و طریق هدایت پیش گیرد و هم حجّتى باشد از من بر تو.(598)
مؤلّف گوید: كه شرح غالب این اخبار غیبیّه در این كتاب مبارك و تتمّه آن هر یك در موقع خود مذكور خواهد شد ان شاء اللَّه تعالى.

[استجابت دعاهاى على(علیه السلام) ]

وجه سیزدهم: استجابت دعوات آن حضرت است؛ چنانچه به طُرُق بسیار معتبره ثابت شده نفرین آن حضرت در حقّ بُسْر بن ارطاة به اختلاط عقل و استجابت دعاى آن حضرت در حق او و نفرین نمودن او در حق مردى كه جاسوسى مى كرد و اخبار آن حضرت را به معاویه مى رسانید پس كور شد، و نفرین كرد در حقّ طلحه و زبیر كه به كمال ذلّت و زشتى كشته گردند و بمیرند، و دعاى آن جناب در حقّ ایشان مستجاب شد و زبیر را، عمروبن جُرموز در وقت خواب به ضرب شمشیر بكشت و جسدش را در خاك كرد(599) و طلحه را، مروان بن الحكم تیرى زد و به سبب آن رگ اكحلش گشوده گشت و در میان بیابان در آفتاب سوزان به تدریج خون از بدنش رفت تا بمرد و خود طلحه مى گفت كه هیچ مرد قرشى مثل من خونش ضایع نگشت.(600)
و از روایات اهل سنت ثابت است كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) استشهاد فرمود جمعى از صحابه را بر حدیث غدیر تمامى شهادت دادند كه شنیدند رسول خدا(صلى الله علیه و آله) فرمود در خُمّ غدیر «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ». مگر چند نفر كه كتمان كردند و به اخفاى آن پرداختند، آن حضرت در حقّ ایشان نفرین كرد پس به دعاى آن حضرت، سزاى خود یافتند یعنى بعضى به كورى و بعضى به بَرَص مبتلا گشتند و چاشنى عذاب الهى را در دار دنیا چشیدند، مانند انس بن مالك و زید بن ارقم و عبدالرحمن مدلج و یزید بن ودیعه چنانچه در كتاب «اُسد الغابه» و «تاریخ ابن كثیر» و «انسان العیون» حَلَبى و «مناقب ابن المغازلى» و «شواهد النبوّة» جامى و «انساب الاشراف» بَلاذُرى و «حلیه» اَبونُعَیْم اصفهانى و دیگر كتب به شرح رفته و عبارات ایشان را در «فیض قدیر» ایراد نموده ام و بطلان قول ابن روزبهان را كه این روایات را از موضوعات روافض شمرده ظاهر ساختم.(601)

[یارى كردن على(علیه السلام) به پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله) ]

وجه چهاردم: اختصاص آن حضرت است به فضیلت نصرت و یارى كردن حضرت رسول(صلى الله علیه و آله) چنانچه حق تعالى فرموده:
«فَاِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَصالِحُ الْمُؤمِنینَ».(602)
«مولى» در اینجا به معنى «ناصر» است و به اتفاق مفسّرین مراد از «صالح المؤمنین»، امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. و نیز اختصاص آن جناب است به اُخوّت و برادرى با رسول خدا(صلى الله علیه و آله) و به پا نهادن بر دوش پیغمبر(صلى الله علیه و آله) و شكستن بُتها و به فضیلت «خبر طائر» و «حدیث منزلت» و «رایت» و «خبر غدیر» و غیره.
وَلَقَدْ اَحْسَنَ مَنْ قالَ:
غیر على(علیه السلام) كس نكرد خدمت احمد(صلى الله علیه و آله) ----- غم خور موسى نباشد الا هارون
كرد جهانى زتیغ زنده به معنى ----- از دم تیغش اگرچه ریخت همى خون
صورت انسانى و صفات خدائى ----- سُبحان اللَّه از این مركّب معجون
ساحت جاهش به عقل پى نتوان برد ----- نتوان با موزه در گذشت زجیحون
سوى شریعت گراى و مهر على جوى ----- از بن دندان اگر نه قلبى و واروُن
وبالجمله؛ در كمالات نفسانیّه و بدنیّه و خارجیّه، آن حضرت متمیّز بود از سایرین؛ چه كمالات نفسانیة آن جناب مانند علم و حلم و زهد و شجاعت و سخاوت و حُسن خلق و عفّت و غیرها به مرتبه اى بود كه احدى را معشار آن نبود و دشمنانش اعتراف به آن مى نمودند و انكار آن نمى توانستند نمود و جوانمردى و ایثار او به مرتبه اى بود كه در فراش رسول خدا(صلى الله علیه و آله) خوابید و شمشیرهاى برهنه كفّار قریش را در عوض رسول خدا(صلى الله علیه و آله) به جان خود خرید و در غزوه اُحد به اندازه اى جوانمردى و فتوّت از آن حضرت ظاهر شد كه از جانب ملا اعلا نداى لاسَیْفَ اِلا ذُوالفِقار وَلافَتى اِلاّ عَلى بلند شد.