منتهی الآمال تاریخ چهارده معصوم (جلد اول )

حاج شیخ عباس قمی (رضوان الله علیه) تحقیق: صادق حسن زاده‏

[حسن خلق حضرت على(علیه السلام) ]

وجه هشتم:حُسْن خُلق و شكفته روئى آن حضرت است. و این مطلب به حدّى واضح است كه دشمنانش به این عیب كردند، عمروعاص مى گفت كه او بسیار دِعابَة و خوش طبعى مى كند و عمرو این را از قول عمر برداشته كه او براى عذر اینكه خلافت را به آن حضرت تفویض نكند این را، عیب او شمرد. صَعْصَعْة بن صُوْحان و دیگران در وصف او گفتند: در میان ما كه بود مثل یكى از ما بود، به هر جانب كه او را مى خواندیم مى آمد و هرچه مى گفتیم مى شنید و هرجا كه مى گفتیم مى نشست و با این حال، چنان از آن حضرت هیبت داشتیم كه اسیر دست بسته دارد از كسى كه با شمشیر برهنه بر سرش ایستاده باشد و خواهد گردنش را بزند.(553)
و نقل شده كه روزى معاویه به قیس بن سعد، گفت: خدا رحمت كند ابوالحسن را كه بسیار خندان و شكفته و خوش طبع بود، قیس گفت: بلى چنین بود و رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نیز با صحابه خوش طبعى مى نمود و خندان بود، اى معاویه! تو به ظاهر چنین نمودى كه او را مدح مى كنى امّا قصد ذمّ آن جناب نمودى واللَّه! آن جناب با آن شكفتگى و خندانى، هیبتش از همه كس افزون بود و آن هیبت تقوى بود كه آن سرور داشت نه مثل هیبتى كه اراذل و لِئام شام از تو دارند.(554)

[سبقت حضرت على(علیه السلام) در ایمان ]

وجه نهم: آنكه آن حضرت اسبق ناس بود در ایمان به خدا و رسول؛ چنانچه عامّه و خاصّه به این فضیلت معترفند و دشمنان او انكار او نمى توانند نمود؛ چنانكه خود امیرالمؤمنین(علیه السلام) این منقبت را در بالاى منبر اظهار فرمود و احدى انكار آن نكرد.(555)
از جناب سلمان روایت شده كه پیغمبر(صلى الله علیه و آله) فرمود:
اَوَّلُكُمْ وُرُوداً عَلَىَّ الْحوضَ وَاَوَّلُكُمْ اِسْلاماً عَلِىُّ بْنُ ابى طالب.(556)
و نیز آن حضرت به فاطمه(علیها السلام) ، فرمود: زَوَّجْتُكِ اَقْدَمَهُمْ اِسلاماً وَاَكثْرَهُمْ عِلْماً.(557) و اَنَس گفته كه برانگیخت حق تعالى پیغمبر(صلى الله علیه و آله) را در روز دوشنبه و اسلام آورد على(علیه السلام) در روز سه شنبه.(558)
و خزیمة بن ثابت انصارى در این باب گفته:
مآ كُنْتُ اَحْسِبُ هذَا الاَمْرَ مُنْصَرِفاً ----- عَنْ هاشِمٍ ثُمَّ مِنْها عَنْ اَبى حَسَنٍ
اَلَیْسَ اَوَّل مَنْ صَلّى بِقِبْلَتِهِمْ ----- وَاَعْرِفُ النّاسِ بِالآثارِ وَالسُّنَنِ
وَ آخِرُ النّاسِ عَهْداً بِالنَّبِىِّ وَمَنْ ----- جِبْرِیلُ عَوْنٌ لَهُ فِى الْغُسْلِ وَالْكَفَنِ (559)
شیخ مفید(رضى الله عنه) روایت كرده از یحیى بن عفیف كه پدرم با من گفت: روزى در مكّه با عبّاس بن عبدالمطّلب نشسته بودم كه جوانى داخل مسجد الحرام شد و نظر به سوى آسمان افكند و آن هنگام وقت زوال بود پس رو به كعبه نمود و به نماز ایستاد، در این هنگام كودكى را دیدم كه آمد در طرف راست او به نماز ایستاد و از پس آن زنى آمد و در عقب ایشان ایستاد، پس آن جوان به ركوع رفت و آن كودك و زن نیز ركوع كردند، پس آن جوان سر از ركوع برداشت و به سجده رفت آن دو نفر نیز متابعت كردند، من شگفت ماندم و به عبّاس گفتم: امر این سه تن امرى عظیم است! عبّاس گفت: بلى، آیا مى دانى ایشان كیستند؟ این جوان محمّد بن عبداللَّه بن عبدالمطّلب فرزند برادر من است و آن كودك على بن ابى طالب فرزند برادر دیگر من است و آن زن خدیجه دختر خُوَیْلد است، همانا بدانكه فرزند برادرم محمّد بن عبداللَّه مرا خبر داد كه او را خدائى است پروردگار آسمانها و زمین است و امر كرده است او را به این دینى كه بر طریق او مى رود، و به خدا قسم كه بر روى زمین غیر از این سه تن كسى بر دین او نیست.(560)

[فصاحت حضرت على(علیه السلام) ]

وجه دهم: آنكه آن حضرت افصح فصحاء بود و این مطلب به مرتبه اى واضح است كه مُعاویه اذعان به آن نموده چنانچه گفته: واللَّه كه راه فصاحت و بلاغت را بر قریش كسى غیر على نگشوده و قانون سخن را كسى غیر او تعلیم ننموده.(561) و بلغاء گفته اند در وصف كلام آن جناب كه دوَن كَلامِ الْخالقِ و فوقَ كَلامِ الْمَخْلُوق (562) و كتاب «نهج البلاغه» اَقْوى شاهدى است در این باب و خدا و رسول داند اندازه فصاحت و دقائق حكمت كلمات آن حضرت را و هیچ كس آرزو نكرده است و در خاطرى نگذشته است كه مانند خُطَب و كلمات آن حضرت تلفیق كند و اگر بعضى از علماى سنّت و جماعت خطبه شقشقیة را از خُطَب آن حضرت نشمردند و منسوب به سید رضى جامع نهج البلاغه كردند مطلبى دقیق در این باب ملحوظ نظر داشته اند والاّ بر اهل ادب و خبره پوشیده نیست سخافت قول ایشان؛ چه علماى اخبار ذكر كرده اند كه پیش از ولادت سید رضى(رضى الله عنه) این خطبه را در كتب سالفه یافتند. و شیخ مفید كه ولادتش بیست و یك سال قبل از سید رضى(رضى الله عنه) واقع شده این خطبه را در كتاب «ارشاد» نقل كرده و فرموده كه جماعتى از اهل نقل به طُرُق مختلفه از ابن عباس روایت كرده اند كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) این خطبه را در رَحْبَه انشاء فرمود و من نیز در خدمت آن حضرت حاضر بودم.(563) و ابن ابى الحدید و فصحاى عرب و علماى ادب متفقند كه سید رضى(رضى الله عنه) و غیر او ابداً به امثال این كلمات تَفَوُّه نتوانند كرد.(564)